قالب وبلاگ

قالب وبلاگ

آسان یاب

آسان یاب
 
دنیای مطلب و نرم افزار

محل درج آگهی و تبلیغات
 
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

 عصب با ذهن و چگونگي كاركرد آن ، كلام با روش هايي كه افراد تجربيات خود را از جهان منعكس مي كنند و برنامه ريزي با اين واقعيت كه افراد طبق برنامه ها ي فردي عمل مي كنند ؛ ارتباط دارد.ان . ال . پي  روش هايي را در اختيار فرد قرار مي دهد و به او كمك مي كند تا در انجام دادن كارهايش تواناتر باشد و افكار ، احساسات و اعمالش را بيشتر مهار كند ، به زندگي خوش بين باشد و بهتر بتواند به نتايج خود دست يابد.

ان . ال . پي امكانات زيادي را در اختيار فرد قرار مي دهد ؛ اما اين در صورتي كارساز است كه فرد ماجراجو و انعطاف پذير باشد و به آنچه كه زندگي در اختيار او قرار مي دهد ؛ احساس رضايت كند.ان . ال . پي بر پايه ي عملكرد و اصولي استوار است كه در زير به بعضي از آن ها اشاره شد ه است:

 

 مطلوبيت عملي ، مي تواند مورد بررسي قرار گيرد و از فردي به فرد ديگر انتقال يابد.

عملكرد مطلوب به رشد مهارت ها و رشد حالات جسمي و ذهني سازگار ، نياز دارد.

حالات فيزيكي و ذهني ، مي تواند به عناصر متمايز و كوچك تقسيم شود و تغيير پيدا كند تا نتايج مطلوب را به دست آورد.

آن چه ان . ال . پي را از رشته هاي ديگر متمايز مي كند ، تمركز آن بر الگوسازي است . به طور خلاصه، الگوسازي كسب مجموعه اي از الگوها در ان . ال . پي است ؛ الگوها نشان دهنده ي چگونگي عمل افراد به بهترين صورت مي باشند و نشان مي دهند انسان ها چگونه از تجربه ي افراد موفق استفاده مي نمايند تا به پيشرفت نايل شوند.

ويژگي هاي مشخص ان . ال . پي اجراي تكنيك هاي خاص براي تحليل اجزاي عملكرد و چگونگي تحليل پردازش اطلاعات و روش هاي به كارگيري راهبردهاي پيشرفت مي باشد . ان ال پي تحليل تمام حوزه هاي عملكرد فردي و حرفه اي مانند : انگيزش ، ياد گيري ، تداوم سلامت ، فعاليت هاي ورزشي ، ارتباطات ، مذاكره ، سخنراني در مكان هاي عمومي ، گروه سازي و مديريت تغيير را در بر مي گيرد.در اصل ان . ال . پي رويكردي منظم و كلي نگر براي درك اثر بخشي فردي و سازماني است.

 

تعاريف

 

افراد مختلف درك متفاوتي از ان . ال . پي دارند و برداشت هاي مختلفي را از آن به دست مي آورند. بنا بر اين تعاريف موجود براي ان . ال . پي بي شمار و متفاوت است و به صورت‌ها ي زيرتعريف شده است:

 

علم و هنر رسيدن به موفقيت و كمال

كنجكاوي بيش از حد درباره ي انسان ها و روش هاي شناختي كه مجموعه اي از تكنيك ها را در بر مي گيرد.

راهنماي ذهني

مطالعه تجربيات ذهني

مطالعه ساختار عيني

نرم افزار مغز

علم جديد پيشرفت

مطالعه عملكرد مطلوب انساني

توانايي براي بهبود در بيشتر مواقع

راهنمايي براي استفاده منظم از خلاقيت

تجربه‌ي هيجاني موفق

 

استفاده از الگوها در «ان . ال . پي»

 

الگوهاي موجود در پيشرفت شامل اهداف ، رفتار، افكار ، باورها ، احساسات و معنويات است ( گوردن ، داويز ، ديلتز ) اگر هر عنصر را يك به يك در نظر بگيريم مي توان ديد چگونه ان . ال .پي افراد را قادر مي سازد تا به بررسي و بهبود عملكردشان بپردازند.

 

اهداف

اهداف را طوري تعيين كنيد كه قادر به رسيدن آن در كوتاه مدت باشيد.

 

رفتار

ياري رساندن به ديگران، همنوايي با ديگران، به كارگيري الگوهاي زباني متناسب با شخصيت افراد، استفاده از زبان براي برقراري ارتباط و تاثير

 

اين جا كيفيت هاي متعددي وجود دارد كه شامل موارد زير است:

 

تشخيص شخصيت و الگوهاي انگيزشي افراد با استفاده از الگو هاي زباني آنان.

تشخيص اين كه ديگران به چه حواسي وابسته اند ، از طريق گوش دادن ، به كلماتي كه آنان به كار مي‌برند.

توانايي كلي گويي يا جزئي گويي در جاي مناسب ، براي كسب نتايج خاص

استفاده غيرمستقيم از زبان براي تشخيص و تاثير

احترام به كلمات و عبارت هاي ديگران ، چرا كه كلمات ، بيانگر تجربه آن ها از واقعيت است.

 

 

 

تفكر

شامل قدرت توليد و قدرت ادراك است.

 

عناصر تفكر شامل ديدن (ديداري) شنيدن (تصور صداها ياداشتن گفت و گوهاي دروني)، تجربه‌ي احساسات (عاطفي يا بساوشي) و حس كردن بوها يا مزه‌ها است . در هريك از اين حوزه‌ها ، ان . ال . پي كمك مي‌كند تا اين افراد متوجه افكارشان باشند و در صورت نياز آن ها را تغيير دهند.

 

براي مثال ممكن است از كسي بخواهيد درباره گلي فكر كند ابتدا او مي تواند ، تصور كند كه گل چگونه است ؛ سپس او بوي آن را در نظر مي آورد. آنگاه احساس خود درباره ي گل را به ذهن آورد و در آخر مزه آن را تصور كند . بعضي گل ها خوراكي هستند . تا اين جا تجربه فرد از گل تقليد از واقعيت بوده است.

 

شما از فردي بخواهيد كه گل واقعي را تصور كند آن گونه كه قابل ادراك است ؛ تجربه ي ذهني خود را تغيير دهد تا چيز كاملا جديدي را در تصور خود ايجاد كند . براي مثال شما ممكن است از او بخواهيد كه گلي را با رنگ ، اندازه و بوي متفاوت و غيره تصور كند . توانايي ذهن براي انجام دادن اين تغييرات، اساس يادگيري و نوآوري است و اگر شما تجربه كافي نداشته باشيد ممكن است با تغييرات به وجود آمده حاصل از تغييرات ذهني شگفت زده شويد.

 

توانايي تغيير حواس در ان . ال .پي افراد را قادر مي سازد تا تجربيات كم و بيش خوشايندي را در خود ايجاد كنند و اگر از ايجاد تجربه اي ناخوشايند در ان . ال .پي شگفت زده هستند ؛ به چگونگي آموزش افراد براي دور نگه داشتن دستان خود از آتش ، يا به چگونگي مطمئن ساختن افراد براي دوري كردن از رانندگي بعد از مصرف مشروبات الكلي فكر كنند.

 

 

احساسات

روش ديگري كه در ان . ال .پي با عواطف پيوند دارد از طريق ارتباط آن با رفتار است . از آنجا كه ارتباط نزديكي بين بدن و ذهن وجود دارد ؛ ايجاد تغييرات ذهني با تغيير موقعيت بدن ، يك نمونه از اين نوع ارتباط است.

 

اغلب مردم از روي عادت موقعيت هاي مختلفي در ارتباط با حالت هاي عاطفي متفاوت دارند ، براي مثال وقتي كه آن ها پر انرژي هستند ، فضاي بيشتر و هنگام نگراني ، فضاي كمي را اشغال مي كنند . با تغيير موقعيت بدن ، امكان تغيير افكار و احساسات وجود دارد.

 

باورها / ارزش‌ها / فرض‌ها

 

يكي از نقاط قوت ان . ال . پي توانايي آن براي تحت تاثير قراردادن تغيير سطوح اساسي است . اگر چه آموزش مهارت هاي جديد؛ تغييراتي را به وجود مي آورد ، ولي اين باورها ، ارزش ها و فرض هايي هستند كه اساس هر فرد را تشكيل مي دهند. نشان دادن يك گوجه فرنگي سبز به فردي كه باور مي كند گوجه فرنگي ها هميشه قرمز هستند و يا تشويق فردي از اقليتي براي درخواست شغلي كه باور نمي كرد ، به آن شغل دست يابد ؛ از جمله اين موارد است.

 

معنويت

« ان . ال . پي» راه هاي كاوش ماوراي تجربه هاي زندگي روزمره را نيز تحت تاثير قرار مي دهد . بعد معنوي مفهومي نسبتا متفاوت از مفاهيم ديگر مثل : افكار ، احساسات ، رفتار و باورهاست كه مورد بحث قرار مي گيرد ؛ بنابراين انتقال اين مفاهيم به دليل اين كه مردم فهم يكساني از آن ها دارند آسان تر است .

 

 

 

 براي مثال در بحث سنجش ميزان توجه يا عدم توجه دانش آموز كارنسبتا آساني است . با اين وجود با معنويت ، تجربه هر فردي دروني و منحصر به فرد است و كلمات براي بيان آن محدود است.براي مثال دو فرد ممكن است از منطقه اي در خارج از شهر ديدن كنند و ازمناظر ، صداهاي حيوانات تابش آفتاب واز بوهاي خوش آنجا لذت ببرند يكي از آن ها ممكن است ، به سادگي روز خوبي  را در بيرون از منزل تجربه كند ، ولي براي شخص ديگر بيرون بودن از خانه به منزله آگاهي از چيزي ماوراي تجربه او باشد . شايد ديدن آن منطقه احساس دست يافتن به چيزي ، احساس يكپارچگي ، احساس قدرت يا كيفيتي باشد كه حواس او را اشباع مي كند . اگر چه شخص دوم كاملا از اين تجربه فردي آگاه باشد توضيح آن در زبان روزمره براي او دشوار است . برخلاف چنين محدوديت هايي بسياري از افرادي كه با ان . ال .پي كار مي كنند . به افراد ديگر كمك مي كنند تا حس و آگاهي معنوي خود را توسعه بخشند.

 

مشخصه هاي ان . ال. پي

ان . ال . پي يك رويكرد كلي نگر است.

ان . ال . پي با جزئيات سروكار دارد.

ان . ال . پي بر اساس توانايي و الگوسازي نقشي است.

ان . ال . پي بر پردازش ذهني تمركز دارد.

ان . ال . پي طرح هاي زباني خاص را به كار مي برد.

ان . ال . پي هم با ذهن هشيار و هم با ذهن ناهشيار كار مي كند.

ان . ال . پي در فرايندها و نتايج سرعت عمل دارد.

ان . ال . پي رويكردي خنثي است.

ان . ال . پي در رفتار خود به افراد احترام مي‌گذارد.

 

پيش فرض‌ها

تجربه براي خود ساختاري دارد.

ذهن و جسم هر دو به يك سيستم وابسته هستند.

افراد كارهاي خود را تمام و كمال انجام مي‌دهند.

اگر انجام كاري براي كسي ممكن است ، هر فرد ديگري قادر به انجام آن كار مي باشد.

هر فردي از تمامي منابع مورد نياز برخوردار است.

شكست اصلا معنايي ندارد ، هر چه هست بازخورد است.

اگر آن چه را انجام مي دهيد ؛ موثر نيست كار ديگري انجام دهيد.

بعضي اوقات شما آنچه را كه بهترين است ، به نحو احسن انجام مي‌دهيد.

در پشت همه‌ي رفتارها يك مقصد اصلاحي وجود دارد.

معناي يك ارتباط پاسخي است كه دريافت مي‌كنيد.

ادراك افراد دريافت كننده ، موثر بودن يك تعامل را مشخص مي كند ؛ نه قصد فرد شروع كننده آن تعامل.

ارتباطات

 

با توجه به سرعت بالاي « ان . ال .پي » چگونه مي توان از آن استفاده بهينه كرد؟

 

اگر شما عادت به انجام دادن كارها در مدت زمان طولاني داشته باشيد ، سرعت عمل كاري ممكن است مورد ظن و گمان شما باشد . براي نمونه شما ممكن است كه بگوييد ، به ساليان سال مطالعه نياز هست تا بتوان تفاوت هاي بين گياهان وحشي را ياد گرفت ، اما برخورد با خارهاي يك گياهان وحشي مي تواند ، به خوبي ظاهر و بوي آن را در ذهن شما تداعي كند و براي هميشه در ذهنتان بماند.

 

 به اين دليل كه رويكردهاي معمول روان شناسي به طور سنتي وقت گير بوده اند باور كردن سرعت عمل ان . ال . پي مي تواند مشكل ساز باشد . با اين حال سرعت عمل ان . ال . پي در كسب نتايج به اثبات مي رسد.

 

دياگرام تجربي:

 

در اصل اين دياگرام دو نوع كاربرد دارد : تغيير فردي و الگوسازي و بهبود عملكرد . اين دياگرام پيج عنصر را كه بر عملكرد تاثير دارند ، ارايه مي‌دهد:

 

1-نتايج

2-رفتار

3-راهبردهاي ذهني

4-عواطف

5-باورها

يك سخن مورد قبول در  ان . ال .پي اين است كه اگر شما هميشه آن چيزي را انجام دهيد كه قبلا انجام مي‌داديد ، به همان خواسته‌ي قبلي خود مي‌رسيد.

 

سطوح عصبي، زباني ( سطوح منطقي )

اين چارچوب (كه رابرت ديلتز آن را توسعه داد.)، به تفكر درباره يادگيري وتغيير و رشد فردي  كمك مي‌كند و داراي شش سطح اساسي است كه در آن فرد مي تواند عمل كند.

 

اين شش سطح ، به ترتيب اهميت عبارتند از:

 

محيط (كي و كجا چيزها اتفاق مي‌افتد؟ فرصت‌ها و محدوديت‌ها)

رفتار (آن چه كه فرد انجام مي‌دهد . عمل‌ها و عكس العمل‌ها)

توانايي ها (چگونه فرد كارها را انجام مي‌دهد و آن فرد چگونه انگيزش پيدا مي‌كند؟)

 

 

هويت (تفكر فرد درباره ي خود ، معنايي از خود و ماموريت فردي)

معنويات (فرد براي چه چيزي اعمالي را انجام مي‌دهد، به خاطر خانواده، جامعه و يا به خاطر آن چه كه فراسوي فرد است)

اين سطوح اساسي در سلسله مراتبي قرار مي‌گيرند كه در آن معنويت در بالاترين سطح و محيط در پايين‌ترين سطح قرار دارد و هر سطح نسبت به ديگر سطوح نورولوژي بيشتري را شامل مي‌شود. اين سطوح بعضي اوقات، به عنوان دايره‌هايي در درون دايره‌هاي ديگر نشان داده مي‌شوند ، اما در اغلب موارد، به عنوان مثلث‌هايي در نظر گرفته مي شوند كه در آن 5 سطح اول اساس مثلث را تشكيل داده و سطوح بالاتر، به عنوان يك مثلث واژگون در درون مثلث اول در نظر گرفته مي‌شوند.

 

اين چارچوب را مي توان در روش هاي مختلفي به كاربرد ، يك روش مهار ، تناسب و هم خواني بين سطح است. به عنوان مثال ، براي يك فرد ممكن است كه به موقع سرقرار حاضر شدن مهم باشد ؛ اما در عمل اغلب دير كند. بنابراين اين باور ( اهميت حضور به موقع در ملاقاتها ) با رفتار ( ديركردن ) در تضاد است.اين چارچوب به افراد كمك مي‌كند، تا دريابند كه بين تفكر و عملكرد آن ها و ارزش و هويتشان هماهنگي وجود دارد يا خير، تضاد بين اين سطوح به استرس، سوء تفاهم‌ها و عملكرد ضعيف منجر مي‌شود.

 

اين چارچوب براي سازمان‌ها نيز مي‌تواند مورد استفاده قرار گيرد.اگر شركتي از يك مشاور دعوت كند تا مطالبي را درباره توجه به مشتري‌ها ارائه دهد، سوالات مرتبط به سطوح نورولوژي، به شناسايي ناهماهنگي‌هاي موجود در شركت كمك مي‌كند.

 

ناهماهنگي‌هايي مانند: نامرتب بودن كارگاه يا عدم توجه كاركنان به ديدگاه‌هاي مشتريان. اين ناهماهنگي‌ها مي تواند با باور آن سازمان كه توجه به مشتري است، در تضاد باشد.

 

هم چنين در بعضي اوقات افكارهاي كاركنان درباره توجه به مشتري با افكار سازمان مطابقت ندارد و به انتقال پيام هاي نامشخص، به ملاقات كنندگان و با مشتريان منتهي مي‌شود.

خطوط زماني:

خطوط زماني يك چارچوب مفهومي است كه با چگونگي ادراك فرد از زمان سروكار دارد و نشان مي‌دهد كه افراد اطلاعات را بر اساس زمان به روشهاي مختلف ذخيره مي‌كنند .يونانيان باستان با مفهوم خطوط زمان آشنا بودند و آن رادر افكار و نوشته‌هاي خود در طول قرن‌ها منعكس كرده‌اند. نظريه‌ي خطوط زماني ؛ يعني اين كه افراد نسبت به زمان به روش‌هاي گوناگوني واكنش نشان مي‌دهند . يك مثال ساده نشان مي‌دهد كه زمان اغلب وقتي كه غير قابل كنترل، به نظر مي‌رسد آهسته مي‌گذرد (براي مثال : منتظر شدن در يك ترافيك سنگين) و در طول لحظه‌هاي لذت بخش ، به سرعت مي‌گذرد. پس زمان يك مفهوم ثابت نيست، بلكه مفهومي است كه بر طبق درك ما از آن تغيير مي‌كند.

 

 ان . ال . پي مفهوم زمان را بيشتر مورد توجه قرار مي‌دهد و ما را قادر مي‌سازد تا خود را در زمان‌ها و مكان‌هاي مختلف تصور كنيم. براي روشن شدن مطلب، مفهوم حركت زمان را در نظر مي‌گيريم. بدين گونه كه خطي در كف اتاق تصور كنيم كه يك سر آن زمان گذشته و سرديگر آن زمان آينده را نشان دهد، زمان حال بين اين دوتاست.اين امكان وجود دارد كه ما روي خط در نقطه اي بايستيم كه زمان حال را نشان بدهد و به آينده نگاه  كنيم وتصور كنيم كه آينده چگونه مي تواند باشد. مثلا تصور مي‌كنيم كه فعاليت خاصي را انجام مي‌دهيم.

 

 

 

 

 

 

 

هم چنين  مي‌توانيم گذشته را به همان ترتيب تصور كنيم و رفتار خود در گذشته را به خاطر بياوريم. چنين تصوراتي به فردكمك مي‌كند تا احساسات خود را درباره‌ي حوادث خاص تصور كند. باز ممكن است كه فرد به طور فيزيكي در چنين خطي حركت كند، مثل اين كه گذشته را مرور مي‌كند، يا به آينده حركت مي‌كند. بدين ترتيب دسترسي مجدد به احساساتي كه با حوادث خاص در ارتباط است، نسبتا آسان مي‌شود . وقتي كه فرد اين تصورات را به وجود مي‌آورد، امكان ارزشيابي از يك ديدگاه ديگري را كه به ظاهر وجود دارد مي‌بينيد و مي‌تواند از پاسخ‌ها ي خود مطلع شده ، تغييرات مناسب را به وجود آورد. مفهوم خطوط زماني، كه در حقيقت يك روش استعاري است. روشي عالي را در كار با موضوعات و كسب ديدگاه‌ها و رشد بيشتر فردي فراهم مي‌كند.

 

نظريه‌ي هماهنگ سازي حوزه‌اي:

 

بسياري از متخصصان درباره ي تبديل رشته ان . ال .پي به يك چارچوب و هماهنگ سازي آن انديشيده‌اند. رابرت ديلتز چارچوبي را ارائه مي‌دهد وعقيده دارد كه همزمان با پيشرفت؛ ان . ال . پي از شكل منظم فاصله گرفت و به رويكردهاي مرحله به مرحله خطي نزديك شد. اگر چه اين مساله به انتقال سريع تكنيك‌ها و مهارت‌ها انجاميد، از سويي به از دست رفتن تصوير بزرگ‌تر منتهي شد.

 

بنا براين بسياري از دانشجويان ان .ال .پي تلاش مي‌كنند ، تا دريابند كه چگونه ابزار و تكنيك‌هايي كه آموخته‌اند ؛ با يكديگر تناسب پيدا مي‌كنند. در جهت حل اين مشكل ، ديلتز چارچوبي را براي فهم عملكرد انساني ارائه داد. اين چارچوب داراي سه عنصر است:

 

 

 

 

ان . ال . پي جديد يك روش كل نگر در دستيابي به پتانسيل انساني است. كتاب «همسفر با لاك پشت ها» اثر جان گريندرو دلوزير بعضي از ايده‌هاي موجود در ان . ال . پي جديد را بيان مي‌كند. ان . ال . پي جديد نتيجه‌ي كار و حاصل تجربه‌ي كارلوس كاستاندا و گري گوري باتسون، در رابطه با سرخ پوستان آمريكا و طبل زني ، پايكوبي و آواز خواني آفريقايي‌ها و نتيجه‌ي مطالعات آن‌ها در زمينه‌ي انسان شناسي و داستان گويي مي‌باشد. بعضي از رويكردهاي آن شامل خواب ديدن‌هاي فعال، رشد علوم شهودي و انجام تمرينات، به منظور هماهنگ سازي فعاليت هاي مغزي است.

 

الگوي TOTE :

جرج ميلر، يوجين گالانتر و كارل پريبرام الگوي TOTE  را توسعه دادند و در كتاب خودشان به نام «طرح‌ها و ساختارهاي رفتاري» چارچوب آن را مشخص كردند. از اين الگو مي‌توان در حل مساله، خلاقيت و رشد كمك گرفت. اين الگو با مكانيزم‌هاي دفاعي كار مي‌كند و اين ايده را ارائه مي‌دهد كه اگر ما يك نتيجه مطلوب را به دست نمي‌آوريم، به اقدامات بيشتري براي موفقيت نياز داريم . الگوي TOTE  شامل سه عنصر زير است:

 

T = آزمون

O = عمليات

 

اگر ما استارت زدن يك ماشين را در نظر بگيريم، به روشن كردن موتور قبل از حركت ماشين نياز مي‌باشد. آزمون اين است كه آيا موتور روشن است؟ اگر روشن نيست، نياز به انجام كاري هست. عمليات با چرخش كليد موتور روشن مي‌شود. در اين صورت آزمون را مي‌توان دوباره تكرار كرد: آيا موتور روشن است؟ جواب اين دفعه مثبت است ، بنابراين فرد از آزمون خارج مي‌شود.

 

اين فرايند هدف يا نتيجه را در نظر دارد و يك سري روش‌هاي دست يابي به آن هدف‌ها را دنبال  مي‌كند، با به كارگيري رويكردهاي مختلف مي‌توان به هدف دست يافت. يك فرايند معمولي با به كارگيري الگوي TOTE  در روابطه  درون فردي، به قرار زير باشد:

 

آيا فروشنده به من كمك كرده است؟ ( آزمون)

در عوض من چه كاري مي توانم انجام دهم؟ درباره تبسم كردن چطور ؟ (عمل كردن)

آيا فروشنده اين بار كمكي مي‌كند ، يا نه؟ (آزمون مجدد)

بلي (خيلي خوب، خروج)

الگويTOTE  به افراد كمك مي‌كند تا آنچه را كه انجام مي‌دهند ، مورد ارزيابي قرار دهند و به منظور به دست آوردن نتايج خوب انعطاف پذير باشند. دياگرام زير اين فرايند را در عمل نشان مي‌دهد.

 

الگوي ROLE :

 

الگوي ROLE  كه رابرت ديلتز آن را گسترش داد، به تشخيص تفكر افراد و در نتيجه رفتار آن‌ها كمك مي‌كند و چهار عنصر زير را در بر مي‌گيرد:

 

R. سيستم‌هاي بازنمايي (افراد كدام يك از حواس بينايي، شنوايي، چشايي، بويايي و لامسه را دريك مرحله‌ي خاصي از تفكرشان بيشتر به كار مي‌برند.)

O. جهت گيري ( فرد جهت گيري دروني- به طرف حافظه يا خيال-  يا بيروني -به طرف دنياي خارج-  دارد؟)

L. ارتباط (چگونه يك مرحله از راهبرد با مراحل بعدي در يك زنجيره ارتباط پيدا مي كند، آيا مراحل مختلف هم‌پوشي دارند، يا به صورت مرحله به مرحله و به ترتيب مي‌باشد؟)

E. اثر (اثر، نتيجه يا هدف يك مرحله در راهبرد چيست؟ براي مثال دسترسي به اطلاعات، سازماندهي، ارزيابي يا قضاوت درباره‌ي اطلاعات)

با در نظر گرفتن اين عناصر اين امكان وجود دارد كه نقشه‌ي تجربه فكري فرد را طرح كرد و اثر بخشي را بهبود بخشيد.

 

الگوي Score:

 

اين الگو كه حاصل كار ديلتز و اپستاين است با حل است با حل مشكلات دريك روش خلاق سرو كار دارد و دخالت پنج عنصر در اين فرايند را پيشنهاد مي‌كند كه عبارتند از:

 

S  علائم (نمايه‌ها): مشخص‌ترين و هوشيارترين جنبه‌هاي يك مشكل و تداوم نسبي براي مدت زماني

C علت‌ها (عناصر اساسي مسئول ايجاد و ابقاي علايم)  كه تمايل دارند در مقايسه با علايم كمتر آشكار باشند.

O نتايج (حالت ها يا اهداف مطلوب كه جاي علايم را مي‌گيرند)

R منابع (عناصر مسئول انتقال علايم و ايجاد و ابقاي نتايج ، يا تاثيرات)

E اثرات (پاسخ‌ها يا نتايج كسب يك هدف، كه ممكن است در چگونگي تاثير آنها بر انگيزش مثبت يا منفي باشد)

اين پنج عنصر با يكديگر ارتباط دروني داشته و مي‌توانند مورد سنجش قرار گيرند و در روش‌هاي مختلفي براي دستيابي به راه حل ها به كاربرده شوند.

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

آیین خاتم و شریعت پایدار, به حکم این که پس از آن , تشریع دیگری نخواهد بود واساسا سفره تشریع بر چیده شده و در پرتواصول ثابت و پایدار, برنامه ریزی ادامه خواهد داشت ، بایدازانعطاف و پویایی خاصی برخوردار باشد، و با تمام چهره های تمدن وفق دهد.امروز در برخی از سخنرانیها و نوشته های بی مایه ، دو نوع فقه : یکی به نام[ سنتی] و دیگری به نام[ پویا] معرفی می شود،اولی متهم به جمود و رکود و دومی به پیشرو بودن ، توصیف می شدو در حالی که یک چنین تقابلی در فقه اسلام وجود ندارد. فقه سنتی اسلام ،ازانعطاف و جامعیت خاصی برخورداراست ازاین روی ، می تواند تمام تضادها را در خود حل کند و به شعار تقابل سنتی و پویایی خاتمه بخشد.

تشریع اسلام ، براساس فطرت انسان استواراست و خلقت ثابت انسان ، احکام ثابت واستوار را لازم دارد ولی در عین ثابت روح ، قالبها و صورتها و لباسها, پیوسته ، در تحول و دگرگونی می باشند.

یکی از قوانین مترقی و مفید و سودمنداسلام ، سهیم کردن کارگران در تولیدات کشاورزی و بازرگانی است ،از طریق به رسمیت شناختن قراردادهای : مزارعه , مساقات مضاربه .

اما متاسفانه گروهی دوراز فقه اسلام ، با نظر بدبینی به این سه اصل نگریسته و آنها را در قفس اتهام قرار داده و یادآور شده اند که هر سه قرارداد به سو سرمایه داراست نه کارگر. ما, برای رفع هر نوع پندار درباره این سه اصل ، که در تحریر حضرت امام ، قدس الله سره ، فروع زیادی به خود اختصاص داده است ، به نگارش این فصل ، که بخشی ازاقتصاداسلام است ، می پردازیم :

روش برایج برای دریافت بهای خدمتی که کارگران انجام می دهند، همان دریافت دستمزداست . دراین صورت ، کارگر، در برابر کار خود, مبلغ معینی را دریافت می کند, خواه صاحب کار سودی ببرد و یا نبرد (حتی اگر زیان هم متوجه او گردد). علت این که کارگران به این روش گرایش دارند,این است که :این روش از عنصر ضمانت برخورداراست و کارگر می داند که در هر حال ,اول ماه و هفته ، مبلغ معینی را دریافت خواهد نمود.

دراینجا روش دیگری است که کشاورز و کارگر رااز صورت یک کارگر ساده و مزد بگیر بیرون آورده واو را رسما در سود سرمایه شریک می سازد واین همان است که دراصطلاح فقه اسلامی به آن ، مزارعه (شرکت در محصولات زارعی)، مساقات (آبیاری و مراقبت درختان به منظور شرکت در محصول آنها) و مضاربه (بازرگانی با سرمایه دیگری و بردن سهم عادلانه از سود) می گویند.

فلسفه به رسمیت شناختن این دو نوع قرارداد به خاطرامور یاد شده در زیراست :

1. دراین دو نوع از معاملات ، کارگر و کشاورزاز صورت یک کارگر ساده و مزدبگیر که در آن هیچ انگیزه دلسوزی نسبت به کار و پیشرفت تولید وجود ندارد, بیرون آمده و به خاطر شرکت در درآمد و محصول کار، دلسوزی بیشتر می کند و کار رااز روی رغبت و میل انجام می دهد.

تجربه و آزمایش نشان داده است ، آن گاه که کارفرما و یا کارگر نسبت به تولیدات کارخانه و یا محصول یک واحد کشاورزی ,اجنبی و بیگانه باشند, سطح تولید, فورا, پائین آمده و سرمایه تا مدتی درجا می زند و پس از آن ضرر می دهد. غالب کارخانه هایی که از طریق دولت ملی شده , به چنین سرنوشتی دچار گردیده است . علت این است که : کارفرما، خود را نسبت به محصول بیگانه می داند و به همین جهت دلسوزی لازم را انجام نمی دهد و همین جریان درباره کارگر نیز صادق است .

در شوروی تمام زمینهای کشاورزی را ملی کردند لذا، ناگهان ، سطح تولید پایین آمد.ازاین روی اره را دراین دیدند که : برای هر دهقانی , علاوه بر کار در مزارع عمومی ، قطعه زمین به نام[ کالخوز] قرار دادند و تعهد کردند که تولید آنجااز خوداو باشد. پس ازاین عمل , فورا سطح تولید بالا رفت و کشور، نسبتا، سرو سامان به خود گرفت .

بنابراین از یک طرف بایداستثمار و بهره کشی فرداز فرد و پیدایش فئولدالیزم از بین برود, کارگر آلت دست کارفرما و مایه بهره کشی نشود واز طرف دیگر انگیزه های شخصی برای کار را باید حفظ کرد که یکی از طرق آن ، شریک کردن کشاورزان و کارگران در تولیدات کشاورزی و صنعتی است به گونه ای که انگیزه که در دو طرف محفوظ بماند.

در حکومت اسلامی , دست دولت در نظارت , به نحوه روابط کار و سرمایه چگونگی تقسیم درآمد, بازاست . دولت می تواند در تقویت درآمد و سهام کشاورزان و کارگران تا آن حد بکوشد که سرمایه گذاری بیهوده و فاقدانگیزه نباشد. دراین صورت ، استثمار فرداز بین رفته و فئودالیزم نمی شود.

 

2.این نوع قراردادها در موارد زیادی مشکلات زیادی را حل کرده و به نفع طرفین تمام می شود مثلا، بسیاراتفاق می افتد کشاورزان در سنین بالا قادر به انجام رساندن امور کشاورزی نمی باشند و مجموع سرمایه او در طول زندگی زمینی زمینی می باشد که روی آن کار کرده و آباد نموده است و یا باغی می باشد که به قیمت خون دل آن رااحداث کرده است و یا کشاورزانی پیدا می شوند که به عللی در سنین جوانی می میرند و فرزندان خردسال آنان توانائی انجام امور کشاورزی را ندارند، دراین صورت ، شایسته ترین راه این است که نتیجه یک عمر زحمت رااز دست ندهد و آن را به صورت مزارعه و یا مساقات در اختیار دیگران بگذارد و در مقابل ، سهمی از آن مربوط به صاحب ملک و سهمی مربوط زراع و باغبان باشد.

 

3.افرادی از قضات و کارمندان واستادان و معلمان می توانند با صرفه جویی در حقوق خود اندوخته ای به دست آورند و در یک واحد کشاورزی و یا صنعتی و یا بازرگانی سرمایه گذاری کنند و سهم عادلانه ای ببرند. مجاز بودن و به رسمیت شناختن یک چنین سرمایه گذاری , مایه پیشرفت امور کشاورزی و تولیدات صنعتی واز طرفی موجب صرفه جوئی در مصارف زندگی می شوداگر این نوع روابطاقتصادی ممنوع گردد, جهت ندارد که افرادی که خود مصدر کارهای شایسته در زندگی هستند، بخشی از درآمد خود را کنار بگذارند و در صدد تولید باشند .

 

شکی نیست که وضع کشور ما در قرون متوالی در چنگال نظام فئودالیزم بوده و گروهی به نام صاحبان زمین که رابطه مالکیت برخی از آنان با آن زمینها درست روشن نیست , مقدار زیادی ازاراضی را به نام خود اختصاص داده و بدون کمترین کمک به کشاورز, محصول یکسال او را به یغما می بردند و جز یک قوت لایموت به او چیزی نمی دادند و متاسفانه این امور تحت عنوان[ مزارعه] انجام می گرفت . ولی باید توجه کرد که در تجزیه و تحلیل یک پدیده اقتصادی نباید وضع موجود را مطالعه کرد، بلکه باید خود موضوع را منهای پیرایه ها و سواستفاده ها بررسی کرد.اینجااست که می توان به واقعیت رسید و حقیقت را آنچنان که هست دریافت .

این نوع قراردادها که به کارگر و کشاورز شخصیت می دهد واو رااز یک حقوق بگیر ساده بیرون می آورد, شرايطی که در کتابهای فقهی مورد بحث و بررسی قرار گرفته است و ما برخی را متذکر خواهیم شد.

گذشته ازاین ، یادآور شدیم که دست دولت اسلامی در نظارت به رابطه کار و سرمایه ، یا کار و زمین و نحوه تقسیم درآمد بازاست .او می تواند سهم کارگر و کشاورز را به حدی برساند که انگیزه سرمایه گذاری از بین نرود و سرمایه گذاری از بین نرود و سرمایه گذاری بیهوده تلقی نشود.

در جهان امروز که صنعت و تکنیک ، به صورت عظیمی پیشرفت کرده است ، از نقش سرمایه ، به صورت ماشین آلات ، نباید غفلت کرد و نقش کارگر را با آن سنجید.امروز، یک کارگر با یک دستگاه کمباین می تواند محصول سرزمین وسیعی را درو کند, تصفیه نماید، در کیسه کند و سر آنها را بدوزد. و همین اراضی ، با وسیله مشابهی نیز، زیر کشت می رود و با تلمبه های نیرومند وظیفه نیرومند وظیفه آبیاری انجام می گیرد و همه این کارها را یک کارگر به سادگی انجام می دهد.

نادیده گرفتن نقش سرمایه دراین شرايط، یک نوع بیگانگی از واقعیات و پشت پا زدن به رشداقتصادی است .اگر درانتظار آن بنشینیم که فقط آن کس که بیل در دست اوست ، همه این وسائل را فراهم سازد,این سخن ، علاوه براین که یک نوع رویای باطل است ، خود مایه تراکم ثروت و تمرکز خطرناک است .

 

موقعیت کارگر تولید کننده و سائرابزار تولید

 

از بررسی فقه اسلامی به روشنی استفاده می شود که نیروی انسانی در ردیف سائرابزار تولید نیست ، بلکه نقش انسان , نسبت به محصول , با سائرابزار تولید تفاوت واضحی دارداز این جهت ، در فقه اسلامی می خوانیم : هرگاه شخصی زمینی را غصب کند و در آن کشت کند یا نهال بکارد, مجموع محصول از آن زارع و درختکار بوده و فقط بابت تصرف در زمین مردم باید [اجره المثل] بپردازد.

دراین مورد عقبه بن خالداز حضرت صادق(ع) می پرسید و می گوید: مردی زمین کسی را بدون اجازه او می کارد وقتی محصول می رسد, صاحب زمین می گوید: محصول از آن من است و فقط باید هزینه کارهایی را که زارع انجام داده است بپردازم ،امام( ع) در جواب می فرماید :

 

للزارع زرعه و لصاحب الارض کراءارضه

زارع صاحب محصول است و صاحب زمین باید کرایه زمین خود را بگیرد.

 

دراین مورد, کارانسان تولیدگر، که خود جزو عوامل تولیداست . برزمین ، که آن نیزاز عوامل تولیداست . برتری پیدا کرده است . دراینجااقتصاداسلامی از مارکسیسم و کاپیتالیسم فاصله گرفته و تفاوت عمیقی پیدا می کند. آنان به انسان از دریچه نیروی تولید نگاه می کنند واو را در کنار سائرابزار تولید تلقی می کنند ، در صورتی که انسان ، دراقتصاد اسلامی ، اصالت داشته و در مواردی بر دیگرابزار تولید حتی انسان غیرمولد برتری پیدا می کند.

یکی از نشانه های برتری نقش کارگر تولید کننده بر دیگرابزار تولید را، فقهای اسلامی در باب مساقات و مضار به یادآور شده اند مساقات پیمانی است میان دو نفر: که یکی صاحب درخت است و دیگری باغبان که تا رسیدن میوه ، درختان را آبیاری و مراقبت می نماید.

حال اگر چنین قراردادی ، به جهت فقدان یک سلسله شرایط، محکوم و باطل شد ، تمام محصول از آن کارگری خواهد بود که نقش مولد را داشته است و باغبان فقط اجره المثلی خواهد گرفت .

دراین مورد، در حالی که ارزش کار هر دو طرف محترم شمرده شده است ، به حکم این که فرع تابع اصل است ، نقش تولید کننده بر کارگر مراقب , برتری پیدا می کند.

مضاربه ، پیمانی است که به موجب آن ، کارگر با صاحب مال توافق می کنند که با سرمایه او کار کند و در سود شریک باشند.

از نظر فقه اسلامی ، این قرارداد در صورتی صحیح است که صاحب مال ، علاوه برابزار تولید، (وسائل نجاری یا بنایی یا کارگاه ) سرمایه نقد هم دراختیار کارگر بگذارد واگر فقط وسائل تولید دراختیاراو بگذارد، دراین صورت فقط مالک اجرت ابزار تولید خواهد بود و مجموع تولید و درآمداز آن کارگر خواهد بود مثلااگر مردی تور ماهیگیری را دراختیار صیاد بگذارد که به صیدماهی بپردازد و در تولید به نسبتی شریک شود, شرکت آنان باطل بوده و تمام صیداز آن کارگر تولید کننده خواهد بود و صاحب نور، فقط مستحق اجره المثل می گردد.

کارگر تولید کننده مواد طبیعی در سطح دیگر عوامل تولید نیست

درنظام سرمایه داری ، تمام عناصر تولید، در یک سطح قرار دارند و سهم هر عاملی ،از درآمد، متناسب با میزان مشارکت آنها در تولید به حساب می آید. در حالی که دراقتصاداسلامی ، اصالت مربوط به کارگر تولید کننده مواداولیه است و هر نوع کار روی مواداولیه انجام گرفت نتیجه آن مربوط به کارگر تولید کننده خواهد بود وافرادی که روی آن کار کرده اند یاازابزار تولید آنها استفاده شده است ، فقط حق اجرت گرفتن عادلانه ابزار, یا کاری را دارند که انجام داده اند. برای نمونه مثالهایی را یادآور می شویم :

 

1. کسی که مواد معدنی را از دل زمین بیرون کشد و یا آبی ازاعماق زمین بیرون آورد و در سطح زمین به جریان اندازد و یا در مخازن جای دهد یا به وسیله نور، ماهی صید کند و یا پرنده آسمان را شکار نماید و یااز جنگل چوبهایی ببرد و همراه خود بیاورد، در تمام این موارد, آن کس مالک شناخته می شود که به تولید آنها پرداخته است واگر دراین مواردازابزار فرد دیگری استفاده شود, صاحب ابزار، فقط حق گرفتن اجرت عادلانه خواهد داشت و بس.اگر کسی روی چوبهای جنگلی کار کند. نتیجه کار مربوط به کارگر تولید کننده خواهد بود. صاحب ابزار فقط مستحق اجرت عادلانه خواهد بود.

 

بهانه گیریهای درباره مضاربه ، مساقات و مزارعه : برخی که تحت تاثیر امواج آگاهانه و ناآگاهانه مارکسیسم قرار گرفته اند و مظالم و جنایات نظام سرمایه داری رااز نزدیک مشاهده کرده اند واجرا این سه نوع قرارداد را در کشور خود ناظر بوده اند، تلاشهایی انجام داده اند که این سه نوع قرارد را (که می تواند حافظ انگیزه ها، رقابتهای صحیح و عاملی برای از بین بردن بیکاری در جامعه و همچنین وسیله ای برای تولیدات کشاورزی و صنعتی و رسیدن جامعه به حد خود کفایی و بالاتراز آن گردد و سرمایه های راکد را به سرمایه های فعال تبدیل سازد) از اعتبار انداخته و مشروعیت اسلامی آنها را نفی کنند. در حالی که اگر وضع سابق ارباب و رعیتی و مظالم اربابان و مظلومیت رعایا نبود،جنایات سرمایه داری را لمس نکرده بودند, هرگز در ماهیت این سه نوع پیمان ، به صورتی که از آنان نقل خواهیم کرد, قضاوت و داوری نمی کردند .

در صورتی که همگی می دانیم خاصیت یک قانون و یک قرار داداجتماعی ، چیزی است و سوءاستفاده و مسخ کردن آن در مقام عمل امر دیگری است . نباید به خاطر دومی ، شکل مفید و سازنده آن را نادیده بگیریم و هر دو را به یک چوب برانیم . شما می توانید با توجه به مطالبی که قبلا یادآوری کردیم و هم اکنون فهرست آن را، مجددا، می آوریم ، به بی پایگی بسیاری ازاشکالات ، که یادآور می شویم , پی ببرید. دراین نوع قراردادها،امور زیر را باید رعایت نمود:

 

1. عامل ، نباید برای صاحب سرمایه ، در هر سه نوع قرارداد، سودی را تنظیم کند.اگراصل سرمایه نیز به مخاطره افتاد و کشاورزی دچارافت شد و یا وسائل موتوری دچار نقص فنی گردید و یااین که مقداری ازاموال به سرقت رفت ، هرگز عمامل در برابراین آفات ضمانتی ندارد.

 

2. بایداصل سرمایه ،اعم از: زمین ، بذر، کود و غیره ، که دراختیار عامل گذارده می شود واز طریق مشروع تهیه شده باشد. در غیراین صورت , قرارداد بی اثر خواهد شد.اگر زورمندی زمینهای آباد مردم را غصب کند و به نام خود سند صادر نماید و یااز طریق حرام اموالی را به دست آورد و در طریق مضاربه قرار دهد، منشاءاثری نخواهد بود و حصول مالکیت نمی کند.

 

3. دراین معاملات ، حاکم اسلامی ، طبق اختیاراتی که دارد، می تواند بر قراردادها نظارت نماید و جانب عامل را, تا آن حد که سرمایه گذاری لغو نشود, بگیرد, تا هم جامعه از دو قطبی شدن مصون بماند و رابطه کشاورزی ، رابطه ارباب رعیتی نگردد و هم چرخهای اقتصاداز حرکت باز نماند و مردم , در طریق رقابتهای صحیح نیروهای جسمی و مالی خود را به کاراندازند.

 

با توجه به این مطالب ، ملاحظه خواهید کرد که تمام اشکلات از بی توجهی به ماهیت معامله و شرایط آن ناشی شده است واوضاع واحوال در کشور ما و دیگر نقاط جهان ، به این طرز تفکر کمک نموده است .اینک ایرادها و به تعبیر صحیح تر، بهانه گیریها.

 

1.این نوع قراردادها، خصوصا[ مضاربه] ، با رباخواری چه تفاوت دارد؟ دراین پیمان نیز سرمایه دار پولی می دهد و سودی می برد: پاسخ :

 

این نوع ایراد، با توجه به شرط نخست ، کاملا بی پایه است . در ربا عامل ،اصل و فرع را ضمانت می کند، در حالی که دراین قراردادها، چنین ضمانتی صحیح نیست واگر هم شرط کند، جز سرماه ، مالک چیزی یا سودی نخواهد برد.

 

2.این نوع معاملات ، جامعه را دو قطبی می سازد و فئودالیزم را تقویت می کند.

 

پاسخ :این ایراد, با توجه به شرط دوم و سوم ، کاملا بی اساس است و ریشه اشکال همان چگونگی اجرای این قراردادها در کشور ما بوده است . افرادایرادگیر، ماهیت معامله را مطالعه ننموده ، بلکه وضع مشخ شده آن را مورد توجه قرار داده اند.

 

3.این قالبها، پیش از ظهوراسلام وجود داشته و بعدا به وسیله فقها وارد حقوق اسلامی شده است مثلا مزارعه ، در عهد ساسانی کم و بیش بوده است واین لغت در قرآن نیامده است و عربها آن راازایرانیان گرفته اند.

 

3.مهمترین تفاوتی که میان عبادات و معاملات وجود دارداین است که : عبادات ازاختراعات شارع است واحدی در پیدایش آنها دخالتی نداشته است واگر شارع دستور نمی داد هرگز کسی به چنین عملی پی نمی برد ( عملی ، که مایه قرب به درگاه الهی می گردد) در حالی که معاملات ، نقطه مقابل عبادات است ، جنبه اختراعی و تاسیسی ندارد. غالبا، قبل از ظهوراسلام ، در میان مردم وجود داشته واز رواج خاصی برخوردار بوده است . مساله ای که هست این که : برخی مفید و سودمند و برخی دیگر مضر به حال اجتماع می باشند. تنها کاری که اسلام در مورد معاملات انجام داده این است که معامله مضر و زیان بار راازاعتبارانداخته و به نوع مفید و سودمند آن اعتبار بخشیده است واحیانا، در قسمتی از معاملات به افزودن شرطی و یا کم کردن چیزی پرداخته است واین کار به صورت کلی بوده است :

 

4.اوفوا بالعقود

 

بنابراین ، هر معامله رایجی که در میان عقلای جهان رواج داشته به حکم این آیه مورداعتبار شرع خواهد بود، مگر معاملاتی مانند: ربا, خرید و فروش اشیاء ناپاک و مضر، که به دلیل جداگانه ای آنها رااز اعتبارانداخته باشد. دراین صورت ، جمله [این نوع قالبها پیش از اسلام بوده و در قرآن نامی از آنها به میان نیامده است] ، حاکی از آن است که نویسنده کتاب (مالکیت ، کار و سرمایه از الفبای مسائل مربوط به عبادات و معاملات آگاه نبوده است والا مساله [ ازدواج و طلاق] هم پیش از ظهوراسلام بوده و در میان توده هایی خوداین ازدواج به شکل کامل وجود داشته است و یاالفاظ برخی از معاملات ، مانند : [ودیعه] و [عاریه ، سبق و رمایه] در قرآن نیامده است واحدی از فقهااین نوع قراردادها را به خاطراین خصیصه باطل اعلام نکرده است .

4. رسول خدا[ص] ، مزارعه را در مورد بیوه ها و یتیمان واز کارافتادگان اجازه داد بنابراین ، ایشان مواردی ازاین کار را، که یک ضرورت اجتماعی با یک هدف انسانی مطرح است ، استفاده فرموده اند.

پاسخ : ما در مجموعه روایات واحادیث اسلامی چنین مطلبی را که نویسنده مدعای آن است ، ندیده ایم . در صورتی که بسیاری از روایات ، این نوع قراردادها را به صورت مطلق تجویز کرده است و هرگز ما نمی توانیم روایات متواتر واتفاق فقهاءاسلام را بااین احتمالات که کوچکترین شاهد بر آنها نیست نادیده بگیریم .اگر هم یک چنین زمینه در آنزمان بوده است ، از قبیل حکمت حکم بوده است نه علت آن ، تفاوت حکمت و علت ، در ملاکات فقه اسلامی روشن است . در علت از بین رفت ، حکم نیزاز بین می رود. در صورتی که : جریان در[ حکمت] چنین نیست چه بسا ممکن است [حکمت حکم] در کار نباشد، ولی حکم وجود داشته باشد.

مثلا مسکر بودن و مست کردن شراب ، علت حکم است واگر شراب به سرکه تبدیل شود، دیگر حرام نیست زیرا علت تحریم از بین رفته است . در حالی که احتمال وجود بچه در رحم زن مطلقه[ حکمت] عده نگاهداری زن در طلاق اوست .از آنجا که یک چنین امری حکمت حکم است ،اگر در موردی هم یقین داشته باشیم که زن دارای حمل نیست بازدید عده نگهدارد.

 

5. ماهیت این معاملات و قراردادها, مختص وجود خطراز بین رفتن سرمایه واحتمال ضرر می باشد و مربوط به زمانی است که سود آن قطعی نیست . به عبارت دیگراین قراردادها در شرایط خاص اقتصادی مجاز شمرده شده است واگر آن موجبات از بین بروندادامه آن ضرورت ندارد.

 

پاسخ : صاحب این سخن از دو راه بر عدم رسمی بودن مضاربه در عصر وارد شده است :

 

1.ماهیت این قراردادها متضمن خطر از بین رفتن سرمایه واحتمال ضرر می باشد. حالااگر در عصر مااین خطراز طریق بیمه کردن از بین برود آیا باز می توان این نوع معاملات را به رسمیت شناخت .

 

2.این معاملات ، در شرایط اقتصادی خاص مجاز شمرده شده است :

 

پاسخ استدلال نخست این است که :اولا بیمه ، همه خطرها رااز بین نمی برد و جبران نمی کنداز طرف دیگر، صاحب سرمایه احتمال خطرهای دیگری نیز می دهد، از قبیل : پائین آمدن موازنه عرضه و تقاضا، نامساعد بودن اوضاع جوی در مزارعه و مساقات و غیره که هرگز،اداره بیمه این نوع خسارات را بیمه نمی کند.

 

ثانیا, دراین مورد مستدل نیز، میان حکمت حکم با علت آن تفاوت نگذارده و دچاراشکال شده است زیرا خطری بودن این نوع معاملات جنبه حکمت دارد، نه علت و هرگز صحت حکم دائرمدار آن نیست حتی در موردی که هم خطر بر فرض از بین برود صحت حکم برجای خود باقی است .

 

پاسخ استدلال دیگر نویسنده از بحثهای گذشته روشن گردیده زیرااین سخن اوادعایی بیش نیست و تصوراین که شرایط خاص اقتصادی یک چنین معاملات را تجویز کرده است ،ادعایی بیش نیست و دلیلی بر آن وجود ندارد.

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

نقش بانکهادرتوسعه وپیشرفت

در کشورهاي پيشرفته ، سياستي پولي و مالي نقش مستقيم، غير مستقيم و مهمي در اقدامات دولت براي گسترش فعاليتهاي اقتصادي در دوران بيکاري و اضافه ظرفيت و کاهش ان فعاليتها در دوراني که تورم و مازاد تقاضا وجود دارد، ايفا مي کند. اساسا سياست هاي پولي در دو متغير عمده اقتصاد ي( عرضه کل پول در جريان و نرخ بهره ) تاثير مي گذارد. تصور مي شود که عرضه پول ( شامل اسکناس و مسکوکاتي که در دست اشخاص است بعلاوه سپرده هاي ديداري بانک هاي تجاري ) بطور مستقيم به سطح فعاليت هاي اقتصادي مربوط مي شود ، به اين اعتبار که عرضه پول بيشتر ، بر اثر قادر ساختن مردم به خريد کالا و خدمات بيشتر با پول زيادي که در اختيار دارند ، سبب تشويق فعاليت هاي گسترده تر اقتصادي مي شود.

 

 اين مطلب در واقع اساس نظريه اي است که پول را عامل تثبيت فعاليت هاي اقتصادي مي داند . طرفداران اين نظريه چنين استدلال مي کنند که با کنترل افزايش عرضه پول دولتهاي کشورهاي در حال توسعه مي توانند فعاليت هاي اقتصادي کشورشان را تنظيم نمايند. در مقابل اين نظر ، نظريات اقتصاددانان طرفدار کينز قرار دارد. انها اين طور استدلال مي کنند که با افزايش عرضه پول در جريان باعث افزايش امکان دسترسي به وجوه قابل وام دادن مي شود. بيشتر شدن و جوه قابل وام دادن منجر به کاهش نرخ هاي بهره مي شود. فرض مي شود که سرمايه گذاري خصوصي ارتباط معکوسي با نرخهاي بهره رايج دارد و سوداگران ، بر اثر کاهش نرخ بهره و امکان دسترسي بيشتر به اعتبارات ، سرمايه گذاريهاي خود را افزايش مي دهند.

 

 از طرف ديگر سرمايه گذاري بيشتر به نوبه خود تقاضاي کل را افزايش مي دهد و همين امر خود سطح فعاليت هاي اقتصادي را بالاتر مي برد.( يعني اشتغال بيشتر و توليد ناخالص داخلي بيشتر). بهمين نحو زماني که تقاضاي کل زياد است و تورم وجود دارد ، دولتها با تعقيب سياست هاي پولي " محدود کننده " از طريق کاهش رشد عرضه پول ، کاهش عرضه وجوه قابل وام دادن، افزايش نرخ بهره و در نتيجه کاهش ميزان سرمايه گذاري و تورم کمتر با افزايش تقاضاي کل مقابله مي کنند.

 

نقش بانکها در اقتصاد کنوني کشورها

بانکها به کمک سياست هاي اعتباري و مالي خود قادر هستند وسايل رشد و توسعه اقتصادي و يا برعکس توقف و رکود اقتصادي را در کشور فراهم کرده و يا با اعطاي وام هاي بازرگاني ، صنعتي و توليدي وسايل توسعه کشور را فراهم نمايند. انها همچنين مي توانند با اعطاي اعتبارات موجبات تشويق  و توسعه صادرات ، افزايش توليدات داخل ، توسعه صنعتي و کشاورزي و توسعه تجارت داخلي و خارجي و حمل و نقل،  سهولت در واردات را فراهم نموده و باعث تشويق مردم براي پس انداز شوند. نقش بانک ها در جمع اوري سرمايه هاي کوچک و بکار انداختن انها در خطوط توليد و مصرف بسيار حايز اهميت بوده بطوريکه اجراي موفقيت اميز اين سياست مي تواند در رشد و توسعه اقتصادي سهم بسزايي داشته باشد و برعکس عدم اعطاي وام توسط بانکها مي تواند موجبات رکود و توقف رشد اقتصادي را نيز فراهم نمايد.

 

قابل توجه است که نظام بانکداري تجاري اغلب کشورهاي در حال توسعه فعاليت هاي خود را تقريبا بطور انحصاري به جيره بندي وجوه کمياب قابل وام دادن به بنگاه هاي اقتصادي متوسط و بزرگ معتبر در بخش صنايع کارخانه اي جديد محدود مي سازند. بدين ترتيب ، زارعان ، کارفرمايان و تجار خرده پا در بخشهاي صنايع کارخانه اي و خدمات بايد پول مورد نياز خود را از جاي ديگري تامين نمايند. معمولا از قرض دهندگان محلي و ربا خواراني که نرخ هاي بهره بالايي را مطالبه مي کنند.

 

تنظيم اعتبارات

بانکهاي تجاري با اعطاي اعتبارات بين عامل هاي اقتصادي در اقتصاد پول خلق مي کنند و به اين ترتيب بر حجم پول در گردش مي افزايند. چنانچه افزايش حجم پول بيش از افزايش سطح توليد ملي باشد تورم پيش مي ايد و به عکس در شرايطي که حجم اعتبارات اعطايي از طرف بانکهاي تجاري به عاملهاي اقتصادي کاهش يابد اين موضوع باعث کاهش يافتن حجم پول در گردش مي شود در صورتي که حجم پول در گردش متناسب با سطح توليد ملي نباشد يعني ارزش توليد ملي بيشتر از حجم پول در گردش باشد

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

تغذیه دوران بارداری

 

بدون شك یكی از بزرگ ترین آرزوهای تمامی زنان، داشتن نوزادی سالم و تندرست است. به این جهت تمامی مادران سعی بر آن دارند تا عوامل موثر بر بهبود روند بارداری و نتیجه آن را مورد بررسی قرار دهند و تا حد ممكن از عوامل زیان آور دوری جویند. تغییرات زیادی در اثر بارداری در بدن مادر به وجود می آید و عوامل زیادی در تعیین روند صحیح بارداری ونتیجه بارداری موثر هستند. از جمله تغییراتی كه دربدن مادر حاصل می شود، تغییر درهضم و جذب غذا ( جذب غذا از روده ها بهتر و بیشتر می شود )، افزایش حجم خون مادر و افزایش چربی های ذخیره ای بدن مادر است . برای اندازه گیری رشد مناسب جنین و سلامت مادر، بهترین و آسان ترین راه، كنترل افزایش وزن مادر است .

 یكی از مهمترین واصلی ترین نكات، تغذیه ی مادر باردار می باشد، زیرا رشد و نمو كامل جنین رابطه تنگاتنگی با تغذیه مادر داشته و تامین نیازهای او با دریافت مواد مغذی مادرعجین شده است و تنها راه برآوردن نیازهای انرژی و ساختاری جنین به واسطه جفت است.

بنابراین توجه به این تغییرات و تنظیم یك برنامه غذایی متناسب با آن، در این دوران ضروری به نظر می رسد. هرچه رژیم غذایی مادر كامل ترو متناسب تر باشد، كودك بهتر رشد خواهد كرد، البته كمبود غذایی مادر درحد خفیف اثر چندانی بر رشد كودك ندارد زیرا كودك نیازش را از ذخائر بدن مادر تامین می كند، پس این مادر است كه دردرجه اول لطمه می بیند . از این رو، مادران باردار باید هم برای حفظ سلامت كودكشان و هم خودشان، توجه زیادی به امر تغذیه داشته باشند.

هیچ تغییر وزنی در طول بارداری را نمی توان به عنوان الگوی طبیعی تعیین كرد و دیگران را نسبت به آن سنجید، زیرا الگوهای تغییر وزن بسیار متنوع هستند.

به طور معمول زنان باردار در طول حاملگی حدود 12-10 كیلوگرم اضافه وزن دارند، البته برای خانم های لاغر تا 18 كیلوگرم و برای خانم های چاق تا 11 كیلوگرم در نظر گرفته شده است.

این تقسیم بندی ها بر اساس شاخص جرم بدن(BMI) به دست می آید كه از تقسیم كردن وزن پیش از حاملگی بر مجذور قد مادر حاصل می شود.

افزایش وزن بدن در طول حاملگی به صورت یكنواخت نیست. در 3 ماهه ی اول افزایش وزن آهسته و حدود 2-1 كیلوگرم است. در طول 6 ماهه ی آخر، افزایش وزن حدود 5/0 كیلوگرم در هفته می باشد. البته هر گونه تغییر وزن ناگهانی باید گزارش داده شود.

سوالی كه برای بسیاری از خانم ها مطرح می باشد این است كه افزایش وزن دوران بارداری به چه صورت كاهش می یابد؟

قسمت اعظم كاهش وزن مادر در زمان زایمان( حدود 5/5 كیلوگرم) و در دو هفته اول بعد از زایمان ( حدود 4 كیلوگرم) است. 5/2 كیلوگرم باقی مانده از هفته دوم تا ماه 6 بعد از زایمان كاهش می یابد، البته زنانی كه قبلاً زایمان داشته اند، میزان بیشتری از افزایش وزن زمان حاملگی خود را حفظ خواهند كرد.

نیاز مادر در دوران بارداری به پروتئین ، ویتامین ها، املاح و انرژی افزایش می یابد.

 

انرژی

نیاز مادر به انرژی درسه ماهه ی اول مثل دوران پیش از بارداری است، ولی درسه ماهه ی دوم و سوم باید روزانه 300 كالری بیشتر مصرف كند . مصرف زیاد كالری موجب چاقی مادر و بازگشت مشكل تر به مقدار وزن پیش از بارداری خواهد شد.مصرف كم انرژی نیز موجب تحلیل بدن مادر خواهد شد.

ورزش سنگین دربارداری توصیه نمی شود زیرا این گونه ورزش ذخائر چربی بدن مادر را مصرف كرده و موجب كاهش ذخایر برای دوران شیردهی می شود.

پروتئین

به طورمتوسط مادر باردار، باید 10 تا 16 گرم پروتئین علاوه بر نیاز پیش از بارداری مصرف كند كه بطور معمول 60 گرم كافی است .

ویتامین ها

دربین ویتامین ها، افزایش نیاز به اسید فولیك از همه بیشتر است كه موجب رشد مغزی مناسب كودك شده  و مادر باید از زمانی كه تصمیم به بارداری می گیرد قرص اسید فولیك مصرف كند و مصرف آ ن را تا پایان ماه دوم بارداری ادامه دهد. نیاز به ویتامینهای گروهB خصوصاًB6 هم زیاد می شود كه با افزایش مصرف منابع غنی از آنها تامین خواهد شد.

ویتامین هایE , D , A هم برای رشد كودك مهم هستند، وی به دلیل ایجاد مسمومیت باید از مصرف بیش از حد آنها اكیدا پرهیز كند. پس اگر مكمل ویتامینی مصرف می كنید، حتما به دستورآن یا به میزان این ویتامین ها توجه كنید.

مواد معدنی

مهمترین آنها كلسیم است. اگر مادر از منابع كلسیم به مقدار كافی و مناسب مصرف نكند، به زودی  دچارپوكی استخوان و خرابی دندان خواهد شد و رشد قدی كودك كمتراز حد معمول می شود. عنصر مهم دیگر آهن است كه اكثر پزشكان ازماه چهارم بارداری مكمل آهن را توصیه می كنند.

كدام مادران در معرض خطر هستند؟

مادرانی كه سن آنها كمترا ز 18 سال یا بالای 35 سال باشد وهمچنین افرادی كه سابقه سقط جنین و یا نوازد كم وزن داشته اند، معتاد به سیگار هستند ، وزن بیش از بارداری آنها خیلی كم یا خیلی زیاد بوده است ویا بیش از 4 بارداری داشته اند، بیشتر از افراد دیگر در معرض خطر می باشند . این افراد باید تحت نظارت پزشك زنان و متخصص تغذیه باشند.

 

هر خانم باردار احتیاجات غذایی خود را باید از این 5 گروه مواد غذایی فراهم كند.

1- نان، غلات و حبوبات

2- سبزیجات

3- میوه ها

4- گوشت مرغ ، ماهی، تخم مرغ و دانه های مقوی .

5- شیر و ماست و پنیر

در اینجا به طور خلاصه درباره هر گروه صحبت می كنیم.

1- نان

خانم های باردار تقریباً بیشترین نیاز خود را از این گروه فراهم می كنند. البته این نكته قابل توجه است كه بین نیاز و رفع احتیاج تفاوت قایل شویم. خانم های حامله باید غذاهایی كه احتیاجات انرژی ایشان را برآورده می كنند، به لیست غذاهای خود اضافه كنند. اگر انرژی به میزان كافی نباشد پروتئین به جای آن كه برای نقش حیاتی خود در رشد و تكامل ذخیره شود، به عنوان منبع انرژی مورد استفاده قرار می گیرد. غذاهای این گروه دارای مقادیر بالای كربوهیدرات هستند كه منبع اولیه انرژی می باشند.

حبوبات  منبعی خوب برای تامین پروتئین است كه به عنوان سازنده بافت های بدن برای مادر و بچه می باشد. در طول 6 ماهه آخر حدود 1 كیلوگرم پروتئین توسط مادر ذخیره می شود. البته قسمت عمده پروتئین از منابع حیوانی مثل گوشت و مرغ است . بسیاری از حبوبات غنی از آهن و ویتامینB هستند. نیاز به آهن در طی 4 ماهه اول بارداری كم است، دراین مدت تجویز آهن اضافی ضرورتی ندارد، ولی بعد از این باید علاوه بر رعایت رژیم غذایی، قرص آهن نیز مصرف شود.

2- سبزیجات

سبزیجات می توانند مقدار زیادی از ویتامین ها از جمله ویتامین هایA وC و مواد معدنی و فیبر را فراهم كنند. یكی از مشكلات خانم های باردار در دوران باردای یبوست است كه با مصرف سبزی ها این مشكل برطرف می شود. نیاز به ویتامینC در حاملگی 70 درصد بیشتر از زمان غیر حاملگی است كه یك رژیم معمولی خوب به راحتی این مقدار را در اختیار مادر قرار می دهد. كلم، حبوبات، سیب زمینی ، اسفناج، دانه های سبز و گوجه فرنگی غنی از ویتامینC هستند و به جذب آهن موجود در غذاها كمك می كنند. بدن ما ذخیره ویتامینC ندارد و با مصرف درست مواد غذایی احتیاج به این ویتامین به راحتی فراهم می شود. سبزیجات سبز تیره و زرد تیره مانند هویج یا زردك، سیب زمینی، فلفل سبز، كلم بروكلی، سرشار از ویتامینA هستند كه برای رشد و سلامتی سلول های بدن مادر و جنین لازم است.

3- میوه ها

میوه هایی مثل پرتقال، گریپ فروت، نارنگی، لیمو و انگور منشاء بسیار خوبی برای ویتامینC هستند. هر خانم باردار می تواند در طول روز چندین بار از این گروه استفاده كرده و نیاز خود را به ویتامین هایی مثلA وC برآورده كند. به طور مثال در صبحانه آب میوه یا میوه تازه - بین وعده های غذا میوه تازه یا خشك - به همراه ناهار سالاد میوه و برای دسر و شام كمپوت میوه مصرف كند.

4- گوشت

پروتئین كه  ماده غذایی اصلی برای مادر و نوزادش است، به طور مشخص در این گروه وجود دارد. تنها ویتامینی كه دراین گروه وجود دارد، ویتامینB12 است. در مادرانی كه گیاهخوار هستند، ذخایر ویتامینB12در نوزادان آنها پایین است. این گروه جزو گروه های اصلی غذایی برای مادران باردار به حساب می آید كه باید در وعده های غذایی آنها گنجانده شود.

5- شیر و ماست

محصولات لبنی میزان زیادی از احتیاجات غذایی را برآورده می كنند به خصوص كلسیم و پروتئین را كه دراین مواد می باشد. در طول حاملگی حدود 30 گرم كلسیم در بدن مادر تجمع می یابد كه اكثر آن در اواخر حاملگی در جنین ذخیره می شود.

كلسیم ، ماده اصلی در تشكیل استخوان و دندان است. اگر جذب كلسیم مادر كافی نباشد، جنین از كلسیم استخوان های مادر استفاده می كند كه این باعث می شود مادر در آینده زودتر دچار استئوپروز یا پوكی استخوان شود.

هر خانم باردار باید سعی كند در روز حداقل یك لیوان شیر مصرف كند. اگر مادری از مزه شیر راضی نیست، باید آن را با اضافه كردن موادی مانند كاكائو و امثال آن برای خود قابل قبول سازد. البته این شامل آن دسته از افرادی كه مشكل گوارشی داشته و قادر به تحمل شیر نیستند، نمی باشد كه در این صورت به جای یك لیوان شیر می توانند یك فنجان ماست یا پنیر مصرف كنند.

اگر چه بستنی به علت شیر موجود در آن كلسیم دارد، ولی برای تامین كلسیم لازم یك خانم باردار باید یك و نیم فنجان از این مواد مصرف شود، زیرا در بستنی علاوه بر شیر مقدار زیادی شكر و هوا است كه این باعث كاهش میزان شیر و كلسیم لازم می شود. البته منابع غیرلبنی كلسیم شامل ماهی ساردین و ماهی آزاد نیز می باشد.

باید توجه داشت كه چربی ها ، روغن و شكر با احتیاط مصرف شوند. در هرم غذایی با استفاده از جایگزین كردن غذاهایی كه دارای خواص مشابه به هم هستند ، احتیاجات دوران بارداری به راحتی فراهم آمده وسلامت مادر و نوزاد تضمین می شود.

درمطلب بعدی، در رابطه با بعضی مشكلات دوران بارداری و راههای درمان آنها ، برنامه غذایی دوران بارداری ومواد غیر مجاز دردوران بارداری توضیح خواهیم داد.

 

تغذیه صحیح در دوران بارداری(2)

 

افزایش کافی وزن برای مادر بهترین نشان دهندة نتیجة حاملگی است.

 

رژیم غذایی مادر باید طوری تنظیم شود که در سه ماهه اول تقریباً 0.9-1.8 kg و پس از آن در سه ماهه دوم و سوم بطور هفتگی 0.3-0.5 kg افزایش وزن پیدا کند. (افزایش وزن کل بطور طبیعی 11-16kg است). مادرانی که دوقلو دارند باید حدود 16-20 kg افزایش وزن داشته باشند. زنانیکه بطور معمول وزنشان کمتر از وزن طبیعی است ، باید 12.5-18 kg افزایش وزن پیدا کنند. زنان چاق باید 7-11.5 kg افزایش وزن پیدا کنند. برای تعیین وضعیت وزن مادر معمولاً از شاخص توده بدنی ( BMI ) استفاده می شود.

 

تحقیقات نشان داده است که اگر حاملگی 38 هفته به طول بیانجامد ، افزایش 11.5-16 kg وزن می تواند در سلامت مادر و کودک مؤثر باشد. افزایش وزن موجب می شود نوزاد در هنگام تولد حدود 3.5 kg وزن داشته باشد. علیرغم اینکه افزایش وزن بیش از حد تعیین شده معمولاً مضر نیست ولی اگر مادر به وزن مورد انتظار در دوران بارداری نرسد ممکن است زمینه ای برای ایجاد چاقی بعد از زایمان شود. این مطلب بیشتر در مواردی صادق است که مادر بخواهد بیش از 1 فرزند داشته باشد.

 

بدست آوردن وزن مطلوب در دوران بارداری بخصوص اگر مادر 19-13 سال باشد نیازمند بررسی و کنترل منظم است.

 

در صورتیکه مادر وزنی را در محدوده گفته شده داشته باشد وزن نوزاد در هنگام تولد بهتر و مطلوبتر خواهد بود. اندازه گیری وزن یک زن باردار بطور هفتگی برای تعیین میزان غذای دریافتی وی مؤثر است.

 

بدست آوردن وزن مناسب یک مسئله مهم برای مراقبتهای پس از زایمان و برای مادران است.

 

بدست آوردن وزن ناکافی بسیاری از مشکلات را در بردارد. پس یک زن باید از برنامه غذایی مناسب خودآگاهی داشته باشد و از آن پیروی کند ، مثلاً اگر زنی افزایش وزن زیادی در دوران بارداری پیدا کرده باشد نباید او را مجبور به کاهش وزن کرد. حتی اگر در 7 ماه اول بارداری 16 kg بدست آورد ، باید در 2 ماه بعد هم به میزان تعیین شده وزن اضافه کند و به موازات جدول افزایش وزن در دوران بارداری حرکت کند. به عبارت دیگر اگر زنی وزن مطلوب را در دوران بارداری بدست نیاورد ، نباید این وزن مطلوب را به سرعت بدست آورد. بلکه باید به آرامی وزن مطلوب را تا آخر دوران بارداری بدست بیاورد.

 

 

 

افزایش نیاز به پروتئین و کربوهیدرات:

 

برحسب سن شخص RDA (جیره پیشنهادی روزانه) ( Recommended daily allowance) برای پروتئین روزانه 10-15 g اضافه می شود (1 لیوان شیر به تنهایی حاوی 8 g پروتئین است) بسیاری از زنان که باردار نیستند میزان 60 g پروتئین در روز را که برای آنها توصیه شده است را دریافت می کنند و بنابراین نیازی به افزایش پروتئین دریافتی ندارند. ولی تمام زنان باید از دریافت میزان کافی پروتئین خود مطمئن باشند.

 

نیاز به کربوهیدرات بطور روزانه حداقل 105 g است. این میزان کربوهیدرات از کتوزیس ، که می تواند برای جنین مضر باشد ، جلوگیری می کند. که البته بیشتر زنان بطور معمول تقریباً 2 برابر این میزان استفــــاده می کنند.

افزایش نیاز به ویتامین:

نیاز به ویتامین معمولاً تا %50 برای ویتامینهای گروه B بجز B6 (%45) و فولات (%50) افزایش پیـــــدا می کند.

میزان زیادی ویتامین B6 و ویتامینهای دیگر گروه B بجز فولات که مورد نیاز است معمولاً به راحتی از طریق غذاهای مناسب مانند یک صبحانه معمولی از Cereal و بعضی از پروتئینهای حیوانی تأمین می شود. نیاز به فولات هم باید در یک رژیم مخصوص برنامه ریزی  شود. بدلیل اینکه سنتز DNA نیاز به فولات دارد ، این ماده مغذی در دوران بارداری بسیار ضروری و مهم است و نهایتاً رشد پیش از تولد و پس از آن بستگی دارد به میزان ذخیره فولات دارد. شکل گیری گلبولهای قرمز خون ، که نیازمند فولات است ، در دوران بارداری اتفاق می افتد. اگر فولات دریافتی ناچیز باشد منجر به ایجاد کم خونی مگالوبلاستیک میشود.

 

RDA  برای فولات در دوران بارداری تا 600 µg در روز افزایش می یابد و این برای مراقبت تغذیه ای یک زن باردار بسیار اهمیت دارد. در حالیکه µg 400 در روز بوسیله زنی که باردار نیست استفاده می شود. البته در هر دو مورد به فولات سنتتیک تأکید می شود. کمبود فولات در زمان لقاح و بعد از آن با نقصهای تولد بخصوص Naural tube defectst همراه است. البته تقریباً نیمی از این نقصها مربوط به ژنتیک و سایر عواملی است که به فولات ارتباط ندارد. افزایش فولات سنتتیک به میزان µg 400 در روز برای یک زن که باردار نیست و µg 600 در روز برای یک زن باردار از طریق رژیم غذایی و هم مکملهای فولات و یا ترکیبی از هر دو تأمین می شود. انتخاب رژیمی که از فولات سنتتیک غنی باشد مثل صبحانه ای معمولی که حاوی Cereal باشد و غلات غنی شده مناسب است. در غیر اینصورت استفاده از مکمل توصیه می شود. علت تأکید به استفاده از فولات سنتتیک این است که این فرم از فولات در کاهش Naural tube defectst مؤثر است. فولاتی که در غذا یافت می شود معمولاً به فرم پلی گلوتامات است که بخوبی فولات سنتتیک (که به فرم مونوگلوتامات است) جذب نمی شود. ولی این به آن معنی نیست که فولاتی که در غذاها یافت می شود ، بی ارزش است. زنانی که در گذشته فرزندی با Naural tube defect داشته اند باید به پزشک خود در رابطه با نیاز به مکمل فولات مشورت کنند. استفاده از 4mg فولات در روز می تواند با نظر پزشک و متخصص تغذیه مناسب باشد.

 

نیاز به فولات در دوران بارداری ممکن است برای زنانی که برای مدتی از روشهای جلوگیری از بارداری استفاده کرده اند مشکل ایجاد کند. زیرا این روشها مانع از جذب فولات می شوند.

 

کافی نبودن رژیم با استفاده از داروهای ضد بارداری خوردنی ، توجه دقیق به میزان فولات دریافتی در دوران بارداری را ضروری می نماید. زنان باید یک رژیم غنی از فولات و یا مکمل فولات را تقریباً 8 هفته قبل از بارداری آغاز کنند.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

ایدز سرنام عبارت (به انگلیسی AIDS یا Acquired immune deficiency syndrome) به معنی نشانگان نقص ایمنی اکتسابی است. ایدز یک بیماری پیشرونده و قابل پیشگیری  است، این بیماری حاصل تکثیر ویروسی به نام اچ‌آی‌وی در بدن میزبان است . که باعث تخریب جدی دستگاه ایمنی بدن (معروف به نقص ایمنی یا کمبود ایمنی) انسان می‌گردد که خود زمینه‌ساز بروز عفونت‌های موسوم به فرصت طلب است که یک بدن سالم عموماً قادر به مبارزه با آنهاست و در نهایت پیشرفت همین عفونت‌ها منجر به مرگ بیمار می‌گردد به طوری که بیماری سل عامل اصلی مرگ و میر در میان مبتلایان به ایدز در سراسر جهان است .

در سال ۱۹۸۱ هشت مورد وخیم از ابتلا به بیماری کاپوسی سارکوما یکی از انواع خوش‌خیم‌تر سرطان که معمولاً در میان افراد سالمند شایع است، در میان مردان همجنسگرای نیویورک گزارش شد. تقریباً هم‌زمان با این موارد، شمار مبتلایان به یک عفونت ریوی نادر در کالیفرنیا و نیویورک بالا رفت. با این که در آن زمان عامل شیوع ناگهانی این دو بیماری مشخص نشده بود، اما معمولاً از این دو واقعه پزشکی به عنوان آغاز ایدز یاد می‌کنند. در طی یک سال این بیماری بدون نام، گسترش زیادی داشت تا سرانجام در ۱۹۸۲ آن را ایدز نامیدند.

از سال ۱۹۸۸ به منظور افزایش بودجه‌ها و همچنین برای بهبود آگاهی، آموزش و مبارزه با تبعیض‌ها اول دسامبر هر سال (۱۰ آذر) به عنوان روز جهانی ایدز معین شده‌است و هر سال برای این روز شعاری نیز در نظر گرفته می‌شود .

ایدز پدیده‌ای پزشکی-بهداشتی است که ابعاد اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آن بسیار گسترده است . در سال ۱۹۹۶ سازمان ملل متحد ایدز را نه تنها به عنوان یک مشکل سلامتی مورد توجه قرار داد بلکه آن را یک مسئله بر سر راه پیشرفت بشری برشمرد . همچنین در سند استراتژی امنیت ملی ایالات متحده آمریکا (۲۰۰۲) این کشور خود را متعهد به هدایت جهان برای کاهش تلفات هولناک اچ.آی.وی/ایدز دانسته است . بیش از ۹۰ درصد موارد ابتلاء مربوط به کشورهای جهان سوم و در حال توسعه است. ایدز در حال حاضر چهارمین علت مرگ و میر بشر است که پیش بینی می‌شود تا سال ۲۰۱۰ مقام اول را از آن خود نماید.

اچ‌آی‌وی

اچ‌آی‌وی در حین جوانه زدن از یک گویچه سفید خون

بافت خونی هدف اصلی ایدز است.

 

یک ویروس به نام اچ‌آی‌وی عامل بروز بیماری ایدز است. هر فرد دچار اچ‌آی‌وی الزاما مبتلا به ایدز نیست بلکه اگر برخی تظاهرات بالینی را بروز دهد مشخص می‌شود به ایدز مبتلا شده‌است. تنها نیمی از افراد مبتلا به اچ-آی-وی در طی ۱۰ سال به مرحله ایدز مبتلا می‌شوند. این زمان در افراد مختلف متفاوت است و به وضعیت سلامتی و عادات فردی افراد بستگی دارد، امروزه برخی داروها نیز به کنترل این روند کمک می‌کنند .

راه‌های انتقال عامل بیماری

ویروس اچ آی وی از این راه‌ها ممکن است از یک فرد مبتلا به یک فرد سالم منتقل شود.

1.      انتقال خونی، از راه تزریق فرآورده‌های خونی آلوده، استفاده از سرنگ مشترک (در معتادان تزریقی)، انتقال در کارکنان بهداشتی درمانی (Needle stick)

2.      انتقال عمودی (از مادر به نوزاد) که شایعترین راه انتقال در افراد مبتلا بوده است.

3.      انتقال جنسی، یکی از شایعترین راه‌های انتقال برقراری رابطه جنسی حفاظت نشده است. در صورت وجود بیماریهای آمیزشی احتمال انتقال بیشتر می‌شود.

  • به علت عدم ثبات این ویروس در هوای آزاد  انتقال از روشهایی همچون تماس پوستی و دهانی مشاهده نشده است.

نشانه‌ها و عوارض

 

نمودار عمومی رابطهٔ میان نسخه‌های HIV(تکثیرشده از ویروس‌ها) و شمار ‎CD4+‏ با میانگین زمان ابتلاء به HIV بدون مراقبت؛ هربیماری شخص می‌تواند دوره را به قدر قابل توجهی تغییر دهد.

 

CD4+ T Lymphocyte count (cells/mm³)

 

 

HIV RNA copies per mL of plasma

پس از ورود اچ.آی.وی به بدن اولین علایم به صورت یک سندرم شبه سرماخورگی به همراه بزرگ شدن غدد لنفاوی عارض می‌شود که معمولاً این علایم بهبود یافته و ویروس به حالت نهفته در بدن باقی می‌ماند، این مرحله که در آن فرد حامل بیماری تلقی شده ولی علایمی نشان نمی‌دهد ممکن است تا ده سال و بیشتر به طول بیانجامد. در مرحله آخر این بیماری با نقص سیستم ایمنی به علت فعالیت بالای ویروی و کاهش لنفوسیتهای نوع تی در خون مشخص می‌شود که ایدز نامیده می‌شود. در این مرحله بدن در معرض عفونتهای فرصت‌طلب ناشی از باکتری، ویروس، قارچ و انگل‌هایی قرار می‌گیرد که در افراد سالم معمولاً به آسانی مهار می‌شوند. این بیماری تقريبا همهٔ سيستم هاي ارگانی بدن را درگير ميکند. همچنين افراد مبتلا ريسک بالايی برای ابتلا به سرطان‌های مختلف نظير سارکوم کاپوزی، سرطان گردن رحم و لنفوم دارند. بعلاوه، علايم سيستميک عفونت نظير تب ، تعريق(خصوصا شب هنگام)، لرز، تورم غددلنفاوی ،لرز، ضعف و کاهش وزن را دارند.

  مرحله بروز ایدز

فرد مبتلا به اچ-آی-وی هنگامی به مرحلهٔ ایدز می‌رسد که شمار گویچه‌های سفید CD4+T آنقدر کم شود که نتوانند از پس انجام وظیفه معمولی خود برآیند. CD4+T  یاخته‌های سفید خون هستند که واکنش‌های ایمنی بدن را موزون و مهار می‌کنند. این دشواری اندک اندک در درازای هنگامی که شخص + HIV می‌باشد، پیشرفت می‌کند که ممکن است یک تا ۱۵ سال به درازی بکشد  البته افراد در درازای این مدت بسیار خوب و تندرست به نظر می‌رسند  و احساس خوبی نیز دارند. ولی در این مدت شمار ویروس چند برابر می‌شود  بر پایه این تعریف ایدز هنگامی است که شمار سلول‌های CD4+T به کمتر از ۲۰۰ شماره در هر میکرولیتر خون می‌رسد و یا هنگامی که بدن فرد دچار عفونت‌های فرصت‌طلب بشود (که گاهی با بودن ۲۰۰ تا ۸۰۰ یاخته CD4+ رخ می‌دهد).

  پیشگیری

از آنجا که تاکنون واکسن و یا علاج قطعی برای این بیماری کشف نشده‌است و در آینده نزدیک نیز امکان پذیر به نظر نمی‌رسد  مهم‌ترین راه مبارزه با این بیماری پیشگیری و آموزش است.

گزارش سال ۲۰۰۷ بانک جهانی در مورد ایدز در جنوب آسیا، شیوع بیماری ایدز را «شدید» اما «قابل پیشگیری» می‌داند .

برای پیشگیری از انتقال اچ‌آی‌وی، بهترین راه خودداری از برقراری رابطه جنسی با فرد مبتلا و یااستفاده از کاندوم‌های جنس لاتکس (نوعی پلاستیک) است.

ذرات با ابعاد اچ‌آی‌وی نمی‌توانند از کاندوم لاتکس عبور کنند و اگر به درستی و به طور منظم استفاده شوند شیوه کاملاً موثری در کاهش خطر انتقال بیماری محسوب می‌شوند. هرچند تنها شیوه صد در صد موثر خودداری کامل از آمیزش جنسی با افراد مشکوک به داشتن رفتارهای پرخطر است.

معتادان تزریقی می‌توانند با خودداری از مصرف سرنگ‌های مشترک خطر ابتلا به اچ‌آی‌وی را کاهش دهند.

روز جهانی ایدز

 

از سال ۱۹۸۸ به منظور افزایش بودجه‌ها و همچنین افزایش آگاهی، آموزش و مبارزه با تبعیض‌ها روز اول دسامبر هر سال به عنوان روز جهانی ایدز نامگذاری شد و هر ساله برای این روز، شعار خاصی نیز در نظر گرفته می‌شود ،هدف عمده از این کار این است که به عموم مردم یادآوری شود که HIV از بین نرفته‌است و هنوز کارهای زیادی است که باید انجام شود.

در روز جهانی ایدز مردم لباسهایی مزین به روبان قرمز بر تن می‌کنند تا توجه و مراقبت در برابر HIV و ایدز را متذکر شده و به دیگران یادآور شوند که به تعهد و پایبندی و حمایت آنها مورد نیاز است.

هنگام رو در رویی با عفونت، دستگاه ایمنی بدن پادتن‌هایی فرآوری می‌کند که در خون گردش و به عوامل بیماری‌زا حمله می‌کنند. پادتن‌ها بر بسیاری از عوامل بیماری‌زا غلبه می‌کنند ولی درباره اچ.آی.وی با این که پادتن‌ها فرآوری می‌شوند ولی نمی‌توانند از تکثیر ویروس جلوگیری کنند و تنها وجود آنها در خون برای تشخیص ابتلاء بکار می‌رود.

  • در جریان عمومی‌ترین آزمایش‌ها برای تشخیص اچ‌آی‌وی، یک نوع خاص از پادتن‌ها یا همان پروتئین‌های ضدبیماری ردیابی می‌شود.
  • در چند هفته‌ای که ردیابی آلودگی بی ثمر و جواب آزمایش منفی است، فرد آلوده می‌تواند ویروس را به سایرین منتقل کند.  

نکاتی در مورد آزمایش‌ها ایدز: هنگامی که تست الایزا برای ایدز مثبت شد باید الایزا با کیت دیگری دوباره تکرار شود . که اگر باز هم مثبت شد تست تایید ی با وسترن بلات می گیریم .اگر تست وسترن بلات منفی بود شاید فرد در دوران پنجره به سرمی برد یا الوده نیست.

مواردی هست که تست الایزا مثبت است ولی فرد ایدز ندارد مثلا خطای ازمایشگاه , همودیالیز , دریافت خون و فراورده‌های آن , تست RPR مثبت , مشکلات همراه از قبیل اختلالات اتوایمیون , مالتیپل میلوما , هموفیلی , هپاتیت الکلی , اعتیاد تزریقی , موارد افزایش  IgG  مثل کسی که واکسن آنفلوانزازده است.

موارد منفی کاذب الایزا مثل عفونت تازه و اولیه , بیماران با سیستم ایمنی ساپرس شده , و خطای آزمایشگاه می‌باشد.

تشخیص ایدز

 

هنگام رو در رویی با عفونت، دستگاه ایمنی بدن پادتن‌هایی فرآوری می‌کند که در خون گردش و به عوامل بیماری‌زا حمله می‌کنند. پادتن‌ها بر بسیاری از عوامل بیماری‌زا غلبه می‌کنند ولی درباره اچ.آی.وی با این که پادتن‌ها فرآوری می‌شوند ولی نمی‌توانند از تکثیر ویروس جلوگیری کنند و تنها وجود آنها در خون برای تشخیص ابتلاء بکار می‌رود.

  • در جریان عمومی‌ترین آزمایش‌ها برای تشخیص اچ‌آی‌وی، یک نوع خاص از پادتن‌ها یا همان پروتئین‌های ضدبیماری ردیابی می‌شود.
  • در چند هفته‌ای که ردیابی آلودگی بی ثمر و جواب آزمایش منفی است، فرد آلوده می‌تواند ویروس را به سایرین منتقل کند.  

نکاتی در مورد آزمایش‌ها ایدز: هنگامی که تست الایزا برای ایدز مثبت شد باید الایزا با کیت دیگری دوباره تکرار شود . که اگر باز هم مثبت شد تست تایید ی با وسترن بلات می گیریم .اگر تست وسترن بلات منفی بود شاید فرد در دوران پنجره به سرمی برد یا الوده نیست

مواردی هست که تست الایزا مثبت است ولی فرد ایدز ندارد مثلا خطای ازمایشگاه , همودیالیز , دریافت خون و فراورده‌های آن , تست RPR مثبت , مشکلات همراه از قبیل اختلالات اتوایمیون , مالتیپل میلوما , هموفیلی , هپاتیت الکلی , اعتیاد تزریقی , موارد افزایش IgG مثل کسی که واکسن آنفلوانزازده است.

موارد منفی کاذب الایزا مثل عفونت تازه و اولیه , بیماران با سیستم ایمنی ساپرس شده , و خطای آزمایشگاه می‌باشد.

بیماری‌های مرتبط با ایدز

ضایعات پوستی یک مبتلا به ایدز ،این ضایعات پوستی نشان دهنده کاپوسی سارکوما هستند

سیستم دفاعی بدن که از حمله ویروس صدمه دیده‌است، قوای خود را برای مبارزه با بیماری‌ها از دست می‌دهد و هر نوع عفونتی می‌تواند جان بیمار را تهدید کند. کسانی که به اچ‌آی‌وی دچار هستند در مقابل بیماری‌هایی مانند سل، مالاریا ، ذات الریه ، برفک ، زونا ، زخم‌های بدخیم ، سرطان ، عفونت‌های مغزی ، عفونت شکم و خطر نابینایی آسیب پذیرتر می‌شوند. بیماران مبتلا به ایدز همچنین در مقابل آنچه به نام عفونت‌های فرصت طلب معروف است آسیب پذیر هستند. این نوع از عفونت‌ها از باکتری‌های شایع، قارچ‌ها و انگل‌هایی نشات می‌گیرد که یک بدن سالم قادر به مبارزه با آنهاست، اما می‌توانند در افرادی که سیستم دفاعی بدن آنها آسیب دیده ایجاد بیماری کند و گاه آنها را از پا در آورند . همچنین در این گونه بیماران، درگیرشدن با پارواویروس B19 معمولا تشخیص داده نمی شود و منجر به کم خونی می‌شود.

 

داروها و درمان‌ها

در مجموع پنج دسته دارو وجود دارد که در مقاطع مختلف ورود و رشد اچ.آی.وی عمل می‌کنند:

  • بازدارنده‌های ورودی: این داروها به پروتئین‌های موجود بر سطح بیرونی ویروس اچ‌آی‌وی می‌چسبد و از پیوستن و ورود آن به سلول‌ها جلوگیری می‌کند. از این گروه تاکنون تنها یک نمونه از دارو، به نام "فوزیون (Fuzeon)، وارد بازار شده‌است.
  • بازدارنده‌های گیرنده کموکاین(Chemokine Coreceptor Antagonists): این داروها به نوعی پروتئین موجود بر سطح بیرونی سلولهای پذیرنده اچ.آی.وی می‌چسبد و از چسبیدن ویروس به سلول جلوگیری می‌کند . از این گروه تاکنون تنها یک دارو، به نام Maraviroc وارد بازار شده‌است.
  • داروهای مهارکننده ترانس کریپتاز معکوس نوکلئوزیدی(NRTI)(Nucleoside reverse transcriptase): این بازدارنده‌ها اچ‌آی‌وی را از نسخه‌سازی از ژن‌های خود باز می‌دارند مانند زیدوودین و لامیوودین .
  • داروهای مهارکننده ترانس کریپتاز معکوس غیرنوکلئوزیدی (NNRTI (Non-nucleoside reverse transcriptase): این بازدارنده‌ها نیز فرآیند نسخه سازی را مختل می‌کنند. آنها با چسباندن خود به آنزیمی که این فرآیند را کنترل می‌کند نسخه سازی را مختل می‌کنند مانند نوی راپین و افاویرنز.
  • داروهای مهارکننده پروتئاز (PI) (Protease): پروتئاز RT وانتگراز به صورت پلی پروتئین‌هایی سنتز می‌شوند که نیازمند شکافت پروتئاز می‌باشد و این داروها با مهار شکافت پلی پروتئین‌ها چرخه تکثیری ویروس را مسدود و موجب برخی اجزاء نابالغ و معیوب ویروسی می‌شوند مانند ساکی ناویر.

داروهای ضد ایدز باید به صورت ترکیبی مصرف شوند. معمولاً سه نوع داروی مختلف از دست کم دو دسته مختلف از داروها به طور هم‌زمان به بیمار تجویز می‌شود. با تغییر شکل دادن اچ‌آی‌وی، برخی از نمونه‌های این ویروس در مقابل داروها مقاوم می‌شوند. بنابراین شانس کنترل اچ‌آی‌وی در صورت استفاده از چند دارو بیشتر خواهد بود. در برخی موارد از مبتلایان تازه، ویروسهایی ردیابی شده‌اند که حتی پیش از آغاز معالجات در برابر داروهای موجود مقاومت نشان می‌دهند.

  داروی ایرانی

 

پژوهشگران ایرانی داروی گیاهی ضد ایدز جدیدی با نام آیمود[۱۶] تولید کردند که به گفتهٔ مدیر این پروژه موجب تقویت سیستم دفاعی بدن در برابر این ویروس می‌شود و حاصل پنج سال تحقیق در این زمینه‌است.[۱۷]

  درمان در حاملگی

حاملگی نباید مانع دریافت درمان‌های مناسب ضد رتروویروس شود۰ باید به مسائلی نظیر تغییرات فارماکوکینتیکی ناشی از حاملگی، عوارض جانبی احتمالی داروها روی جنین و اثربخشی یک رژیم داروئی در کاهش میزان انتقال پری ناتال ویروس، توجه داشته باشیم.

تصمیم گیری در مورد درمان بایستی با مشاوره ، انجام شود۰ زیدوودین و لامیوودین، فارماکوکینتیک مشابه دارند و زیدوودین عوارض خاصی در جنین ایجاد نمی‌کند ولی در مورد سایر داروها مطالعات کافی انجام نشده است۰ افاویرنز نبایستی مورد استفاده قرار گیرد چون در حیوانات تراتوژن واقع شده‌است ۰ زیدوودین میزان انتقال را تا ۷۰٪ کاهش می‌دهد۰ این دارو از هفته ۱۴ تا ۳۴ حاملگی به میزان ۲۰۰ میلی گرم سه بار در روز یا ۳۰۰ میلی گرم دو بار در روز داده می‌شودو پس از زایمان به مقدار ۲ mg/kg در طی یکساعت و سپس انفوزیون مداوم ۱ mg/kg در ساعت تا زمان وضع حمل ۰ دوز این دارو برای نوزاد ۲ mg/kg خوراکی هر ۶ ساعت تا ۶ هفتگی تجویز می‌شود ، در این صورت میزان انتقال از ۶/۲۲٪ به ۶/۷٪ کاهش داده می‌شود.

نوزادان را بایستی پس از ۴۸ ساعت ، ۱۴ روز و ۲-۱ ماه و ۶-۳ ماه آزمایش نمود و درصورت مثبت بودن رژیم آنتی رتروویرال به صورت ترکیبی داده شود۰

  عوارض جانبی داروها

عوارض جانبی شایع
تهوع، استفراغ، سردرد، خستگی مفرط، کهیر، اسهال، بی‌خوابی، بی‌حسی در اطراف دهان، درد معده.
سایر عوارض جانبی
التهاب لوزالمعده، آسیب به کبد و لوزالعمده، زخمهای درون دهان، تغییر شکل بدن، آسیب به سلولهای عصبی، کم خونی، درد عضلانی و ضعف.

[ویرایش] آگاهی عمومی از ابتلا به ایدز

بسیاری از مبتلایان به ایدز از بیماری خود ناآگاهند. کمتر از یک درصد از جمعیت شهری آفریقا که از نظر جنسی فعال هستند آزمونِ اچ‌آی‌وی داده‌اند و این نسبت در منطقه‌های روستایی از این هم کمتر است. همچنین تنها نیم درصد از زنان بارداری که از امکانات بهداشت شهری بهره می‌گیرند، آزمایشِ اچ‌آی‌وی داده و نتیجهٔ آزمایش خود را دریافت نموده‌اند. افزون بر آن، این نسبت برای بهداشت روستایی از این هم پایین‌تر است.

  بدنامی

ایدز تنها یک مشکل بهداشتی نیست، بلکه یک مشکل اجتماعی و فرهنگی نیز هست ،این بیماری تابو تلقی می‌شود و با هاله‌ای از شرم و منع‌های اخلاقی و فرهنگی همراه است که این موضوع مانع از اعلام بیماری از سوی افراد شده و همین مساله منجر به پنهان ماندن بیماری، طی نشدن پروسه درمان و در نتیجه شیوع سریع آن می‌شود. .

به علت پیش داوری و ترس از سرایت بیماری، این بیماران درمورد انتخاب مسکن، شغل، مراقبت‌های بهداشتی و حمایت عمومی مورد تبعیض قرار می‌گیرند. رفتارهای نامناسب و تحقیرآمیز موجب انزوای بیمار گشته، فرصت آموزش را از وی می‌گیرد. وحشت از مرگ، وحشت طرد و تنهایی و انگ اجتماعی، اخراج کارگران مبتلا و بدنامی از طرف دوستان و خانواده سبب می‌شود افرادی که گمان می‌کنند ممکن است آلوده باشند، وضعیت خودشان را تا جایی که مقدور است مخفی نگه دارند که این خود موجب گسترش آلودگی است

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

به نظر مي رسد كه انسان هاي اوليه هم داراي نوعي موسيقي بوده اند. اما خوب مسلم است كه صداي موسيقي آنها با طنين موسيقي امروز ما بسيار متفاوت بوده است. اين موسيقي غالباً حاوي فريادهاي بلند و طولاني، آه و ناله و خلاصه از اين جور چيزها بوده و رقصيدن و كف زدن و طبل زدن هم همراه آواز خواندن بود.
موسيقي عاميانه در طول قرن ها حيات يافته است و با گذشت نسل ها سينه به سينه_ و البته نه به وسيله ثبت كردن و نوشتن_ حفظ شده است.
موسيقي تركيبي چند قرن سابقه دارد. تمدن هاي باستاني مثل چيني ها، هندوها، مصري ها، آسوري ها و عبري ها همگي داراي موسيقي بوده اند. ولي بيشتر اين موسيقي ها ابداً شبيه موسيقي امروز ما نبوده اند. يوناني ها يك موسيقي پيچيده داشتند كه با پهلوي هم گذاشتن ريتم هاي مختلف كه كمي شبيه گام هاي امروزي بودند، ساخته شده بود.
بعد از يوناني ها و رومي ها ( كه همان موسيقي يوناني را تقليد كرده اند)، اولين كليساهاي مسيحي، از مهمترين عوامل پيشرفت هنر موسيقي قلمداد شده اند. «سنت آمبروز» و «سنت گرگوري»، نوع خاصي از موسيقي را آغاز كردند كه به نام «سرود ساده» معروفست.
اين، يك نوع آوازي بود كه دسته جمعي مي خواندند و آهنگ ها به سبك يوناني تنظيم شده بود. كشيش هاي كليسا نيز طرز تصنيف موسيقي را فرا گرفتند و رواج دادند و روش جديد و امروزي نگارش موسيقي نيز از همين روش آنها پديد آمده است.
در سال 1600، اولين اپرا، كه «اوريديس» نام داشت، به وسيله «جاكوپوپري» عرضه شد. بعد از آن، آهنگ سازي مانند مونته وردي، نه تنها موسيقي براي اپرا ساختند، بلكه براي آلات موسيقي مثل ويلون هم، آهنگ هائي نوشتند. همچنين در اين دوره، شروع به نوشتن تصنيف آهنگ هائي براي مجالس رقص درباري، و نمايش ها و تعزيه خواني كردند و بالاخره در همين دوره بود كه قسمت اعظم موسيقي و آهنگ هائي كه امروزه ما از گوش دادن به آنها لذت مي بريم، توسط كساني مانند باخ، هندل، هايدن و موزارت و بتهوون ساخته شد.

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

هر واحد آموزشي در راستاي اعتلاي اهداف والاي وزارت آموزش و پرورش برنامه ي جامعي را تدوين مي نمايد و در اين جهت کلایه ی مدارس مستثني از اين قضيه نيستند و اهداف خود را در سه حيطه ي آموزشي ، تربيتي ، ورزشي دنبال مي نمايند كه در ادامه با قسمت هايي از آن آشنا خواهيد شد.

 

 

1-حیطه ی آموزش

 

 

1-ارتقاء سطح بينش و دانش اندوزي دانش پژوهان

2-كنترل ميزان ساعات مطالعه ي دانش آموزان از طريق دفترچه ي رابط

3-تشكيل پرونده ي آموزشي تربيتي براي تك تك دانش آموزان

4-برگزاري آزمون هاي پيشرفت تحصيلي به جهت ارزيابي دوره ي يادگيري

5-مشاركت گروهي دانش آموزان در امر يادگيري و كنترل كيفي آنان

6-استفاده ي بهينه از كارگاه و آزمايشگاه و وسايل كمك آموزشي براي تفهيم برتر دروس

7-تلاش براي پرورش و ارتقاء سطح خلاقيت در دانش آموزان براي ارائه ي ايده هاي جديد و نو

8-برگزاري اردوها و بازديدهاي علمي

9-برگزاري كلاس هاي آموزشي و برنامه هاي كامپيوتر

10-برگزاري كلاس هاي تقويتي براي ارتقاء سطح علمي دانش آموزان

11-برگزاري كلاس المپياد در رشته هاي مختلف

12-برگزاري كلاس هاي آموزشي پرورشي شيوه هاي خلاقيت

13-برگزاري كلاس هاي آشنايي با شيوه هاي پژوهش دانش آموزي

14-تهيه و توزيع CDهاي آموزشي

 

2-حیطه ی تربیتی

 

1-ايجاد بستر مناسب پرورش دانش آموزان براي به كارگيري آموزه هاي ديني

2-جذب دانش آموزان به مراسم مذهبي و دوري آنان از گروه هاي مخرب خارج از محيط آموزشي

3-برگزاري اردوهاي سازنده اعم از تفريحي-مذهبي-سياحتي كه متناسب با روحيه ي دانش آموز باشد.

4-تهيه ي كتب در موضوعات مورد علاقه و جذب دانش آموزان به كتابخانه و تشويق آنان به فرهنگ كتابخواني

5-دريافت گزارش از دبيران از نحوه ي رفتار دانش آموزان در كلاس و مشاوره با اولياء جهت برخورد تربيتي با دانش آموزان

6-برپايي نماز جماعت ظهر و عصر در نمازخانه ي مدرسه

7-فعال نمودن پايگاه بسيج دانش آموزي مدرسه

8-برگزاري مستمر زيارت عاشورا

 

 

 

 3-حیطه ی ورزشی

 

براي فـراگيرشدن ورزش و فعاليت هاي بدني بايد هدف اصلي آنها پيشبرد سلامتي و تندرستي براي همه ي افراد در تمام طول زندگي باشد و بر همين اساس ورزش كردن و فعاليت هاي بدني مخصوص به گروه يا دوره و يا سن خاصي نيست و حتي جنسيت نيز موجب محدوديت نمي باشد اما زيربناي رسمي و اصـل ورزش در ساعت تربيت بدني مدارس نهاده شده است. به همين دليل تربيت بدني نياز روزمره و مادام العمر هر انساني است كه در كنار اكسيژن ، آب ، غذا قرار مي گيرد.

در ساعت درسي تربيت بدني مربي بايد سطح آمادگي جسماني دانش آموزان را بالا ببرد يعني در پايان دوره ، دانش آموز بايد فعاليت ها و عملكردهاي بدني خود را با كيفيت و كارائي بالايي انجام دهد ، تندرست باشد تا كار و حرفه ي آينده خود را بهتر انجام دهد و از زندگي خود لذت ببرد.

مـعلم ورزش ابتدا فعاليت هاي ورزشي را برنامه ريزي مي كند و به فراگيران مي آموزد كه مفهوم فعال بودن در تمام طول زندگي چيست؟ و چرا و چگونه بايد براي رسيدن به آن از درس تربيت بدني استفاده كرد.

هرچه فراگيران آمادگي و تجربه ي بيشتري پيدا مي كنند ، روش و برنامه ي آزادانه تر ، مستقل تر و جامع تر مي شود. در اينجا فراگيران به تدريج مي آموزند كه برنامه ي ويژه و فردي خود را طراحي ، اجرا و ارزشيابي كنند.

تربيت بدني در اهداف خود محور و مسئوليت كامل برنامه ريزي براي رسيدن به بهداشت ، تندرستي و آمادگي جسماني را به فراگيران واگذار مي كند. براي مثال در دوره ي ابتدايي مهارت هاي حركتي پايه و در دوره ي راهنمايي مهارت ها و راهبردهاي ارتقاي اجراي بدني و در دبيرستان جزئيات طراحي و برنامه ريزي فردي و ويژه مورد توجه قرار مي گيرد.

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

CAM :

این نوع فیلم ها معمولا توسط یک دوربین ویدیویی دیجیتال در سالن سینماهای آمریکا ضبط می شوند . گاهی از یک سه پایه برای ثابت کردن دوربین در محل استفاده می شود ، ولی اکثرا استفاده از سه پایه ممکن نیست و در طول فیلم لرزش دوربین کاملا احساس می شود . حتی بعضی اوقات محل نشستن فرد فیلم بردار ثابت نیست و قسمتهایی از فیلم از زوایای دیگر فیلم برداری می گردد ! . این فیلم ها معمولا Crop شده اند و هنگامی که نوشته ای روی پرده نمایش داده شود ، این حالت مشخص می گردد (مثلا نیمی از نوشته دیده نمی شود) . صدا از طریق میکروفون خود دوربین ضبط می شود و خصوصا در فیلم های کمدی ، صدای خنده تماشاگران شنیده می شود . عمدتا کیفیت صدا و تصویر این ریلیز بسیار پایین است ولی گاهی در صورت خالی بودن سالن سینما ، صدای مفهوم تری ضبط می گردد . این ریلیز معمولا یک یا دو روز پس از اکران فیلم بر روی شبکه قرار می گیرد .

TeleSync یا TS :
این نوع ریلیز از لحاظ کیفیت تصویر تقریبا شبیه CAM بوده لیکن صدای آن ، از یک منبع خارجی ضبط شده است (این منبع معمولا Jack خروجی هدفون در صندلی مخصوص افراد با شنوایی ضعیف در سینماهاست) . در صورت ضبط مستقیم صدا توسط دوربین به دلیل وجود نویز زیاد در محیط ، کیفیت نهایی قابل قبول نخواهد بود . اکثر اوقات این ریلیز در یک سالن خالی سینما با از پنجره اتاقک آپاراتچی سینما و به وسیله دوربین های حرفه ای تر گرفته می شود ، در نتیجه کیفیت تصویر اندکی بهبود می یابد . دقت کنید که خیلی از لینک هایی که در نام آنها TS دیده می شود ، در حقیقت CAM هستند و تنها عنوانشان عوض شده است پس در صورت وجود Sample برای فیلم ، قبل از دانلود کامل حتما نمونه را چک کنید .

TeleCine یا TC :
یک دستگاه “تله سینه” ، از روی نوار Positive فیلم (همان نوار آپارات در سینما) یک نسخه دیجیتالی ایجاد می کند . از لحاظ تئوری کیفیت صدا و تصویر این ریلیز باید خوب باشد ، ولی بسته به نوع دستگاه TeleCine و مهارت فردی که با دستگاه کار می کند ، عموما کیفیت ها نوسان دارد . در این نوع ریلیز ، نسبت طول به عرض (Aspect Ratio) کاملا صحیح است ( و فیلم کشیده شده یا Crop شده نیست) . مخفف TC را نباید با TimeCode اشتباه کرد . TimeCode شمارش گر زمانی است که در گوشه بعضی فیلم ها دیده می شود .

DVD-Screener یا DVDSCR :
این ریلیز ویژگیهایی شبیه Screener دارد اما نکته این است که در دو سه سال اخیر ، نسخه های پیش نمایش به صورت DVD (ولی یک DVD بدون اضافات و پشت صحنه ها و …) ارائه می شوند . در این نوع نیز اکثرا پیغام Ticker یا همان هشدار دهنده کپی رایت وجود دارد . DVDSCR ها ، اکثرا به صورت SVCD یا Xvid و DivX تبدیل شده و سپس روی شبکه قرار می گیرند .

R5
R5 مخفف Region 5 است . می دانید که در ریلیز DVD ها در جهان ، کل دنیا به 6-5 ناحیه تقسیم بندی شده است . به عنوان مثال Region 1 شامل کشورهای آمریکای شمالی ، Region 2 شامل اروپا و خاورمیانه و غیره . Region 5 هم کشور روسیه و کشورهای اروپای شرقی را شامل می گردد . یک تفاوت DVD ها در نواحی مختلف در Rating آنهاست ، مثلا صحنه های دارای خشونت یا Nudity در ناحیه خاورمیانه حذف می گردند . تفاوت دیگر زبان فیلم و زبان زیرنویس DVD است . در Region 5 ، همیشه DVD ها چند هفته زودتر به بازار می آیند (چون در این منطقه عموما اکران سینمایی همزمان با جهان وجود ندارد) . پس R5 از نظر کیفیت تصویر همانند یک DVD-Rip است ، ولی چون زبان دی وی دی های ناحیه ? ، انگلیسی نیست ، در ریلیز R5 ، صدای انگلیسی از یک منبع خارجی گرفته شده و روی فیلم سینک می گردد .

DVD-Rip :
یک کپی از نسخه DVD نهایی است که به بازار ارائه شده است . این ریلیز معمولا با اندکی فاصله از پایان اکران فیلم در سینماها ، در اینترنت پخش می گردد . اکثر DVD-Rip ها ، به صورت DivX یا Xvid تبدیل و ارائه می گردند

TV-Rip :
عبارت است از اپیزودهای مختلف سریال های تلویزیونی که توسط دستگاههای DVD ماهواره ای و یا از شبکه های کابلی آمریکا ضبط می گردند.در برخی از این نوع فیلم ها ، مثل مسابقات کشتی ، در انتهای هر اپیزود ، مصاحبه ها ، پشت صحنه ها و حتی مسابقات غیر رسمی نیز نمایش داده می شود . واژه PDTV در لینک مربوط به سریال ها بسیار مشاهده می گردد . PDTV ها از طریق یک کارت کپچر دیجیتال در کامپیوتر ، به طور مستقیم دریافت و ذخیره می گردند ، لذا معمولا بهترین کیفیت را دارند . این ریلیز هم به صورت SVCD و هم به صورت Divx/Xvid یافت می شود.

HD
HD مخفف کلمه ی "High Definition " که به معنی کیفیت بالا ...

Blu-Ray :
در سال 2002 ، دو شرکت سونی و فیلیپس بعد از مدتها همکاری در ساخت دیسکهای نوری ، تکنولوژی جدید که بر اساس اساس پرتونهای لیزر آبی کار می کند ، Blu-Ray و HD-DVD نامگذاری شده است .به وسیله این فرمت می توان بر روی یک دیسک یک لبه blu-ray اطلاعاتی با حجم 23.3 , 25 , 27 گیگابایت و یعنی حدود 4 ساعت فیلم با فرمت (High-definition (HDTV و 13 ساعت فیلم با فرمت (Standard-definition (SDTV را ذخیره کرد.همچنین یک دیسک 2 لبه blu-ray می تواند حجمی برابر با 46.6 , 50 , 54 گیگابایت را در خود جای دهد که این مقدار حافظه تقریباً برای 8 ساعت فیلم HDTV کافی می باشد.

720p - 720i :
در این نوع فرمت تعداد خطوط عمودی 720 است و وضوح تصویر (رزولویشن - Resolution) برابر 720 × 1280 پیکسل است.

1080p - 1080i
در این نوع فرمت ،منظور از 1080 نشان دهنده تعداد خطوط عمودی تصویر است و وضوح تصویر این حالت برابر 1080 × 1920 پیکسل است . حرف P مخفف "Progressive Scan" و حرف I مخفف "Interlaced Scan" است . در حالت Interlaced Scan ابتدا خطوط فرد تصویر نمایش داده می شود و سپس خطوط زوج ، ولی در حالت Progressive Scan کل تصویر یک مرتبه نمایش داده می شود پس نتیجه می گیریم که فرمت P از I خیلی بهتر است .


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

انقلاب ایران، زمینه سازحکومت حضرت مهدی علیه السلام

 

آموزه ظهور منجی، از آموزه‌های مشترک و فراگیر ادیان آسمانی است. ظهور منجی موعود، تحقق بخش آرمان دیرپای بشری برای زندگی در یک مدینه فاضله است. هر چند چنین آرمانی تاکنون محقق نشده؛ ولی مؤمنان در راستای تعالیم پیامبران خود، همواره چشم به راه آن بوده‌اند. با وجود آنکه تحقق چنین جامعه ای به طول انجامیده است؛ اما با این حال این آموزه از آرمان‌های تغییرنیافته و پایدار انسان در طول قرن‌ها و از مسلمات اعتقادی مشترك اديان مختلف آسمانى بوده است؛ بدان خاطر که پيامبران گذشته در ميان امتهاي خويش از اصلاح اساسى و اجراى عدالت همگانى سخن مي‏گفتند و وعده ظهور مصلح بزرگ به پيروان خود مي‏دادند.

علی رغم آنکه آنها با تمام توان خود گرفتاريهاى بسياری را جهت اصلاح جوامع تحمل مي‏كردند؛ ولى اصلاح فراگير و جهان شمول تحقق پيدا نكرد. از آنجایی که بشر بر اساس طبيعت خويش، در پى تحقق عدالت عمومى است تا همه گروههاى جامعه از ستمگرى و استبداد و محروميت خويش و ديگران رها گردند، لذا این حالت انتظار در همه افراد بشری وجود داشته و حتى اعتقاد به حتمى بودن ظهور موعود نجات بخش جهان، در مكاتب مادى نيز وجود داشته و عقيده به ظهور چنين موعودى بيش از هر عقيده ديگرى افكار عمومى بشر را به سوى خود جلب كرده است.

در این راستا حضرت آیت الله آصفی استدلال کرده اند که « مساله انتظار از محدوده دین فراتر رفته ومذاهب ورویكردهای غیردینی نظیر ماركسیسم را نیز شامل شده است. چنان كه «برتراند راسل‏» می‏گوید: انتظار، تنها به ادیان تعلق ندارد، بلكه مكاتب ومذاهب نیز ظهور نجات‏بخشی كه عدل را بگستراند وعدالت را تحقق بخشد، انتظار می‏كشند » [1]

طرح مباحثی همچون انتظار و آرمان ظهور منجي براي نجات بشريت در همه اديان و مذاهب براي انسان‏ها نوعي اميدواري به آينده ايجاد كرده است. در اسلام كه دين خاتم است اين انتظار روشن‏تر و در شيعه نیز در قیاس با سایر فرق اسلامی از شفافيت بيشتري برخوردار است، زيرا بسياري از ويژگي‏هاي آن مصلح و منتظران او، از قبل توسط پيامبر اکرم (ص) و امامان معصوم ( عليهم‏السلام ) مشخص شده و در روايات نیز با تشویق مردم به انتظار فرج، آنرا به منزلة بهترين اعمال معرفي نموده اند.[2]

با شکل گیری دوران غیبت امام زمان (عج)، حالت انتظار و فرج به صورت محسوس در میان شیعیان ایجاد شد و « بدین سان فراروي شيعه گفتماني شكل مي‏گيرد كه در آن همواره منتظر ظهور امام عليه‏السلام هستند به‏طوري كه بي‏توجهي و عدم معرفت امام عصر عليه‏السلام مرز بين اسلام و جاهليت معرفي شده است ».[3] در دوران معاصر نیز انتظار نزد شیعیان به صورت یك مفهوم اجتماعی درآمده كه در ساختار ذهنی، اسلوب اندیشه، شیوه زندگی وچگونگی نگرش ما به آینده به شكل فعال ومؤثر دخالت داشته و همچنین در ترسیم خط سیاسی نیز تاثیرگذار بوده و قریب به هزار وصد سال است كه مساله انتظار به گونه مؤثری در ساختار اندیشه سیاسی وانقلابی ما دخالت داشته است.

انتظار از مهم‌ترين مباحثی است که در گفتمان مهدویت مطرح می‌شود.، اما این مسئله به صورت یک فرضیه و تئوری صرف نبوده و برداشت‌ها و تفاسیر مختلف از انتظار باعث شده که معانی ودیدگاه‌هاي متعددی درباره آن مطرح شود. برداشت‌هاي متفاوت از مفهوم انتظار، موجب گرديده تا نظرات متفاوت و متضاد رخ بنمايد و بر اساس اين برداشت‌ها، تكاليف متفاوتي ارائه شود. براي روشن‌شدن وظيفة شيعيان و منتظران واقعي حضرت، بررسي مفهوم نواع انتظار در لغت و اصطلاح، نظريات و ديدگاه‌های متفاوت در این زمینه و در نهايت برداشت صحيح آن ضروري به نظر مي‌رسد.

مفهوم انتظار: «انتظار» در لغت، به معناي « چشم به راه بودن، ديده‌باني، درنگ در امور و نوعي اميد داشتن به آينده » است و همچنين به « حالت رواني كسي گفته مي‌شود كه از وضع موجود خسته شده است و براي ايجاد وضع بهتري تكاپو و تلاش مي‌كند »[4]. در اصطلاح نیز انتظار عبارت است از « اميد به آينده‌اي كه در آن ظلم، بي‌عدالتي، تبعيض و زشتي نباشند و جهان از آن‌ها رهايي يافته و عدالت‌گستري بر گيتي حاكم باشد »[5]. و یا به عبارت دیگر انتظار يعنى « چشم‏داشت هميشگى به اين كه وعده بزرگ الهى روى دهد و روزى فرا رسد كه بشر در سايه عدالت كامل به رهبرى حضرت مهدى (عج) زندگى كند ».[6]

 

انوع انتظار: انتظار یک حالت روانی به همراه درنگ و تامل است که می‏توان دو نوع برداشت کرد:

 

1ـ انتظار به مفهوم انزوا، بى‏تفاوتى و بى‏اعتنايى نسبت به حكومت‏هاى نامشروع و بى‏توجهى نسبت به اصلاح جامعه است. [7] ( انتظار سلبی، مخرب، ویرانگر و... ): این حالت روانی و چشم به راهی، انسان را به عزلت و اعتزال و انزوا می کشاند و منتظر، دست روی دست گذارده و با تحمل ضعیت فعلی، به امید آینده‏ی مطلوب، فقط انتظار می کشد.

2ـ انتظار به معناى قيام و انقلاب عليه دولت‏هاى ظالم و غاصب و مبارزه با فساد و تباهى براى زمينه‏سازى ظهور امام زمان (ع) و شكل دهى به حركت اصلاحى و سازنده است.[8] ( انتظار ایجابی، سازنده، پویا و... ): این چشم به راهی و انتظار باعث‏حرکت، پویایی و اقدام و عامل عمل و آمادگی وسیع‏تر گردد.

اینک سؤال این است که کدام یک از این دو معنا، مراد و مقصود بزرگان و رهبران دینی است ؟ پاسخ به این سئوال نیازمند آن است که بحث بیشتری در مورد برداشت های فوق انجام گرفته و پس از موشکافی ابعاد و زمینه های آنها، انتظار به مفهوم صحیح را بازگو کنیم.

 

برداشت اول - انتظار سلبی:

 

بر مبنای برداشت اول که از آن به عدم زمینه سازی یا زمینه سازی منفی تعبیر می شود، درون آن نیز دیدگاهها و گروههای متفاوتی وجود دارد:

عده‌اي انتظار فرج را به اين معنا دانسته‌اند كه جامعه بايستي به حال خود رها شود و نبايد به فساد آن توجهي نشان داد تا زمينة ظهور ـ كه دنيايي پر از ظلم و فساد است ـ فراهم آيد. عده‌اي نیز فراتر از اين عقيده معتقدند نه تنها نبايد جلوي فساد و گناهان را گرفت، بلكه بايستي به آنها دامن زد تا هر چه بيشتر زمينة ظهور حضرت مهدی (عج) فراهم آيد.[9]در این راستا اينان هر حركت اصلاح‏طلبانه‏اي را محكوم به شكست دانسته و به هيچ تحول و حركتى كمك نمي‏كنند و به همه حركتها با بدبينى مي‏نگرند. « این گروه طبعاً به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر با نوعی بغض و عداوت می‌نگرند؛ زیرا آنان را از تأ‌خیر اندازان ظهور و قیام مهدی موعود (عج) می‌شمارند. بر عکس اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمیر و اندیشه با نوعی رضایت به گناهکاران و عاملان فساد می‌نگرند؛ زیرا اینان مقدمات ظهور را فراهم می‌نمایند».[10] این نوع برداشت از ظهور و قیام مهدی و این نوع انتظار فرج، که منجر به نوعی تعطیل در حدود و مقررات اسلامی و گسترش فساد به وسیله مستکبران می‌شود، نوعی «اباحی‌گری» باید شمرده شده و به هیچ وجه با موازین اسلامی و قرآنی مطابقت ندارد.

از جمله معتقدان این دیدگاه مي‌توان به انجمن حجتيه اشاره نمود كه به وسيلة « شيخ محمود ذاكر زادة تولايي، معروف به شيخ محمود حلبي » تأسيس شد. این انجمن هیچ اندیشه‌ای برای حکومت در دوران غیبت نداشته و در راستای دفاع از مهدویت، تنها به مبارزه با بهائیت محدود شده و برای دستیابی به این هدف، همواره با حکومت پهلوی در تعامل و سازش بوده و ظلم رژیم به مردم ایران را نادیده می انگاشتند. پس از انقلاب اسلامي نيز به دليل تضاد افكار آنان با انقلاب اسلامي، نه تنها با آن همكاري نكردند، بلكه در مواردي با آن مقابله نيز مي‌كردند. اين گروه هيچ مسئوليتي را متوجه مردم ندانسته، بلكه تنها، دعا را براي ظهور حجت، لازم مي‌دانستند.

اين گروه در پي سخنراني حضرت امام خميني قدس سره مبني بر مذمت كساني‌كه معتقد به زياد شدن فساد براي ظهور امام زمان(عج) بودند، منحل شد؛ بدان خاطر که « امام خميني اين فكر را يك انديشه داراي ريشه استعماري مي‌دانست. يعني استعمارگران انديشه جبر و انفعال را از اين طريق در ميان دينداران ترويج مي‌دهند تا به راحتي سلطه خود را ادامه دهند. لذا امام خميني اين را يك فكر تزريقاتي و وارداتي مي‌داند كه دينداران را اسير خود كرده است.[11]

به طور کلی دو دیدگاه اول در این برداشت اول بر آن هستند كه چون حضرت صاحب، زماني ظهور خواهند كرد كه ظلم و فساد جهان را پر كرده باشد، پس بهترين كار براي ما منتظران آن است كه به گسترش ظلم و فساد در جهان كمك كنيم تا زمينه ظهور حضرت زودتر فراهم شود، يا اگر در گسترش ظلم كاري نمي‌توانيم انجام دهيم حداقل، به گسترش ظلم و معصيت كاري نداشته باشيم تا اينكه حضرت صاحب خودشان بيايند و تمامي ظلم و فساد را ريشه‌كن كنند. بنابراين طبق اين ديدگاه‌ها وظيفه ما جلوگيري از گسترش ظلم نيست بلكه كمك به گسترش آن و يا حداقل مانع نشدن در مقابل آن مي‌باشد.

نقد و بررسی این دو دیدگاه: آن چه که مهم است، این است که یکی از ضربه‌هایی که در طول تاریخ بر اسلام ضربات جبران ناپذیری را وارد ساخته است، تحریف برخی از ارزش‌ها مثل ولایت، محبت، زهد و... است که انتظار فرج هم از این دست برد در امان نبوده و با تحریف و تفسیر نادرست آن به بی‌تفاوتی و پرهیز از هرگونه اقدام اصلاحی و تعطیل امر به معروف و نهی از منکر و حتی دامن زدن به فساد برای تسریع و تعجیل ظهور حضرت، ضربه‌های جبران ناپذیری بر اسلام وارد شده است. در این دیدگاه انتظار عمدتاً در حد اصلاح فردی با ابزار دعا برای تعجیل فرج و صدقه دادن برای سلامت آقا و گریه شوق در فراق موعود خلاصه مي‌گردد. گاهی نیز انحراف در این بینش به حدی مي‌رسد که با تغییر انحرافی بعضی روایات، ترویج فساد و ستم مقدمه ظهور پنداشته مي‌شود. پیروان این دیدگاه برای انتظار جنبه انفجاری قائل هستند و معتقدند که برای اصلاح جهان باید اوضاع چنان پریشان گردد که به مرحله انفجار برسد.

این دیدگاه ویران‌گر و اسارت‌بخش که در واقع نوعی اباحی‌گری است، به توجیه واقعیات موجود و تسلیم شدن در برابر ظلم و جور مستکبران و در یک کلام سرگرم شدن در انحرافات، مهر تأیید زده و برای آن‌که زمان انفجار به تعویق نیفتد، هر اصلاحی را محکوم مي‌شمارد؛ زیرا هر اصلاحی نقطه روشنی است و با وجود آن دست غیب ظاهر نمي‌شود. در حالی که مفهوم واقعي انتظار، مسئوليت‌ساز و تكليف‌آفرين است و منتظران حقيقي همواره مزاحم طبقه ظالم می باشند. از آنجایی که حاكمان انديشه‌هايي را كه موجب براندازي و تضعيف حكومت‌شان مي‌شد، تحريف مي‌كردند، از اين روي دست‌هاي نامرئي طبقه حاكم براي حفظ موقعيت خود سعی می کردند تا انتظار معناي واقعي خود را از دست بدهد.

امام خمینی (ره) در رد این دو دیدگاه می فرمایند: « از غيبت صغرى تا كنون كه هزار و چند سال مى‏گذرد و ممكن است صدها سال ديگر (بگذرد) و مصلحت اقتضاء نكند كه حضرت تشريف بياورد. در طول اين مدت (آيا) احكام اسلام بايد زمين بماند و اجرا نشود و هر كس هر كارى خواست بكند؟ آيا قوانينى كه پيامبر اسلام، در راه بيان و تبليغ و نشر و اجراى آن 23 سال زحمت طاقت فرسا كشيد، فقط براى مدت محدودى بود؟ آيا خداوند اجراى احكامش را محدود كرد به دويست سال؟ و آيا پس از غيبت صغرى، اسلام ديگر همه چيزش را رها كرده است ».[12]

حضرت امام در جاى ديگر از سخنان خويش درباره حكومت اسلامى در عصر غيبت، اين نكته را بيان مى‏كند كه « نسبت اجتماعيات قرآن با آيات عبادى آن، از نسبت صد به يك هم بيش‏تر است و مقدارى از احكام هم مربوط به اخلاقيات است و بقيه همه مربوط به اجتماعيات، اقتصاديات، حقوق و سياست و تدبير جامعه بوده »[13] و قرآن نیز همه را لازم الاجرا مى‏داند.[14]

از سوى ديگر انتظار در انديشه عالمان فرهيخته « كيفيتى روحى است كه موجب به وجود آمدن حالت آمادگى (انسان‏ها) براى آن چه انتظار دارند، مى‏شود و ضد آن يأس و نااميدى است. هر چه انتظار بيش‏تر باشد، آمادگى نيز بيش‏تر است. آيا نمى‏بينى اگر مسافرى در راه داشته باشى و چشم به راه آمدن او باشى، هر چه زمان رسيدن نزديك شود، آمادگى براى آمدنش فزونى مى‏يابد...[15]. آن چه در اين تعريف نمايان است اين است كه انتظار حقيقى سبب تلاش براى تعلیم، آمادگى و كوشش هماهنگ در راستاى آرمان «منتظر» است و شاید يكى از علل اين گونه آموزش‏ها اين بوده است كه پيروان امام مهدى (ع) بكوشند تا خود را به امامشان نزديك كنند، مانند او بينديشند و در راستاى اهداف او حركت كنند. [16] در هر حال، غافل بودن و همه امور را رها كردن و دست روى دست گذاشتن، به معناى غفلت و بى‏خبرى و بى‏تفاوتى نسبت به «منتظَر» و اهداف اوست، پس چگونه مى‏توان خود را با اين عقيده منتظر دانست.

در نتيجه برداشت انزوايى از «انتظار» چيزى جز مفهوم رهبانيت در اسلام نيست؛ مفهومى كه با مبانى دينى و گسترش دليل‏هاى جريان اسلام در همه عصرها، سازگارى ندارد و باطل است. بنابراين، تنها برداشت درست از انتظار، انتظارى سازنده، تحرك بخش و تعهد آور است كه سبب مى‏شود تا هر كجا كه ممكن است در راستاى پياده كردن احكام الهى تلاش صورت گيرد.

 

برداشت دوم - انتظار ایجابی:

 

این برداشت که از آن به تعابیر متفاوتی همچون انتظار سازنده، پویا و زنده تلقی می گردد، به عنوان زمینه سازی مثبت برای حکومت موعود جهانی، انتظار را به معنای «فراهم آوردن زمينه‌هاي ظهور، ظلم‌ستيزي به مقدار توان و آمادگي براي ظهور حضرت» دانسته [17] و بر خلاف كساني كه تصور مي‌كنند بايد فساد شديد جامعه را فرا گيرد تا زمينة ظهور فراهم آيد؛ بر مبنای این برداشت، جامعة اسلامي بايستي با به كار بردن تمامي امكانات، سعي در آمادگي و رشد انسان‌ها براي فراهم آوردن بستر لازم براي ظهور كند.

در این دیدگاه برخلاف نظریه پیشین که برای انسان تکلیفی قائل نبود، فرد منتظر باید با برخورداری از اعمال پاک، شهامت و آگاهی، خود و جامعه را مهیای ظهور منتظَر نماید. انسان منتظر نیز در خودش زمینه آمادگی برای اطاعت و پیوستن به آن حضرت ‏را پیداکرده و همچنین ‏زمینه را برای آن حضرت فراهم می کند. [18]

در انتظار سازنده چنانچه مؤمنان تلاشى پي‏گير در اصلاح جامعه نداشته باشند و با زشتيها و منكرات مبارزه نكنند، منتظر شمرده نمي‏شوند. در اين نوع انتظار، جامعه آمادگى ويژه‏اى دارد؛ در هر حال خود را در خدمت مصلحى بزرگ مي‏بيند و آماده است با تلاش صادقانه جامعه بشرى را متحول كند و با رهبرى آن نجات‏بخش، عدل و انصاف را بر سرنوشت همه انسانها حاكم گرداند. [19]

بر مبنای این برداشت اگر سبب تاخیر در فرج، عدم وجود یارانی باشد كه جامعه و دنیا را برای ظهور امام وقیام فراگیر وی آماده سازند وپشتیبان وتكیه‏گاه انقلاب امام تلقی شوند، از این رو چاره‏ای جز اقدام وتجهیز وآمادگی وامر به معروف ونهی از منكر به منظور برپایی اقتدار حق بر زمین وحصول فرج امام (عج) نیست.

با مشاهده تاریخ می فهمیم که از صدر اسلام تا‌کنون، شیعه به عنوان گروهی انقلابی و تحول‌آفرین، هیچ‌گاه ولایت ظالمان را برنتابیده و در برابر سلطه و اقتدار سیاسی نامشروع، موضع رد و منفی داشته است. بر همین مبنا وجود آموزه‌هایی همچون «موعودگرایی»، «انتظار فعال»، «اجتهاد سازنده» و «مرجعیت و ولایت‌فقیه»، پویایی خاصی به مکتب تشیع بخشیده و این مذهب را به دکترین پیشرو جهان اسلام مبدل ساخته است.

نقطه شكوفايى و اوج اين تفكر، در عصر پيروزى انقلاب اسلامى ايران نمودار گشت. در دوران تاريك و پر از ظلم و فساد رژيم پهلوى و آگاهى فزون‏تر علما و عموم شيعيان، زمينه براى ظهور و بروز آثار و پيام‏هاى اصلى «انتظار» فراهم‏ شد و اين رژيم كه به سرعت‏به سمت دين ستيزى، ترويج مفاسد، ارزش زدايى، خفقان، استبداد،... پيش مى‏رفت، با غفلت از باورهاى عميق و درونى مردم متدين، به روحيه ظلم ستيزى، شهادت‏طلبى و اصلاح گرايانه آنان توجهى نداشت.

در حالی که آحاد مردم، در پشت گرايش ظاهرى به رسوم وعادات غربى، به اسلام وفادار بودند و اين پديده خلاف قاعده‏اى بود كه بسيارى از روشنفكران ايرانى و خارجى را بر آن داشت تا تصور كنند كه گرايش‏هاى مذهبى رو به افول است. در این وضعیت زمانی امام خميني (ره) قدس با طرح انديشة حكومت اسلامي در عصر غيبت، به «انتظار»، معنا و مفهوم تازه‌اي بخشيد. ايشان ضمن مقابله با ديدگاه‌هايي كه انتظار را «تن دادن به وضع موجود» مي‌دانستند، فرمودند: انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند و مقدمات ظهور، ان‌شاءا... تهيه شود.[20]

به طور کلی آنچه از این برداشت می توان ارائه داد این است که انتظار در اینجا به معنای حركت، اقدام وجهاد بوده و در اینجا انتظار مفهومی است كه مهیاسازی زمین برای ظهور امام وقیام جهانی او را طلب می‏كند. [21]

ظهور و قيام حضرت مهدي (عج) عظيم ترين و بي سابقه ترين انقلاب تاريخ است که تحولاتي اساسي و همه جانبه در وضعيت فكري،‌ فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي جهان به وجود مي آورد. اين انقلاب بزرگ جهاني همانند ساير انقلاب ها ي اجتماعي برآيند و مبتني بر وجود علل و شرايط مهمي است. چنین انقلابی به ناچار زمینه‏سازی‏های زیادی را در سطح عالی از جهت نیروها وامكاناتمی‏طلبد.

اگر این آمادگی‏ها ایجاد نشود، چنین انقلاب فراگیری در سنت‏های الهی در تاریخ بشری به تحقق نخواهد پیوست. از اموري كه باعث تسريع در انقلاب جهاني حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ شده و موجب بيداري، ‌آگاهي... جامعه جهاني و در نتيجه فراهم آمدن زمينه ظهور مي‎گردد قيام‎ها و انقلاب‎هاي بيدارگرايانه است. مدعای ما این است که انقلاب اسلامی ایران یکی از انقلاباتی است که زمینه ساز انقلاب جهانی حضرت موعود می باشد. لذا برای اثبات مدعای خود لازم است که مباحث مرتبط با انقلاب شامل مفهوم انقلاب در لغت و اصطلاح، شرایط عمومی انقلابها، نقطه تمایز انقلاب اسلامی ایران از سایر انقلابات و چگونگی زمینه سازی آن برای انقلاب جهانی موعود اشاره ای داشته باشیم.

 

مفهوم انقلاب:

 

انقلاب يكى از موضوعهاى كلاسيك انديشه اجتماعى بشر است و با اين كه مفهومى كليدى در تفكر سياسى مدرن به شمار مى رود، در عين حال مبهم ترين مفهوم نيز هست؛ بدان خاطر که همانند ساير پديده‏های علوم اجتماعي و سياسي، به لحاظ مفهومي هنوز راجع به مفهوم انقلاب به اجماع نرسيده‏اند. واژه انقلاب معادل کلمه « Revolution » است كه ماخوذ از كلمه « Revolutio - on » و ريشه « Revolver» مي باشد. اين واژه ابتدا از اصطلاحات اخترشناسي بود كه بتدريج در علوم طبيعي اهميت يافته و سپس براي نخستين بار در سده هفدهم، به صورت يكي از اصطلاحات سياسي بكار گرفته شد.[22] در فرهنگ فارسي عميد، انقلاب به معناى « حالى به حالى شدن، دگرگون شدن، برگشتن، تحول و تقلّب و تبدل، تغيير كامل و مشخص در چيزى و يك چرخش دورانى » است[23]

در فرهنگ مصطلح سياسي، با همه اختلاف نظرهايي که در مورد تعريف کامل از پديده انقلاب وجود دارد؛ ولی یکسری ويژگيهاي عمده ای است که آنرا از ديگر تحولات جامعه و تغييرات اجتماعي جدا می کند. از آنجایی که تاکنون براي انقلاب، معنا و مفهوم جامع و مانعي ارايه نشده است، لذا براي آشنايي با تعريف اين پديده، برخي از تعاريف صورت گرفته توسط انديشمندان را با توجه به ابعاد مختلف آن نقل مي كنيم: « ساموئل هانتينگتون » يكى از نويسندگان معاصر، انقلاب را به عنوان « يك تحول داخلى سريع، اساسى و خشونت آميز در ارزشها و اسطوره هاى حاكم بر جامعه و در نهادهاى سياسى، ساختارهاى اجتماعى، رهبرى و فعاليتها و سياستهاى دولت» تعريف كرده و آنرا از ديگر انواع بى ثباتى سياسى نظير كودتا، شورشها و طغيانهاى اجتماعى و جنگهاى استقلال طلب متمايز مى سازد. [24]

همچنين در تعريف ديگر، انقلاب از لحاظ سياسي « به حركت مردمي گفته مي شود كه نظام سياسي يك كشور را از ميان بر مي دارد و نظام جديدي را جايگزين آن مي كند كه معمولا همراه با خشونت است» [25].

استاد شهید مطهری در تعریف انقلاب می‏گوید: «انقلاب عبارت است‏از طغیان و عصیان مردم یک ناحیه و یا یک سرزمین علیه نظم حاکم ‏موجود برای ایجاد نظمی مطلوب. از این رو ایشان ریشه انقلاب را دو چیز می‏داند:1- نارضایی و خشم از وضع موجود 2- آرمان یک وضع مطلوب. در هر انقلابی نفی و اثبات ‏وجود دارد ( نفی وضع موجود و اثبات وضعیت مطلوب ). [26]

در این راستا انقلاب اسلامى نیز به دلیل نارضايتى از وضع موجود، با اعتقاد مردم شيعه‏ ايران به پيروى از رهبرى امام خمينى ) به عنوان نايب امام زمان (عج) و وجوب اطاعت و پيروى از ايشان ) با هدف ايجاد وضع بهتر - از بين بردن عوامل ظلم و فساد و تشكيل حكومت اسلامى و زمينه‏سازى براى تشكيل حكومت واحد جهانى امام زمان (عج) - به پيروزى رسيد.

انواع انقلاب: در وقوع انقلابها، مجموعه تحولات و شرايط فکري، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي مداخله دارد و بنابراين، با توجه به موقعيت و تحولات کشورها، مسيرهاي متفاوتي در رسيدن به اين عوامل وجود دارد و به طور كلي سرنگوني نظامهاي سياسي بر اثر انقلاب، به چند شكل ممكن است صورت گيرد:

الف: اعتصاب، اعتراض و جنبش اكثريت مردم، كه ممكن است شكل خشونت آميز به خود بگيرد و سبب انتقال قدرت به ديگران شود: مانند انقلاب اكتبر در روسيه.[27]

ب:‌ رهبران و هواداران انقلاب ناچار شوند كه مدتها به مبارزه مسلحانه بپردازند دولت حاکم را سرنگون كنند: انقلاب كوبا نمونه اي از اين روش انقلابي بود.[28]

ج: گاهي انقلابها به منظور برچيده شدن نظام سياسي پيشين و ايجاد نظام سياسي جديد به وقوع مي‌پيوندد كه به آنها انقلاب سياسي مي گويند: مانند انقلاب فرانسه.[29]

د: دسته اي ديگر از انقلابها به غير از تغيير در نظام سياسي، تغييراتي نيز در نظام اجتماعي بوجود مي آورد: به عنوان نمونه انقلاب سال 1917 در روسيه به غير از آنكه رژيم پادشاهي تزارها را برانداخت، دگرگوني‌هاي مهمي در نظام اجتماعي آن كشور پديد آورد. همچنين انقلاب فرهنگي چين در سال 1966 نيز نمونه اي بود كه در آن تلاش شده بود تا كشور چين به يك دگرگوني بنيادي و فرهنگي برسد » [30].

با توجه به شرايط عمومي انقلاب ها، ظهور و انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) - علي رغم اينکه برنامه اي الهي و آسماني است - همچون ساير انقلاب ها و تحولات تاريخي و اجتماعي، به يک سلسه شرايط و موقعيت هاي عيني و خارجي، محيط مساعد و فضاي عمومي مناسب بستگي دارد که بدون فراهم شدن آن شرايط، تحقق نمي يابد. لذا بايد مؤمنان به وظايف خود عمل كنند و آماده ظهور آن حضرت بوده و و با حرکت هاي انقلابي و اصلاحي خويش بر عليه فساد و طاغوت و آگاهي و بيداري بشريت، زمينه رابراي ظهور منجي آسماني فراهم سازند. تا اينکه اراده خداوند متعال با توجه به اوضاع و شرايط جامعه و مناسب بودن زمينه ها و بسترها و براساس نياز جامعه جهاني، به ظهور آن حضرت تعلق گرفته و اذن قيام را صادر نمايد.

در این راستا انقلاب اسلامی ایران با نارضایتی از وضع موجود به مقابله با رژیم پهلوی پرداخته و در اثر تلاشهای انقلابیون، در نهایت به رهبری امام خمینی (ره) این انقلاب نه تنها نظام سلطنتي را برچيد ؛ بلكه برپا ساختن يك نظام اجتماعي، اقتصادي و سياسي جديد را بر اساس آموزشهاي دين اسلام بالخصوص آموزه انتظار هدف خود قرار داد. برای این انقلاب تعاریف متعددی ذکر کرده اند، از جمله اینکه در تعريف آن اينطور آورده اند: « انقلاب به مفهوم مكتبي، يعني تغيير حاكميت طاغوت به منظور استقرار حاكميت الله است. اين انقلاب يك انقلاب سياسي يا دگرگوني اجتماعي محض نيست، بلكه تجديد حيات اسلام را در تمام وجوه و ابعاد در نظر دارد و متضمن بازگشت به اصول اساسي بعنوان تنها مكتب جامع، اصيل و حاوي طرح كاملي براي زندگي و تضمين كننده عدالت، صلح، امنيت، آزادي، ارتقاي فرهنگي و معنوي انسان است ».[31]

انقلاب اسلامى در كنار وجوه اشتراك و تشابهاتی كه با ساير انقلابها ( به لحاظ شرايط و عوامل پيدايش و پيروزى ) دارد، ويژگيهاى خاص خود را هم دارد و تمايزات اساسي انقلاب اسلامي ايران با ساير انقلابات در ريشه مذهبي و ماهيت ديني ( خدامحوري )، رهبري ديني ( نقش روحانيت ) و عنصر حرکت مردمي[32]بوده است.

حال صرف نظر از روايات، مقايسه اهداف و آرمان هاي درخشان انقلاب اسلامي خصوصاً در زمينه هاي فکري و فرهنگي و مطابقت و تناسب آن با شرايط ظهور و هدف هاي انقلاب جهاني امام مهدي (عج)، اثبات کننده نقش ممتاز انقلاب اسلامي در زمينه سازي و فراهم نمودن زمينه‏ ها و بسترهاي ظهور و انقلاب بزرگ مهدوي مي باشد. هنگامى كه ما مى‏گوييم نهضت امام خمينى زمينه ساز انقلاب بزرگ مهدوى است، مقصود اين است كه اين نهضت در ادامه و در مراحل گوناگون خود و با تلاش رهبران و حاميان انقلاب و حتی نسلهاى آينده، زمينه ظهور امام مهدى (عج) را فراهم خواهند كرد. لذا برای اثبات چنین امری لازم است که ابتدا آرمانهای انقلاب اسلامی را شناخته و به علاوه با بررسی دستاوردهای این انقلاب در صحنه عمل، ارتباط آنها با اهداف انقلاب مهدوى و تناسبى كه بين آنها وجود دارد را بشناسيم تا ميزان صحت اين سخن كه نهضت امام خمينى زمينه ساز ظهور حضرت مهدى (عج) است، شناخته شود.

آرمانهاي انقلاب اسلامي: بررسي اهداف انقلاب اسلامی مبين اين واقعيت است که اين اهداف در راستاي زمينه سازي و تحقق اهداف انقلاب جهاني امام مهدي (عج)، شکل گرفته و تعقيب مي شود؛ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران در سال ‌1357، نه‌ تنها یک انقلاب سياسي جهت‌ ساقط كردن‌ و فروپاشي‌ رژيم‌ پهلوي بود؛ بلکه همچنین به منظور استقرار نظام‌ سياسي‌ اسلام‌ و تحقق آموزه هاي متعالي اسلام در عرصه هاي مختلف و بنا نهادن‌ ساختارهاي‌ اجتماعي‌، اقتصادي‌ و فرهنگي‌ نوين‌ در چارچوب‌ ارزش‌ها و احكام‌ اسلامي‌ شكل‌ گرفت‌. مهمترين عناوين‌ برجسته‌ و اساسي‌ اين اهداف و آرمان ها عبارت‌ است‌ از:

1. ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي براساس ايمان و تقوا و مبارزه با كليه مظاهر فساد وتباهي.

2. استقرار عدالت‌ به‌ معني‌ گسترده‌ و عميق‌ آن‌ در عرصه‌هاي‌ اقتصادي‌، سياسي‌، قضايي‌، و...

3. پرورش‌ افراد جامعه‌ و رشد علمي‌ در همه‌ ابعاد مورد نياز.

4. تربيت‌ و رشد معنوي‌ و ريشه‌دار شدن‌ ارزش‌هاي‌ اخلاقي‌ و انساني‌ در افراد جامعه‌.

5. آباداني‌ و پيشرفت‌ اقتصادي‌ براي‌ تأمين‌ رفاه‌ عمومي‌ و ريشه‌كن‌ شدن‌ فقر و محروميت‌.

6. احياء و اجراي‌ حدود و مقررات‌ الهي‌ براي‌ زمينه‌سازي‌ حيات‌ معنوي‌ و فضاي‌ مناسب‌ تعالي‌ انسان‌.

7. گسترش‌ انديشه‌ توحيدي‌ و الهي‌ در سطح‌ جهان‌ به منظور آشنايي‌ جهانيان‌ با انديشه‌ها و ارزش‌هاي‌ متعالي‌ اسلام‌.

8. مبارزه با مظاهر فساد و تباهي و فراهم‌ آوردن‌ زمينه‌هاي‌ مادي‌ و معنوي‌ سعادت‌ دنيوي‌ و اخروي‌ افراد جامعه‌.

9. نفي هرگونه ستمگري و سلطه گري و سلطه پذيري.

10. دفاع از حقوق مسلمانان و مستضعفان جهان و تلاش براي برقراري صلح، عدالت و امنيت جهاني. اين اهداف‌ و آرمان‌ها كه‌ به‌ عنوان‌ اصول و وظايف‌ اساسي‌ دولت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ در قانون‌ اساسي بيان‌شده، ترسيم کننده جهت گيري اساسي و خط و مشي هاي اجرايي نظام اسلامي در سطح داخلي و بين المللي به منظور زمينه سازي براي حکومت جهاني حضرت مهدي (عج) مي باشد.

حضرت امام ‌(ره) با وقوف‌ بر رسالت‌ خطير و الهي‌ خود، هدف‌ نهايي انقلاب‌ اسلامي‌ را امري‌ فراتر از تغيير حکومت و مسائل اقتصادي؛ يعني‌ زمينه‌سازي‌ انقلاب‌ جهاني‌ اسلام‌ و فراهم‌ آوردن‌ مقدمات‌ ظهور منجي‌ عالم‌ بشريت‌ حضرت‌ ولي‌عصر (عج) مي‌دانستند، و براساس‌ همين‌ اعتقاد، به‌ هدايت‌ و رهبري‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و تحولات‌ ناشي‌ از آن‌ پرداختند.

ايشان در ماه هاي آخر عمر پر برکت خويش، به صراحت در این زمینه اظهار می دارند: « مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست، انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت می باشد كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهاد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار داد... بايد دولت جمهورى اسلامى تمامى سعى و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمايد، ولى اين به آن معنا نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهانى اسلام است منصرف كند.[33]

از آنجا که انتظار موعود یا به عبارتی انتظار تحقق وعده الهی در حاکمیت جهانی دین اسلام می‏تواند در احیای هویت اسلامی مسلمانان و مقابله با روحیه خودباختگی و احساس حقارت در مقابل فرهنگ و تمدن مغرب زمین بسیار مؤثر باشد، حضرت امام با ژرف‏اندیشی تمام احیای فرهنگ انتظار را به عنوان یکی از ارکان مهم احیای هویت اسلامی و وسیله‏ای برای تحقق دوباره شوکت مسلمانان در جهان مد نظر قرار داده و در یکی از بیانات خود که در اولین سال استقرار نظام اسلامی ایراد کردند، ضمن بیان مفهوم «انتظار فرج‏» وظیفه منتظران قدوم حضرت صاحب‏الامر (ع) را چنین برشمردند: « ما همه انتظار فرج داریم و باید در این انتظار، خدمت کنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا بکند و مقدمات ظهور ان‏شاءالله تهیه بشود. »[34]

دستاوردهاي انقلاب اسلامي: انقلاب اسلامي ايران نقطه عطفي در جريان مهدويت است که با تأثيرات جهاني خويش، نقشي مهم در زمينه سازي براي ظهور و انقلاب مهدوي(عج) ايفا مي نمايد. در اين راستا مهم‌ترين دستاوردهای انقلاب اسلامي را مي توان احياي ارزشها، گسترش بیداری اسلامي، برانگیختن روح حقیقت طلبی و جهاد در راه خدا، ترویج تفکر اسلام سياسي و تقابل آن با ایدئولوژی حاکم بر جهان دانست.

برانگيختن روح قیام و فداكارى و عدم مشروعیت حکومت های ظالم به امید آینده ای بهتر: یکی از مهم ترین دستاوردهاى نهضت امام خمينى، زنده كردن روح فداكارى، فرهنگ شهادت بود كه از نهضت امام حسين (ع) الهام گرفته است. اين روحيه قدرت اثرگذارى خود را - چه قبل از پيروزى انقلاب، چه بعد از آن - در مبارزه‏هاى بسيار سختى كه استبداد داخلی و استعمار جهانى با اتحاد وسيع خود بر ضد آن انجام داده‏اند، نشان داده است. روشن است كه زنده شدن اين روحيه عامل بسيار مهمى در زمينه سازى انقلاب مهدوى دارد كه همانا نابودى ستم، شرك و آزادى مستضعفان و پايان دادن به حاكميت مستكبران و ستمگران مى‏باشد و اين ماموريت دشوارى است كه موفقيت در آن بدون چنين روحيه جهادى استوار ممكن نيست، به ويژه آنكه ميدان مبارزه‏اى كه در آن خواهد جنگيد، بسيار گسترده است.

انقلاب اسلامي ايران ثمرة جوشش خونهاي عاشورا و رويش شكوفه‌هاي انتظار است و آموزة مهم و حياتي «عاشورا و انتظار» تأثير شگرفي در پيروزي انقلاب اسلامي ايران داشتند؛ عاشورا به عنوان الگوي مبارزه با زشتيها، ستمها و انحرافات و انتظار نیز زمينه سازي براي پذیرش رهبري نائب عام امام زمان بوده است. در این زمینه حامد الگار، تئوری‌پرداز سیاسی كه درباره اندیشه‌های سیاسی انقلاب اسلامی ایران متخصص و نظریه‌پرداز است و پیروزی انقلاب اسلامی ایران را با تكیه بر تئوری مذهب تحلیل می‌كند، آن‌گاه كه به تحلیل انقلاب اسلامی ایران و ریشه‌های وقوع این انقلاب می‌پردازد، به سه پارادایم و مؤلفه اصلی فكر شیعه اشاره می‌كند:

1. اعتقاد به مهدویت و مفهوم غیبت

2. اعتقاد به مفهوم شهادت، برگرفته از قیام امام حسین(ع)

3. عدم مشروعیت بخشی به تمامی حكومت‌های موجود در عصر غیبت.

وی اعتقاد به مهدویت را ركن اساسی و عامل مهم تمامی جنبش‌ها و حركت‌های آزادی‌بخش و تحول‌آفرین جوامع شیعه برمی‌شمرد و انقلاب اسلامی ایران را نیز متأثر از همین مؤلفه می‌داند. حامد الگار در كتاب « پیرامون انقلاب اسلامی »، به گونه‌ای ژرف و عمیق به این امر مهم می‌پردازد و بر خلاف بسیاری از دیگر تئوری‌پردازان انقلاب اسلامی كه به عناصر دیگری از فكر شیعه اشاره می‌كنند، ریشه‌‌‌های فكری انقلاب اسلامی را بر مسئله مهدویت مبتنی می‌داند. وی با این باور که برای شناخت انقلاب اسلامی باید به این سه مبنای مهم و كلیدی فكر شیعه توجه نمود، در اثبات اهمیت این عناصر اساسی به بررسی تاریخ شیعه از عصر صفویه تا انقلاب اسلامی می‌پردازد و دكترین امامت را كه مهدویت از مصادیق آن به ‌شمار می‌رود، بنیاد فكری شیعه و تحقق انقلاب اسلامی ایران یاد می‌كند[35].

انقلاب اسلامي ايران با استمرار و گسترش حاكميت دين و تفسير صحيح انتظار ظهور امام زمان(عج) و معرفي معيارهاي منتظران حقيقي در فرهنگ شيعه، غبار بدعت و تحريف را از انتظار ظهور و آمادگي براي حكومت جهاني مصلح كل زدود و نسل انقلاب را به تلاش و پويايي در تهيه مقدمات ظهور مهدي موعود(عج) و فراگير شدن حكومت اسلامي در جهان فرا خواند. بدین ترتیب نهضت امام خمينى آغازگر انقلاب بزرگ اسلامى است‏كه دلالت بر گسترش فرهنگ انتظار در جهان اسلام تا زمان ظهور امام مهدی (عج) داشته و این انقلاب در راستای زمینه سازی انقلاب بزرگ مهدوى و یا به عبارتی بخشى از آن بوده و همان هدفهاى استراتژيك آن را در باره برپايى حكومت جهانى اسلام دنبال مى‏كن.

رويکرد به اسلام و معنويت: انقلاب اسلامی با زنده كردن نقش اسلام در دنيا، به ويژه در جهان اسلام و تشكيل یک دولت بر پايه اسلام كه با تعهد و پايبندى به ارزشهاى اسلامى به نيازهاى عصر كنونى پاسخ داد، به طور عملى ادعاهاى غرب و غرب‏گرايان را باطل و نابود كرد و این در حالی بود که آنها تلاش براى تشكيل حكومت اسلامى در عصر كنونى را بى فايده مى‏دانستند؛ بدان خاطر که از نظر آنها اسلام در بهترين شرايط خود، يعنى چهارده قرن پيش فقط روش حكومتى خوبى بوده است، اما امروزه توان اداره كردن حكومت را ندارد و نمى‏تواند به نيازهاى اين عصر و تحولات اجتماعى، اقتصادى، سياسى و نظامى آن پاسخگو باشد. [36]

پیروزی انقلاب اسلامی با رويکرد به معنويت، احيا دين و دين‌گرايي، در دنیایی که با رشد سريع تفكرات الحادي، خدا گريزي، انسان محوري وگرايش برخي كشور‌‌‌‌هاي جهان به نظام فكري - سياسي سکولار حاکم بود، نه تنها توانست گفتمان ديني در ايران را تغيير دهد، ‌بلکه شرايط جديدي را به وجود آورده كه حاكي از ورود جهان به دوره اي متفاوت از ادوار گذشته وعصري با ويژگي‌‌‌‌‌هاي ممتاز ديني ومعنوي است. از ديدگاه بسياري از تحليلگران تجديد حيات معنوي و ديني بشر با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران آغاز شده و پيروزي اين انقلاب، موجب احياي نقش دين و دينداري در دنياي سكولار شده و با گسترش عظمت و عزت دينداران در سراسر جهان و زمينه سازي حـيات دوباره معتقدين به نقش برجسته دين در اجتماع، جوامع لـيبرال را كه همواره در جهت منزوی نمودن و حاشيه رانـدن ديـن و تـعاليم آن حركت نموده بودند، با تـحولات شگرف و غيرمنتظره‌اي مواجه نمود. در واقع انقلاب اسلامی در دنیای مملو از مکاتب مادی، ضمن گشودن دريچه اي از قدرت معنويات، اعتقادات ديني و مذهبي به روي مردم سایر ادیان، مسلمانان را نیز به آغوش اسلام باز گرداند که این موجبات چالش سایر مکاتب را فراهم آورد.

انقلاب اسلامی ایران « به همگان ثابت كرد كه مسئله بازگشت به اسلام تنها يك خيال و نظر نبوده؛ بلكه مي‌تواند واقعيت داشته باشد »[37]؛ اين در حالي بود كه‌ قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، مسلمانان دنيا تحت تاثير ايدئولوژي هاي قدرتهاي بزرگ فكر مي كردند كه اسلام پاسخگوي نياز مردم نيست و اصلا نمي تواند نيازمندي هاي جامعة مدرن و پيشرفتة امروز را پاسخگو باشد. بدین ترتیب پيروزي انقلاب اسلامي برخلاف اندیشه حاکم « نشان داد که اديان بويژه دين اسلام، با گذشت زمان و توسعه مدرنيزاسيون نه تنها به پايان راه خود نرسيده اند؛ بلكه هنوز بعنوان مهم ترين راه نجات بشريت از ظلم و بيدادگري مطرح می باشند»[38]. با پيروزي انقلاب و استقرار نظام سیاسی مبتني بر اسلام، همة مسلمانان در جهان هويتى تازه يافته و احساس عزت و شخصيت اسلامى در آنان دميده شدو در نتيجه كوششى كه در طول دهها سال از سوى قدرتهاى استعمارى و استكبارى براى تحقير مسلمانان به كار رفته بود، نقش بر آب گشته و در تمام عالم گرايش به اسلام روبه رشد و گسترش گذاشت و حتي اسلام گرايان در برخي از كشورها تا بدانجا پيش رفتند كه در صدد تشكيل حكومت اسلامي در كشورهاي خود برآمدند. [39]

رويارويي با ايدئولوژي هاي حاکم و طرح گفتمان اسلام سیاسی در سطح جهاني : پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) در دهه های پایانی قرن بیستم که از آن به عصر پایان ایدئولوژی ها تعبیر می شد، بسان موجی خروشان در برابر اندیشه ها و نظریات مارکسیستی و لیبرالیستی حاکم شرق و غرب، طلایه دار راه جدیدی شده و ارزش‏ها و هنجارهايى را مطرح نمود. انقلابیون ایران در راستای رسالت جهانی و تعالی اهداف این انقلاب، علاوه بر نهادینه سازی آنها در جامعه ایران به صدور آن در سایر نقاط جهان مبادرت ورزیدند. اثرات عميق انقلاب اسلامي تنها در بعد نظري و فكري، محدود نگرديد؛ بلكه در بعد عملي توانست معادلات موجود در نظام بين الملل را دگرگون سازد. شکل گیری این وضعیت جدید در نظام دو قطبی، موجب شدتا قدرتهاي جهانی كه تابه حال در نزاع ليبراليسم و ماركسيسم در دو جبهه مقابل هم قرار گرفتند، با تهديد جديدي مواجه شوند. از آن جهت كه تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بيشترين دغدغه غرب در جهان اسلام و كشورهاي مسلمان، ترس از حركت‌هاي ناسيوناليستي و جنبش‌هایي روشنفكري بود كه غالبا تحت تاثير ايدئولوژي رقيب قرار مي گرفتند، لذا آنها از تهديدي همچون حركت هاي اسلامي رنج نمي بردند[40] و بالطبع در آن دوره زمانی باور همگان بر آن بود که براي سرنگوني يك رژيم بيش از اين كه احساسات یا ایدئولوژی لازم باشد، انقلابیون نیاز به اسلحه دارند؛ اما بر خلاف تفکر حاکم بر این دوره، اسلام گرایان شیعی در ایران بدون توسل به مبارزه مسلحانه، تنها با تکیه بر آرمانهای شیعی همچون انتظار، شهادت و... در مقابل رژيمي كاملا مسلح صف آرايي كردند و با غلبه ایدئولوژی انقلاب اسلامي عليه سلطه مورد حمايت همه جانبه قدرتهاي بزرگ جهاني، معيارهاي جديدي مطرح شد كه علاوه بر غلبه بر قدرتهاي مادي، همچنین امكان سنجش و مواجهه با معيارهای حاکم بر جهان را با مشكل مواجه نمود.

انقلاب اسلامي ايران در رديف بزرگ‌ترين انقلاب‌هاي جهان، با اتخاذ برنامه سياسي خاص جهت تأسيس نظام برخاسته از اسلام و پياده‌سازي اصول اسلامي در تشكيل حكومت و همچنين نفی گفتمان های غربی حاکم بر ساختار نظام بين‌الملل، در عين حال كه غرب را به لحاظ فني و صنعتي بر جهان اسلام برتر مي‌دانست؛ اما آن‌ ر‌‌ا از نظر اخلاقيات در انحطاط و پرتگاه نابودي دانسته و نظام سیاسی حاکم بر جهان را که مبتنی بر جدایی دین از سیاست بود، طرد می کرد و با پیروزی انقلاب اسلامی عملا « براي اوّلين مرتبه در تاريخ مدرن، گفتمان اسلام سياسي در حالی در دنياي لائيسم و سكولاريسم مطرح مي شد كه دين نه تنها از سياست جدا و به گفته ماركس افيون ملتها تلقی می شد؛ بلكه دوره آن نيز گذشته و آنرا متعلق به تاريخ می دانستند و معتقد بودند که دین چيزي براي ارائه به دنياي مدرن ندارد ». [41] حاکم شدن این گفتمان در کشوری همچون ایران که حوزه نفوذ اندیشه غربی بود، در عمل پيوند دين و سياست بر مبناى اسلام اصيل را محقق نموده و این موقعیت جدید، چالش دوران سيطره گفتمان غرب محور را به همراه داشت؛ بدان خاطر که در گفتمان حاکم بر نظام بین الملل با مرکزیت غرب، تمدنهاي غيرغربي در پيرامون قرار داشتند و گفتمان اسلام گرايي مبتنی بر اسلام سياسي شیعی، گفتمان جهاني را كه در طول دويست سال سازماندهي شده بود، زائد به حساب آورده و در این راستا ضمن احياي ارزش‌های اسلامي، در صدد گسترش آن به سراسر جهان برآمده و به اعتراف برخی از اندیشمندان مسلمان همچون « احمد هوبر »، « امام خمینی با طرح ابعاد واقعی اسلام، مسلمانان را سیاسی كرده و اندیشه و تفكر سیاسی را در میان مسلمانان ایجاد کرده و بسط داده و در پناه این تلاش ها مسلمانان اكنون دریافته‏اند كه اسلام تنها یك سلسله تشریفات و مناسك عبادی شخصی نیست؛ بلکه اسلام، قرآن و سنت پیامبر، یك منبع قوی و پر تحرك است كه می‏تواند در زمینه‏های مختلف سیاسی و فرهنگی و اقتصادی تحرك ایجاد كند».[42]

 

خاتمه:

 

با توجه به تحولات به وجود آمده پس از انقلاب اسلامي، جهان‌ معاصر آبستن‌ تحولات عظیمی بوده‌ و عصر نويني‌ که‌ انقلاب اسلامي با رهبري امام‌ خميني‌(ره‌) آغازگر آن‌ بود، در حقيقت‌ مقدمه ای برای انقلاب جهانی حضرت‌ مهدي‌(عج‌) مي‌باشد. انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره)، هويت مصلح بزرگ را به جهان معرفي نمود و آثار اين امر را در زيادشدن پرسش ها در ميان مسلمانان و غير مسلمانان از هويت مهدي منتظر (عج) و تلاش براي شناختن و انتظار ظهور او بعد از ديدن دستاوردهاي انقلاب نائبش به خوبي قابل مشاهده است. بنابراين از وظايف و مسؤوليت هاي ماست كه از نظام مقدس جمهوري اسلامي پاسداري نموده و در ترويج و کارآمدي ارزش های اسلامی و به ثمر رسيدن اهداف آن، به عنوان زمينه ساز قيام حضرت مهدي (عج) تلاش همه جانبه نمائیم تا انشاءالله با آشنايي هر چه بيشتر جهان با فرهنگ اصيل اسلام و اهل بيت (ع)، زمينة ظهور حضرت قائم (عج) را فراهم آوريم.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

انقلاب ایران، زمینه سازحکومت حضرت مهدی علیه السلام

 

آموزه ظهور منجی، از آموزه‌های مشترک و فراگیر ادیان آسمانی است. ظهور منجی موعود، تحقق بخش آرمان دیرپای بشری برای زندگی در یک مدینه فاضله است. هر چند چنین آرمانی تاکنون محقق نشده؛ ولی مؤمنان در راستای تعالیم پیامبران خود، همواره چشم به راه آن بوده‌اند. با وجود آنکه تحقق چنین جامعه ای به طول انجامیده است؛ اما با این حال این آموزه از آرمان‌های تغییرنیافته و پایدار انسان در طول قرن‌ها و از مسلمات اعتقادی مشترك اديان مختلف آسمانى بوده است؛ بدان خاطر که پيامبران گذشته در ميان امتهاي خويش از اصلاح اساسى و اجراى عدالت همگانى سخن مي‏گفتند و وعده ظهور مصلح بزرگ به پيروان خود مي‏دادند.

علی رغم آنکه آنها با تمام توان خود گرفتاريهاى بسياری را جهت اصلاح جوامع تحمل مي‏كردند؛ ولى اصلاح فراگير و جهان شمول تحقق پيدا نكرد. از آنجایی که بشر بر اساس طبيعت خويش، در پى تحقق عدالت عمومى است تا همه گروههاى جامعه از ستمگرى و استبداد و محروميت خويش و ديگران رها گردند، لذا این حالت انتظار در همه افراد بشری وجود داشته و حتى اعتقاد به حتمى بودن ظهور موعود نجات بخش جهان، در مكاتب مادى نيز وجود داشته و عقيده به ظهور چنين موعودى بيش از هر عقيده ديگرى افكار عمومى بشر را به سوى خود جلب كرده است.

در این راستا حضرت آیت الله آصفی استدلال کرده اند که « مساله انتظار از محدوده دین فراتر رفته ومذاهب ورویكردهای غیردینی نظیر ماركسیسم را نیز شامل شده است. چنان كه «برتراند راسل‏» می‏گوید: انتظار، تنها به ادیان تعلق ندارد، بلكه مكاتب ومذاهب نیز ظهور نجات‏بخشی كه عدل را بگستراند وعدالت را تحقق بخشد، انتظار می‏كشند » [1]

طرح مباحثی همچون انتظار و آرمان ظهور منجي براي نجات بشريت در همه اديان و مذاهب براي انسان‏ها نوعي اميدواري به آينده ايجاد كرده است. در اسلام كه دين خاتم است اين انتظار روشن‏تر و در شيعه نیز در قیاس با سایر فرق اسلامی از شفافيت بيشتري برخوردار است، زيرا بسياري از ويژگي‏هاي آن مصلح و منتظران او، از قبل توسط پيامبر اکرم (ص) و امامان معصوم ( عليهم‏السلام ) مشخص شده و در روايات نیز با تشویق مردم به انتظار فرج، آنرا به منزلة بهترين اعمال معرفي نموده اند.[2]

با شکل گیری دوران غیبت امام زمان (عج)، حالت انتظار و فرج به صورت محسوس در میان شیعیان ایجاد شد و « بدین سان فراروي شيعه گفتماني شكل مي‏گيرد كه در آن همواره منتظر ظهور امام عليه‏السلام هستند به‏طوري كه بي‏توجهي و عدم معرفت امام عصر عليه‏السلام مرز بين اسلام و جاهليت معرفي شده است ».[3] در دوران معاصر نیز انتظار نزد شیعیان به صورت یك مفهوم اجتماعی درآمده كه در ساختار ذهنی، اسلوب اندیشه، شیوه زندگی وچگونگی نگرش ما به آینده به شكل فعال ومؤثر دخالت داشته و همچنین در ترسیم خط سیاسی نیز تاثیرگذار بوده و قریب به هزار وصد سال است كه مساله انتظار به گونه مؤثری در ساختار اندیشه سیاسی وانقلابی ما دخالت داشته است.

انتظار از مهم‌ترين مباحثی است که در گفتمان مهدویت مطرح می‌شود.، اما این مسئله به صورت یک فرضیه و تئوری صرف نبوده و برداشت‌ها و تفاسیر مختلف از انتظار باعث شده که معانی ودیدگاه‌هاي متعددی درباره آن مطرح شود. برداشت‌هاي متفاوت از مفهوم انتظار، موجب گرديده تا نظرات متفاوت و متضاد رخ بنمايد و بر اساس اين برداشت‌ها، تكاليف متفاوتي ارائه شود. براي روشن‌شدن وظيفة شيعيان و منتظران واقعي حضرت، بررسي مفهوم نواع انتظار در لغت و اصطلاح، نظريات و ديدگاه‌های متفاوت در این زمینه و در نهايت برداشت صحيح آن ضروري به نظر مي‌رسد.

مفهوم انتظار: «انتظار» در لغت، به معناي « چشم به راه بودن، ديده‌باني، درنگ در امور و نوعي اميد داشتن به آينده » است و همچنين به « حالت رواني كسي گفته مي‌شود كه از وضع موجود خسته شده است و براي ايجاد وضع بهتري تكاپو و تلاش مي‌كند »[4]. در اصطلاح نیز انتظار عبارت است از « اميد به آينده‌اي كه در آن ظلم، بي‌عدالتي، تبعيض و زشتي نباشند و جهان از آن‌ها رهايي يافته و عدالت‌گستري بر گيتي حاكم باشد »[5]. و یا به عبارت دیگر انتظار يعنى « چشم‏داشت هميشگى به اين كه وعده بزرگ الهى روى دهد و روزى فرا رسد كه بشر در سايه عدالت كامل به رهبرى حضرت مهدى (عج) زندگى كند ».[6]

 

انوع انتظار: انتظار یک حالت روانی به همراه درنگ و تامل است که می‏توان دو نوع برداشت کرد:

 

1ـ انتظار به مفهوم انزوا، بى‏تفاوتى و بى‏اعتنايى نسبت به حكومت‏هاى نامشروع و بى‏توجهى نسبت به اصلاح جامعه است. [7] ( انتظار سلبی، مخرب، ویرانگر و... ): این حالت روانی و چشم به راهی، انسان را به عزلت و اعتزال و انزوا می کشاند و منتظر، دست روی دست گذارده و با تحمل ضعیت فعلی، به امید آینده‏ی مطلوب، فقط انتظار می کشد.

2ـ انتظار به معناى قيام و انقلاب عليه دولت‏هاى ظالم و غاصب و مبارزه با فساد و تباهى براى زمينه‏سازى ظهور امام زمان (ع) و شكل دهى به حركت اصلاحى و سازنده است.[8] ( انتظار ایجابی، سازنده، پویا و... ): این چشم به راهی و انتظار باعث‏حرکت، پویایی و اقدام و عامل عمل و آمادگی وسیع‏تر گردد.

اینک سؤال این است که کدام یک از این دو معنا، مراد و مقصود بزرگان و رهبران دینی است ؟ پاسخ به این سئوال نیازمند آن است که بحث بیشتری در مورد برداشت های فوق انجام گرفته و پس از موشکافی ابعاد و زمینه های آنها، انتظار به مفهوم صحیح را بازگو کنیم.

 

برداشت اول - انتظار سلبی:

 

بر مبنای برداشت اول که از آن به عدم زمینه سازی یا زمینه سازی منفی تعبیر می شود، درون آن نیز دیدگاهها و گروههای متفاوتی وجود دارد:

عده‌اي انتظار فرج را به اين معنا دانسته‌اند كه جامعه بايستي به حال خود رها شود و نبايد به فساد آن توجهي نشان داد تا زمينة ظهور ـ كه دنيايي پر از ظلم و فساد است ـ فراهم آيد. عده‌اي نیز فراتر از اين عقيده معتقدند نه تنها نبايد جلوي فساد و گناهان را گرفت، بلكه بايستي به آنها دامن زد تا هر چه بيشتر زمينة ظهور حضرت مهدی (عج) فراهم آيد.[9]در این راستا اينان هر حركت اصلاح‏طلبانه‏اي را محكوم به شكست دانسته و به هيچ تحول و حركتى كمك نمي‏كنند و به همه حركتها با بدبينى مي‏نگرند. « این گروه طبعاً به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر با نوعی بغض و عداوت می‌نگرند؛ زیرا آنان را از تأ‌خیر اندازان ظهور و قیام مهدی موعود (عج) می‌شمارند. بر عکس اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمیر و اندیشه با نوعی رضایت به گناهکاران و عاملان فساد می‌نگرند؛ زیرا اینان مقدمات ظهور را فراهم می‌نمایند».[10] این نوع برداشت از ظهور و قیام مهدی و این نوع انتظار فرج، که منجر به نوعی تعطیل در حدود و مقررات اسلامی و گسترش فساد به وسیله مستکبران می‌شود، نوعی «اباحی‌گری» باید شمرده شده و به هیچ وجه با موازین اسلامی و قرآنی مطابقت ندارد.

از جمله معتقدان این دیدگاه مي‌توان به انجمن حجتيه اشاره نمود كه به وسيلة « شيخ محمود ذاكر زادة تولايي، معروف به شيخ محمود حلبي » تأسيس شد. این انجمن هیچ اندیشه‌ای برای حکومت در دوران غیبت نداشته و در راستای دفاع از مهدویت، تنها به مبارزه با بهائیت محدود شده و برای دستیابی به این هدف، همواره با حکومت پهلوی در تعامل و سازش بوده و ظلم رژیم به مردم ایران را نادیده می انگاشتند. پس از انقلاب اسلامي نيز به دليل تضاد افكار آنان با انقلاب اسلامي، نه تنها با آن همكاري نكردند، بلكه در مواردي با آن مقابله نيز مي‌كردند. اين گروه هيچ مسئوليتي را متوجه مردم ندانسته، بلكه تنها، دعا را براي ظهور حجت، لازم مي‌دانستند.

اين گروه در پي سخنراني حضرت امام خميني قدس سره مبني بر مذمت كساني‌كه معتقد به زياد شدن فساد براي ظهور امام زمان(عج) بودند، منحل شد؛ بدان خاطر که « امام خميني اين فكر را يك انديشه داراي ريشه استعماري مي‌دانست. يعني استعمارگران انديشه جبر و انفعال را از اين طريق در ميان دينداران ترويج مي‌دهند تا به راحتي سلطه خود را ادامه دهند. لذا امام خميني اين را يك فكر تزريقاتي و وارداتي مي‌داند كه دينداران را اسير خود كرده است.[11]

به طور کلی دو دیدگاه اول در این برداشت اول بر آن هستند كه چون حضرت صاحب، زماني ظهور خواهند كرد كه ظلم و فساد جهان را پر كرده باشد، پس بهترين كار براي ما منتظران آن است كه به گسترش ظلم و فساد در جهان كمك كنيم تا زمينه ظهور حضرت زودتر فراهم شود، يا اگر در گسترش ظلم كاري نمي‌توانيم انجام دهيم حداقل، به گسترش ظلم و معصيت كاري نداشته باشيم تا اينكه حضرت صاحب خودشان بيايند و تمامي ظلم و فساد را ريشه‌كن كنند. بنابراين طبق اين ديدگاه‌ها وظيفه ما جلوگيري از گسترش ظلم نيست بلكه كمك به گسترش آن و يا حداقل مانع نشدن در مقابل آن مي‌باشد.

نقد و بررسی این دو دیدگاه: آن چه که مهم است، این است که یکی از ضربه‌هایی که در طول تاریخ بر اسلام ضربات جبران ناپذیری را وارد ساخته است، تحریف برخی از ارزش‌ها مثل ولایت، محبت، زهد و... است که انتظار فرج هم از این دست برد در امان نبوده و با تحریف و تفسیر نادرست آن به بی‌تفاوتی و پرهیز از هرگونه اقدام اصلاحی و تعطیل امر به معروف و نهی از منکر و حتی دامن زدن به فساد برای تسریع و تعجیل ظهور حضرت، ضربه‌های جبران ناپذیری بر اسلام وارد شده است. در این دیدگاه انتظار عمدتاً در حد اصلاح فردی با ابزار دعا برای تعجیل فرج و صدقه دادن برای سلامت آقا و گریه شوق در فراق موعود خلاصه مي‌گردد. گاهی نیز انحراف در این بینش به حدی مي‌رسد که با تغییر انحرافی بعضی روایات، ترویج فساد و ستم مقدمه ظهور پنداشته مي‌شود. پیروان این دیدگاه برای انتظار جنبه انفجاری قائل هستند و معتقدند که برای اصلاح جهان باید اوضاع چنان پریشان گردد که به مرحله انفجار برسد.

این دیدگاه ویران‌گر و اسارت‌بخش که در واقع نوعی اباحی‌گری است، به توجیه واقعیات موجود و تسلیم شدن در برابر ظلم و جور مستکبران و در یک کلام سرگرم شدن در انحرافات، مهر تأیید زده و برای آن‌که زمان انفجار به تعویق نیفتد، هر اصلاحی را محکوم مي‌شمارد؛ زیرا هر اصلاحی نقطه روشنی است و با وجود آن دست غیب ظاهر نمي‌شود. در حالی که مفهوم واقعي انتظار، مسئوليت‌ساز و تكليف‌آفرين است و منتظران حقيقي همواره مزاحم طبقه ظالم می باشند. از آنجایی که حاكمان انديشه‌هايي را كه موجب براندازي و تضعيف حكومت‌شان مي‌شد، تحريف مي‌كردند، از اين روي دست‌هاي نامرئي طبقه حاكم براي حفظ موقعيت خود سعی می کردند تا انتظار معناي واقعي خود را از دست بدهد.

امام خمینی (ره) در رد این دو دیدگاه می فرمایند: « از غيبت صغرى تا كنون كه هزار و چند سال مى‏گذرد و ممكن است صدها سال ديگر (بگذرد) و مصلحت اقتضاء نكند كه حضرت تشريف بياورد. در طول اين مدت (آيا) احكام اسلام بايد زمين بماند و اجرا نشود و هر كس هر كارى خواست بكند؟ آيا قوانينى كه پيامبر اسلام، در راه بيان و تبليغ و نشر و اجراى آن 23 سال زحمت طاقت فرسا كشيد، فقط براى مدت محدودى بود؟ آيا خداوند اجراى احكامش را محدود كرد به دويست سال؟ و آيا پس از غيبت صغرى، اسلام ديگر همه چيزش را رها كرده است ».[12]

حضرت امام در جاى ديگر از سخنان خويش درباره حكومت اسلامى در عصر غيبت، اين نكته را بيان مى‏كند كه « نسبت اجتماعيات قرآن با آيات عبادى آن، از نسبت صد به يك هم بيش‏تر است و مقدارى از احكام هم مربوط به اخلاقيات است و بقيه همه مربوط به اجتماعيات، اقتصاديات، حقوق و سياست و تدبير جامعه بوده »[13] و قرآن نیز همه را لازم الاجرا مى‏داند.[14]

از سوى ديگر انتظار در انديشه عالمان فرهيخته « كيفيتى روحى است كه موجب به وجود آمدن حالت آمادگى (انسان‏ها) براى آن چه انتظار دارند، مى‏شود و ضد آن يأس و نااميدى است. هر چه انتظار بيش‏تر باشد، آمادگى نيز بيش‏تر است. آيا نمى‏بينى اگر مسافرى در راه داشته باشى و چشم به راه آمدن او باشى، هر چه زمان رسيدن نزديك شود، آمادگى براى آمدنش فزونى مى‏يابد...[15]. آن چه در اين تعريف نمايان است اين است كه انتظار حقيقى سبب تلاش براى تعلیم، آمادگى و كوشش هماهنگ در راستاى آرمان «منتظر» است و شاید يكى از علل اين گونه آموزش‏ها اين بوده است كه پيروان امام مهدى (ع) بكوشند تا خود را به امامشان نزديك كنند، مانند او بينديشند و در راستاى اهداف او حركت كنند. [16] در هر حال، غافل بودن و همه امور را رها كردن و دست روى دست گذاشتن، به معناى غفلت و بى‏خبرى و بى‏تفاوتى نسبت به «منتظَر» و اهداف اوست، پس چگونه مى‏توان خود را با اين عقيده منتظر دانست.

در نتيجه برداشت انزوايى از «انتظار» چيزى جز مفهوم رهبانيت در اسلام نيست؛ مفهومى كه با مبانى دينى و گسترش دليل‏هاى جريان اسلام در همه عصرها، سازگارى ندارد و باطل است. بنابراين، تنها برداشت درست از انتظار، انتظارى سازنده، تحرك بخش و تعهد آور است كه سبب مى‏شود تا هر كجا كه ممكن است در راستاى پياده كردن احكام الهى تلاش صورت گيرد.

 

برداشت دوم - انتظار ایجابی:

 

این برداشت که از آن به تعابیر متفاوتی همچون انتظار سازنده، پویا و زنده تلقی می گردد، به عنوان زمینه سازی مثبت برای حکومت موعود جهانی، انتظار را به معنای «فراهم آوردن زمينه‌هاي ظهور، ظلم‌ستيزي به مقدار توان و آمادگي براي ظهور حضرت» دانسته [17] و بر خلاف كساني كه تصور مي‌كنند بايد فساد شديد جامعه را فرا گيرد تا زمينة ظهور فراهم آيد؛ بر مبنای این برداشت، جامعة اسلامي بايستي با به كار بردن تمامي امكانات، سعي در آمادگي و رشد انسان‌ها براي فراهم آوردن بستر لازم براي ظهور كند.

در این دیدگاه برخلاف نظریه پیشین که برای انسان تکلیفی قائل نبود، فرد منتظر باید با برخورداری از اعمال پاک، شهامت و آگاهی، خود و جامعه را مهیای ظهور منتظَر نماید. انسان منتظر نیز در خودش زمینه آمادگی برای اطاعت و پیوستن به آن حضرت ‏را پیداکرده و همچنین ‏زمینه را برای آن حضرت فراهم می کند. [18]

در انتظار سازنده چنانچه مؤمنان تلاشى پي‏گير در اصلاح جامعه نداشته باشند و با زشتيها و منكرات مبارزه نكنند، منتظر شمرده نمي‏شوند. در اين نوع انتظار، جامعه آمادگى ويژه‏اى دارد؛ در هر حال خود را در خدمت مصلحى بزرگ مي‏بيند و آماده است با تلاش صادقانه جامعه بشرى را متحول كند و با رهبرى آن نجات‏بخش، عدل و انصاف را بر سرنوشت همه انسانها حاكم گرداند. [19]

بر مبنای این برداشت اگر سبب تاخیر در فرج، عدم وجود یارانی باشد كه جامعه و دنیا را برای ظهور امام وقیام فراگیر وی آماده سازند وپشتیبان وتكیه‏گاه انقلاب امام تلقی شوند، از این رو چاره‏ای جز اقدام وتجهیز وآمادگی وامر به معروف ونهی از منكر به منظور برپایی اقتدار حق بر زمین وحصول فرج امام (عج) نیست.

با مشاهده تاریخ می فهمیم که از صدر اسلام تا‌کنون، شیعه به عنوان گروهی انقلابی و تحول‌آفرین، هیچ‌گاه ولایت ظالمان را برنتابیده و در برابر سلطه و اقتدار سیاسی نامشروع، موضع رد و منفی داشته است. بر همین مبنا وجود آموزه‌هایی همچون «موعودگرایی»، «انتظار فعال»، «اجتهاد سازنده» و «مرجعیت و ولایت‌فقیه»، پویایی خاصی به مکتب تشیع بخشیده و این مذهب را به دکترین پیشرو جهان اسلام مبدل ساخته است.

نقطه شكوفايى و اوج اين تفكر، در عصر پيروزى انقلاب اسلامى ايران نمودار گشت. در دوران تاريك و پر از ظلم و فساد رژيم پهلوى و آگاهى فزون‏تر علما و عموم شيعيان، زمينه براى ظهور و بروز آثار و پيام‏هاى اصلى «انتظار» فراهم‏ شد و اين رژيم كه به سرعت‏به سمت دين ستيزى، ترويج مفاسد، ارزش زدايى، خفقان، استبداد،... پيش مى‏رفت، با غفلت از باورهاى عميق و درونى مردم متدين، به روحيه ظلم ستيزى، شهادت‏طلبى و اصلاح گرايانه آنان توجهى نداشت.

در حالی که آحاد مردم، در پشت گرايش ظاهرى به رسوم وعادات غربى، به اسلام وفادار بودند و اين پديده خلاف قاعده‏اى بود كه بسيارى از روشنفكران ايرانى و خارجى را بر آن داشت تا تصور كنند كه گرايش‏هاى مذهبى رو به افول است. در این وضعیت زمانی امام خميني (ره) قدس با طرح انديشة حكومت اسلامي در عصر غيبت، به «انتظار»، معنا و مفهوم تازه‌اي بخشيد. ايشان ضمن مقابله با ديدگاه‌هايي كه انتظار را «تن دادن به وضع موجود» مي‌دانستند، فرمودند: انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند و مقدمات ظهور، ان‌شاءا... تهيه شود.[20]

به طور کلی آنچه از این برداشت می توان ارائه داد این است که انتظار در اینجا به معنای حركت، اقدام وجهاد بوده و در اینجا انتظار مفهومی است كه مهیاسازی زمین برای ظهور امام وقیام جهانی او را طلب می‏كند. [21]

ظهور و قيام حضرت مهدي (عج) عظيم ترين و بي سابقه ترين انقلاب تاريخ است که تحولاتي اساسي و همه جانبه در وضعيت فكري،‌ فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي جهان به وجود مي آورد. اين انقلاب بزرگ جهاني همانند ساير انقلاب ها ي اجتماعي برآيند و مبتني بر وجود علل و شرايط مهمي است. چنین انقلابی به ناچار زمینه‏سازی‏های زیادی را در سطح عالی از جهت نیروها وامكاناتمی‏طلبد.

اگر این آمادگی‏ها ایجاد نشود، چنین انقلاب فراگیری در سنت‏های الهی در تاریخ بشری به تحقق نخواهد پیوست. از اموري كه باعث تسريع در انقلاب جهاني حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ شده و موجب بيداري، ‌آگاهي... جامعه جهاني و در نتيجه فراهم آمدن زمينه ظهور مي‎گردد قيام‎ها و انقلاب‎هاي بيدارگرايانه است. مدعای ما این است که انقلاب اسلامی ایران یکی از انقلاباتی است که زمینه ساز انقلاب جهانی حضرت موعود می باشد. لذا برای اثبات مدعای خود لازم است که مباحث مرتبط با انقلاب شامل مفهوم انقلاب در لغت و اصطلاح، شرایط عمومی انقلابها، نقطه تمایز انقلاب اسلامی ایران از سایر انقلابات و چگونگی زمینه سازی آن برای انقلاب جهانی موعود اشاره ای داشته باشیم.

 

مفهوم انقلاب:

 

انقلاب يكى از موضوعهاى كلاسيك انديشه اجتماعى بشر است و با اين كه مفهومى كليدى در تفكر سياسى مدرن به شمار مى رود، در عين حال مبهم ترين مفهوم نيز هست؛ بدان خاطر که همانند ساير پديده‏های علوم اجتماعي و سياسي، به لحاظ مفهومي هنوز راجع به مفهوم انقلاب به اجماع نرسيده‏اند. واژه انقلاب معادل کلمه « Revolution » است كه ماخوذ از كلمه « Revolutio - on » و ريشه « Revolver» مي باشد. اين واژه ابتدا از اصطلاحات اخترشناسي بود كه بتدريج در علوم طبيعي اهميت يافته و سپس براي نخستين بار در سده هفدهم، به صورت يكي از اصطلاحات سياسي بكار گرفته شد.[22] در فرهنگ فارسي عميد، انقلاب به معناى « حالى به حالى شدن، دگرگون شدن، برگشتن، تحول و تقلّب و تبدل، تغيير كامل و مشخص در چيزى و يك چرخش دورانى » است[23]

در فرهنگ مصطلح سياسي، با همه اختلاف نظرهايي که در مورد تعريف کامل از پديده انقلاب وجود دارد؛ ولی یکسری ويژگيهاي عمده ای است که آنرا از ديگر تحولات جامعه و تغييرات اجتماعي جدا می کند. از آنجایی که تاکنون براي انقلاب، معنا و مفهوم جامع و مانعي ارايه نشده است، لذا براي آشنايي با تعريف اين پديده، برخي از تعاريف صورت گرفته توسط انديشمندان را با توجه به ابعاد مختلف آن نقل مي كنيم: « ساموئل هانتينگتون » يكى از نويسندگان معاصر، انقلاب را به عنوان « يك تحول داخلى سريع، اساسى و خشونت آميز در ارزشها و اسطوره هاى حاكم بر جامعه و در نهادهاى سياسى، ساختارهاى اجتماعى، رهبرى و فعاليتها و سياستهاى دولت» تعريف كرده و آنرا از ديگر انواع بى ثباتى سياسى نظير كودتا، شورشها و طغيانهاى اجتماعى و جنگهاى استقلال طلب متمايز مى سازد. [24]

همچنين در تعريف ديگر، انقلاب از لحاظ سياسي « به حركت مردمي گفته مي شود كه نظام سياسي يك كشور را از ميان بر مي دارد و نظام جديدي را جايگزين آن مي كند كه معمولا همراه با خشونت است» [25].

استاد شهید مطهری در تعریف انقلاب می‏گوید: «انقلاب عبارت است‏از طغیان و عصیان مردم یک ناحیه و یا یک سرزمین علیه نظم حاکم ‏موجود برای ایجاد نظمی مطلوب. از این رو ایشان ریشه انقلاب را دو چیز می‏داند:1- نارضایی و خشم از وضع موجود 2- آرمان یک وضع مطلوب. در هر انقلابی نفی و اثبات ‏وجود دارد ( نفی وضع موجود و اثبات وضعیت مطلوب ). [26]

در این راستا انقلاب اسلامى نیز به دلیل نارضايتى از وضع موجود، با اعتقاد مردم شيعه‏ ايران به پيروى از رهبرى امام خمينى ) به عنوان نايب امام زمان (عج) و وجوب اطاعت و پيروى از ايشان ) با هدف ايجاد وضع بهتر - از بين بردن عوامل ظلم و فساد و تشكيل حكومت اسلامى و زمينه‏سازى براى تشكيل حكومت واحد جهانى امام زمان (عج) - به پيروزى رسيد.

انواع انقلاب: در وقوع انقلابها، مجموعه تحولات و شرايط فکري، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي مداخله دارد و بنابراين، با توجه به موقعيت و تحولات کشورها، مسيرهاي متفاوتي در رسيدن به اين عوامل وجود دارد و به طور كلي سرنگوني نظامهاي سياسي بر اثر انقلاب، به چند شكل ممكن است صورت گيرد:

الف: اعتصاب، اعتراض و جنبش اكثريت مردم، كه ممكن است شكل خشونت آميز به خود بگيرد و سبب انتقال قدرت به ديگران شود: مانند انقلاب اكتبر در روسيه.[27]

ب:‌ رهبران و هواداران انقلاب ناچار شوند كه مدتها به مبارزه مسلحانه بپردازند دولت حاکم را سرنگون كنند: انقلاب كوبا نمونه اي از اين روش انقلابي بود.[28]

ج: گاهي انقلابها به منظور برچيده شدن نظام سياسي پيشين و ايجاد نظام سياسي جديد به وقوع مي‌پيوندد كه به آنها انقلاب سياسي مي گويند: مانند انقلاب فرانسه.[29]

د: دسته اي ديگر از انقلابها به غير از تغيير در نظام سياسي، تغييراتي نيز در نظام اجتماعي بوجود مي آورد: به عنوان نمونه انقلاب سال 1917 در روسيه به غير از آنكه رژيم پادشاهي تزارها را برانداخت، دگرگوني‌هاي مهمي در نظام اجتماعي آن كشور پديد آورد. همچنين انقلاب فرهنگي چين در سال 1966 نيز نمونه اي بود كه در آن تلاش شده بود تا كشور چين به يك دگرگوني بنيادي و فرهنگي برسد » [30].

با توجه به شرايط عمومي انقلاب ها، ظهور و انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) - علي رغم اينکه برنامه اي الهي و آسماني است - همچون ساير انقلاب ها و تحولات تاريخي و اجتماعي، به يک سلسه شرايط و موقعيت هاي عيني و خارجي، محيط مساعد و فضاي عمومي مناسب بستگي دارد که بدون فراهم شدن آن شرايط، تحقق نمي يابد. لذا بايد مؤمنان به وظايف خود عمل كنند و آماده ظهور آن حضرت بوده و و با حرکت هاي انقلابي و اصلاحي خويش بر عليه فساد و طاغوت و آگاهي و بيداري بشريت، زمينه رابراي ظهور منجي آسماني فراهم سازند. تا اينکه اراده خداوند متعال با توجه به اوضاع و شرايط جامعه و مناسب بودن زمينه ها و بسترها و براساس نياز جامعه جهاني، به ظهور آن حضرت تعلق گرفته و اذن قيام را صادر نمايد.

در این راستا انقلاب اسلامی ایران با نارضایتی از وضع موجود به مقابله با رژیم پهلوی پرداخته و در اثر تلاشهای انقلابیون، در نهایت به رهبری امام خمینی (ره) این انقلاب نه تنها نظام سلطنتي را برچيد ؛ بلكه برپا ساختن يك نظام اجتماعي، اقتصادي و سياسي جديد را بر اساس آموزشهاي دين اسلام بالخصوص آموزه انتظار هدف خود قرار داد. برای این انقلاب تعاریف متعددی ذکر کرده اند، از جمله اینکه در تعريف آن اينطور آورده اند: « انقلاب به مفهوم مكتبي، يعني تغيير حاكميت طاغوت به منظور استقرار حاكميت الله است. اين انقلاب يك انقلاب سياسي يا دگرگوني اجتماعي محض نيست، بلكه تجديد حيات اسلام را در تمام وجوه و ابعاد در نظر دارد و متضمن بازگشت به اصول اساسي بعنوان تنها مكتب جامع، اصيل و حاوي طرح كاملي براي زندگي و تضمين كننده عدالت، صلح، امنيت، آزادي، ارتقاي فرهنگي و معنوي انسان است ».[31]

انقلاب اسلامى در كنار وجوه اشتراك و تشابهاتی كه با ساير انقلابها ( به لحاظ شرايط و عوامل پيدايش و پيروزى ) دارد، ويژگيهاى خاص خود را هم دارد و تمايزات اساسي انقلاب اسلامي ايران با ساير انقلابات در ريشه مذهبي و ماهيت ديني ( خدامحوري )، رهبري ديني ( نقش روحانيت ) و عنصر حرکت مردمي[32]بوده است.

حال صرف نظر از روايات، مقايسه اهداف و آرمان هاي درخشان انقلاب اسلامي خصوصاً در زمينه هاي فکري و فرهنگي و مطابقت و تناسب آن با شرايط ظهور و هدف هاي انقلاب جهاني امام مهدي (عج)، اثبات کننده نقش ممتاز انقلاب اسلامي در زمينه سازي و فراهم نمودن زمينه‏ ها و بسترهاي ظهور و انقلاب بزرگ مهدوي مي باشد. هنگامى كه ما مى‏گوييم نهضت امام خمينى زمينه ساز انقلاب بزرگ مهدوى است، مقصود اين است كه اين نهضت در ادامه و در مراحل گوناگون خود و با تلاش رهبران و حاميان انقلاب و حتی نسلهاى آينده، زمينه ظهور امام مهدى (عج) را فراهم خواهند كرد. لذا برای اثبات چنین امری لازم است که ابتدا آرمانهای انقلاب اسلامی را شناخته و به علاوه با بررسی دستاوردهای این انقلاب در صحنه عمل، ارتباط آنها با اهداف انقلاب مهدوى و تناسبى كه بين آنها وجود دارد را بشناسيم تا ميزان صحت اين سخن كه نهضت امام خمينى زمينه ساز ظهور حضرت مهدى (عج) است، شناخته شود.

آرمانهاي انقلاب اسلامي: بررسي اهداف انقلاب اسلامی مبين اين واقعيت است که اين اهداف در راستاي زمينه سازي و تحقق اهداف انقلاب جهاني امام مهدي (عج)، شکل گرفته و تعقيب مي شود؛ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران در سال ‌1357، نه‌ تنها یک انقلاب سياسي جهت‌ ساقط كردن‌ و فروپاشي‌ رژيم‌ پهلوي بود؛ بلکه همچنین به منظور استقرار نظام‌ سياسي‌ اسلام‌ و تحقق آموزه هاي متعالي اسلام در عرصه هاي مختلف و بنا نهادن‌ ساختارهاي‌ اجتماعي‌، اقتصادي‌ و فرهنگي‌ نوين‌ در چارچوب‌ ارزش‌ها و احكام‌ اسلامي‌ شكل‌ گرفت‌. مهمترين عناوين‌ برجسته‌ و اساسي‌ اين اهداف و آرمان ها عبارت‌ است‌ از:

1. ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي براساس ايمان و تقوا و مبارزه با كليه مظاهر فساد وتباهي.

2. استقرار عدالت‌ به‌ معني‌ گسترده‌ و عميق‌ آن‌ در عرصه‌هاي‌ اقتصادي‌، سياسي‌، قضايي‌، و...

3. پرورش‌ افراد جامعه‌ و رشد علمي‌ در همه‌ ابعاد مورد نياز.

4. تربيت‌ و رشد معنوي‌ و ريشه‌دار شدن‌ ارزش‌هاي‌ اخلاقي‌ و انساني‌ در افراد جامعه‌.

5. آباداني‌ و پيشرفت‌ اقتصادي‌ براي‌ تأمين‌ رفاه‌ عمومي‌ و ريشه‌كن‌ شدن‌ فقر و محروميت‌.

6. احياء و اجراي‌ حدود و مقررات‌ الهي‌ براي‌ زمينه‌سازي‌ حيات‌ معنوي‌ و فضاي‌ مناسب‌ تعالي‌ انسان‌.

7. گسترش‌ انديشه‌ توحيدي‌ و الهي‌ در سطح‌ جهان‌ به منظور آشنايي‌ جهانيان‌ با انديشه‌ها و ارزش‌هاي‌ متعالي‌ اسلام‌.

8. مبارزه با مظاهر فساد و تباهي و فراهم‌ آوردن‌ زمينه‌هاي‌ مادي‌ و معنوي‌ سعادت‌ دنيوي‌ و اخروي‌ افراد جامعه‌.

9. نفي هرگونه ستمگري و سلطه گري و سلطه پذيري.

10. دفاع از حقوق مسلمانان و مستضعفان جهان و تلاش براي برقراري صلح، عدالت و امنيت جهاني. اين اهداف‌ و آرمان‌ها كه‌ به‌ عنوان‌ اصول و وظايف‌ اساسي‌ دولت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ در قانون‌ اساسي بيان‌شده، ترسيم کننده جهت گيري اساسي و خط و مشي هاي اجرايي نظام اسلامي در سطح داخلي و بين المللي به منظور زمينه سازي براي حکومت جهاني حضرت مهدي (عج) مي باشد.

حضرت امام ‌(ره) با وقوف‌ بر رسالت‌ خطير و الهي‌ خود، هدف‌ نهايي انقلاب‌ اسلامي‌ را امري‌ فراتر از تغيير حکومت و مسائل اقتصادي؛ يعني‌ زمينه‌سازي‌ انقلاب‌ جهاني‌ اسلام‌ و فراهم‌ آوردن‌ مقدمات‌ ظهور منجي‌ عالم‌ بشريت‌ حضرت‌ ولي‌عصر (عج) مي‌دانستند، و براساس‌ همين‌ اعتقاد، به‌ هدايت‌ و رهبري‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و تحولات‌ ناشي‌ از آن‌ پرداختند.

ايشان در ماه هاي آخر عمر پر برکت خويش، به صراحت در این زمینه اظهار می دارند: « مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست، انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت می باشد كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهاد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار داد... بايد دولت جمهورى اسلامى تمامى سعى و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمايد، ولى اين به آن معنا نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهانى اسلام است منصرف كند.[33]

از آنجا که انتظار موعود یا به عبارتی انتظار تحقق وعده الهی در حاکمیت جهانی دین اسلام می‏تواند در احیای هویت اسلامی مسلمانان و مقابله با روحیه خودباختگی و احساس حقارت در مقابل فرهنگ و تمدن مغرب زمین بسیار مؤثر باشد، حضرت امام با ژرف‏اندیشی تمام احیای فرهنگ انتظار را به عنوان یکی از ارکان مهم احیای هویت اسلامی و وسیله‏ای برای تحقق دوباره شوکت مسلمانان در جهان مد نظر قرار داده و در یکی از بیانات خود که در اولین سال استقرار نظام اسلامی ایراد کردند، ضمن بیان مفهوم «انتظار فرج‏» وظیفه منتظران قدوم حضرت صاحب‏الامر (ع) را چنین برشمردند: « ما همه انتظار فرج داریم و باید در این انتظار، خدمت کنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا بکند و مقدمات ظهور ان‏شاءالله تهیه بشود. »[34]

دستاوردهاي انقلاب اسلامي: انقلاب اسلامي ايران نقطه عطفي در جريان مهدويت است که با تأثيرات جهاني خويش، نقشي مهم در زمينه سازي براي ظهور و انقلاب مهدوي(عج) ايفا مي نمايد. در اين راستا مهم‌ترين دستاوردهای انقلاب اسلامي را مي توان احياي ارزشها، گسترش بیداری اسلامي، برانگیختن روح حقیقت طلبی و جهاد در راه خدا، ترویج تفکر اسلام سياسي و تقابل آن با ایدئولوژی حاکم بر جهان دانست.

برانگيختن روح قیام و فداكارى و عدم مشروعیت حکومت های ظالم به امید آینده ای بهتر: یکی از مهم ترین دستاوردهاى نهضت امام خمينى، زنده كردن روح فداكارى، فرهنگ شهادت بود كه از نهضت امام حسين (ع) الهام گرفته است. اين روحيه قدرت اثرگذارى خود را - چه قبل از پيروزى انقلاب، چه بعد از آن - در مبارزه‏هاى بسيار سختى كه استبداد داخلی و استعمار جهانى با اتحاد وسيع خود بر ضد آن انجام داده‏اند، نشان داده است. روشن است كه زنده شدن اين روحيه عامل بسيار مهمى در زمينه سازى انقلاب مهدوى دارد كه همانا نابودى ستم، شرك و آزادى مستضعفان و پايان دادن به حاكميت مستكبران و ستمگران مى‏باشد و اين ماموريت دشوارى است كه موفقيت در آن بدون چنين روحيه جهادى استوار ممكن نيست، به ويژه آنكه ميدان مبارزه‏اى كه در آن خواهد جنگيد، بسيار گسترده است.

انقلاب اسلامي ايران ثمرة جوشش خونهاي عاشورا و رويش شكوفه‌هاي انتظار است و آموزة مهم و حياتي «عاشورا و انتظار» تأثير شگرفي در پيروزي انقلاب اسلامي ايران داشتند؛ عاشورا به عنوان الگوي مبارزه با زشتيها، ستمها و انحرافات و انتظار نیز زمينه سازي براي پذیرش رهبري نائب عام امام زمان بوده است. در این زمینه حامد الگار، تئوری‌پرداز سیاسی كه درباره اندیشه‌های سیاسی انقلاب اسلامی ایران متخصص و نظریه‌پرداز است و پیروزی انقلاب اسلامی ایران را با تكیه بر تئوری مذهب تحلیل می‌كند، آن‌گاه كه به تحلیل انقلاب اسلامی ایران و ریشه‌های وقوع این انقلاب می‌پردازد، به سه پارادایم و مؤلفه اصلی فكر شیعه اشاره می‌كند:

1. اعتقاد به مهدویت و مفهوم غیبت

2. اعتقاد به مفهوم شهادت، برگرفته از قیام امام حسین(ع)

3. عدم مشروعیت بخشی به تمامی حكومت‌های موجود در عصر غیبت.

وی اعتقاد به مهدویت را ركن اساسی و عامل مهم تمامی جنبش‌ها و حركت‌های آزادی‌بخش و تحول‌آفرین جوامع شیعه برمی‌شمرد و انقلاب اسلامی ایران را نیز متأثر از همین مؤلفه می‌داند. حامد الگار در كتاب « پیرامون انقلاب اسلامی »، به گونه‌ای ژرف و عمیق به این امر مهم می‌پردازد و بر خلاف بسیاری از دیگر تئوری‌پردازان انقلاب اسلامی كه به عناصر دیگری از فكر شیعه اشاره می‌كنند، ریشه‌‌‌های فكری انقلاب اسلامی را بر مسئله مهدویت مبتنی می‌داند. وی با این باور که برای شناخت انقلاب اسلامی باید به این سه مبنای مهم و كلیدی فكر شیعه توجه نمود، در اثبات اهمیت این عناصر اساسی به بررسی تاریخ شیعه از عصر صفویه تا انقلاب اسلامی می‌پردازد و دكترین امامت را كه مهدویت از مصادیق آن به ‌شمار می‌رود، بنیاد فكری شیعه و تحقق انقلاب اسلامی ایران یاد می‌كند[35].

انقلاب اسلامي ايران با استمرار و گسترش حاكميت دين و تفسير صحيح انتظار ظهور امام زمان(عج) و معرفي معيارهاي منتظران حقيقي در فرهنگ شيعه، غبار بدعت و تحريف را از انتظار ظهور و آمادگي براي حكومت جهاني مصلح كل زدود و نسل انقلاب را به تلاش و پويايي در تهيه مقدمات ظهور مهدي موعود(عج) و فراگير شدن حكومت اسلامي در جهان فرا خواند. بدین ترتیب نهضت امام خمينى آغازگر انقلاب بزرگ اسلامى است‏كه دلالت بر گسترش فرهنگ انتظار در جهان اسلام تا زمان ظهور امام مهدی (عج) داشته و این انقلاب در راستای زمینه سازی انقلاب بزرگ مهدوى و یا به عبارتی بخشى از آن بوده و همان هدفهاى استراتژيك آن را در باره برپايى حكومت جهانى اسلام دنبال مى‏كن.

رويکرد به اسلام و معنويت: انقلاب اسلامی با زنده كردن نقش اسلام در دنيا، به ويژه در جهان اسلام و تشكيل یک دولت بر پايه اسلام كه با تعهد و پايبندى به ارزشهاى اسلامى به نيازهاى عصر كنونى پاسخ داد، به طور عملى ادعاهاى غرب و غرب‏گرايان را باطل و نابود كرد و این در حالی بود که آنها تلاش براى تشكيل حكومت اسلامى در عصر كنونى را بى فايده مى‏دانستند؛ بدان خاطر که از نظر آنها اسلام در بهترين شرايط خود، يعنى چهارده قرن پيش فقط روش حكومتى خوبى بوده است، اما امروزه توان اداره كردن حكومت را ندارد و نمى‏تواند به نيازهاى اين عصر و تحولات اجتماعى، اقتصادى، سياسى و نظامى آن پاسخگو باشد. [36]

پیروزی انقلاب اسلامی با رويکرد به معنويت، احيا دين و دين‌گرايي، در دنیایی که با رشد سريع تفكرات الحادي، خدا گريزي، انسان محوري وگرايش برخي كشور‌‌‌‌هاي جهان به نظام فكري - سياسي سکولار حاکم بود، نه تنها توانست گفتمان ديني در ايران را تغيير دهد، ‌بلکه شرايط جديدي را به وجود آورده كه حاكي از ورود جهان به دوره اي متفاوت از ادوار گذشته وعصري با ويژگي‌‌‌‌‌هاي ممتاز ديني ومعنوي است. از ديدگاه بسياري از تحليلگران تجديد حيات معنوي و ديني بشر با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران آغاز شده و پيروزي اين انقلاب، موجب احياي نقش دين و دينداري در دنياي سكولار شده و با گسترش عظمت و عزت دينداران در سراسر جهان و زمينه سازي حـيات دوباره معتقدين به نقش برجسته دين در اجتماع، جوامع لـيبرال را كه همواره در جهت منزوی نمودن و حاشيه رانـدن ديـن و تـعاليم آن حركت نموده بودند، با تـحولات شگرف و غيرمنتظره‌اي مواجه نمود. در واقع انقلاب اسلامی در دنیای مملو از مکاتب مادی، ضمن گشودن دريچه اي از قدرت معنويات، اعتقادات ديني و مذهبي به روي مردم سایر ادیان، مسلمانان را نیز به آغوش اسلام باز گرداند که این موجبات چالش سایر مکاتب را فراهم آورد.

انقلاب اسلامی ایران « به همگان ثابت كرد كه مسئله بازگشت به اسلام تنها يك خيال و نظر نبوده؛ بلكه مي‌تواند واقعيت داشته باشد »[37]؛ اين در حالي بود كه‌ قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، مسلمانان دنيا تحت تاثير ايدئولوژي هاي قدرتهاي بزرگ فكر مي كردند كه اسلام پاسخگوي نياز مردم نيست و اصلا نمي تواند نيازمندي هاي جامعة مدرن و پيشرفتة امروز را پاسخگو باشد. بدین ترتیب پيروزي انقلاب اسلامي برخلاف اندیشه حاکم « نشان داد که اديان بويژه دين اسلام، با گذشت زمان و توسعه مدرنيزاسيون نه تنها به پايان راه خود نرسيده اند؛ بلكه هنوز بعنوان مهم ترين راه نجات بشريت از ظلم و بيدادگري مطرح می باشند»[38]. با پيروزي انقلاب و استقرار نظام سیاسی مبتني بر اسلام، همة مسلمانان در جهان هويتى تازه يافته و احساس عزت و شخصيت اسلامى در آنان دميده شدو در نتيجه كوششى كه در طول دهها سال از سوى قدرتهاى استعمارى و استكبارى براى تحقير مسلمانان به كار رفته بود، نقش بر آب گشته و در تمام عالم گرايش به اسلام روبه رشد و گسترش گذاشت و حتي اسلام گرايان در برخي از كشورها تا بدانجا پيش رفتند كه در صدد تشكيل حكومت اسلامي در كشورهاي خود برآمدند. [39]

رويارويي با ايدئولوژي هاي حاکم و طرح گفتمان اسلام سیاسی در سطح جهاني : پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) در دهه های پایانی قرن بیستم که از آن به عصر پایان ایدئولوژی ها تعبیر می شد، بسان موجی خروشان در برابر اندیشه ها و نظریات مارکسیستی و لیبرالیستی حاکم شرق و غرب، طلایه دار راه جدیدی شده و ارزش‏ها و هنجارهايى را مطرح نمود. انقلابیون ایران در راستای رسالت جهانی و تعالی اهداف این انقلاب، علاوه بر نهادینه سازی آنها در جامعه ایران به صدور آن در سایر نقاط جهان مبادرت ورزیدند. اثرات عميق انقلاب اسلامي تنها در بعد نظري و فكري، محدود نگرديد؛ بلكه در بعد عملي توانست معادلات موجود در نظام بين الملل را دگرگون سازد. شکل گیری این وضعیت جدید در نظام دو قطبی، موجب شدتا قدرتهاي جهانی كه تابه حال در نزاع ليبراليسم و ماركسيسم در دو جبهه مقابل هم قرار گرفتند، با تهديد جديدي مواجه شوند. از آن جهت كه تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بيشترين دغدغه غرب در جهان اسلام و كشورهاي مسلمان، ترس از حركت‌هاي ناسيوناليستي و جنبش‌هایي روشنفكري بود كه غالبا تحت تاثير ايدئولوژي رقيب قرار مي گرفتند، لذا آنها از تهديدي همچون حركت هاي اسلامي رنج نمي بردند[40] و بالطبع در آن دوره زمانی باور همگان بر آن بود که براي سرنگوني يك رژيم بيش از اين كه احساسات یا ایدئولوژی لازم باشد، انقلابیون نیاز به اسلحه دارند؛ اما بر خلاف تفکر حاکم بر این دوره، اسلام گرایان شیعی در ایران بدون توسل به مبارزه مسلحانه، تنها با تکیه بر آرمانهای شیعی همچون انتظار، شهادت و... در مقابل رژيمي كاملا مسلح صف آرايي كردند و با غلبه ایدئولوژی انقلاب اسلامي عليه سلطه مورد حمايت همه جانبه قدرتهاي بزرگ جهاني، معيارهاي جديدي مطرح شد كه علاوه بر غلبه بر قدرتهاي مادي، همچنین امكان سنجش و مواجهه با معيارهای حاکم بر جهان را با مشكل مواجه نمود.

انقلاب اسلامي ايران در رديف بزرگ‌ترين انقلاب‌هاي جهان، با اتخاذ برنامه سياسي خاص جهت تأسيس نظام برخاسته از اسلام و پياده‌سازي اصول اسلامي در تشكيل حكومت و همچنين نفی گفتمان های غربی حاکم بر ساختار نظام بين‌الملل، در عين حال كه غرب را به لحاظ فني و صنعتي بر جهان اسلام برتر مي‌دانست؛ اما آن‌ ر‌‌ا از نظر اخلاقيات در انحطاط و پرتگاه نابودي دانسته و نظام سیاسی حاکم بر جهان را که مبتنی بر جدایی دین از سیاست بود، طرد می کرد و با پیروزی انقلاب اسلامی عملا « براي اوّلين مرتبه در تاريخ مدرن، گفتمان اسلام سياسي در حالی در دنياي لائيسم و سكولاريسم مطرح مي شد كه دين نه تنها از سياست جدا و به گفته ماركس افيون ملتها تلقی می شد؛ بلكه دوره آن نيز گذشته و آنرا متعلق به تاريخ می دانستند و معتقد بودند که دین چيزي براي ارائه به دنياي مدرن ندارد ». [41] حاکم شدن این گفتمان در کشوری همچون ایران که حوزه نفوذ اندیشه غربی بود، در عمل پيوند دين و سياست بر مبناى اسلام اصيل را محقق نموده و این موقعیت جدید، چالش دوران سيطره گفتمان غرب محور را به همراه داشت؛ بدان خاطر که در گفتمان حاکم بر نظام بین الملل با مرکزیت غرب، تمدنهاي غيرغربي در پيرامون قرار داشتند و گفتمان اسلام گرايي مبتنی بر اسلام سياسي شیعی، گفتمان جهاني را كه در طول دويست سال سازماندهي شده بود، زائد به حساب آورده و در این راستا ضمن احياي ارزش‌های اسلامي، در صدد گسترش آن به سراسر جهان برآمده و به اعتراف برخی از اندیشمندان مسلمان همچون « احمد هوبر »، « امام خمینی با طرح ابعاد واقعی اسلام، مسلمانان را سیاسی كرده و اندیشه و تفكر سیاسی را در میان مسلمانان ایجاد کرده و بسط داده و در پناه این تلاش ها مسلمانان اكنون دریافته‏اند كه اسلام تنها یك سلسله تشریفات و مناسك عبادی شخصی نیست؛ بلکه اسلام، قرآن و سنت پیامبر، یك منبع قوی و پر تحرك است كه می‏تواند در زمینه‏های مختلف سیاسی و فرهنگی و اقتصادی تحرك ایجاد كند».[42]

 

خاتمه:

 

با توجه به تحولات به وجود آمده پس از انقلاب اسلامي، جهان‌ معاصر آبستن‌ تحولات عظیمی بوده‌ و عصر نويني‌ که‌ انقلاب اسلامي با رهبري امام‌ خميني‌(ره‌) آغازگر آن‌ بود، در حقيقت‌ مقدمه ای برای انقلاب جهانی حضرت‌ مهدي‌(عج‌) مي‌باشد. انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره)، هويت مصلح بزرگ را به جهان معرفي نمود و آثار اين امر را در زيادشدن پرسش ها در ميان مسلمانان و غير مسلمانان از هويت مهدي منتظر (عج) و تلاش براي شناختن و انتظار ظهور او بعد از ديدن دستاوردهاي انقلاب نائبش به خوبي قابل مشاهده است. بنابراين از وظايف و مسؤوليت هاي ماست كه از نظام مقدس جمهوري اسلامي پاسداري نموده و در ترويج و کارآمدي ارزش های اسلامی و به ثمر رسيدن اهداف آن، به عنوان زمينه ساز قيام حضرت مهدي (عج) تلاش همه جانبه نمائیم تا انشاءالله با آشنايي هر چه بيشتر جهان با فرهنگ اصيل اسلام و اهل بيت (ع)، زمينة ظهور حضرت قائم (عج) را فراهم آوريم.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

انقلاب ایران، زمینه سازحکومت حضرت مهدی علیه السلام

 

آموزه ظهور منجی، از آموزه‌های مشترک و فراگیر ادیان آسمانی است. ظهور منجی موعود، تحقق بخش آرمان دیرپای بشری برای زندگی در یک مدینه فاضله است. هر چند چنین آرمانی تاکنون محقق نشده؛ ولی مؤمنان در راستای تعالیم پیامبران خود، همواره چشم به راه آن بوده‌اند. با وجود آنکه تحقق چنین جامعه ای به طول انجامیده است؛ اما با این حال این آموزه از آرمان‌های تغییرنیافته و پایدار انسان در طول قرن‌ها و از مسلمات اعتقادی مشترك اديان مختلف آسمانى بوده است؛ بدان خاطر که پيامبران گذشته در ميان امتهاي خويش از اصلاح اساسى و اجراى عدالت همگانى سخن مي‏گفتند و وعده ظهور مصلح بزرگ به پيروان خود مي‏دادند.

علی رغم آنکه آنها با تمام توان خود گرفتاريهاى بسياری را جهت اصلاح جوامع تحمل مي‏كردند؛ ولى اصلاح فراگير و جهان شمول تحقق پيدا نكرد. از آنجایی که بشر بر اساس طبيعت خويش، در پى تحقق عدالت عمومى است تا همه گروههاى جامعه از ستمگرى و استبداد و محروميت خويش و ديگران رها گردند، لذا این حالت انتظار در همه افراد بشری وجود داشته و حتى اعتقاد به حتمى بودن ظهور موعود نجات بخش جهان، در مكاتب مادى نيز وجود داشته و عقيده به ظهور چنين موعودى بيش از هر عقيده ديگرى افكار عمومى بشر را به سوى خود جلب كرده است.

در این راستا حضرت آیت الله آصفی استدلال کرده اند که « مساله انتظار از محدوده دین فراتر رفته ومذاهب ورویكردهای غیردینی نظیر ماركسیسم را نیز شامل شده است. چنان كه «برتراند راسل‏» می‏گوید: انتظار، تنها به ادیان تعلق ندارد، بلكه مكاتب ومذاهب نیز ظهور نجات‏بخشی كه عدل را بگستراند وعدالت را تحقق بخشد، انتظار می‏كشند » [1]

طرح مباحثی همچون انتظار و آرمان ظهور منجي براي نجات بشريت در همه اديان و مذاهب براي انسان‏ها نوعي اميدواري به آينده ايجاد كرده است. در اسلام كه دين خاتم است اين انتظار روشن‏تر و در شيعه نیز در قیاس با سایر فرق اسلامی از شفافيت بيشتري برخوردار است، زيرا بسياري از ويژگي‏هاي آن مصلح و منتظران او، از قبل توسط پيامبر اکرم (ص) و امامان معصوم ( عليهم‏السلام ) مشخص شده و در روايات نیز با تشویق مردم به انتظار فرج، آنرا به منزلة بهترين اعمال معرفي نموده اند.[2]

با شکل گیری دوران غیبت امام زمان (عج)، حالت انتظار و فرج به صورت محسوس در میان شیعیان ایجاد شد و « بدین سان فراروي شيعه گفتماني شكل مي‏گيرد كه در آن همواره منتظر ظهور امام عليه‏السلام هستند به‏طوري كه بي‏توجهي و عدم معرفت امام عصر عليه‏السلام مرز بين اسلام و جاهليت معرفي شده است ».[3] در دوران معاصر نیز انتظار نزد شیعیان به صورت یك مفهوم اجتماعی درآمده كه در ساختار ذهنی، اسلوب اندیشه، شیوه زندگی وچگونگی نگرش ما به آینده به شكل فعال ومؤثر دخالت داشته و همچنین در ترسیم خط سیاسی نیز تاثیرگذار بوده و قریب به هزار وصد سال است كه مساله انتظار به گونه مؤثری در ساختار اندیشه سیاسی وانقلابی ما دخالت داشته است.

انتظار از مهم‌ترين مباحثی است که در گفتمان مهدویت مطرح می‌شود.، اما این مسئله به صورت یک فرضیه و تئوری صرف نبوده و برداشت‌ها و تفاسیر مختلف از انتظار باعث شده که معانی ودیدگاه‌هاي متعددی درباره آن مطرح شود. برداشت‌هاي متفاوت از مفهوم انتظار، موجب گرديده تا نظرات متفاوت و متضاد رخ بنمايد و بر اساس اين برداشت‌ها، تكاليف متفاوتي ارائه شود. براي روشن‌شدن وظيفة شيعيان و منتظران واقعي حضرت، بررسي مفهوم نواع انتظار در لغت و اصطلاح، نظريات و ديدگاه‌های متفاوت در این زمینه و در نهايت برداشت صحيح آن ضروري به نظر مي‌رسد.

مفهوم انتظار: «انتظار» در لغت، به معناي « چشم به راه بودن، ديده‌باني، درنگ در امور و نوعي اميد داشتن به آينده » است و همچنين به « حالت رواني كسي گفته مي‌شود كه از وضع موجود خسته شده است و براي ايجاد وضع بهتري تكاپو و تلاش مي‌كند »[4]. در اصطلاح نیز انتظار عبارت است از « اميد به آينده‌اي كه در آن ظلم، بي‌عدالتي، تبعيض و زشتي نباشند و جهان از آن‌ها رهايي يافته و عدالت‌گستري بر گيتي حاكم باشد »[5]. و یا به عبارت دیگر انتظار يعنى « چشم‏داشت هميشگى به اين كه وعده بزرگ الهى روى دهد و روزى فرا رسد كه بشر در سايه عدالت كامل به رهبرى حضرت مهدى (عج) زندگى كند ».[6]

 

انوع انتظار: انتظار یک حالت روانی به همراه درنگ و تامل است که می‏توان دو نوع برداشت کرد:

 

1ـ انتظار به مفهوم انزوا، بى‏تفاوتى و بى‏اعتنايى نسبت به حكومت‏هاى نامشروع و بى‏توجهى نسبت به اصلاح جامعه است. [7] ( انتظار سلبی، مخرب، ویرانگر و... ): این حالت روانی و چشم به راهی، انسان را به عزلت و اعتزال و انزوا می کشاند و منتظر، دست روی دست گذارده و با تحمل ضعیت فعلی، به امید آینده‏ی مطلوب، فقط انتظار می کشد.

2ـ انتظار به معناى قيام و انقلاب عليه دولت‏هاى ظالم و غاصب و مبارزه با فساد و تباهى براى زمينه‏سازى ظهور امام زمان (ع) و شكل دهى به حركت اصلاحى و سازنده است.[8] ( انتظار ایجابی، سازنده، پویا و... ): این چشم به راهی و انتظار باعث‏حرکت، پویایی و اقدام و عامل عمل و آمادگی وسیع‏تر گردد.

اینک سؤال این است که کدام یک از این دو معنا، مراد و مقصود بزرگان و رهبران دینی است ؟ پاسخ به این سئوال نیازمند آن است که بحث بیشتری در مورد برداشت های فوق انجام گرفته و پس از موشکافی ابعاد و زمینه های آنها، انتظار به مفهوم صحیح را بازگو کنیم.

 

برداشت اول - انتظار سلبی:

 

بر مبنای برداشت اول که از آن به عدم زمینه سازی یا زمینه سازی منفی تعبیر می شود، درون آن نیز دیدگاهها و گروههای متفاوتی وجود دارد:

عده‌اي انتظار فرج را به اين معنا دانسته‌اند كه جامعه بايستي به حال خود رها شود و نبايد به فساد آن توجهي نشان داد تا زمينة ظهور ـ كه دنيايي پر از ظلم و فساد است ـ فراهم آيد. عده‌اي نیز فراتر از اين عقيده معتقدند نه تنها نبايد جلوي فساد و گناهان را گرفت، بلكه بايستي به آنها دامن زد تا هر چه بيشتر زمينة ظهور حضرت مهدی (عج) فراهم آيد.[9]در این راستا اينان هر حركت اصلاح‏طلبانه‏اي را محكوم به شكست دانسته و به هيچ تحول و حركتى كمك نمي‏كنند و به همه حركتها با بدبينى مي‏نگرند. « این گروه طبعاً به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر با نوعی بغض و عداوت می‌نگرند؛ زیرا آنان را از تأ‌خیر اندازان ظهور و قیام مهدی موعود (عج) می‌شمارند. بر عکس اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمیر و اندیشه با نوعی رضایت به گناهکاران و عاملان فساد می‌نگرند؛ زیرا اینان مقدمات ظهور را فراهم می‌نمایند».[10] این نوع برداشت از ظهور و قیام مهدی و این نوع انتظار فرج، که منجر به نوعی تعطیل در حدود و مقررات اسلامی و گسترش فساد به وسیله مستکبران می‌شود، نوعی «اباحی‌گری» باید شمرده شده و به هیچ وجه با موازین اسلامی و قرآنی مطابقت ندارد.

از جمله معتقدان این دیدگاه مي‌توان به انجمن حجتيه اشاره نمود كه به وسيلة « شيخ محمود ذاكر زادة تولايي، معروف به شيخ محمود حلبي » تأسيس شد. این انجمن هیچ اندیشه‌ای برای حکومت در دوران غیبت نداشته و در راستای دفاع از مهدویت، تنها به مبارزه با بهائیت محدود شده و برای دستیابی به این هدف، همواره با حکومت پهلوی در تعامل و سازش بوده و ظلم رژیم به مردم ایران را نادیده می انگاشتند. پس از انقلاب اسلامي نيز به دليل تضاد افكار آنان با انقلاب اسلامي، نه تنها با آن همكاري نكردند، بلكه در مواردي با آن مقابله نيز مي‌كردند. اين گروه هيچ مسئوليتي را متوجه مردم ندانسته، بلكه تنها، دعا را براي ظهور حجت، لازم مي‌دانستند.

اين گروه در پي سخنراني حضرت امام خميني قدس سره مبني بر مذمت كساني‌كه معتقد به زياد شدن فساد براي ظهور امام زمان(عج) بودند، منحل شد؛ بدان خاطر که « امام خميني اين فكر را يك انديشه داراي ريشه استعماري مي‌دانست. يعني استعمارگران انديشه جبر و انفعال را از اين طريق در ميان دينداران ترويج مي‌دهند تا به راحتي سلطه خود را ادامه دهند. لذا امام خميني اين را يك فكر تزريقاتي و وارداتي مي‌داند كه دينداران را اسير خود كرده است.[11]

به طور کلی دو دیدگاه اول در این برداشت اول بر آن هستند كه چون حضرت صاحب، زماني ظهور خواهند كرد كه ظلم و فساد جهان را پر كرده باشد، پس بهترين كار براي ما منتظران آن است كه به گسترش ظلم و فساد در جهان كمك كنيم تا زمينه ظهور حضرت زودتر فراهم شود، يا اگر در گسترش ظلم كاري نمي‌توانيم انجام دهيم حداقل، به گسترش ظلم و معصيت كاري نداشته باشيم تا اينكه حضرت صاحب خودشان بيايند و تمامي ظلم و فساد را ريشه‌كن كنند. بنابراين طبق اين ديدگاه‌ها وظيفه ما جلوگيري از گسترش ظلم نيست بلكه كمك به گسترش آن و يا حداقل مانع نشدن در مقابل آن مي‌باشد.

نقد و بررسی این دو دیدگاه: آن چه که مهم است، این است که یکی از ضربه‌هایی که در طول تاریخ بر اسلام ضربات جبران ناپذیری را وارد ساخته است، تحریف برخی از ارزش‌ها مثل ولایت، محبت، زهد و... است که انتظار فرج هم از این دست برد در امان نبوده و با تحریف و تفسیر نادرست آن به بی‌تفاوتی و پرهیز از هرگونه اقدام اصلاحی و تعطیل امر به معروف و نهی از منکر و حتی دامن زدن به فساد برای تسریع و تعجیل ظهور حضرت، ضربه‌های جبران ناپذیری بر اسلام وارد شده است. در این دیدگاه انتظار عمدتاً در حد اصلاح فردی با ابزار دعا برای تعجیل فرج و صدقه دادن برای سلامت آقا و گریه شوق در فراق موعود خلاصه مي‌گردد. گاهی نیز انحراف در این بینش به حدی مي‌رسد که با تغییر انحرافی بعضی روایات، ترویج فساد و ستم مقدمه ظهور پنداشته مي‌شود. پیروان این دیدگاه برای انتظار جنبه انفجاری قائل هستند و معتقدند که برای اصلاح جهان باید اوضاع چنان پریشان گردد که به مرحله انفجار برسد.

این دیدگاه ویران‌گر و اسارت‌بخش که در واقع نوعی اباحی‌گری است، به توجیه واقعیات موجود و تسلیم شدن در برابر ظلم و جور مستکبران و در یک کلام سرگرم شدن در انحرافات، مهر تأیید زده و برای آن‌که زمان انفجار به تعویق نیفتد، هر اصلاحی را محکوم مي‌شمارد؛ زیرا هر اصلاحی نقطه روشنی است و با وجود آن دست غیب ظاهر نمي‌شود. در حالی که مفهوم واقعي انتظار، مسئوليت‌ساز و تكليف‌آفرين است و منتظران حقيقي همواره مزاحم طبقه ظالم می باشند. از آنجایی که حاكمان انديشه‌هايي را كه موجب براندازي و تضعيف حكومت‌شان مي‌شد، تحريف مي‌كردند، از اين روي دست‌هاي نامرئي طبقه حاكم براي حفظ موقعيت خود سعی می کردند تا انتظار معناي واقعي خود را از دست بدهد.

امام خمینی (ره) در رد این دو دیدگاه می فرمایند: « از غيبت صغرى تا كنون كه هزار و چند سال مى‏گذرد و ممكن است صدها سال ديگر (بگذرد) و مصلحت اقتضاء نكند كه حضرت تشريف بياورد. در طول اين مدت (آيا) احكام اسلام بايد زمين بماند و اجرا نشود و هر كس هر كارى خواست بكند؟ آيا قوانينى كه پيامبر اسلام، در راه بيان و تبليغ و نشر و اجراى آن 23 سال زحمت طاقت فرسا كشيد، فقط براى مدت محدودى بود؟ آيا خداوند اجراى احكامش را محدود كرد به دويست سال؟ و آيا پس از غيبت صغرى، اسلام ديگر همه چيزش را رها كرده است ».[12]

حضرت امام در جاى ديگر از سخنان خويش درباره حكومت اسلامى در عصر غيبت، اين نكته را بيان مى‏كند كه « نسبت اجتماعيات قرآن با آيات عبادى آن، از نسبت صد به يك هم بيش‏تر است و مقدارى از احكام هم مربوط به اخلاقيات است و بقيه همه مربوط به اجتماعيات، اقتصاديات، حقوق و سياست و تدبير جامعه بوده »[13] و قرآن نیز همه را لازم الاجرا مى‏داند.[14]

از سوى ديگر انتظار در انديشه عالمان فرهيخته « كيفيتى روحى است كه موجب به وجود آمدن حالت آمادگى (انسان‏ها) براى آن چه انتظار دارند، مى‏شود و ضد آن يأس و نااميدى است. هر چه انتظار بيش‏تر باشد، آمادگى نيز بيش‏تر است. آيا نمى‏بينى اگر مسافرى در راه داشته باشى و چشم به راه آمدن او باشى، هر چه زمان رسيدن نزديك شود، آمادگى براى آمدنش فزونى مى‏يابد...[15]. آن چه در اين تعريف نمايان است اين است كه انتظار حقيقى سبب تلاش براى تعلیم، آمادگى و كوشش هماهنگ در راستاى آرمان «منتظر» است و شاید يكى از علل اين گونه آموزش‏ها اين بوده است كه پيروان امام مهدى (ع) بكوشند تا خود را به امامشان نزديك كنند، مانند او بينديشند و در راستاى اهداف او حركت كنند. [16] در هر حال، غافل بودن و همه امور را رها كردن و دست روى دست گذاشتن، به معناى غفلت و بى‏خبرى و بى‏تفاوتى نسبت به «منتظَر» و اهداف اوست، پس چگونه مى‏توان خود را با اين عقيده منتظر دانست.

در نتيجه برداشت انزوايى از «انتظار» چيزى جز مفهوم رهبانيت در اسلام نيست؛ مفهومى كه با مبانى دينى و گسترش دليل‏هاى جريان اسلام در همه عصرها، سازگارى ندارد و باطل است. بنابراين، تنها برداشت درست از انتظار، انتظارى سازنده، تحرك بخش و تعهد آور است كه سبب مى‏شود تا هر كجا كه ممكن است در راستاى پياده كردن احكام الهى تلاش صورت گيرد.

 

برداشت دوم - انتظار ایجابی:

 

این برداشت که از آن به تعابیر متفاوتی همچون انتظار سازنده، پویا و زنده تلقی می گردد، به عنوان زمینه سازی مثبت برای حکومت موعود جهانی، انتظار را به معنای «فراهم آوردن زمينه‌هاي ظهور، ظلم‌ستيزي به مقدار توان و آمادگي براي ظهور حضرت» دانسته [17] و بر خلاف كساني كه تصور مي‌كنند بايد فساد شديد جامعه را فرا گيرد تا زمينة ظهور فراهم آيد؛ بر مبنای این برداشت، جامعة اسلامي بايستي با به كار بردن تمامي امكانات، سعي در آمادگي و رشد انسان‌ها براي فراهم آوردن بستر لازم براي ظهور كند.

در این دیدگاه برخلاف نظریه پیشین که برای انسان تکلیفی قائل نبود، فرد منتظر باید با برخورداری از اعمال پاک، شهامت و آگاهی، خود و جامعه را مهیای ظهور منتظَر نماید. انسان منتظر نیز در خودش زمینه آمادگی برای اطاعت و پیوستن به آن حضرت ‏را پیداکرده و همچنین ‏زمینه را برای آن حضرت فراهم می کند. [18]

در انتظار سازنده چنانچه مؤمنان تلاشى پي‏گير در اصلاح جامعه نداشته باشند و با زشتيها و منكرات مبارزه نكنند، منتظر شمرده نمي‏شوند. در اين نوع انتظار، جامعه آمادگى ويژه‏اى دارد؛ در هر حال خود را در خدمت مصلحى بزرگ مي‏بيند و آماده است با تلاش صادقانه جامعه بشرى را متحول كند و با رهبرى آن نجات‏بخش، عدل و انصاف را بر سرنوشت همه انسانها حاكم گرداند. [19]

بر مبنای این برداشت اگر سبب تاخیر در فرج، عدم وجود یارانی باشد كه جامعه و دنیا را برای ظهور امام وقیام فراگیر وی آماده سازند وپشتیبان وتكیه‏گاه انقلاب امام تلقی شوند، از این رو چاره‏ای جز اقدام وتجهیز وآمادگی وامر به معروف ونهی از منكر به منظور برپایی اقتدار حق بر زمین وحصول فرج امام (عج) نیست.

با مشاهده تاریخ می فهمیم که از صدر اسلام تا‌کنون، شیعه به عنوان گروهی انقلابی و تحول‌آفرین، هیچ‌گاه ولایت ظالمان را برنتابیده و در برابر سلطه و اقتدار سیاسی نامشروع، موضع رد و منفی داشته است. بر همین مبنا وجود آموزه‌هایی همچون «موعودگرایی»، «انتظار فعال»، «اجتهاد سازنده» و «مرجعیت و ولایت‌فقیه»، پویایی خاصی به مکتب تشیع بخشیده و این مذهب را به دکترین پیشرو جهان اسلام مبدل ساخته است.

نقطه شكوفايى و اوج اين تفكر، در عصر پيروزى انقلاب اسلامى ايران نمودار گشت. در دوران تاريك و پر از ظلم و فساد رژيم پهلوى و آگاهى فزون‏تر علما و عموم شيعيان، زمينه براى ظهور و بروز آثار و پيام‏هاى اصلى «انتظار» فراهم‏ شد و اين رژيم كه به سرعت‏به سمت دين ستيزى، ترويج مفاسد، ارزش زدايى، خفقان، استبداد،... پيش مى‏رفت، با غفلت از باورهاى عميق و درونى مردم متدين، به روحيه ظلم ستيزى، شهادت‏طلبى و اصلاح گرايانه آنان توجهى نداشت.

در حالی که آحاد مردم، در پشت گرايش ظاهرى به رسوم وعادات غربى، به اسلام وفادار بودند و اين پديده خلاف قاعده‏اى بود كه بسيارى از روشنفكران ايرانى و خارجى را بر آن داشت تا تصور كنند كه گرايش‏هاى مذهبى رو به افول است. در این وضعیت زمانی امام خميني (ره) قدس با طرح انديشة حكومت اسلامي در عصر غيبت، به «انتظار»، معنا و مفهوم تازه‌اي بخشيد. ايشان ضمن مقابله با ديدگاه‌هايي كه انتظار را «تن دادن به وضع موجود» مي‌دانستند، فرمودند: انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند و مقدمات ظهور، ان‌شاءا... تهيه شود.[20]

به طور کلی آنچه از این برداشت می توان ارائه داد این است که انتظار در اینجا به معنای حركت، اقدام وجهاد بوده و در اینجا انتظار مفهومی است كه مهیاسازی زمین برای ظهور امام وقیام جهانی او را طلب می‏كند. [21]

ظهور و قيام حضرت مهدي (عج) عظيم ترين و بي سابقه ترين انقلاب تاريخ است که تحولاتي اساسي و همه جانبه در وضعيت فكري،‌ فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي جهان به وجود مي آورد. اين انقلاب بزرگ جهاني همانند ساير انقلاب ها ي اجتماعي برآيند و مبتني بر وجود علل و شرايط مهمي است. چنین انقلابی به ناچار زمینه‏سازی‏های زیادی را در سطح عالی از جهت نیروها وامكاناتمی‏طلبد.

اگر این آمادگی‏ها ایجاد نشود، چنین انقلاب فراگیری در سنت‏های الهی در تاریخ بشری به تحقق نخواهد پیوست. از اموري كه باعث تسريع در انقلاب جهاني حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ شده و موجب بيداري، ‌آگاهي... جامعه جهاني و در نتيجه فراهم آمدن زمينه ظهور مي‎گردد قيام‎ها و انقلاب‎هاي بيدارگرايانه است. مدعای ما این است که انقلاب اسلامی ایران یکی از انقلاباتی است که زمینه ساز انقلاب جهانی حضرت موعود می باشد. لذا برای اثبات مدعای خود لازم است که مباحث مرتبط با انقلاب شامل مفهوم انقلاب در لغت و اصطلاح، شرایط عمومی انقلابها، نقطه تمایز انقلاب اسلامی ایران از سایر انقلابات و چگونگی زمینه سازی آن برای انقلاب جهانی موعود اشاره ای داشته باشیم.

 

مفهوم انقلاب:

 

انقلاب يكى از موضوعهاى كلاسيك انديشه اجتماعى بشر است و با اين كه مفهومى كليدى در تفكر سياسى مدرن به شمار مى رود، در عين حال مبهم ترين مفهوم نيز هست؛ بدان خاطر که همانند ساير پديده‏های علوم اجتماعي و سياسي، به لحاظ مفهومي هنوز راجع به مفهوم انقلاب به اجماع نرسيده‏اند. واژه انقلاب معادل کلمه « Revolution » است كه ماخوذ از كلمه « Revolutio - on » و ريشه « Revolver» مي باشد. اين واژه ابتدا از اصطلاحات اخترشناسي بود كه بتدريج در علوم طبيعي اهميت يافته و سپس براي نخستين بار در سده هفدهم، به صورت يكي از اصطلاحات سياسي بكار گرفته شد.[22] در فرهنگ فارسي عميد، انقلاب به معناى « حالى به حالى شدن، دگرگون شدن، برگشتن، تحول و تقلّب و تبدل، تغيير كامل و مشخص در چيزى و يك چرخش دورانى » است[23]

در فرهنگ مصطلح سياسي، با همه اختلاف نظرهايي که در مورد تعريف کامل از پديده انقلاب وجود دارد؛ ولی یکسری ويژگيهاي عمده ای است که آنرا از ديگر تحولات جامعه و تغييرات اجتماعي جدا می کند. از آنجایی که تاکنون براي انقلاب، معنا و مفهوم جامع و مانعي ارايه نشده است، لذا براي آشنايي با تعريف اين پديده، برخي از تعاريف صورت گرفته توسط انديشمندان را با توجه به ابعاد مختلف آن نقل مي كنيم: « ساموئل هانتينگتون » يكى از نويسندگان معاصر، انقلاب را به عنوان « يك تحول داخلى سريع، اساسى و خشونت آميز در ارزشها و اسطوره هاى حاكم بر جامعه و در نهادهاى سياسى، ساختارهاى اجتماعى، رهبرى و فعاليتها و سياستهاى دولت» تعريف كرده و آنرا از ديگر انواع بى ثباتى سياسى نظير كودتا، شورشها و طغيانهاى اجتماعى و جنگهاى استقلال طلب متمايز مى سازد. [24]

همچنين در تعريف ديگر، انقلاب از لحاظ سياسي « به حركت مردمي گفته مي شود كه نظام سياسي يك كشور را از ميان بر مي دارد و نظام جديدي را جايگزين آن مي كند كه معمولا همراه با خشونت است» [25].

استاد شهید مطهری در تعریف انقلاب می‏گوید: «انقلاب عبارت است‏از طغیان و عصیان مردم یک ناحیه و یا یک سرزمین علیه نظم حاکم ‏موجود برای ایجاد نظمی مطلوب. از این رو ایشان ریشه انقلاب را دو چیز می‏داند:1- نارضایی و خشم از وضع موجود 2- آرمان یک وضع مطلوب. در هر انقلابی نفی و اثبات ‏وجود دارد ( نفی وضع موجود و اثبات وضعیت مطلوب ). [26]

در این راستا انقلاب اسلامى نیز به دلیل نارضايتى از وضع موجود، با اعتقاد مردم شيعه‏ ايران به پيروى از رهبرى امام خمينى ) به عنوان نايب امام زمان (عج) و وجوب اطاعت و پيروى از ايشان ) با هدف ايجاد وضع بهتر - از بين بردن عوامل ظلم و فساد و تشكيل حكومت اسلامى و زمينه‏سازى براى تشكيل حكومت واحد جهانى امام زمان (عج) - به پيروزى رسيد.

انواع انقلاب: در وقوع انقلابها، مجموعه تحولات و شرايط فکري، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي مداخله دارد و بنابراين، با توجه به موقعيت و تحولات کشورها، مسيرهاي متفاوتي در رسيدن به اين عوامل وجود دارد و به طور كلي سرنگوني نظامهاي سياسي بر اثر انقلاب، به چند شكل ممكن است صورت گيرد:

الف: اعتصاب، اعتراض و جنبش اكثريت مردم، كه ممكن است شكل خشونت آميز به خود بگيرد و سبب انتقال قدرت به ديگران شود: مانند انقلاب اكتبر در روسيه.[27]

ب:‌ رهبران و هواداران انقلاب ناچار شوند كه مدتها به مبارزه مسلحانه بپردازند دولت حاکم را سرنگون كنند: انقلاب كوبا نمونه اي از اين روش انقلابي بود.[28]

ج: گاهي انقلابها به منظور برچيده شدن نظام سياسي پيشين و ايجاد نظام سياسي جديد به وقوع مي‌پيوندد كه به آنها انقلاب سياسي مي گويند: مانند انقلاب فرانسه.[29]

د: دسته اي ديگر از انقلابها به غير از تغيير در نظام سياسي، تغييراتي نيز در نظام اجتماعي بوجود مي آورد: به عنوان نمونه انقلاب سال 1917 در روسيه به غير از آنكه رژيم پادشاهي تزارها را برانداخت، دگرگوني‌هاي مهمي در نظام اجتماعي آن كشور پديد آورد. همچنين انقلاب فرهنگي چين در سال 1966 نيز نمونه اي بود كه در آن تلاش شده بود تا كشور چين به يك دگرگوني بنيادي و فرهنگي برسد » [30].

با توجه به شرايط عمومي انقلاب ها، ظهور و انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) - علي رغم اينکه برنامه اي الهي و آسماني است - همچون ساير انقلاب ها و تحولات تاريخي و اجتماعي، به يک سلسه شرايط و موقعيت هاي عيني و خارجي، محيط مساعد و فضاي عمومي مناسب بستگي دارد که بدون فراهم شدن آن شرايط، تحقق نمي يابد. لذا بايد مؤمنان به وظايف خود عمل كنند و آماده ظهور آن حضرت بوده و و با حرکت هاي انقلابي و اصلاحي خويش بر عليه فساد و طاغوت و آگاهي و بيداري بشريت، زمينه رابراي ظهور منجي آسماني فراهم سازند. تا اينکه اراده خداوند متعال با توجه به اوضاع و شرايط جامعه و مناسب بودن زمينه ها و بسترها و براساس نياز جامعه جهاني، به ظهور آن حضرت تعلق گرفته و اذن قيام را صادر نمايد.

در این راستا انقلاب اسلامی ایران با نارضایتی از وضع موجود به مقابله با رژیم پهلوی پرداخته و در اثر تلاشهای انقلابیون، در نهایت به رهبری امام خمینی (ره) این انقلاب نه تنها نظام سلطنتي را برچيد ؛ بلكه برپا ساختن يك نظام اجتماعي، اقتصادي و سياسي جديد را بر اساس آموزشهاي دين اسلام بالخصوص آموزه انتظار هدف خود قرار داد. برای این انقلاب تعاریف متعددی ذکر کرده اند، از جمله اینکه در تعريف آن اينطور آورده اند: « انقلاب به مفهوم مكتبي، يعني تغيير حاكميت طاغوت به منظور استقرار حاكميت الله است. اين انقلاب يك انقلاب سياسي يا دگرگوني اجتماعي محض نيست، بلكه تجديد حيات اسلام را در تمام وجوه و ابعاد در نظر دارد و متضمن بازگشت به اصول اساسي بعنوان تنها مكتب جامع، اصيل و حاوي طرح كاملي براي زندگي و تضمين كننده عدالت، صلح، امنيت، آزادي، ارتقاي فرهنگي و معنوي انسان است ».[31]

انقلاب اسلامى در كنار وجوه اشتراك و تشابهاتی كه با ساير انقلابها ( به لحاظ شرايط و عوامل پيدايش و پيروزى ) دارد، ويژگيهاى خاص خود را هم دارد و تمايزات اساسي انقلاب اسلامي ايران با ساير انقلابات در ريشه مذهبي و ماهيت ديني ( خدامحوري )، رهبري ديني ( نقش روحانيت ) و عنصر حرکت مردمي[32]بوده است.

حال صرف نظر از روايات، مقايسه اهداف و آرمان هاي درخشان انقلاب اسلامي خصوصاً در زمينه هاي فکري و فرهنگي و مطابقت و تناسب آن با شرايط ظهور و هدف هاي انقلاب جهاني امام مهدي (عج)، اثبات کننده نقش ممتاز انقلاب اسلامي در زمينه سازي و فراهم نمودن زمينه‏ ها و بسترهاي ظهور و انقلاب بزرگ مهدوي مي باشد. هنگامى كه ما مى‏گوييم نهضت امام خمينى زمينه ساز انقلاب بزرگ مهدوى است، مقصود اين است كه اين نهضت در ادامه و در مراحل گوناگون خود و با تلاش رهبران و حاميان انقلاب و حتی نسلهاى آينده، زمينه ظهور امام مهدى (عج) را فراهم خواهند كرد. لذا برای اثبات چنین امری لازم است که ابتدا آرمانهای انقلاب اسلامی را شناخته و به علاوه با بررسی دستاوردهای این انقلاب در صحنه عمل، ارتباط آنها با اهداف انقلاب مهدوى و تناسبى كه بين آنها وجود دارد را بشناسيم تا ميزان صحت اين سخن كه نهضت امام خمينى زمينه ساز ظهور حضرت مهدى (عج) است، شناخته شود.

آرمانهاي انقلاب اسلامي: بررسي اهداف انقلاب اسلامی مبين اين واقعيت است که اين اهداف در راستاي زمينه سازي و تحقق اهداف انقلاب جهاني امام مهدي (عج)، شکل گرفته و تعقيب مي شود؛ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران در سال ‌1357، نه‌ تنها یک انقلاب سياسي جهت‌ ساقط كردن‌ و فروپاشي‌ رژيم‌ پهلوي بود؛ بلکه همچنین به منظور استقرار نظام‌ سياسي‌ اسلام‌ و تحقق آموزه هاي متعالي اسلام در عرصه هاي مختلف و بنا نهادن‌ ساختارهاي‌ اجتماعي‌، اقتصادي‌ و فرهنگي‌ نوين‌ در چارچوب‌ ارزش‌ها و احكام‌ اسلامي‌ شكل‌ گرفت‌. مهمترين عناوين‌ برجسته‌ و اساسي‌ اين اهداف و آرمان ها عبارت‌ است‌ از:

1. ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي براساس ايمان و تقوا و مبارزه با كليه مظاهر فساد وتباهي.

2. استقرار عدالت‌ به‌ معني‌ گسترده‌ و عميق‌ آن‌ در عرصه‌هاي‌ اقتصادي‌، سياسي‌، قضايي‌، و...

3. پرورش‌ افراد جامعه‌ و رشد علمي‌ در همه‌ ابعاد مورد نياز.

4. تربيت‌ و رشد معنوي‌ و ريشه‌دار شدن‌ ارزش‌هاي‌ اخلاقي‌ و انساني‌ در افراد جامعه‌.

5. آباداني‌ و پيشرفت‌ اقتصادي‌ براي‌ تأمين‌ رفاه‌ عمومي‌ و ريشه‌كن‌ شدن‌ فقر و محروميت‌.

6. احياء و اجراي‌ حدود و مقررات‌ الهي‌ براي‌ زمينه‌سازي‌ حيات‌ معنوي‌ و فضاي‌ مناسب‌ تعالي‌ انسان‌.

7. گسترش‌ انديشه‌ توحيدي‌ و الهي‌ در سطح‌ جهان‌ به منظور آشنايي‌ جهانيان‌ با انديشه‌ها و ارزش‌هاي‌ متعالي‌ اسلام‌.

8. مبارزه با مظاهر فساد و تباهي و فراهم‌ آوردن‌ زمينه‌هاي‌ مادي‌ و معنوي‌ سعادت‌ دنيوي‌ و اخروي‌ افراد جامعه‌.

9. نفي هرگونه ستمگري و سلطه گري و سلطه پذيري.

10. دفاع از حقوق مسلمانان و مستضعفان جهان و تلاش براي برقراري صلح، عدالت و امنيت جهاني. اين اهداف‌ و آرمان‌ها كه‌ به‌ عنوان‌ اصول و وظايف‌ اساسي‌ دولت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ در قانون‌ اساسي بيان‌شده، ترسيم کننده جهت گيري اساسي و خط و مشي هاي اجرايي نظام اسلامي در سطح داخلي و بين المللي به منظور زمينه سازي براي حکومت جهاني حضرت مهدي (عج) مي باشد.

حضرت امام ‌(ره) با وقوف‌ بر رسالت‌ خطير و الهي‌ خود، هدف‌ نهايي انقلاب‌ اسلامي‌ را امري‌ فراتر از تغيير حکومت و مسائل اقتصادي؛ يعني‌ زمينه‌سازي‌ انقلاب‌ جهاني‌ اسلام‌ و فراهم‌ آوردن‌ مقدمات‌ ظهور منجي‌ عالم‌ بشريت‌ حضرت‌ ولي‌عصر (عج) مي‌دانستند، و براساس‌ همين‌ اعتقاد، به‌ هدايت‌ و رهبري‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و تحولات‌ ناشي‌ از آن‌ پرداختند.

ايشان در ماه هاي آخر عمر پر برکت خويش، به صراحت در این زمینه اظهار می دارند: « مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست، انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت می باشد كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهاد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار داد... بايد دولت جمهورى اسلامى تمامى سعى و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمايد، ولى اين به آن معنا نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهانى اسلام است منصرف كند.[33]

از آنجا که انتظار موعود یا به عبارتی انتظار تحقق وعده الهی در حاکمیت جهانی دین اسلام می‏تواند در احیای هویت اسلامی مسلمانان و مقابله با روحیه خودباختگی و احساس حقارت در مقابل فرهنگ و تمدن مغرب زمین بسیار مؤثر باشد، حضرت امام با ژرف‏اندیشی تمام احیای فرهنگ انتظار را به عنوان یکی از ارکان مهم احیای هویت اسلامی و وسیله‏ای برای تحقق دوباره شوکت مسلمانان در جهان مد نظر قرار داده و در یکی از بیانات خود که در اولین سال استقرار نظام اسلامی ایراد کردند، ضمن بیان مفهوم «انتظار فرج‏» وظیفه منتظران قدوم حضرت صاحب‏الامر (ع) را چنین برشمردند: « ما همه انتظار فرج داریم و باید در این انتظار، خدمت کنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا بکند و مقدمات ظهور ان‏شاءالله تهیه بشود. »[34]

دستاوردهاي انقلاب اسلامي: انقلاب اسلامي ايران نقطه عطفي در جريان مهدويت است که با تأثيرات جهاني خويش، نقشي مهم در زمينه سازي براي ظهور و انقلاب مهدوي(عج) ايفا مي نمايد. در اين راستا مهم‌ترين دستاوردهای انقلاب اسلامي را مي توان احياي ارزشها، گسترش بیداری اسلامي، برانگیختن روح حقیقت طلبی و جهاد در راه خدا، ترویج تفکر اسلام سياسي و تقابل آن با ایدئولوژی حاکم بر جهان دانست.

برانگيختن روح قیام و فداكارى و عدم مشروعیت حکومت های ظالم به امید آینده ای بهتر: یکی از مهم ترین دستاوردهاى نهضت امام خمينى، زنده كردن روح فداكارى، فرهنگ شهادت بود كه از نهضت امام حسين (ع) الهام گرفته است. اين روحيه قدرت اثرگذارى خود را - چه قبل از پيروزى انقلاب، چه بعد از آن - در مبارزه‏هاى بسيار سختى كه استبداد داخلی و استعمار جهانى با اتحاد وسيع خود بر ضد آن انجام داده‏اند، نشان داده است. روشن است كه زنده شدن اين روحيه عامل بسيار مهمى در زمينه سازى انقلاب مهدوى دارد كه همانا نابودى ستم، شرك و آزادى مستضعفان و پايان دادن به حاكميت مستكبران و ستمگران مى‏باشد و اين ماموريت دشوارى است كه موفقيت در آن بدون چنين روحيه جهادى استوار ممكن نيست، به ويژه آنكه ميدان مبارزه‏اى كه در آن خواهد جنگيد، بسيار گسترده است.

انقلاب اسلامي ايران ثمرة جوشش خونهاي عاشورا و رويش شكوفه‌هاي انتظار است و آموزة مهم و حياتي «عاشورا و انتظار» تأثير شگرفي در پيروزي انقلاب اسلامي ايران داشتند؛ عاشورا به عنوان الگوي مبارزه با زشتيها، ستمها و انحرافات و انتظار نیز زمينه سازي براي پذیرش رهبري نائب عام امام زمان بوده است. در این زمینه حامد الگار، تئوری‌پرداز سیاسی كه درباره اندیشه‌های سیاسی انقلاب اسلامی ایران متخصص و نظریه‌پرداز است و پیروزی انقلاب اسلامی ایران را با تكیه بر تئوری مذهب تحلیل می‌كند، آن‌گاه كه به تحلیل انقلاب اسلامی ایران و ریشه‌های وقوع این انقلاب می‌پردازد، به سه پارادایم و مؤلفه اصلی فكر شیعه اشاره می‌كند:

1. اعتقاد به مهدویت و مفهوم غیبت

2. اعتقاد به مفهوم شهادت، برگرفته از قیام امام حسین(ع)

3. عدم مشروعیت بخشی به تمامی حكومت‌های موجود در عصر غیبت.

وی اعتقاد به مهدویت را ركن اساسی و عامل مهم تمامی جنبش‌ها و حركت‌های آزادی‌بخش و تحول‌آفرین جوامع شیعه برمی‌شمرد و انقلاب اسلامی ایران را نیز متأثر از همین مؤلفه می‌داند. حامد الگار در كتاب « پیرامون انقلاب اسلامی »، به گونه‌ای ژرف و عمیق به این امر مهم می‌پردازد و بر خلاف بسیاری از دیگر تئوری‌پردازان انقلاب اسلامی كه به عناصر دیگری از فكر شیعه اشاره می‌كنند، ریشه‌‌‌های فكری انقلاب اسلامی را بر مسئله مهدویت مبتنی می‌داند. وی با این باور که برای شناخت انقلاب اسلامی باید به این سه مبنای مهم و كلیدی فكر شیعه توجه نمود، در اثبات اهمیت این عناصر اساسی به بررسی تاریخ شیعه از عصر صفویه تا انقلاب اسلامی می‌پردازد و دكترین امامت را كه مهدویت از مصادیق آن به ‌شمار می‌رود، بنیاد فكری شیعه و تحقق انقلاب اسلامی ایران یاد می‌كند[35].

انقلاب اسلامي ايران با استمرار و گسترش حاكميت دين و تفسير صحيح انتظار ظهور امام زمان(عج) و معرفي معيارهاي منتظران حقيقي در فرهنگ شيعه، غبار بدعت و تحريف را از انتظار ظهور و آمادگي براي حكومت جهاني مصلح كل زدود و نسل انقلاب را به تلاش و پويايي در تهيه مقدمات ظهور مهدي موعود(عج) و فراگير شدن حكومت اسلامي در جهان فرا خواند. بدین ترتیب نهضت امام خمينى آغازگر انقلاب بزرگ اسلامى است‏كه دلالت بر گسترش فرهنگ انتظار در جهان اسلام تا زمان ظهور امام مهدی (عج) داشته و این انقلاب در راستای زمینه سازی انقلاب بزرگ مهدوى و یا به عبارتی بخشى از آن بوده و همان هدفهاى استراتژيك آن را در باره برپايى حكومت جهانى اسلام دنبال مى‏كن.

رويکرد به اسلام و معنويت: انقلاب اسلامی با زنده كردن نقش اسلام در دنيا، به ويژه در جهان اسلام و تشكيل یک دولت بر پايه اسلام كه با تعهد و پايبندى به ارزشهاى اسلامى به نيازهاى عصر كنونى پاسخ داد، به طور عملى ادعاهاى غرب و غرب‏گرايان را باطل و نابود كرد و این در حالی بود که آنها تلاش براى تشكيل حكومت اسلامى در عصر كنونى را بى فايده مى‏دانستند؛ بدان خاطر که از نظر آنها اسلام در بهترين شرايط خود، يعنى چهارده قرن پيش فقط روش حكومتى خوبى بوده است، اما امروزه توان اداره كردن حكومت را ندارد و نمى‏تواند به نيازهاى اين عصر و تحولات اجتماعى، اقتصادى، سياسى و نظامى آن پاسخگو باشد. [36]

پیروزی انقلاب اسلامی با رويکرد به معنويت، احيا دين و دين‌گرايي، در دنیایی که با رشد سريع تفكرات الحادي، خدا گريزي، انسان محوري وگرايش برخي كشور‌‌‌‌هاي جهان به نظام فكري - سياسي سکولار حاکم بود، نه تنها توانست گفتمان ديني در ايران را تغيير دهد، ‌بلکه شرايط جديدي را به وجود آورده كه حاكي از ورود جهان به دوره اي متفاوت از ادوار گذشته وعصري با ويژگي‌‌‌‌‌هاي ممتاز ديني ومعنوي است. از ديدگاه بسياري از تحليلگران تجديد حيات معنوي و ديني بشر با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران آغاز شده و پيروزي اين انقلاب، موجب احياي نقش دين و دينداري در دنياي سكولار شده و با گسترش عظمت و عزت دينداران در سراسر جهان و زمينه سازي حـيات دوباره معتقدين به نقش برجسته دين در اجتماع، جوامع لـيبرال را كه همواره در جهت منزوی نمودن و حاشيه رانـدن ديـن و تـعاليم آن حركت نموده بودند، با تـحولات شگرف و غيرمنتظره‌اي مواجه نمود. در واقع انقلاب اسلامی در دنیای مملو از مکاتب مادی، ضمن گشودن دريچه اي از قدرت معنويات، اعتقادات ديني و مذهبي به روي مردم سایر ادیان، مسلمانان را نیز به آغوش اسلام باز گرداند که این موجبات چالش سایر مکاتب را فراهم آورد.

انقلاب اسلامی ایران « به همگان ثابت كرد كه مسئله بازگشت به اسلام تنها يك خيال و نظر نبوده؛ بلكه مي‌تواند واقعيت داشته باشد »[37]؛ اين در حالي بود كه‌ قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، مسلمانان دنيا تحت تاثير ايدئولوژي هاي قدرتهاي بزرگ فكر مي كردند كه اسلام پاسخگوي نياز مردم نيست و اصلا نمي تواند نيازمندي هاي جامعة مدرن و پيشرفتة امروز را پاسخگو باشد. بدین ترتیب پيروزي انقلاب اسلامي برخلاف اندیشه حاکم « نشان داد که اديان بويژه دين اسلام، با گذشت زمان و توسعه مدرنيزاسيون نه تنها به پايان راه خود نرسيده اند؛ بلكه هنوز بعنوان مهم ترين راه نجات بشريت از ظلم و بيدادگري مطرح می باشند»[38]. با پيروزي انقلاب و استقرار نظام سیاسی مبتني بر اسلام، همة مسلمانان در جهان هويتى تازه يافته و احساس عزت و شخصيت اسلامى در آنان دميده شدو در نتيجه كوششى كه در طول دهها سال از سوى قدرتهاى استعمارى و استكبارى براى تحقير مسلمانان به كار رفته بود، نقش بر آب گشته و در تمام عالم گرايش به اسلام روبه رشد و گسترش گذاشت و حتي اسلام گرايان در برخي از كشورها تا بدانجا پيش رفتند كه در صدد تشكيل حكومت اسلامي در كشورهاي خود برآمدند. [39]

رويارويي با ايدئولوژي هاي حاکم و طرح گفتمان اسلام سیاسی در سطح جهاني : پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) در دهه های پایانی قرن بیستم که از آن به عصر پایان ایدئولوژی ها تعبیر می شد، بسان موجی خروشان در برابر اندیشه ها و نظریات مارکسیستی و لیبرالیستی حاکم شرق و غرب، طلایه دار راه جدیدی شده و ارزش‏ها و هنجارهايى را مطرح نمود. انقلابیون ایران در راستای رسالت جهانی و تعالی اهداف این انقلاب، علاوه بر نهادینه سازی آنها در جامعه ایران به صدور آن در سایر نقاط جهان مبادرت ورزیدند. اثرات عميق انقلاب اسلامي تنها در بعد نظري و فكري، محدود نگرديد؛ بلكه در بعد عملي توانست معادلات موجود در نظام بين الملل را دگرگون سازد. شکل گیری این وضعیت جدید در نظام دو قطبی، موجب شدتا قدرتهاي جهانی كه تابه حال در نزاع ليبراليسم و ماركسيسم در دو جبهه مقابل هم قرار گرفتند، با تهديد جديدي مواجه شوند. از آن جهت كه تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بيشترين دغدغه غرب در جهان اسلام و كشورهاي مسلمان، ترس از حركت‌هاي ناسيوناليستي و جنبش‌هایي روشنفكري بود كه غالبا تحت تاثير ايدئولوژي رقيب قرار مي گرفتند، لذا آنها از تهديدي همچون حركت هاي اسلامي رنج نمي بردند[40] و بالطبع در آن دوره زمانی باور همگان بر آن بود که براي سرنگوني يك رژيم بيش از اين كه احساسات یا ایدئولوژی لازم باشد، انقلابیون نیاز به اسلحه دارند؛ اما بر خلاف تفکر حاکم بر این دوره، اسلام گرایان شیعی در ایران بدون توسل به مبارزه مسلحانه، تنها با تکیه بر آرمانهای شیعی همچون انتظار، شهادت و... در مقابل رژيمي كاملا مسلح صف آرايي كردند و با غلبه ایدئولوژی انقلاب اسلامي عليه سلطه مورد حمايت همه جانبه قدرتهاي بزرگ جهاني، معيارهاي جديدي مطرح شد كه علاوه بر غلبه بر قدرتهاي مادي، همچنین امكان سنجش و مواجهه با معيارهای حاکم بر جهان را با مشكل مواجه نمود.

انقلاب اسلامي ايران در رديف بزرگ‌ترين انقلاب‌هاي جهان، با اتخاذ برنامه سياسي خاص جهت تأسيس نظام برخاسته از اسلام و پياده‌سازي اصول اسلامي در تشكيل حكومت و همچنين نفی گفتمان های غربی حاکم بر ساختار نظام بين‌الملل، در عين حال كه غرب را به لحاظ فني و صنعتي بر جهان اسلام برتر مي‌دانست؛ اما آن‌ ر‌‌ا از نظر اخلاقيات در انحطاط و پرتگاه نابودي دانسته و نظام سیاسی حاکم بر جهان را که مبتنی بر جدایی دین از سیاست بود، طرد می کرد و با پیروزی انقلاب اسلامی عملا « براي اوّلين مرتبه در تاريخ مدرن، گفتمان اسلام سياسي در حالی در دنياي لائيسم و سكولاريسم مطرح مي شد كه دين نه تنها از سياست جدا و به گفته ماركس افيون ملتها تلقی می شد؛ بلكه دوره آن نيز گذشته و آنرا متعلق به تاريخ می دانستند و معتقد بودند که دین چيزي براي ارائه به دنياي مدرن ندارد ». [41] حاکم شدن این گفتمان در کشوری همچون ایران که حوزه نفوذ اندیشه غربی بود، در عمل پيوند دين و سياست بر مبناى اسلام اصيل را محقق نموده و این موقعیت جدید، چالش دوران سيطره گفتمان غرب محور را به همراه داشت؛ بدان خاطر که در گفتمان حاکم بر نظام بین الملل با مرکزیت غرب، تمدنهاي غيرغربي در پيرامون قرار داشتند و گفتمان اسلام گرايي مبتنی بر اسلام سياسي شیعی، گفتمان جهاني را كه در طول دويست سال سازماندهي شده بود، زائد به حساب آورده و در این راستا ضمن احياي ارزش‌های اسلامي، در صدد گسترش آن به سراسر جهان برآمده و به اعتراف برخی از اندیشمندان مسلمان همچون « احمد هوبر »، « امام خمینی با طرح ابعاد واقعی اسلام، مسلمانان را سیاسی كرده و اندیشه و تفكر سیاسی را در میان مسلمانان ایجاد کرده و بسط داده و در پناه این تلاش ها مسلمانان اكنون دریافته‏اند كه اسلام تنها یك سلسله تشریفات و مناسك عبادی شخصی نیست؛ بلکه اسلام، قرآن و سنت پیامبر، یك منبع قوی و پر تحرك است كه می‏تواند در زمینه‏های مختلف سیاسی و فرهنگی و اقتصادی تحرك ایجاد كند».[42]

 

خاتمه:

 

با توجه به تحولات به وجود آمده پس از انقلاب اسلامي، جهان‌ معاصر آبستن‌ تحولات عظیمی بوده‌ و عصر نويني‌ که‌ انقلاب اسلامي با رهبري امام‌ خميني‌(ره‌) آغازگر آن‌ بود، در حقيقت‌ مقدمه ای برای انقلاب جهانی حضرت‌ مهدي‌(عج‌) مي‌باشد. انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره)، هويت مصلح بزرگ را به جهان معرفي نمود و آثار اين امر را در زيادشدن پرسش ها در ميان مسلمانان و غير مسلمانان از هويت مهدي منتظر (عج) و تلاش براي شناختن و انتظار ظهور او بعد از ديدن دستاوردهاي انقلاب نائبش به خوبي قابل مشاهده است. بنابراين از وظايف و مسؤوليت هاي ماست كه از نظام مقدس جمهوري اسلامي پاسداري نموده و در ترويج و کارآمدي ارزش های اسلامی و به ثمر رسيدن اهداف آن، به عنوان زمينه ساز قيام حضرت مهدي (عج) تلاش همه جانبه نمائیم تا انشاءالله با آشنايي هر چه بيشتر جهان با فرهنگ اصيل اسلام و اهل بيت (ع)، زمينة ظهور حضرت قائم (عج) را فراهم آوريم.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

انقلاب ایران، زمینه سازحکومت حضرت مهدی علیه السلام

 

آموزه ظهور منجی، از آموزه‌های مشترک و فراگیر ادیان آسمانی است. ظهور منجی موعود، تحقق بخش آرمان دیرپای بشری برای زندگی در یک مدینه فاضله است. هر چند چنین آرمانی تاکنون محقق نشده؛ ولی مؤمنان در راستای تعالیم پیامبران خود، همواره چشم به راه آن بوده‌اند. با وجود آنکه تحقق چنین جامعه ای به طول انجامیده است؛ اما با این حال این آموزه از آرمان‌های تغییرنیافته و پایدار انسان در طول قرن‌ها و از مسلمات اعتقادی مشترك اديان مختلف آسمانى بوده است؛ بدان خاطر که پيامبران گذشته در ميان امتهاي خويش از اصلاح اساسى و اجراى عدالت همگانى سخن مي‏گفتند و وعده ظهور مصلح بزرگ به پيروان خود مي‏دادند.

علی رغم آنکه آنها با تمام توان خود گرفتاريهاى بسياری را جهت اصلاح جوامع تحمل مي‏كردند؛ ولى اصلاح فراگير و جهان شمول تحقق پيدا نكرد. از آنجایی که بشر بر اساس طبيعت خويش، در پى تحقق عدالت عمومى است تا همه گروههاى جامعه از ستمگرى و استبداد و محروميت خويش و ديگران رها گردند، لذا این حالت انتظار در همه افراد بشری وجود داشته و حتى اعتقاد به حتمى بودن ظهور موعود نجات بخش جهان، در مكاتب مادى نيز وجود داشته و عقيده به ظهور چنين موعودى بيش از هر عقيده ديگرى افكار عمومى بشر را به سوى خود جلب كرده است.

در این راستا حضرت آیت الله آصفی استدلال کرده اند که « مساله انتظار از محدوده دین فراتر رفته ومذاهب ورویكردهای غیردینی نظیر ماركسیسم را نیز شامل شده است. چنان كه «برتراند راسل‏» می‏گوید: انتظار، تنها به ادیان تعلق ندارد، بلكه مكاتب ومذاهب نیز ظهور نجات‏بخشی كه عدل را بگستراند وعدالت را تحقق بخشد، انتظار می‏كشند » [1]

طرح مباحثی همچون انتظار و آرمان ظهور منجي براي نجات بشريت در همه اديان و مذاهب براي انسان‏ها نوعي اميدواري به آينده ايجاد كرده است. در اسلام كه دين خاتم است اين انتظار روشن‏تر و در شيعه نیز در قیاس با سایر فرق اسلامی از شفافيت بيشتري برخوردار است، زيرا بسياري از ويژگي‏هاي آن مصلح و منتظران او، از قبل توسط پيامبر اکرم (ص) و امامان معصوم ( عليهم‏السلام ) مشخص شده و در روايات نیز با تشویق مردم به انتظار فرج، آنرا به منزلة بهترين اعمال معرفي نموده اند.[2]

با شکل گیری دوران غیبت امام زمان (عج)، حالت انتظار و فرج به صورت محسوس در میان شیعیان ایجاد شد و « بدین سان فراروي شيعه گفتماني شكل مي‏گيرد كه در آن همواره منتظر ظهور امام عليه‏السلام هستند به‏طوري كه بي‏توجهي و عدم معرفت امام عصر عليه‏السلام مرز بين اسلام و جاهليت معرفي شده است ».[3] در دوران معاصر نیز انتظار نزد شیعیان به صورت یك مفهوم اجتماعی درآمده كه در ساختار ذهنی، اسلوب اندیشه، شیوه زندگی وچگونگی نگرش ما به آینده به شكل فعال ومؤثر دخالت داشته و همچنین در ترسیم خط سیاسی نیز تاثیرگذار بوده و قریب به هزار وصد سال است كه مساله انتظار به گونه مؤثری در ساختار اندیشه سیاسی وانقلابی ما دخالت داشته است.

انتظار از مهم‌ترين مباحثی است که در گفتمان مهدویت مطرح می‌شود.، اما این مسئله به صورت یک فرضیه و تئوری صرف نبوده و برداشت‌ها و تفاسیر مختلف از انتظار باعث شده که معانی ودیدگاه‌هاي متعددی درباره آن مطرح شود. برداشت‌هاي متفاوت از مفهوم انتظار، موجب گرديده تا نظرات متفاوت و متضاد رخ بنمايد و بر اساس اين برداشت‌ها، تكاليف متفاوتي ارائه شود. براي روشن‌شدن وظيفة شيعيان و منتظران واقعي حضرت، بررسي مفهوم نواع انتظار در لغت و اصطلاح، نظريات و ديدگاه‌های متفاوت در این زمینه و در نهايت برداشت صحيح آن ضروري به نظر مي‌رسد.

مفهوم انتظار: «انتظار» در لغت، به معناي « چشم به راه بودن، ديده‌باني، درنگ در امور و نوعي اميد داشتن به آينده » است و همچنين به « حالت رواني كسي گفته مي‌شود كه از وضع موجود خسته شده است و براي ايجاد وضع بهتري تكاپو و تلاش مي‌كند »[4]. در اصطلاح نیز انتظار عبارت است از « اميد به آينده‌اي كه در آن ظلم، بي‌عدالتي، تبعيض و زشتي نباشند و جهان از آن‌ها رهايي يافته و عدالت‌گستري بر گيتي حاكم باشد »[5]. و یا به عبارت دیگر انتظار يعنى « چشم‏داشت هميشگى به اين كه وعده بزرگ الهى روى دهد و روزى فرا رسد كه بشر در سايه عدالت كامل به رهبرى حضرت مهدى (عج) زندگى كند ».[6]

 

انوع انتظار: انتظار یک حالت روانی به همراه درنگ و تامل است که می‏توان دو نوع برداشت کرد:

 

1ـ انتظار به مفهوم انزوا، بى‏تفاوتى و بى‏اعتنايى نسبت به حكومت‏هاى نامشروع و بى‏توجهى نسبت به اصلاح جامعه است. [7] ( انتظار سلبی، مخرب، ویرانگر و... ): این حالت روانی و چشم به راهی، انسان را به عزلت و اعتزال و انزوا می کشاند و منتظر، دست روی دست گذارده و با تحمل ضعیت فعلی، به امید آینده‏ی مطلوب، فقط انتظار می کشد.

2ـ انتظار به معناى قيام و انقلاب عليه دولت‏هاى ظالم و غاصب و مبارزه با فساد و تباهى براى زمينه‏سازى ظهور امام زمان (ع) و شكل دهى به حركت اصلاحى و سازنده است.[8] ( انتظار ایجابی، سازنده، پویا و... ): این چشم به راهی و انتظار باعث‏حرکت، پویایی و اقدام و عامل عمل و آمادگی وسیع‏تر گردد.

اینک سؤال این است که کدام یک از این دو معنا، مراد و مقصود بزرگان و رهبران دینی است ؟ پاسخ به این سئوال نیازمند آن است که بحث بیشتری در مورد برداشت های فوق انجام گرفته و پس از موشکافی ابعاد و زمینه های آنها، انتظار به مفهوم صحیح را بازگو کنیم.

 

برداشت اول - انتظار سلبی:

 

بر مبنای برداشت اول که از آن به عدم زمینه سازی یا زمینه سازی منفی تعبیر می شود، درون آن نیز دیدگاهها و گروههای متفاوتی وجود دارد:

عده‌اي انتظار فرج را به اين معنا دانسته‌اند كه جامعه بايستي به حال خود رها شود و نبايد به فساد آن توجهي نشان داد تا زمينة ظهور ـ كه دنيايي پر از ظلم و فساد است ـ فراهم آيد. عده‌اي نیز فراتر از اين عقيده معتقدند نه تنها نبايد جلوي فساد و گناهان را گرفت، بلكه بايستي به آنها دامن زد تا هر چه بيشتر زمينة ظهور حضرت مهدی (عج) فراهم آيد.[9]در این راستا اينان هر حركت اصلاح‏طلبانه‏اي را محكوم به شكست دانسته و به هيچ تحول و حركتى كمك نمي‏كنند و به همه حركتها با بدبينى مي‏نگرند. « این گروه طبعاً به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر با نوعی بغض و عداوت می‌نگرند؛ زیرا آنان را از تأ‌خیر اندازان ظهور و قیام مهدی موعود (عج) می‌شمارند. بر عکس اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمیر و اندیشه با نوعی رضایت به گناهکاران و عاملان فساد می‌نگرند؛ زیرا اینان مقدمات ظهور را فراهم می‌نمایند».[10] این نوع برداشت از ظهور و قیام مهدی و این نوع انتظار فرج، که منجر به نوعی تعطیل در حدود و مقررات اسلامی و گسترش فساد به وسیله مستکبران می‌شود، نوعی «اباحی‌گری» باید شمرده شده و به هیچ وجه با موازین اسلامی و قرآنی مطابقت ندارد.

از جمله معتقدان این دیدگاه مي‌توان به انجمن حجتيه اشاره نمود كه به وسيلة « شيخ محمود ذاكر زادة تولايي، معروف به شيخ محمود حلبي » تأسيس شد. این انجمن هیچ اندیشه‌ای برای حکومت در دوران غیبت نداشته و در راستای دفاع از مهدویت، تنها به مبارزه با بهائیت محدود شده و برای دستیابی به این هدف، همواره با حکومت پهلوی در تعامل و سازش بوده و ظلم رژیم به مردم ایران را نادیده می انگاشتند. پس از انقلاب اسلامي نيز به دليل تضاد افكار آنان با انقلاب اسلامي، نه تنها با آن همكاري نكردند، بلكه در مواردي با آن مقابله نيز مي‌كردند. اين گروه هيچ مسئوليتي را متوجه مردم ندانسته، بلكه تنها، دعا را براي ظهور حجت، لازم مي‌دانستند.

اين گروه در پي سخنراني حضرت امام خميني قدس سره مبني بر مذمت كساني‌كه معتقد به زياد شدن فساد براي ظهور امام زمان(عج) بودند، منحل شد؛ بدان خاطر که « امام خميني اين فكر را يك انديشه داراي ريشه استعماري مي‌دانست. يعني استعمارگران انديشه جبر و انفعال را از اين طريق در ميان دينداران ترويج مي‌دهند تا به راحتي سلطه خود را ادامه دهند. لذا امام خميني اين را يك فكر تزريقاتي و وارداتي مي‌داند كه دينداران را اسير خود كرده است.[11]

به طور کلی دو دیدگاه اول در این برداشت اول بر آن هستند كه چون حضرت صاحب، زماني ظهور خواهند كرد كه ظلم و فساد جهان را پر كرده باشد، پس بهترين كار براي ما منتظران آن است كه به گسترش ظلم و فساد در جهان كمك كنيم تا زمينه ظهور حضرت زودتر فراهم شود، يا اگر در گسترش ظلم كاري نمي‌توانيم انجام دهيم حداقل، به گسترش ظلم و معصيت كاري نداشته باشيم تا اينكه حضرت صاحب خودشان بيايند و تمامي ظلم و فساد را ريشه‌كن كنند. بنابراين طبق اين ديدگاه‌ها وظيفه ما جلوگيري از گسترش ظلم نيست بلكه كمك به گسترش آن و يا حداقل مانع نشدن در مقابل آن مي‌باشد.

نقد و بررسی این دو دیدگاه: آن چه که مهم است، این است که یکی از ضربه‌هایی که در طول تاریخ بر اسلام ضربات جبران ناپذیری را وارد ساخته است، تحریف برخی از ارزش‌ها مثل ولایت، محبت، زهد و... است که انتظار فرج هم از این دست برد در امان نبوده و با تحریف و تفسیر نادرست آن به بی‌تفاوتی و پرهیز از هرگونه اقدام اصلاحی و تعطیل امر به معروف و نهی از منکر و حتی دامن زدن به فساد برای تسریع و تعجیل ظهور حضرت، ضربه‌های جبران ناپذیری بر اسلام وارد شده است. در این دیدگاه انتظار عمدتاً در حد اصلاح فردی با ابزار دعا برای تعجیل فرج و صدقه دادن برای سلامت آقا و گریه شوق در فراق موعود خلاصه مي‌گردد. گاهی نیز انحراف در این بینش به حدی مي‌رسد که با تغییر انحرافی بعضی روایات، ترویج فساد و ستم مقدمه ظهور پنداشته مي‌شود. پیروان این دیدگاه برای انتظار جنبه انفجاری قائل هستند و معتقدند که برای اصلاح جهان باید اوضاع چنان پریشان گردد که به مرحله انفجار برسد.

این دیدگاه ویران‌گر و اسارت‌بخش که در واقع نوعی اباحی‌گری است، به توجیه واقعیات موجود و تسلیم شدن در برابر ظلم و جور مستکبران و در یک کلام سرگرم شدن در انحرافات، مهر تأیید زده و برای آن‌که زمان انفجار به تعویق نیفتد، هر اصلاحی را محکوم مي‌شمارد؛ زیرا هر اصلاحی نقطه روشنی است و با وجود آن دست غیب ظاهر نمي‌شود. در حالی که مفهوم واقعي انتظار، مسئوليت‌ساز و تكليف‌آفرين است و منتظران حقيقي همواره مزاحم طبقه ظالم می باشند. از آنجایی که حاكمان انديشه‌هايي را كه موجب براندازي و تضعيف حكومت‌شان مي‌شد، تحريف مي‌كردند، از اين روي دست‌هاي نامرئي طبقه حاكم براي حفظ موقعيت خود سعی می کردند تا انتظار معناي واقعي خود را از دست بدهد.

امام خمینی (ره) در رد این دو دیدگاه می فرمایند: « از غيبت صغرى تا كنون كه هزار و چند سال مى‏گذرد و ممكن است صدها سال ديگر (بگذرد) و مصلحت اقتضاء نكند كه حضرت تشريف بياورد. در طول اين مدت (آيا) احكام اسلام بايد زمين بماند و اجرا نشود و هر كس هر كارى خواست بكند؟ آيا قوانينى كه پيامبر اسلام، در راه بيان و تبليغ و نشر و اجراى آن 23 سال زحمت طاقت فرسا كشيد، فقط براى مدت محدودى بود؟ آيا خداوند اجراى احكامش را محدود كرد به دويست سال؟ و آيا پس از غيبت صغرى، اسلام ديگر همه چيزش را رها كرده است ».[12]

حضرت امام در جاى ديگر از سخنان خويش درباره حكومت اسلامى در عصر غيبت، اين نكته را بيان مى‏كند كه « نسبت اجتماعيات قرآن با آيات عبادى آن، از نسبت صد به يك هم بيش‏تر است و مقدارى از احكام هم مربوط به اخلاقيات است و بقيه همه مربوط به اجتماعيات، اقتصاديات، حقوق و سياست و تدبير جامعه بوده »[13] و قرآن نیز همه را لازم الاجرا مى‏داند.[14]

از سوى ديگر انتظار در انديشه عالمان فرهيخته « كيفيتى روحى است كه موجب به وجود آمدن حالت آمادگى (انسان‏ها) براى آن چه انتظار دارند، مى‏شود و ضد آن يأس و نااميدى است. هر چه انتظار بيش‏تر باشد، آمادگى نيز بيش‏تر است. آيا نمى‏بينى اگر مسافرى در راه داشته باشى و چشم به راه آمدن او باشى، هر چه زمان رسيدن نزديك شود، آمادگى براى آمدنش فزونى مى‏يابد...[15]. آن چه در اين تعريف نمايان است اين است كه انتظار حقيقى سبب تلاش براى تعلیم، آمادگى و كوشش هماهنگ در راستاى آرمان «منتظر» است و شاید يكى از علل اين گونه آموزش‏ها اين بوده است كه پيروان امام مهدى (ع) بكوشند تا خود را به امامشان نزديك كنند، مانند او بينديشند و در راستاى اهداف او حركت كنند. [16] در هر حال، غافل بودن و همه امور را رها كردن و دست روى دست گذاشتن، به معناى غفلت و بى‏خبرى و بى‏تفاوتى نسبت به «منتظَر» و اهداف اوست، پس چگونه مى‏توان خود را با اين عقيده منتظر دانست.

در نتيجه برداشت انزوايى از «انتظار» چيزى جز مفهوم رهبانيت در اسلام نيست؛ مفهومى كه با مبانى دينى و گسترش دليل‏هاى جريان اسلام در همه عصرها، سازگارى ندارد و باطل است. بنابراين، تنها برداشت درست از انتظار، انتظارى سازنده، تحرك بخش و تعهد آور است كه سبب مى‏شود تا هر كجا كه ممكن است در راستاى پياده كردن احكام الهى تلاش صورت گيرد.

 

برداشت دوم - انتظار ایجابی:

 

این برداشت که از آن به تعابیر متفاوتی همچون انتظار سازنده، پویا و زنده تلقی می گردد، به عنوان زمینه سازی مثبت برای حکومت موعود جهانی، انتظار را به معنای «فراهم آوردن زمينه‌هاي ظهور، ظلم‌ستيزي به مقدار توان و آمادگي براي ظهور حضرت» دانسته [17] و بر خلاف كساني كه تصور مي‌كنند بايد فساد شديد جامعه را فرا گيرد تا زمينة ظهور فراهم آيد؛ بر مبنای این برداشت، جامعة اسلامي بايستي با به كار بردن تمامي امكانات، سعي در آمادگي و رشد انسان‌ها براي فراهم آوردن بستر لازم براي ظهور كند.

در این دیدگاه برخلاف نظریه پیشین که برای انسان تکلیفی قائل نبود، فرد منتظر باید با برخورداری از اعمال پاک، شهامت و آگاهی، خود و جامعه را مهیای ظهور منتظَر نماید. انسان منتظر نیز در خودش زمینه آمادگی برای اطاعت و پیوستن به آن حضرت ‏را پیداکرده و همچنین ‏زمینه را برای آن حضرت فراهم می کند. [18]

در انتظار سازنده چنانچه مؤمنان تلاشى پي‏گير در اصلاح جامعه نداشته باشند و با زشتيها و منكرات مبارزه نكنند، منتظر شمرده نمي‏شوند. در اين نوع انتظار، جامعه آمادگى ويژه‏اى دارد؛ در هر حال خود را در خدمت مصلحى بزرگ مي‏بيند و آماده است با تلاش صادقانه جامعه بشرى را متحول كند و با رهبرى آن نجات‏بخش، عدل و انصاف را بر سرنوشت همه انسانها حاكم گرداند. [19]

بر مبنای این برداشت اگر سبب تاخیر در فرج، عدم وجود یارانی باشد كه جامعه و دنیا را برای ظهور امام وقیام فراگیر وی آماده سازند وپشتیبان وتكیه‏گاه انقلاب امام تلقی شوند، از این رو چاره‏ای جز اقدام وتجهیز وآمادگی وامر به معروف ونهی از منكر به منظور برپایی اقتدار حق بر زمین وحصول فرج امام (عج) نیست.

با مشاهده تاریخ می فهمیم که از صدر اسلام تا‌کنون، شیعه به عنوان گروهی انقلابی و تحول‌آفرین، هیچ‌گاه ولایت ظالمان را برنتابیده و در برابر سلطه و اقتدار سیاسی نامشروع، موضع رد و منفی داشته است. بر همین مبنا وجود آموزه‌هایی همچون «موعودگرایی»، «انتظار فعال»، «اجتهاد سازنده» و «مرجعیت و ولایت‌فقیه»، پویایی خاصی به مکتب تشیع بخشیده و این مذهب را به دکترین پیشرو جهان اسلام مبدل ساخته است.

نقطه شكوفايى و اوج اين تفكر، در عصر پيروزى انقلاب اسلامى ايران نمودار گشت. در دوران تاريك و پر از ظلم و فساد رژيم پهلوى و آگاهى فزون‏تر علما و عموم شيعيان، زمينه براى ظهور و بروز آثار و پيام‏هاى اصلى «انتظار» فراهم‏ شد و اين رژيم كه به سرعت‏به سمت دين ستيزى، ترويج مفاسد، ارزش زدايى، خفقان، استبداد،... پيش مى‏رفت، با غفلت از باورهاى عميق و درونى مردم متدين، به روحيه ظلم ستيزى، شهادت‏طلبى و اصلاح گرايانه آنان توجهى نداشت.

در حالی که آحاد مردم، در پشت گرايش ظاهرى به رسوم وعادات غربى، به اسلام وفادار بودند و اين پديده خلاف قاعده‏اى بود كه بسيارى از روشنفكران ايرانى و خارجى را بر آن داشت تا تصور كنند كه گرايش‏هاى مذهبى رو به افول است. در این وضعیت زمانی امام خميني (ره) قدس با طرح انديشة حكومت اسلامي در عصر غيبت، به «انتظار»، معنا و مفهوم تازه‌اي بخشيد. ايشان ضمن مقابله با ديدگاه‌هايي كه انتظار را «تن دادن به وضع موجود» مي‌دانستند، فرمودند: انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند و مقدمات ظهور، ان‌شاءا... تهيه شود.[20]

به طور کلی آنچه از این برداشت می توان ارائه داد این است که انتظار در اینجا به معنای حركت، اقدام وجهاد بوده و در اینجا انتظار مفهومی است كه مهیاسازی زمین برای ظهور امام وقیام جهانی او را طلب می‏كند. [21]

ظهور و قيام حضرت مهدي (عج) عظيم ترين و بي سابقه ترين انقلاب تاريخ است که تحولاتي اساسي و همه جانبه در وضعيت فكري،‌ فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي جهان به وجود مي آورد. اين انقلاب بزرگ جهاني همانند ساير انقلاب ها ي اجتماعي برآيند و مبتني بر وجود علل و شرايط مهمي است. چنین انقلابی به ناچار زمینه‏سازی‏های زیادی را در سطح عالی از جهت نیروها وامكاناتمی‏طلبد.

اگر این آمادگی‏ها ایجاد نشود، چنین انقلاب فراگیری در سنت‏های الهی در تاریخ بشری به تحقق نخواهد پیوست. از اموري كه باعث تسريع در انقلاب جهاني حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ شده و موجب بيداري، ‌آگاهي... جامعه جهاني و در نتيجه فراهم آمدن زمينه ظهور مي‎گردد قيام‎ها و انقلاب‎هاي بيدارگرايانه است. مدعای ما این است که انقلاب اسلامی ایران یکی از انقلاباتی است که زمینه ساز انقلاب جهانی حضرت موعود می باشد. لذا برای اثبات مدعای خود لازم است که مباحث مرتبط با انقلاب شامل مفهوم انقلاب در لغت و اصطلاح، شرایط عمومی انقلابها، نقطه تمایز انقلاب اسلامی ایران از سایر انقلابات و چگونگی زمینه سازی آن برای انقلاب جهانی موعود اشاره ای داشته باشیم.

 

مفهوم انقلاب:

 

انقلاب يكى از موضوعهاى كلاسيك انديشه اجتماعى بشر است و با اين كه مفهومى كليدى در تفكر سياسى مدرن به شمار مى رود، در عين حال مبهم ترين مفهوم نيز هست؛ بدان خاطر که همانند ساير پديده‏های علوم اجتماعي و سياسي، به لحاظ مفهومي هنوز راجع به مفهوم انقلاب به اجماع نرسيده‏اند. واژه انقلاب معادل کلمه « Revolution » است كه ماخوذ از كلمه « Revolutio - on » و ريشه « Revolver» مي باشد. اين واژه ابتدا از اصطلاحات اخترشناسي بود كه بتدريج در علوم طبيعي اهميت يافته و سپس براي نخستين بار در سده هفدهم، به صورت يكي از اصطلاحات سياسي بكار گرفته شد.[22] در فرهنگ فارسي عميد، انقلاب به معناى « حالى به حالى شدن، دگرگون شدن، برگشتن، تحول و تقلّب و تبدل، تغيير كامل و مشخص در چيزى و يك چرخش دورانى » است[23]

در فرهنگ مصطلح سياسي، با همه اختلاف نظرهايي که در مورد تعريف کامل از پديده انقلاب وجود دارد؛ ولی یکسری ويژگيهاي عمده ای است که آنرا از ديگر تحولات جامعه و تغييرات اجتماعي جدا می کند. از آنجایی که تاکنون براي انقلاب، معنا و مفهوم جامع و مانعي ارايه نشده است، لذا براي آشنايي با تعريف اين پديده، برخي از تعاريف صورت گرفته توسط انديشمندان را با توجه به ابعاد مختلف آن نقل مي كنيم: « ساموئل هانتينگتون » يكى از نويسندگان معاصر، انقلاب را به عنوان « يك تحول داخلى سريع، اساسى و خشونت آميز در ارزشها و اسطوره هاى حاكم بر جامعه و در نهادهاى سياسى، ساختارهاى اجتماعى، رهبرى و فعاليتها و سياستهاى دولت» تعريف كرده و آنرا از ديگر انواع بى ثباتى سياسى نظير كودتا، شورشها و طغيانهاى اجتماعى و جنگهاى استقلال طلب متمايز مى سازد. [24]

همچنين در تعريف ديگر، انقلاب از لحاظ سياسي « به حركت مردمي گفته مي شود كه نظام سياسي يك كشور را از ميان بر مي دارد و نظام جديدي را جايگزين آن مي كند كه معمولا همراه با خشونت است» [25].

استاد شهید مطهری در تعریف انقلاب می‏گوید: «انقلاب عبارت است‏از طغیان و عصیان مردم یک ناحیه و یا یک سرزمین علیه نظم حاکم ‏موجود برای ایجاد نظمی مطلوب. از این رو ایشان ریشه انقلاب را دو چیز می‏داند:1- نارضایی و خشم از وضع موجود 2- آرمان یک وضع مطلوب. در هر انقلابی نفی و اثبات ‏وجود دارد ( نفی وضع موجود و اثبات وضعیت مطلوب ). [26]

در این راستا انقلاب اسلامى نیز به دلیل نارضايتى از وضع موجود، با اعتقاد مردم شيعه‏ ايران به پيروى از رهبرى امام خمينى ) به عنوان نايب امام زمان (عج) و وجوب اطاعت و پيروى از ايشان ) با هدف ايجاد وضع بهتر - از بين بردن عوامل ظلم و فساد و تشكيل حكومت اسلامى و زمينه‏سازى براى تشكيل حكومت واحد جهانى امام زمان (عج) - به پيروزى رسيد.

انواع انقلاب: در وقوع انقلابها، مجموعه تحولات و شرايط فکري، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي مداخله دارد و بنابراين، با توجه به موقعيت و تحولات کشورها، مسيرهاي متفاوتي در رسيدن به اين عوامل وجود دارد و به طور كلي سرنگوني نظامهاي سياسي بر اثر انقلاب، به چند شكل ممكن است صورت گيرد:

الف: اعتصاب، اعتراض و جنبش اكثريت مردم، كه ممكن است شكل خشونت آميز به خود بگيرد و سبب انتقال قدرت به ديگران شود: مانند انقلاب اكتبر در روسيه.[27]

ب:‌ رهبران و هواداران انقلاب ناچار شوند كه مدتها به مبارزه مسلحانه بپردازند دولت حاکم را سرنگون كنند: انقلاب كوبا نمونه اي از اين روش انقلابي بود.[28]

ج: گاهي انقلابها به منظور برچيده شدن نظام سياسي پيشين و ايجاد نظام سياسي جديد به وقوع مي‌پيوندد كه به آنها انقلاب سياسي مي گويند: مانند انقلاب فرانسه.[29]

د: دسته اي ديگر از انقلابها به غير از تغيير در نظام سياسي، تغييراتي نيز در نظام اجتماعي بوجود مي آورد: به عنوان نمونه انقلاب سال 1917 در روسيه به غير از آنكه رژيم پادشاهي تزارها را برانداخت، دگرگوني‌هاي مهمي در نظام اجتماعي آن كشور پديد آورد. همچنين انقلاب فرهنگي چين در سال 1966 نيز نمونه اي بود كه در آن تلاش شده بود تا كشور چين به يك دگرگوني بنيادي و فرهنگي برسد » [30].

با توجه به شرايط عمومي انقلاب ها، ظهور و انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) - علي رغم اينکه برنامه اي الهي و آسماني است - همچون ساير انقلاب ها و تحولات تاريخي و اجتماعي، به يک سلسه شرايط و موقعيت هاي عيني و خارجي، محيط مساعد و فضاي عمومي مناسب بستگي دارد که بدون فراهم شدن آن شرايط، تحقق نمي يابد. لذا بايد مؤمنان به وظايف خود عمل كنند و آماده ظهور آن حضرت بوده و و با حرکت هاي انقلابي و اصلاحي خويش بر عليه فساد و طاغوت و آگاهي و بيداري بشريت، زمينه رابراي ظهور منجي آسماني فراهم سازند. تا اينکه اراده خداوند متعال با توجه به اوضاع و شرايط جامعه و مناسب بودن زمينه ها و بسترها و براساس نياز جامعه جهاني، به ظهور آن حضرت تعلق گرفته و اذن قيام را صادر نمايد.

در این راستا انقلاب اسلامی ایران با نارضایتی از وضع موجود به مقابله با رژیم پهلوی پرداخته و در اثر تلاشهای انقلابیون، در نهایت به رهبری امام خمینی (ره) این انقلاب نه تنها نظام سلطنتي را برچيد ؛ بلكه برپا ساختن يك نظام اجتماعي، اقتصادي و سياسي جديد را بر اساس آموزشهاي دين اسلام بالخصوص آموزه انتظار هدف خود قرار داد. برای این انقلاب تعاریف متعددی ذکر کرده اند، از جمله اینکه در تعريف آن اينطور آورده اند: « انقلاب به مفهوم مكتبي، يعني تغيير حاكميت طاغوت به منظور استقرار حاكميت الله است. اين انقلاب يك انقلاب سياسي يا دگرگوني اجتماعي محض نيست، بلكه تجديد حيات اسلام را در تمام وجوه و ابعاد در نظر دارد و متضمن بازگشت به اصول اساسي بعنوان تنها مكتب جامع، اصيل و حاوي طرح كاملي براي زندگي و تضمين كننده عدالت، صلح، امنيت، آزادي، ارتقاي فرهنگي و معنوي انسان است ».[31]

انقلاب اسلامى در كنار وجوه اشتراك و تشابهاتی كه با ساير انقلابها ( به لحاظ شرايط و عوامل پيدايش و پيروزى ) دارد، ويژگيهاى خاص خود را هم دارد و تمايزات اساسي انقلاب اسلامي ايران با ساير انقلابات در ريشه مذهبي و ماهيت ديني ( خدامحوري )، رهبري ديني ( نقش روحانيت ) و عنصر حرکت مردمي[32]بوده است.

حال صرف نظر از روايات، مقايسه اهداف و آرمان هاي درخشان انقلاب اسلامي خصوصاً در زمينه هاي فکري و فرهنگي و مطابقت و تناسب آن با شرايط ظهور و هدف هاي انقلاب جهاني امام مهدي (عج)، اثبات کننده نقش ممتاز انقلاب اسلامي در زمينه سازي و فراهم نمودن زمينه‏ ها و بسترهاي ظهور و انقلاب بزرگ مهدوي مي باشد. هنگامى كه ما مى‏گوييم نهضت امام خمينى زمينه ساز انقلاب بزرگ مهدوى است، مقصود اين است كه اين نهضت در ادامه و در مراحل گوناگون خود و با تلاش رهبران و حاميان انقلاب و حتی نسلهاى آينده، زمينه ظهور امام مهدى (عج) را فراهم خواهند كرد. لذا برای اثبات چنین امری لازم است که ابتدا آرمانهای انقلاب اسلامی را شناخته و به علاوه با بررسی دستاوردهای این انقلاب در صحنه عمل، ارتباط آنها با اهداف انقلاب مهدوى و تناسبى كه بين آنها وجود دارد را بشناسيم تا ميزان صحت اين سخن كه نهضت امام خمينى زمينه ساز ظهور حضرت مهدى (عج) است، شناخته شود.

آرمانهاي انقلاب اسلامي: بررسي اهداف انقلاب اسلامی مبين اين واقعيت است که اين اهداف در راستاي زمينه سازي و تحقق اهداف انقلاب جهاني امام مهدي (عج)، شکل گرفته و تعقيب مي شود؛ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران در سال ‌1357، نه‌ تنها یک انقلاب سياسي جهت‌ ساقط كردن‌ و فروپاشي‌ رژيم‌ پهلوي بود؛ بلکه همچنین به منظور استقرار نظام‌ سياسي‌ اسلام‌ و تحقق آموزه هاي متعالي اسلام در عرصه هاي مختلف و بنا نهادن‌ ساختارهاي‌ اجتماعي‌، اقتصادي‌ و فرهنگي‌ نوين‌ در چارچوب‌ ارزش‌ها و احكام‌ اسلامي‌ شكل‌ گرفت‌. مهمترين عناوين‌ برجسته‌ و اساسي‌ اين اهداف و آرمان ها عبارت‌ است‌ از:

1. ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي براساس ايمان و تقوا و مبارزه با كليه مظاهر فساد وتباهي.

2. استقرار عدالت‌ به‌ معني‌ گسترده‌ و عميق‌ آن‌ در عرصه‌هاي‌ اقتصادي‌، سياسي‌، قضايي‌، و...

3. پرورش‌ افراد جامعه‌ و رشد علمي‌ در همه‌ ابعاد مورد نياز.

4. تربيت‌ و رشد معنوي‌ و ريشه‌دار شدن‌ ارزش‌هاي‌ اخلاقي‌ و انساني‌ در افراد جامعه‌.

5. آباداني‌ و پيشرفت‌ اقتصادي‌ براي‌ تأمين‌ رفاه‌ عمومي‌ و ريشه‌كن‌ شدن‌ فقر و محروميت‌.

6. احياء و اجراي‌ حدود و مقررات‌ الهي‌ براي‌ زمينه‌سازي‌ حيات‌ معنوي‌ و فضاي‌ مناسب‌ تعالي‌ انسان‌.

7. گسترش‌ انديشه‌ توحيدي‌ و الهي‌ در سطح‌ جهان‌ به منظور آشنايي‌ جهانيان‌ با انديشه‌ها و ارزش‌هاي‌ متعالي‌ اسلام‌.

8. مبارزه با مظاهر فساد و تباهي و فراهم‌ آوردن‌ زمينه‌هاي‌ مادي‌ و معنوي‌ سعادت‌ دنيوي‌ و اخروي‌ افراد جامعه‌.

9. نفي هرگونه ستمگري و سلطه گري و سلطه پذيري.

10. دفاع از حقوق مسلمانان و مستضعفان جهان و تلاش براي برقراري صلح، عدالت و امنيت جهاني. اين اهداف‌ و آرمان‌ها كه‌ به‌ عنوان‌ اصول و وظايف‌ اساسي‌ دولت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ در قانون‌ اساسي بيان‌شده، ترسيم کننده جهت گيري اساسي و خط و مشي هاي اجرايي نظام اسلامي در سطح داخلي و بين المللي به منظور زمينه سازي براي حکومت جهاني حضرت مهدي (عج) مي باشد.

حضرت امام ‌(ره) با وقوف‌ بر رسالت‌ خطير و الهي‌ خود، هدف‌ نهايي انقلاب‌ اسلامي‌ را امري‌ فراتر از تغيير حکومت و مسائل اقتصادي؛ يعني‌ زمينه‌سازي‌ انقلاب‌ جهاني‌ اسلام‌ و فراهم‌ آوردن‌ مقدمات‌ ظهور منجي‌ عالم‌ بشريت‌ حضرت‌ ولي‌عصر (عج) مي‌دانستند، و براساس‌ همين‌ اعتقاد، به‌ هدايت‌ و رهبري‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و تحولات‌ ناشي‌ از آن‌ پرداختند.

ايشان در ماه هاي آخر عمر پر برکت خويش، به صراحت در این زمینه اظهار می دارند: « مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست، انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت می باشد كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهاد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار داد... بايد دولت جمهورى اسلامى تمامى سعى و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمايد، ولى اين به آن معنا نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهانى اسلام است منصرف كند.[33]

از آنجا که انتظار موعود یا به عبارتی انتظار تحقق وعده الهی در حاکمیت جهانی دین اسلام می‏تواند در احیای هویت اسلامی مسلمانان و مقابله با روحیه خودباختگی و احساس حقارت در مقابل فرهنگ و تمدن مغرب زمین بسیار مؤثر باشد، حضرت امام با ژرف‏اندیشی تمام احیای فرهنگ انتظار را به عنوان یکی از ارکان مهم احیای هویت اسلامی و وسیله‏ای برای تحقق دوباره شوکت مسلمانان در جهان مد نظر قرار داده و در یکی از بیانات خود که در اولین سال استقرار نظام اسلامی ایراد کردند، ضمن بیان مفهوم «انتظار فرج‏» وظیفه منتظران قدوم حضرت صاحب‏الامر (ع) را چنین برشمردند: « ما همه انتظار فرج داریم و باید در این انتظار، خدمت کنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا بکند و مقدمات ظهور ان‏شاءالله تهیه بشود. »[34]

دستاوردهاي انقلاب اسلامي: انقلاب اسلامي ايران نقطه عطفي در جريان مهدويت است که با تأثيرات جهاني خويش، نقشي مهم در زمينه سازي براي ظهور و انقلاب مهدوي(عج) ايفا مي نمايد. در اين راستا مهم‌ترين دستاوردهای انقلاب اسلامي را مي توان احياي ارزشها، گسترش بیداری اسلامي، برانگیختن روح حقیقت طلبی و جهاد در راه خدا، ترویج تفکر اسلام سياسي و تقابل آن با ایدئولوژی حاکم بر جهان دانست.

برانگيختن روح قیام و فداكارى و عدم مشروعیت حکومت های ظالم به امید آینده ای بهتر: یکی از مهم ترین دستاوردهاى نهضت امام خمينى، زنده كردن روح فداكارى، فرهنگ شهادت بود كه از نهضت امام حسين (ع) الهام گرفته است. اين روحيه قدرت اثرگذارى خود را - چه قبل از پيروزى انقلاب، چه بعد از آن - در مبارزه‏هاى بسيار سختى كه استبداد داخلی و استعمار جهانى با اتحاد وسيع خود بر ضد آن انجام داده‏اند، نشان داده است. روشن است كه زنده شدن اين روحيه عامل بسيار مهمى در زمينه سازى انقلاب مهدوى دارد كه همانا نابودى ستم، شرك و آزادى مستضعفان و پايان دادن به حاكميت مستكبران و ستمگران مى‏باشد و اين ماموريت دشوارى است كه موفقيت در آن بدون چنين روحيه جهادى استوار ممكن نيست، به ويژه آنكه ميدان مبارزه‏اى كه در آن خواهد جنگيد، بسيار گسترده است.

انقلاب اسلامي ايران ثمرة جوشش خونهاي عاشورا و رويش شكوفه‌هاي انتظار است و آموزة مهم و حياتي «عاشورا و انتظار» تأثير شگرفي در پيروزي انقلاب اسلامي ايران داشتند؛ عاشورا به عنوان الگوي مبارزه با زشتيها، ستمها و انحرافات و انتظار نیز زمينه سازي براي پذیرش رهبري نائب عام امام زمان بوده است. در این زمینه حامد الگار، تئوری‌پرداز سیاسی كه درباره اندیشه‌های سیاسی انقلاب اسلامی ایران متخصص و نظریه‌پرداز است و پیروزی انقلاب اسلامی ایران را با تكیه بر تئوری مذهب تحلیل می‌كند، آن‌گاه كه به تحلیل انقلاب اسلامی ایران و ریشه‌های وقوع این انقلاب می‌پردازد، به سه پارادایم و مؤلفه اصلی فكر شیعه اشاره می‌كند:

1. اعتقاد به مهدویت و مفهوم غیبت

2. اعتقاد به مفهوم شهادت، برگرفته از قیام امام حسین(ع)

3. عدم مشروعیت بخشی به تمامی حكومت‌های موجود در عصر غیبت.

وی اعتقاد به مهدویت را ركن اساسی و عامل مهم تمامی جنبش‌ها و حركت‌های آزادی‌بخش و تحول‌آفرین جوامع شیعه برمی‌شمرد و انقلاب اسلامی ایران را نیز متأثر از همین مؤلفه می‌داند. حامد الگار در كتاب « پیرامون انقلاب اسلامی »، به گونه‌ای ژرف و عمیق به این امر مهم می‌پردازد و بر خلاف بسیاری از دیگر تئوری‌پردازان انقلاب اسلامی كه به عناصر دیگری از فكر شیعه اشاره می‌كنند، ریشه‌‌‌های فكری انقلاب اسلامی را بر مسئله مهدویت مبتنی می‌داند. وی با این باور که برای شناخت انقلاب اسلامی باید به این سه مبنای مهم و كلیدی فكر شیعه توجه نمود، در اثبات اهمیت این عناصر اساسی به بررسی تاریخ شیعه از عصر صفویه تا انقلاب اسلامی می‌پردازد و دكترین امامت را كه مهدویت از مصادیق آن به ‌شمار می‌رود، بنیاد فكری شیعه و تحقق انقلاب اسلامی ایران یاد می‌كند[35].

انقلاب اسلامي ايران با استمرار و گسترش حاكميت دين و تفسير صحيح انتظار ظهور امام زمان(عج) و معرفي معيارهاي منتظران حقيقي در فرهنگ شيعه، غبار بدعت و تحريف را از انتظار ظهور و آمادگي براي حكومت جهاني مصلح كل زدود و نسل انقلاب را به تلاش و پويايي در تهيه مقدمات ظهور مهدي موعود(عج) و فراگير شدن حكومت اسلامي در جهان فرا خواند. بدین ترتیب نهضت امام خمينى آغازگر انقلاب بزرگ اسلامى است‏كه دلالت بر گسترش فرهنگ انتظار در جهان اسلام تا زمان ظهور امام مهدی (عج) داشته و این انقلاب در راستای زمینه سازی انقلاب بزرگ مهدوى و یا به عبارتی بخشى از آن بوده و همان هدفهاى استراتژيك آن را در باره برپايى حكومت جهانى اسلام دنبال مى‏كن.

رويکرد به اسلام و معنويت: انقلاب اسلامی با زنده كردن نقش اسلام در دنيا، به ويژه در جهان اسلام و تشكيل یک دولت بر پايه اسلام كه با تعهد و پايبندى به ارزشهاى اسلامى به نيازهاى عصر كنونى پاسخ داد، به طور عملى ادعاهاى غرب و غرب‏گرايان را باطل و نابود كرد و این در حالی بود که آنها تلاش براى تشكيل حكومت اسلامى در عصر كنونى را بى فايده مى‏دانستند؛ بدان خاطر که از نظر آنها اسلام در بهترين شرايط خود، يعنى چهارده قرن پيش فقط روش حكومتى خوبى بوده است، اما امروزه توان اداره كردن حكومت را ندارد و نمى‏تواند به نيازهاى اين عصر و تحولات اجتماعى، اقتصادى، سياسى و نظامى آن پاسخگو باشد. [36]

پیروزی انقلاب اسلامی با رويکرد به معنويت، احيا دين و دين‌گرايي، در دنیایی که با رشد سريع تفكرات الحادي، خدا گريزي، انسان محوري وگرايش برخي كشور‌‌‌‌هاي جهان به نظام فكري - سياسي سکولار حاکم بود، نه تنها توانست گفتمان ديني در ايران را تغيير دهد، ‌بلکه شرايط جديدي را به وجود آورده كه حاكي از ورود جهان به دوره اي متفاوت از ادوار گذشته وعصري با ويژگي‌‌‌‌‌هاي ممتاز ديني ومعنوي است. از ديدگاه بسياري از تحليلگران تجديد حيات معنوي و ديني بشر با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران آغاز شده و پيروزي اين انقلاب، موجب احياي نقش دين و دينداري در دنياي سكولار شده و با گسترش عظمت و عزت دينداران در سراسر جهان و زمينه سازي حـيات دوباره معتقدين به نقش برجسته دين در اجتماع، جوامع لـيبرال را كه همواره در جهت منزوی نمودن و حاشيه رانـدن ديـن و تـعاليم آن حركت نموده بودند، با تـحولات شگرف و غيرمنتظره‌اي مواجه نمود. در واقع انقلاب اسلامی در دنیای مملو از مکاتب مادی، ضمن گشودن دريچه اي از قدرت معنويات، اعتقادات ديني و مذهبي به روي مردم سایر ادیان، مسلمانان را نیز به آغوش اسلام باز گرداند که این موجبات چالش سایر مکاتب را فراهم آورد.

انقلاب اسلامی ایران « به همگان ثابت كرد كه مسئله بازگشت به اسلام تنها يك خيال و نظر نبوده؛ بلكه مي‌تواند واقعيت داشته باشد »[37]؛ اين در حالي بود كه‌ قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، مسلمانان دنيا تحت تاثير ايدئولوژي هاي قدرتهاي بزرگ فكر مي كردند كه اسلام پاسخگوي نياز مردم نيست و اصلا نمي تواند نيازمندي هاي جامعة مدرن و پيشرفتة امروز را پاسخگو باشد. بدین ترتیب پيروزي انقلاب اسلامي برخلاف اندیشه حاکم « نشان داد که اديان بويژه دين اسلام، با گذشت زمان و توسعه مدرنيزاسيون نه تنها به پايان راه خود نرسيده اند؛ بلكه هنوز بعنوان مهم ترين راه نجات بشريت از ظلم و بيدادگري مطرح می باشند»[38]. با پيروزي انقلاب و استقرار نظام سیاسی مبتني بر اسلام، همة مسلمانان در جهان هويتى تازه يافته و احساس عزت و شخصيت اسلامى در آنان دميده شدو در نتيجه كوششى كه در طول دهها سال از سوى قدرتهاى استعمارى و استكبارى براى تحقير مسلمانان به كار رفته بود، نقش بر آب گشته و در تمام عالم گرايش به اسلام روبه رشد و گسترش گذاشت و حتي اسلام گرايان در برخي از كشورها تا بدانجا پيش رفتند كه در صدد تشكيل حكومت اسلامي در كشورهاي خود برآمدند. [39]

رويارويي با ايدئولوژي هاي حاکم و طرح گفتمان اسلام سیاسی در سطح جهاني : پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) در دهه های پایانی قرن بیستم که از آن به عصر پایان ایدئولوژی ها تعبیر می شد، بسان موجی خروشان در برابر اندیشه ها و نظریات مارکسیستی و لیبرالیستی حاکم شرق و غرب، طلایه دار راه جدیدی شده و ارزش‏ها و هنجارهايى را مطرح نمود. انقلابیون ایران در راستای رسالت جهانی و تعالی اهداف این انقلاب، علاوه بر نهادینه سازی آنها در جامعه ایران به صدور آن در سایر نقاط جهان مبادرت ورزیدند. اثرات عميق انقلاب اسلامي تنها در بعد نظري و فكري، محدود نگرديد؛ بلكه در بعد عملي توانست معادلات موجود در نظام بين الملل را دگرگون سازد. شکل گیری این وضعیت جدید در نظام دو قطبی، موجب شدتا قدرتهاي جهانی كه تابه حال در نزاع ليبراليسم و ماركسيسم در دو جبهه مقابل هم قرار گرفتند، با تهديد جديدي مواجه شوند. از آن جهت كه تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بيشترين دغدغه غرب در جهان اسلام و كشورهاي مسلمان، ترس از حركت‌هاي ناسيوناليستي و جنبش‌هایي روشنفكري بود كه غالبا تحت تاثير ايدئولوژي رقيب قرار مي گرفتند، لذا آنها از تهديدي همچون حركت هاي اسلامي رنج نمي بردند[40] و بالطبع در آن دوره زمانی باور همگان بر آن بود که براي سرنگوني يك رژيم بيش از اين كه احساسات یا ایدئولوژی لازم باشد، انقلابیون نیاز به اسلحه دارند؛ اما بر خلاف تفکر حاکم بر این دوره، اسلام گرایان شیعی در ایران بدون توسل به مبارزه مسلحانه، تنها با تکیه بر آرمانهای شیعی همچون انتظار، شهادت و... در مقابل رژيمي كاملا مسلح صف آرايي كردند و با غلبه ایدئولوژی انقلاب اسلامي عليه سلطه مورد حمايت همه جانبه قدرتهاي بزرگ جهاني، معيارهاي جديدي مطرح شد كه علاوه بر غلبه بر قدرتهاي مادي، همچنین امكان سنجش و مواجهه با معيارهای حاکم بر جهان را با مشكل مواجه نمود.

انقلاب اسلامي ايران در رديف بزرگ‌ترين انقلاب‌هاي جهان، با اتخاذ برنامه سياسي خاص جهت تأسيس نظام برخاسته از اسلام و پياده‌سازي اصول اسلامي در تشكيل حكومت و همچنين نفی گفتمان های غربی حاکم بر ساختار نظام بين‌الملل، در عين حال كه غرب را به لحاظ فني و صنعتي بر جهان اسلام برتر مي‌دانست؛ اما آن‌ ر‌‌ا از نظر اخلاقيات در انحطاط و پرتگاه نابودي دانسته و نظام سیاسی حاکم بر جهان را که مبتنی بر جدایی دین از سیاست بود، طرد می کرد و با پیروزی انقلاب اسلامی عملا « براي اوّلين مرتبه در تاريخ مدرن، گفتمان اسلام سياسي در حالی در دنياي لائيسم و سكولاريسم مطرح مي شد كه دين نه تنها از سياست جدا و به گفته ماركس افيون ملتها تلقی می شد؛ بلكه دوره آن نيز گذشته و آنرا متعلق به تاريخ می دانستند و معتقد بودند که دین چيزي براي ارائه به دنياي مدرن ندارد ». [41] حاکم شدن این گفتمان در کشوری همچون ایران که حوزه نفوذ اندیشه غربی بود، در عمل پيوند دين و سياست بر مبناى اسلام اصيل را محقق نموده و این موقعیت جدید، چالش دوران سيطره گفتمان غرب محور را به همراه داشت؛ بدان خاطر که در گفتمان حاکم بر نظام بین الملل با مرکزیت غرب، تمدنهاي غيرغربي در پيرامون قرار داشتند و گفتمان اسلام گرايي مبتنی بر اسلام سياسي شیعی، گفتمان جهاني را كه در طول دويست سال سازماندهي شده بود، زائد به حساب آورده و در این راستا ضمن احياي ارزش‌های اسلامي، در صدد گسترش آن به سراسر جهان برآمده و به اعتراف برخی از اندیشمندان مسلمان همچون « احمد هوبر »، « امام خمینی با طرح ابعاد واقعی اسلام، مسلمانان را سیاسی كرده و اندیشه و تفكر سیاسی را در میان مسلمانان ایجاد کرده و بسط داده و در پناه این تلاش ها مسلمانان اكنون دریافته‏اند كه اسلام تنها یك سلسله تشریفات و مناسك عبادی شخصی نیست؛ بلکه اسلام، قرآن و سنت پیامبر، یك منبع قوی و پر تحرك است كه می‏تواند در زمینه‏های مختلف سیاسی و فرهنگی و اقتصادی تحرك ایجاد كند».[42]

 

خاتمه:

 

با توجه به تحولات به وجود آمده پس از انقلاب اسلامي، جهان‌ معاصر آبستن‌ تحولات عظیمی بوده‌ و عصر نويني‌ که‌ انقلاب اسلامي با رهبري امام‌ خميني‌(ره‌) آغازگر آن‌ بود، در حقيقت‌ مقدمه ای برای انقلاب جهانی حضرت‌ مهدي‌(عج‌) مي‌باشد. انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره)، هويت مصلح بزرگ را به جهان معرفي نمود و آثار اين امر را در زيادشدن پرسش ها در ميان مسلمانان و غير مسلمانان از هويت مهدي منتظر (عج) و تلاش براي شناختن و انتظار ظهور او بعد از ديدن دستاوردهاي انقلاب نائبش به خوبي قابل مشاهده است. بنابراين از وظايف و مسؤوليت هاي ماست كه از نظام مقدس جمهوري اسلامي پاسداري نموده و در ترويج و کارآمدي ارزش های اسلامی و به ثمر رسيدن اهداف آن، به عنوان زمينه ساز قيام حضرت مهدي (عج) تلاش همه جانبه نمائیم تا انشاءالله با آشنايي هر چه بيشتر جهان با فرهنگ اصيل اسلام و اهل بيت (ع)، زمينة ظهور حضرت قائم (عج) را فراهم آوريم.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

انقلاب ایران، زمینه سازحکومت حضرت مهدی علیه السلام

 

آموزه ظهور منجی، از آموزه‌های مشترک و فراگیر ادیان آسمانی است. ظهور منجی موعود، تحقق بخش آرمان دیرپای بشری برای زندگی در یک مدینه فاضله است. هر چند چنین آرمانی تاکنون محقق نشده؛ ولی مؤمنان در راستای تعالیم پیامبران خود، همواره چشم به راه آن بوده‌اند. با وجود آنکه تحقق چنین جامعه ای به طول انجامیده است؛ اما با این حال این آموزه از آرمان‌های تغییرنیافته و پایدار انسان در طول قرن‌ها و از مسلمات اعتقادی مشترك اديان مختلف آسمانى بوده است؛ بدان خاطر که پيامبران گذشته در ميان امتهاي خويش از اصلاح اساسى و اجراى عدالت همگانى سخن مي‏گفتند و وعده ظهور مصلح بزرگ به پيروان خود مي‏دادند.

علی رغم آنکه آنها با تمام توان خود گرفتاريهاى بسياری را جهت اصلاح جوامع تحمل مي‏كردند؛ ولى اصلاح فراگير و جهان شمول تحقق پيدا نكرد. از آنجایی که بشر بر اساس طبيعت خويش، در پى تحقق عدالت عمومى است تا همه گروههاى جامعه از ستمگرى و استبداد و محروميت خويش و ديگران رها گردند، لذا این حالت انتظار در همه افراد بشری وجود داشته و حتى اعتقاد به حتمى بودن ظهور موعود نجات بخش جهان، در مكاتب مادى نيز وجود داشته و عقيده به ظهور چنين موعودى بيش از هر عقيده ديگرى افكار عمومى بشر را به سوى خود جلب كرده است.

در این راستا حضرت آیت الله آصفی استدلال کرده اند که « مساله انتظار از محدوده دین فراتر رفته ومذاهب ورویكردهای غیردینی نظیر ماركسیسم را نیز شامل شده است. چنان كه «برتراند راسل‏» می‏گوید: انتظار، تنها به ادیان تعلق ندارد، بلكه مكاتب ومذاهب نیز ظهور نجات‏بخشی كه عدل را بگستراند وعدالت را تحقق بخشد، انتظار می‏كشند » [1]

طرح مباحثی همچون انتظار و آرمان ظهور منجي براي نجات بشريت در همه اديان و مذاهب براي انسان‏ها نوعي اميدواري به آينده ايجاد كرده است. در اسلام كه دين خاتم است اين انتظار روشن‏تر و در شيعه نیز در قیاس با سایر فرق اسلامی از شفافيت بيشتري برخوردار است، زيرا بسياري از ويژگي‏هاي آن مصلح و منتظران او، از قبل توسط پيامبر اکرم (ص) و امامان معصوم ( عليهم‏السلام ) مشخص شده و در روايات نیز با تشویق مردم به انتظار فرج، آنرا به منزلة بهترين اعمال معرفي نموده اند.[2]

با شکل گیری دوران غیبت امام زمان (عج)، حالت انتظار و فرج به صورت محسوس در میان شیعیان ایجاد شد و « بدین سان فراروي شيعه گفتماني شكل مي‏گيرد كه در آن همواره منتظر ظهور امام عليه‏السلام هستند به‏طوري كه بي‏توجهي و عدم معرفت امام عصر عليه‏السلام مرز بين اسلام و جاهليت معرفي شده است ».[3] در دوران معاصر نیز انتظار نزد شیعیان به صورت یك مفهوم اجتماعی درآمده كه در ساختار ذهنی، اسلوب اندیشه، شیوه زندگی وچگونگی نگرش ما به آینده به شكل فعال ومؤثر دخالت داشته و همچنین در ترسیم خط سیاسی نیز تاثیرگذار بوده و قریب به هزار وصد سال است كه مساله انتظار به گونه مؤثری در ساختار اندیشه سیاسی وانقلابی ما دخالت داشته است.

انتظار از مهم‌ترين مباحثی است که در گفتمان مهدویت مطرح می‌شود.، اما این مسئله به صورت یک فرضیه و تئوری صرف نبوده و برداشت‌ها و تفاسیر مختلف از انتظار باعث شده که معانی ودیدگاه‌هاي متعددی درباره آن مطرح شود. برداشت‌هاي متفاوت از مفهوم انتظار، موجب گرديده تا نظرات متفاوت و متضاد رخ بنمايد و بر اساس اين برداشت‌ها، تكاليف متفاوتي ارائه شود. براي روشن‌شدن وظيفة شيعيان و منتظران واقعي حضرت، بررسي مفهوم نواع انتظار در لغت و اصطلاح، نظريات و ديدگاه‌های متفاوت در این زمینه و در نهايت برداشت صحيح آن ضروري به نظر مي‌رسد.

مفهوم انتظار: «انتظار» در لغت، به معناي « چشم به راه بودن، ديده‌باني، درنگ در امور و نوعي اميد داشتن به آينده » است و همچنين به « حالت رواني كسي گفته مي‌شود كه از وضع موجود خسته شده است و براي ايجاد وضع بهتري تكاپو و تلاش مي‌كند »[4]. در اصطلاح نیز انتظار عبارت است از « اميد به آينده‌اي كه در آن ظلم، بي‌عدالتي، تبعيض و زشتي نباشند و جهان از آن‌ها رهايي يافته و عدالت‌گستري بر گيتي حاكم باشد »[5]. و یا به عبارت دیگر انتظار يعنى « چشم‏داشت هميشگى به اين كه وعده بزرگ الهى روى دهد و روزى فرا رسد كه بشر در سايه عدالت كامل به رهبرى حضرت مهدى (عج) زندگى كند ».[6]

 

انوع انتظار: انتظار یک حالت روانی به همراه درنگ و تامل است که می‏توان دو نوع برداشت کرد:

 

1ـ انتظار به مفهوم انزوا، بى‏تفاوتى و بى‏اعتنايى نسبت به حكومت‏هاى نامشروع و بى‏توجهى نسبت به اصلاح جامعه است. [7] ( انتظار سلبی، مخرب، ویرانگر و... ): این حالت روانی و چشم به راهی، انسان را به عزلت و اعتزال و انزوا می کشاند و منتظر، دست روی دست گذارده و با تحمل ضعیت فعلی، به امید آینده‏ی مطلوب، فقط انتظار می کشد.

2ـ انتظار به معناى قيام و انقلاب عليه دولت‏هاى ظالم و غاصب و مبارزه با فساد و تباهى براى زمينه‏سازى ظهور امام زمان (ع) و شكل دهى به حركت اصلاحى و سازنده است.[8] ( انتظار ایجابی، سازنده، پویا و... ): این چشم به راهی و انتظار باعث‏حرکت، پویایی و اقدام و عامل عمل و آمادگی وسیع‏تر گردد.

اینک سؤال این است که کدام یک از این دو معنا، مراد و مقصود بزرگان و رهبران دینی است ؟ پاسخ به این سئوال نیازمند آن است که بحث بیشتری در مورد برداشت های فوق انجام گرفته و پس از موشکافی ابعاد و زمینه های آنها، انتظار به مفهوم صحیح را بازگو کنیم.

 

برداشت اول - انتظار سلبی:

 

بر مبنای برداشت اول که از آن به عدم زمینه سازی یا زمینه سازی منفی تعبیر می شود، درون آن نیز دیدگاهها و گروههای متفاوتی وجود دارد:

عده‌اي انتظار فرج را به اين معنا دانسته‌اند كه جامعه بايستي به حال خود رها شود و نبايد به فساد آن توجهي نشان داد تا زمينة ظهور ـ كه دنيايي پر از ظلم و فساد است ـ فراهم آيد. عده‌اي نیز فراتر از اين عقيده معتقدند نه تنها نبايد جلوي فساد و گناهان را گرفت، بلكه بايستي به آنها دامن زد تا هر چه بيشتر زمينة ظهور حضرت مهدی (عج) فراهم آيد.[9]در این راستا اينان هر حركت اصلاح‏طلبانه‏اي را محكوم به شكست دانسته و به هيچ تحول و حركتى كمك نمي‏كنند و به همه حركتها با بدبينى مي‏نگرند. « این گروه طبعاً به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر با نوعی بغض و عداوت می‌نگرند؛ زیرا آنان را از تأ‌خیر اندازان ظهور و قیام مهدی موعود (عج) می‌شمارند. بر عکس اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمیر و اندیشه با نوعی رضایت به گناهکاران و عاملان فساد می‌نگرند؛ زیرا اینان مقدمات ظهور را فراهم می‌نمایند».[10] این نوع برداشت از ظهور و قیام مهدی و این نوع انتظار فرج، که منجر به نوعی تعطیل در حدود و مقررات اسلامی و گسترش فساد به وسیله مستکبران می‌شود، نوعی «اباحی‌گری» باید شمرده شده و به هیچ وجه با موازین اسلامی و قرآنی مطابقت ندارد.

از جمله معتقدان این دیدگاه مي‌توان به انجمن حجتيه اشاره نمود كه به وسيلة « شيخ محمود ذاكر زادة تولايي، معروف به شيخ محمود حلبي » تأسيس شد. این انجمن هیچ اندیشه‌ای برای حکومت در دوران غیبت نداشته و در راستای دفاع از مهدویت، تنها به مبارزه با بهائیت محدود شده و برای دستیابی به این هدف، همواره با حکومت پهلوی در تعامل و سازش بوده و ظلم رژیم به مردم ایران را نادیده می انگاشتند. پس از انقلاب اسلامي نيز به دليل تضاد افكار آنان با انقلاب اسلامي، نه تنها با آن همكاري نكردند، بلكه در مواردي با آن مقابله نيز مي‌كردند. اين گروه هيچ مسئوليتي را متوجه مردم ندانسته، بلكه تنها، دعا را براي ظهور حجت، لازم مي‌دانستند.

اين گروه در پي سخنراني حضرت امام خميني قدس سره مبني بر مذمت كساني‌كه معتقد به زياد شدن فساد براي ظهور امام زمان(عج) بودند، منحل شد؛ بدان خاطر که « امام خميني اين فكر را يك انديشه داراي ريشه استعماري مي‌دانست. يعني استعمارگران انديشه جبر و انفعال را از اين طريق در ميان دينداران ترويج مي‌دهند تا به راحتي سلطه خود را ادامه دهند. لذا امام خميني اين را يك فكر تزريقاتي و وارداتي مي‌داند كه دينداران را اسير خود كرده است.[11]

به طور کلی دو دیدگاه اول در این برداشت اول بر آن هستند كه چون حضرت صاحب، زماني ظهور خواهند كرد كه ظلم و فساد جهان را پر كرده باشد، پس بهترين كار براي ما منتظران آن است كه به گسترش ظلم و فساد در جهان كمك كنيم تا زمينه ظهور حضرت زودتر فراهم شود، يا اگر در گسترش ظلم كاري نمي‌توانيم انجام دهيم حداقل، به گسترش ظلم و معصيت كاري نداشته باشيم تا اينكه حضرت صاحب خودشان بيايند و تمامي ظلم و فساد را ريشه‌كن كنند. بنابراين طبق اين ديدگاه‌ها وظيفه ما جلوگيري از گسترش ظلم نيست بلكه كمك به گسترش آن و يا حداقل مانع نشدن در مقابل آن مي‌باشد.

نقد و بررسی این دو دیدگاه: آن چه که مهم است، این است که یکی از ضربه‌هایی که در طول تاریخ بر اسلام ضربات جبران ناپذیری را وارد ساخته است، تحریف برخی از ارزش‌ها مثل ولایت، محبت، زهد و... است که انتظار فرج هم از این دست برد در امان نبوده و با تحریف و تفسیر نادرست آن به بی‌تفاوتی و پرهیز از هرگونه اقدام اصلاحی و تعطیل امر به معروف و نهی از منکر و حتی دامن زدن به فساد برای تسریع و تعجیل ظهور حضرت، ضربه‌های جبران ناپذیری بر اسلام وارد شده است. در این دیدگاه انتظار عمدتاً در حد اصلاح فردی با ابزار دعا برای تعجیل فرج و صدقه دادن برای سلامت آقا و گریه شوق در فراق موعود خلاصه مي‌گردد. گاهی نیز انحراف در این بینش به حدی مي‌رسد که با تغییر انحرافی بعضی روایات، ترویج فساد و ستم مقدمه ظهور پنداشته مي‌شود. پیروان این دیدگاه برای انتظار جنبه انفجاری قائل هستند و معتقدند که برای اصلاح جهان باید اوضاع چنان پریشان گردد که به مرحله انفجار برسد.

این دیدگاه ویران‌گر و اسارت‌بخش که در واقع نوعی اباحی‌گری است، به توجیه واقعیات موجود و تسلیم شدن در برابر ظلم و جور مستکبران و در یک کلام سرگرم شدن در انحرافات، مهر تأیید زده و برای آن‌که زمان انفجار به تعویق نیفتد، هر اصلاحی را محکوم مي‌شمارد؛ زیرا هر اصلاحی نقطه روشنی است و با وجود آن دست غیب ظاهر نمي‌شود. در حالی که مفهوم واقعي انتظار، مسئوليت‌ساز و تكليف‌آفرين است و منتظران حقيقي همواره مزاحم طبقه ظالم می باشند. از آنجایی که حاكمان انديشه‌هايي را كه موجب براندازي و تضعيف حكومت‌شان مي‌شد، تحريف مي‌كردند، از اين روي دست‌هاي نامرئي طبقه حاكم براي حفظ موقعيت خود سعی می کردند تا انتظار معناي واقعي خود را از دست بدهد.

امام خمینی (ره) در رد این دو دیدگاه می فرمایند: « از غيبت صغرى تا كنون كه هزار و چند سال مى‏گذرد و ممكن است صدها سال ديگر (بگذرد) و مصلحت اقتضاء نكند كه حضرت تشريف بياورد. در طول اين مدت (آيا) احكام اسلام بايد زمين بماند و اجرا نشود و هر كس هر كارى خواست بكند؟ آيا قوانينى كه پيامبر اسلام، در راه بيان و تبليغ و نشر و اجراى آن 23 سال زحمت طاقت فرسا كشيد، فقط براى مدت محدودى بود؟ آيا خداوند اجراى احكامش را محدود كرد به دويست سال؟ و آيا پس از غيبت صغرى، اسلام ديگر همه چيزش را رها كرده است ».[12]

حضرت امام در جاى ديگر از سخنان خويش درباره حكومت اسلامى در عصر غيبت، اين نكته را بيان مى‏كند كه « نسبت اجتماعيات قرآن با آيات عبادى آن، از نسبت صد به يك هم بيش‏تر است و مقدارى از احكام هم مربوط به اخلاقيات است و بقيه همه مربوط به اجتماعيات، اقتصاديات، حقوق و سياست و تدبير جامعه بوده »[13] و قرآن نیز همه را لازم الاجرا مى‏داند.[14]

از سوى ديگر انتظار در انديشه عالمان فرهيخته « كيفيتى روحى است كه موجب به وجود آمدن حالت آمادگى (انسان‏ها) براى آن چه انتظار دارند، مى‏شود و ضد آن يأس و نااميدى است. هر چه انتظار بيش‏تر باشد، آمادگى نيز بيش‏تر است. آيا نمى‏بينى اگر مسافرى در راه داشته باشى و چشم به راه آمدن او باشى، هر چه زمان رسيدن نزديك شود، آمادگى براى آمدنش فزونى مى‏يابد...[15]. آن چه در اين تعريف نمايان است اين است كه انتظار حقيقى سبب تلاش براى تعلیم، آمادگى و كوشش هماهنگ در راستاى آرمان «منتظر» است و شاید يكى از علل اين گونه آموزش‏ها اين بوده است كه پيروان امام مهدى (ع) بكوشند تا خود را به امامشان نزديك كنند، مانند او بينديشند و در راستاى اهداف او حركت كنند. [16] در هر حال، غافل بودن و همه امور را رها كردن و دست روى دست گذاشتن، به معناى غفلت و بى‏خبرى و بى‏تفاوتى نسبت به «منتظَر» و اهداف اوست، پس چگونه مى‏توان خود را با اين عقيده منتظر دانست.

در نتيجه برداشت انزوايى از «انتظار» چيزى جز مفهوم رهبانيت در اسلام نيست؛ مفهومى كه با مبانى دينى و گسترش دليل‏هاى جريان اسلام در همه عصرها، سازگارى ندارد و باطل است. بنابراين، تنها برداشت درست از انتظار، انتظارى سازنده، تحرك بخش و تعهد آور است كه سبب مى‏شود تا هر كجا كه ممكن است در راستاى پياده كردن احكام الهى تلاش صورت گيرد.

 

برداشت دوم - انتظار ایجابی:

 

این برداشت که از آن به تعابیر متفاوتی همچون انتظار سازنده، پویا و زنده تلقی می گردد، به عنوان زمینه سازی مثبت برای حکومت موعود جهانی، انتظار را به معنای «فراهم آوردن زمينه‌هاي ظهور، ظلم‌ستيزي به مقدار توان و آمادگي براي ظهور حضرت» دانسته [17] و بر خلاف كساني كه تصور مي‌كنند بايد فساد شديد جامعه را فرا گيرد تا زمينة ظهور فراهم آيد؛ بر مبنای این برداشت، جامعة اسلامي بايستي با به كار بردن تمامي امكانات، سعي در آمادگي و رشد انسان‌ها براي فراهم آوردن بستر لازم براي ظهور كند.

در این دیدگاه برخلاف نظریه پیشین که برای انسان تکلیفی قائل نبود، فرد منتظر باید با برخورداری از اعمال پاک، شهامت و آگاهی، خود و جامعه را مهیای ظهور منتظَر نماید. انسان منتظر نیز در خودش زمینه آمادگی برای اطاعت و پیوستن به آن حضرت ‏را پیداکرده و همچنین ‏زمینه را برای آن حضرت فراهم می کند. [18]

در انتظار سازنده چنانچه مؤمنان تلاشى پي‏گير در اصلاح جامعه نداشته باشند و با زشتيها و منكرات مبارزه نكنند، منتظر شمرده نمي‏شوند. در اين نوع انتظار، جامعه آمادگى ويژه‏اى دارد؛ در هر حال خود را در خدمت مصلحى بزرگ مي‏بيند و آماده است با تلاش صادقانه جامعه بشرى را متحول كند و با رهبرى آن نجات‏بخش، عدل و انصاف را بر سرنوشت همه انسانها حاكم گرداند. [19]

بر مبنای این برداشت اگر سبب تاخیر در فرج، عدم وجود یارانی باشد كه جامعه و دنیا را برای ظهور امام وقیام فراگیر وی آماده سازند وپشتیبان وتكیه‏گاه انقلاب امام تلقی شوند، از این رو چاره‏ای جز اقدام وتجهیز وآمادگی وامر به معروف ونهی از منكر به منظور برپایی اقتدار حق بر زمین وحصول فرج امام (عج) نیست.

با مشاهده تاریخ می فهمیم که از صدر اسلام تا‌کنون، شیعه به عنوان گروهی انقلابی و تحول‌آفرین، هیچ‌گاه ولایت ظالمان را برنتابیده و در برابر سلطه و اقتدار سیاسی نامشروع، موضع رد و منفی داشته است. بر همین مبنا وجود آموزه‌هایی همچون «موعودگرایی»، «انتظار فعال»، «اجتهاد سازنده» و «مرجعیت و ولایت‌فقیه»، پویایی خاصی به مکتب تشیع بخشیده و این مذهب را به دکترین پیشرو جهان اسلام مبدل ساخته است.

نقطه شكوفايى و اوج اين تفكر، در عصر پيروزى انقلاب اسلامى ايران نمودار گشت. در دوران تاريك و پر از ظلم و فساد رژيم پهلوى و آگاهى فزون‏تر علما و عموم شيعيان، زمينه براى ظهور و بروز آثار و پيام‏هاى اصلى «انتظار» فراهم‏ شد و اين رژيم كه به سرعت‏به سمت دين ستيزى، ترويج مفاسد، ارزش زدايى، خفقان، استبداد،... پيش مى‏رفت، با غفلت از باورهاى عميق و درونى مردم متدين، به روحيه ظلم ستيزى، شهادت‏طلبى و اصلاح گرايانه آنان توجهى نداشت.

در حالی که آحاد مردم، در پشت گرايش ظاهرى به رسوم وعادات غربى، به اسلام وفادار بودند و اين پديده خلاف قاعده‏اى بود كه بسيارى از روشنفكران ايرانى و خارجى را بر آن داشت تا تصور كنند كه گرايش‏هاى مذهبى رو به افول است. در این وضعیت زمانی امام خميني (ره) قدس با طرح انديشة حكومت اسلامي در عصر غيبت، به «انتظار»، معنا و مفهوم تازه‌اي بخشيد. ايشان ضمن مقابله با ديدگاه‌هايي كه انتظار را «تن دادن به وضع موجود» مي‌دانستند، فرمودند: انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند و مقدمات ظهور، ان‌شاءا... تهيه شود.[20]

به طور کلی آنچه از این برداشت می توان ارائه داد این است که انتظار در اینجا به معنای حركت، اقدام وجهاد بوده و در اینجا انتظار مفهومی است كه مهیاسازی زمین برای ظهور امام وقیام جهانی او را طلب می‏كند. [21]

ظهور و قيام حضرت مهدي (عج) عظيم ترين و بي سابقه ترين انقلاب تاريخ است که تحولاتي اساسي و همه جانبه در وضعيت فكري،‌ فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي جهان به وجود مي آورد. اين انقلاب بزرگ جهاني همانند ساير انقلاب ها ي اجتماعي برآيند و مبتني بر وجود علل و شرايط مهمي است. چنین انقلابی به ناچار زمینه‏سازی‏های زیادی را در سطح عالی از جهت نیروها وامكاناتمی‏طلبد.

اگر این آمادگی‏ها ایجاد نشود، چنین انقلاب فراگیری در سنت‏های الهی در تاریخ بشری به تحقق نخواهد پیوست. از اموري كه باعث تسريع در انقلاب جهاني حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ شده و موجب بيداري، ‌آگاهي... جامعه جهاني و در نتيجه فراهم آمدن زمينه ظهور مي‎گردد قيام‎ها و انقلاب‎هاي بيدارگرايانه است. مدعای ما این است که انقلاب اسلامی ایران یکی از انقلاباتی است که زمینه ساز انقلاب جهانی حضرت موعود می باشد. لذا برای اثبات مدعای خود لازم است که مباحث مرتبط با انقلاب شامل مفهوم انقلاب در لغت و اصطلاح، شرایط عمومی انقلابها، نقطه تمایز انقلاب اسلامی ایران از سایر انقلابات و چگونگی زمینه سازی آن برای انقلاب جهانی موعود اشاره ای داشته باشیم.

 

مفهوم انقلاب:

 

انقلاب يكى از موضوعهاى كلاسيك انديشه اجتماعى بشر است و با اين كه مفهومى كليدى در تفكر سياسى مدرن به شمار مى رود، در عين حال مبهم ترين مفهوم نيز هست؛ بدان خاطر که همانند ساير پديده‏های علوم اجتماعي و سياسي، به لحاظ مفهومي هنوز راجع به مفهوم انقلاب به اجماع نرسيده‏اند. واژه انقلاب معادل کلمه « Revolution » است كه ماخوذ از كلمه « Revolutio - on » و ريشه « Revolver» مي باشد. اين واژه ابتدا از اصطلاحات اخترشناسي بود كه بتدريج در علوم طبيعي اهميت يافته و سپس براي نخستين بار در سده هفدهم، به صورت يكي از اصطلاحات سياسي بكار گرفته شد.[22] در فرهنگ فارسي عميد، انقلاب به معناى « حالى به حالى شدن، دگرگون شدن، برگشتن، تحول و تقلّب و تبدل، تغيير كامل و مشخص در چيزى و يك چرخش دورانى » است[23]

در فرهنگ مصطلح سياسي، با همه اختلاف نظرهايي که در مورد تعريف کامل از پديده انقلاب وجود دارد؛ ولی یکسری ويژگيهاي عمده ای است که آنرا از ديگر تحولات جامعه و تغييرات اجتماعي جدا می کند. از آنجایی که تاکنون براي انقلاب، معنا و مفهوم جامع و مانعي ارايه نشده است، لذا براي آشنايي با تعريف اين پديده، برخي از تعاريف صورت گرفته توسط انديشمندان را با توجه به ابعاد مختلف آن نقل مي كنيم: « ساموئل هانتينگتون » يكى از نويسندگان معاصر، انقلاب را به عنوان « يك تحول داخلى سريع، اساسى و خشونت آميز در ارزشها و اسطوره هاى حاكم بر جامعه و در نهادهاى سياسى، ساختارهاى اجتماعى، رهبرى و فعاليتها و سياستهاى دولت» تعريف كرده و آنرا از ديگر انواع بى ثباتى سياسى نظير كودتا، شورشها و طغيانهاى اجتماعى و جنگهاى استقلال طلب متمايز مى سازد. [24]

همچنين در تعريف ديگر، انقلاب از لحاظ سياسي « به حركت مردمي گفته مي شود كه نظام سياسي يك كشور را از ميان بر مي دارد و نظام جديدي را جايگزين آن مي كند كه معمولا همراه با خشونت است» [25].

استاد شهید مطهری در تعریف انقلاب می‏گوید: «انقلاب عبارت است‏از طغیان و عصیان مردم یک ناحیه و یا یک سرزمین علیه نظم حاکم ‏موجود برای ایجاد نظمی مطلوب. از این رو ایشان ریشه انقلاب را دو چیز می‏داند:1- نارضایی و خشم از وضع موجود 2- آرمان یک وضع مطلوب. در هر انقلابی نفی و اثبات ‏وجود دارد ( نفی وضع موجود و اثبات وضعیت مطلوب ). [26]

در این راستا انقلاب اسلامى نیز به دلیل نارضايتى از وضع موجود، با اعتقاد مردم شيعه‏ ايران به پيروى از رهبرى امام خمينى ) به عنوان نايب امام زمان (عج) و وجوب اطاعت و پيروى از ايشان ) با هدف ايجاد وضع بهتر - از بين بردن عوامل ظلم و فساد و تشكيل حكومت اسلامى و زمينه‏سازى براى تشكيل حكومت واحد جهانى امام زمان (عج) - به پيروزى رسيد.

انواع انقلاب: در وقوع انقلابها، مجموعه تحولات و شرايط فکري، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي مداخله دارد و بنابراين، با توجه به موقعيت و تحولات کشورها، مسيرهاي متفاوتي در رسيدن به اين عوامل وجود دارد و به طور كلي سرنگوني نظامهاي سياسي بر اثر انقلاب، به چند شكل ممكن است صورت گيرد:

الف: اعتصاب، اعتراض و جنبش اكثريت مردم، كه ممكن است شكل خشونت آميز به خود بگيرد و سبب انتقال قدرت به ديگران شود: مانند انقلاب اكتبر در روسيه.[27]

ب:‌ رهبران و هواداران انقلاب ناچار شوند كه مدتها به مبارزه مسلحانه بپردازند دولت حاکم را سرنگون كنند: انقلاب كوبا نمونه اي از اين روش انقلابي بود.[28]

ج: گاهي انقلابها به منظور برچيده شدن نظام سياسي پيشين و ايجاد نظام سياسي جديد به وقوع مي‌پيوندد كه به آنها انقلاب سياسي مي گويند: مانند انقلاب فرانسه.[29]

د: دسته اي ديگر از انقلابها به غير از تغيير در نظام سياسي، تغييراتي نيز در نظام اجتماعي بوجود مي آورد: به عنوان نمونه انقلاب سال 1917 در روسيه به غير از آنكه رژيم پادشاهي تزارها را برانداخت، دگرگوني‌هاي مهمي در نظام اجتماعي آن كشور پديد آورد. همچنين انقلاب فرهنگي چين در سال 1966 نيز نمونه اي بود كه در آن تلاش شده بود تا كشور چين به يك دگرگوني بنيادي و فرهنگي برسد » [30].

با توجه به شرايط عمومي انقلاب ها، ظهور و انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) - علي رغم اينکه برنامه اي الهي و آسماني است - همچون ساير انقلاب ها و تحولات تاريخي و اجتماعي، به يک سلسه شرايط و موقعيت هاي عيني و خارجي، محيط مساعد و فضاي عمومي مناسب بستگي دارد که بدون فراهم شدن آن شرايط، تحقق نمي يابد. لذا بايد مؤمنان به وظايف خود عمل كنند و آماده ظهور آن حضرت بوده و و با حرکت هاي انقلابي و اصلاحي خويش بر عليه فساد و طاغوت و آگاهي و بيداري بشريت، زمينه رابراي ظهور منجي آسماني فراهم سازند. تا اينکه اراده خداوند متعال با توجه به اوضاع و شرايط جامعه و مناسب بودن زمينه ها و بسترها و براساس نياز جامعه جهاني، به ظهور آن حضرت تعلق گرفته و اذن قيام را صادر نمايد.

در این راستا انقلاب اسلامی ایران با نارضایتی از وضع موجود به مقابله با رژیم پهلوی پرداخته و در اثر تلاشهای انقلابیون، در نهایت به رهبری امام خمینی (ره) این انقلاب نه تنها نظام سلطنتي را برچيد ؛ بلكه برپا ساختن يك نظام اجتماعي، اقتصادي و سياسي جديد را بر اساس آموزشهاي دين اسلام بالخصوص آموزه انتظار هدف خود قرار داد. برای این انقلاب تعاریف متعددی ذکر کرده اند، از جمله اینکه در تعريف آن اينطور آورده اند: « انقلاب به مفهوم مكتبي، يعني تغيير حاكميت طاغوت به منظور استقرار حاكميت الله است. اين انقلاب يك انقلاب سياسي يا دگرگوني اجتماعي محض نيست، بلكه تجديد حيات اسلام را در تمام وجوه و ابعاد در نظر دارد و متضمن بازگشت به اصول اساسي بعنوان تنها مكتب جامع، اصيل و حاوي طرح كاملي براي زندگي و تضمين كننده عدالت، صلح، امنيت، آزادي، ارتقاي فرهنگي و معنوي انسان است ».[31]

انقلاب اسلامى در كنار وجوه اشتراك و تشابهاتی كه با ساير انقلابها ( به لحاظ شرايط و عوامل پيدايش و پيروزى ) دارد، ويژگيهاى خاص خود را هم دارد و تمايزات اساسي انقلاب اسلامي ايران با ساير انقلابات در ريشه مذهبي و ماهيت ديني ( خدامحوري )، رهبري ديني ( نقش روحانيت ) و عنصر حرکت مردمي[32]بوده است.

حال صرف نظر از روايات، مقايسه اهداف و آرمان هاي درخشان انقلاب اسلامي خصوصاً در زمينه هاي فکري و فرهنگي و مطابقت و تناسب آن با شرايط ظهور و هدف هاي انقلاب جهاني امام مهدي (عج)، اثبات کننده نقش ممتاز انقلاب اسلامي در زمينه سازي و فراهم نمودن زمينه‏ ها و بسترهاي ظهور و انقلاب بزرگ مهدوي مي باشد. هنگامى كه ما مى‏گوييم نهضت امام خمينى زمينه ساز انقلاب بزرگ مهدوى است، مقصود اين است كه اين نهضت در ادامه و در مراحل گوناگون خود و با تلاش رهبران و حاميان انقلاب و حتی نسلهاى آينده، زمينه ظهور امام مهدى (عج) را فراهم خواهند كرد. لذا برای اثبات چنین امری لازم است که ابتدا آرمانهای انقلاب اسلامی را شناخته و به علاوه با بررسی دستاوردهای این انقلاب در صحنه عمل، ارتباط آنها با اهداف انقلاب مهدوى و تناسبى كه بين آنها وجود دارد را بشناسيم تا ميزان صحت اين سخن كه نهضت امام خمينى زمينه ساز ظهور حضرت مهدى (عج) است، شناخته شود.

آرمانهاي انقلاب اسلامي: بررسي اهداف انقلاب اسلامی مبين اين واقعيت است که اين اهداف در راستاي زمينه سازي و تحقق اهداف انقلاب جهاني امام مهدي (عج)، شکل گرفته و تعقيب مي شود؛ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران در سال ‌1357، نه‌ تنها یک انقلاب سياسي جهت‌ ساقط كردن‌ و فروپاشي‌ رژيم‌ پهلوي بود؛ بلکه همچنین به منظور استقرار نظام‌ سياسي‌ اسلام‌ و تحقق آموزه هاي متعالي اسلام در عرصه هاي مختلف و بنا نهادن‌ ساختارهاي‌ اجتماعي‌، اقتصادي‌ و فرهنگي‌ نوين‌ در چارچوب‌ ارزش‌ها و احكام‌ اسلامي‌ شكل‌ گرفت‌. مهمترين عناوين‌ برجسته‌ و اساسي‌ اين اهداف و آرمان ها عبارت‌ است‌ از:

1. ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي براساس ايمان و تقوا و مبارزه با كليه مظاهر فساد وتباهي.

2. استقرار عدالت‌ به‌ معني‌ گسترده‌ و عميق‌ آن‌ در عرصه‌هاي‌ اقتصادي‌، سياسي‌، قضايي‌، و...

3. پرورش‌ افراد جامعه‌ و رشد علمي‌ در همه‌ ابعاد مورد نياز.

4. تربيت‌ و رشد معنوي‌ و ريشه‌دار شدن‌ ارزش‌هاي‌ اخلاقي‌ و انساني‌ در افراد جامعه‌.

5. آباداني‌ و پيشرفت‌ اقتصادي‌ براي‌ تأمين‌ رفاه‌ عمومي‌ و ريشه‌كن‌ شدن‌ فقر و محروميت‌.

6. احياء و اجراي‌ حدود و مقررات‌ الهي‌ براي‌ زمينه‌سازي‌ حيات‌ معنوي‌ و فضاي‌ مناسب‌ تعالي‌ انسان‌.

7. گسترش‌ انديشه‌ توحيدي‌ و الهي‌ در سطح‌ جهان‌ به منظور آشنايي‌ جهانيان‌ با انديشه‌ها و ارزش‌هاي‌ متعالي‌ اسلام‌.

8. مبارزه با مظاهر فساد و تباهي و فراهم‌ آوردن‌ زمينه‌هاي‌ مادي‌ و معنوي‌ سعادت‌ دنيوي‌ و اخروي‌ افراد جامعه‌.

9. نفي هرگونه ستمگري و سلطه گري و سلطه پذيري.

10. دفاع از حقوق مسلمانان و مستضعفان جهان و تلاش براي برقراري صلح، عدالت و امنيت جهاني. اين اهداف‌ و آرمان‌ها كه‌ به‌ عنوان‌ اصول و وظايف‌ اساسي‌ دولت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ در قانون‌ اساسي بيان‌شده، ترسيم کننده جهت گيري اساسي و خط و مشي هاي اجرايي نظام اسلامي در سطح داخلي و بين المللي به منظور زمينه سازي براي حکومت جهاني حضرت مهدي (عج) مي باشد.

حضرت امام ‌(ره) با وقوف‌ بر رسالت‌ خطير و الهي‌ خود، هدف‌ نهايي انقلاب‌ اسلامي‌ را امري‌ فراتر از تغيير حکومت و مسائل اقتصادي؛ يعني‌ زمينه‌سازي‌ انقلاب‌ جهاني‌ اسلام‌ و فراهم‌ آوردن‌ مقدمات‌ ظهور منجي‌ عالم‌ بشريت‌ حضرت‌ ولي‌عصر (عج) مي‌دانستند، و براساس‌ همين‌ اعتقاد، به‌ هدايت‌ و رهبري‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و تحولات‌ ناشي‌ از آن‌ پرداختند.

ايشان در ماه هاي آخر عمر پر برکت خويش، به صراحت در این زمینه اظهار می دارند: « مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست، انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت می باشد كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهاد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار داد... بايد دولت جمهورى اسلامى تمامى سعى و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمايد، ولى اين به آن معنا نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهانى اسلام است منصرف كند.[33]

از آنجا که انتظار موعود یا به عبارتی انتظار تحقق وعده الهی در حاکمیت جهانی دین اسلام می‏تواند در احیای هویت اسلامی مسلمانان و مقابله با روحیه خودباختگی و احساس حقارت در مقابل فرهنگ و تمدن مغرب زمین بسیار مؤثر باشد، حضرت امام با ژرف‏اندیشی تمام احیای فرهنگ انتظار را به عنوان یکی از ارکان مهم احیای هویت اسلامی و وسیله‏ای برای تحقق دوباره شوکت مسلمانان در جهان مد نظر قرار داده و در یکی از بیانات خود که در اولین سال استقرار نظام اسلامی ایراد کردند، ضمن بیان مفهوم «انتظار فرج‏» وظیفه منتظران قدوم حضرت صاحب‏الامر (ع) را چنین برشمردند: « ما همه انتظار فرج داریم و باید در این انتظار، خدمت کنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا بکند و مقدمات ظهور ان‏شاءالله تهیه بشود. »[34]

دستاوردهاي انقلاب اسلامي: انقلاب اسلامي ايران نقطه عطفي در جريان مهدويت است که با تأثيرات جهاني خويش، نقشي مهم در زمينه سازي براي ظهور و انقلاب مهدوي(عج) ايفا مي نمايد. در اين راستا مهم‌ترين دستاوردهای انقلاب اسلامي را مي توان احياي ارزشها، گسترش بیداری اسلامي، برانگیختن روح حقیقت طلبی و جهاد در راه خدا، ترویج تفکر اسلام سياسي و تقابل آن با ایدئولوژی حاکم بر جهان دانست.

برانگيختن روح قیام و فداكارى و عدم مشروعیت حکومت های ظالم به امید آینده ای بهتر: یکی از مهم ترین دستاوردهاى نهضت امام خمينى، زنده كردن روح فداكارى، فرهنگ شهادت بود كه از نهضت امام حسين (ع) الهام گرفته است. اين روحيه قدرت اثرگذارى خود را - چه قبل از پيروزى انقلاب، چه بعد از آن - در مبارزه‏هاى بسيار سختى كه استبداد داخلی و استعمار جهانى با اتحاد وسيع خود بر ضد آن انجام داده‏اند، نشان داده است. روشن است كه زنده شدن اين روحيه عامل بسيار مهمى در زمينه سازى انقلاب مهدوى دارد كه همانا نابودى ستم، شرك و آزادى مستضعفان و پايان دادن به حاكميت مستكبران و ستمگران مى‏باشد و اين ماموريت دشوارى است كه موفقيت در آن بدون چنين روحيه جهادى استوار ممكن نيست، به ويژه آنكه ميدان مبارزه‏اى كه در آن خواهد جنگيد، بسيار گسترده است.

انقلاب اسلامي ايران ثمرة جوشش خونهاي عاشورا و رويش شكوفه‌هاي انتظار است و آموزة مهم و حياتي «عاشورا و انتظار» تأثير شگرفي در پيروزي انقلاب اسلامي ايران داشتند؛ عاشورا به عنوان الگوي مبارزه با زشتيها، ستمها و انحرافات و انتظار نیز زمينه سازي براي پذیرش رهبري نائب عام امام زمان بوده است. در این زمینه حامد الگار، تئوری‌پرداز سیاسی كه درباره اندیشه‌های سیاسی انقلاب اسلامی ایران متخصص و نظریه‌پرداز است و پیروزی انقلاب اسلامی ایران را با تكیه بر تئوری مذهب تحلیل می‌كند، آن‌گاه كه به تحلیل انقلاب اسلامی ایران و ریشه‌های وقوع این انقلاب می‌پردازد، به سه پارادایم و مؤلفه اصلی فكر شیعه اشاره می‌كند:

1. اعتقاد به مهدویت و مفهوم غیبت

2. اعتقاد به مفهوم شهادت، برگرفته از قیام امام حسین(ع)

3. عدم مشروعیت بخشی به تمامی حكومت‌های موجود در عصر غیبت.

وی اعتقاد به مهدویت را ركن اساسی و عامل مهم تمامی جنبش‌ها و حركت‌های آزادی‌بخش و تحول‌آفرین جوامع شیعه برمی‌شمرد و انقلاب اسلامی ایران را نیز متأثر از همین مؤلفه می‌داند. حامد الگار در كتاب « پیرامون انقلاب اسلامی »، به گونه‌ای ژرف و عمیق به این امر مهم می‌پردازد و بر خلاف بسیاری از دیگر تئوری‌پردازان انقلاب اسلامی كه به عناصر دیگری از فكر شیعه اشاره می‌كنند، ریشه‌‌‌های فكری انقلاب اسلامی را بر مسئله مهدویت مبتنی می‌داند. وی با این باور که برای شناخت انقلاب اسلامی باید به این سه مبنای مهم و كلیدی فكر شیعه توجه نمود، در اثبات اهمیت این عناصر اساسی به بررسی تاریخ شیعه از عصر صفویه تا انقلاب اسلامی می‌پردازد و دكترین امامت را كه مهدویت از مصادیق آن به ‌شمار می‌رود، بنیاد فكری شیعه و تحقق انقلاب اسلامی ایران یاد می‌كند[35].

انقلاب اسلامي ايران با استمرار و گسترش حاكميت دين و تفسير صحيح انتظار ظهور امام زمان(عج) و معرفي معيارهاي منتظران حقيقي در فرهنگ شيعه، غبار بدعت و تحريف را از انتظار ظهور و آمادگي براي حكومت جهاني مصلح كل زدود و نسل انقلاب را به تلاش و پويايي در تهيه مقدمات ظهور مهدي موعود(عج) و فراگير شدن حكومت اسلامي در جهان فرا خواند. بدین ترتیب نهضت امام خمينى آغازگر انقلاب بزرگ اسلامى است‏كه دلالت بر گسترش فرهنگ انتظار در جهان اسلام تا زمان ظهور امام مهدی (عج) داشته و این انقلاب در راستای زمینه سازی انقلاب بزرگ مهدوى و یا به عبارتی بخشى از آن بوده و همان هدفهاى استراتژيك آن را در باره برپايى حكومت جهانى اسلام دنبال مى‏كن.

رويکرد به اسلام و معنويت: انقلاب اسلامی با زنده كردن نقش اسلام در دنيا، به ويژه در جهان اسلام و تشكيل یک دولت بر پايه اسلام كه با تعهد و پايبندى به ارزشهاى اسلامى به نيازهاى عصر كنونى پاسخ داد، به طور عملى ادعاهاى غرب و غرب‏گرايان را باطل و نابود كرد و این در حالی بود که آنها تلاش براى تشكيل حكومت اسلامى در عصر كنونى را بى فايده مى‏دانستند؛ بدان خاطر که از نظر آنها اسلام در بهترين شرايط خود، يعنى چهارده قرن پيش فقط روش حكومتى خوبى بوده است، اما امروزه توان اداره كردن حكومت را ندارد و نمى‏تواند به نيازهاى اين عصر و تحولات اجتماعى، اقتصادى، سياسى و نظامى آن پاسخگو باشد. [36]

پیروزی انقلاب اسلامی با رويکرد به معنويت، احيا دين و دين‌گرايي، در دنیایی که با رشد سريع تفكرات الحادي، خدا گريزي، انسان محوري وگرايش برخي كشور‌‌‌‌هاي جهان به نظام فكري - سياسي سکولار حاکم بود، نه تنها توانست گفتمان ديني در ايران را تغيير دهد، ‌بلکه شرايط جديدي را به وجود آورده كه حاكي از ورود جهان به دوره اي متفاوت از ادوار گذشته وعصري با ويژگي‌‌‌‌‌هاي ممتاز ديني ومعنوي است. از ديدگاه بسياري از تحليلگران تجديد حيات معنوي و ديني بشر با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران آغاز شده و پيروزي اين انقلاب، موجب احياي نقش دين و دينداري در دنياي سكولار شده و با گسترش عظمت و عزت دينداران در سراسر جهان و زمينه سازي حـيات دوباره معتقدين به نقش برجسته دين در اجتماع، جوامع لـيبرال را كه همواره در جهت منزوی نمودن و حاشيه رانـدن ديـن و تـعاليم آن حركت نموده بودند، با تـحولات شگرف و غيرمنتظره‌اي مواجه نمود. در واقع انقلاب اسلامی در دنیای مملو از مکاتب مادی، ضمن گشودن دريچه اي از قدرت معنويات، اعتقادات ديني و مذهبي به روي مردم سایر ادیان، مسلمانان را نیز به آغوش اسلام باز گرداند که این موجبات چالش سایر مکاتب را فراهم آورد.

انقلاب اسلامی ایران « به همگان ثابت كرد كه مسئله بازگشت به اسلام تنها يك خيال و نظر نبوده؛ بلكه مي‌تواند واقعيت داشته باشد »[37]؛ اين در حالي بود كه‌ قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، مسلمانان دنيا تحت تاثير ايدئولوژي هاي قدرتهاي بزرگ فكر مي كردند كه اسلام پاسخگوي نياز مردم نيست و اصلا نمي تواند نيازمندي هاي جامعة مدرن و پيشرفتة امروز را پاسخگو باشد. بدین ترتیب پيروزي انقلاب اسلامي برخلاف اندیشه حاکم « نشان داد که اديان بويژه دين اسلام، با گذشت زمان و توسعه مدرنيزاسيون نه تنها به پايان راه خود نرسيده اند؛ بلكه هنوز بعنوان مهم ترين راه نجات بشريت از ظلم و بيدادگري مطرح می باشند»[38]. با پيروزي انقلاب و استقرار نظام سیاسی مبتني بر اسلام، همة مسلمانان در جهان هويتى تازه يافته و احساس عزت و شخصيت اسلامى در آنان دميده شدو در نتيجه كوششى كه در طول دهها سال از سوى قدرتهاى استعمارى و استكبارى براى تحقير مسلمانان به كار رفته بود، نقش بر آب گشته و در تمام عالم گرايش به اسلام روبه رشد و گسترش گذاشت و حتي اسلام گرايان در برخي از كشورها تا بدانجا پيش رفتند كه در صدد تشكيل حكومت اسلامي در كشورهاي خود برآمدند. [39]

رويارويي با ايدئولوژي هاي حاکم و طرح گفتمان اسلام سیاسی در سطح جهاني : پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) در دهه های پایانی قرن بیستم که از آن به عصر پایان ایدئولوژی ها تعبیر می شد، بسان موجی خروشان در برابر اندیشه ها و نظریات مارکسیستی و لیبرالیستی حاکم شرق و غرب، طلایه دار راه جدیدی شده و ارزش‏ها و هنجارهايى را مطرح نمود. انقلابیون ایران در راستای رسالت جهانی و تعالی اهداف این انقلاب، علاوه بر نهادینه سازی آنها در جامعه ایران به صدور آن در سایر نقاط جهان مبادرت ورزیدند. اثرات عميق انقلاب اسلامي تنها در بعد نظري و فكري، محدود نگرديد؛ بلكه در بعد عملي توانست معادلات موجود در نظام بين الملل را دگرگون سازد. شکل گیری این وضعیت جدید در نظام دو قطبی، موجب شدتا قدرتهاي جهانی كه تابه حال در نزاع ليبراليسم و ماركسيسم در دو جبهه مقابل هم قرار گرفتند، با تهديد جديدي مواجه شوند. از آن جهت كه تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بيشترين دغدغه غرب در جهان اسلام و كشورهاي مسلمان، ترس از حركت‌هاي ناسيوناليستي و جنبش‌هایي روشنفكري بود كه غالبا تحت تاثير ايدئولوژي رقيب قرار مي گرفتند، لذا آنها از تهديدي همچون حركت هاي اسلامي رنج نمي بردند[40] و بالطبع در آن دوره زمانی باور همگان بر آن بود که براي سرنگوني يك رژيم بيش از اين كه احساسات یا ایدئولوژی لازم باشد، انقلابیون نیاز به اسلحه دارند؛ اما بر خلاف تفکر حاکم بر این دوره، اسلام گرایان شیعی در ایران بدون توسل به مبارزه مسلحانه، تنها با تکیه بر آرمانهای شیعی همچون انتظار، شهادت و... در مقابل رژيمي كاملا مسلح صف آرايي كردند و با غلبه ایدئولوژی انقلاب اسلامي عليه سلطه مورد حمايت همه جانبه قدرتهاي بزرگ جهاني، معيارهاي جديدي مطرح شد كه علاوه بر غلبه بر قدرتهاي مادي، همچنین امكان سنجش و مواجهه با معيارهای حاکم بر جهان را با مشكل مواجه نمود.

انقلاب اسلامي ايران در رديف بزرگ‌ترين انقلاب‌هاي جهان، با اتخاذ برنامه سياسي خاص جهت تأسيس نظام برخاسته از اسلام و پياده‌سازي اصول اسلامي در تشكيل حكومت و همچنين نفی گفتمان های غربی حاکم بر ساختار نظام بين‌الملل، در عين حال كه غرب را به لحاظ فني و صنعتي بر جهان اسلام برتر مي‌دانست؛ اما آن‌ ر‌‌ا از نظر اخلاقيات در انحطاط و پرتگاه نابودي دانسته و نظام سیاسی حاکم بر جهان را که مبتنی بر جدایی دین از سیاست بود، طرد می کرد و با پیروزی انقلاب اسلامی عملا « براي اوّلين مرتبه در تاريخ مدرن، گفتمان اسلام سياسي در حالی در دنياي لائيسم و سكولاريسم مطرح مي شد كه دين نه تنها از سياست جدا و به گفته ماركس افيون ملتها تلقی می شد؛ بلكه دوره آن نيز گذشته و آنرا متعلق به تاريخ می دانستند و معتقد بودند که دین چيزي براي ارائه به دنياي مدرن ندارد ». [41] حاکم شدن این گفتمان در کشوری همچون ایران که حوزه نفوذ اندیشه غربی بود، در عمل پيوند دين و سياست بر مبناى اسلام اصيل را محقق نموده و این موقعیت جدید، چالش دوران سيطره گفتمان غرب محور را به همراه داشت؛ بدان خاطر که در گفتمان حاکم بر نظام بین الملل با مرکزیت غرب، تمدنهاي غيرغربي در پيرامون قرار داشتند و گفتمان اسلام گرايي مبتنی بر اسلام سياسي شیعی، گفتمان جهاني را كه در طول دويست سال سازماندهي شده بود، زائد به حساب آورده و در این راستا ضمن احياي ارزش‌های اسلامي، در صدد گسترش آن به سراسر جهان برآمده و به اعتراف برخی از اندیشمندان مسلمان همچون « احمد هوبر »، « امام خمینی با طرح ابعاد واقعی اسلام، مسلمانان را سیاسی كرده و اندیشه و تفكر سیاسی را در میان مسلمانان ایجاد کرده و بسط داده و در پناه این تلاش ها مسلمانان اكنون دریافته‏اند كه اسلام تنها یك سلسله تشریفات و مناسك عبادی شخصی نیست؛ بلکه اسلام، قرآن و سنت پیامبر، یك منبع قوی و پر تحرك است كه می‏تواند در زمینه‏های مختلف سیاسی و فرهنگی و اقتصادی تحرك ایجاد كند».[42]

 

خاتمه:

 

با توجه به تحولات به وجود آمده پس از انقلاب اسلامي، جهان‌ معاصر آبستن‌ تحولات عظیمی بوده‌ و عصر نويني‌ که‌ انقلاب اسلامي با رهبري امام‌ خميني‌(ره‌) آغازگر آن‌ بود، در حقيقت‌ مقدمه ای برای انقلاب جهانی حضرت‌ مهدي‌(عج‌) مي‌باشد. انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره)، هويت مصلح بزرگ را به جهان معرفي نمود و آثار اين امر را در زيادشدن پرسش ها در ميان مسلمانان و غير مسلمانان از هويت مهدي منتظر (عج) و تلاش براي شناختن و انتظار ظهور او بعد از ديدن دستاوردهاي انقلاب نائبش به خوبي قابل مشاهده است. بنابراين از وظايف و مسؤوليت هاي ماست كه از نظام مقدس جمهوري اسلامي پاسداري نموده و در ترويج و کارآمدي ارزش های اسلامی و به ثمر رسيدن اهداف آن، به عنوان زمينه ساز قيام حضرت مهدي (عج) تلاش همه جانبه نمائیم تا انشاءالله با آشنايي هر چه بيشتر جهان با فرهنگ اصيل اسلام و اهل بيت (ع)، زمينة ظهور حضرت قائم (عج) را فراهم آوريم.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

انقلاب ایران، زمینه سازحکومت حضرت مهدی علیه السلام

 

آموزه ظهور منجی، از آموزه‌های مشترک و فراگیر ادیان آسمانی است. ظهور منجی موعود، تحقق بخش آرمان دیرپای بشری برای زندگی در یک مدینه فاضله است. هر چند چنین آرمانی تاکنون محقق نشده؛ ولی مؤمنان در راستای تعالیم پیامبران خود، همواره چشم به راه آن بوده‌اند. با وجود آنکه تحقق چنین جامعه ای به طول انجامیده است؛ اما با این حال این آموزه از آرمان‌های تغییرنیافته و پایدار انسان در طول قرن‌ها و از مسلمات اعتقادی مشترك اديان مختلف آسمانى بوده است؛ بدان خاطر که پيامبران گذشته در ميان امتهاي خويش از اصلاح اساسى و اجراى عدالت همگانى سخن مي‏گفتند و وعده ظهور مصلح بزرگ به پيروان خود مي‏دادند.

علی رغم آنکه آنها با تمام توان خود گرفتاريهاى بسياری را جهت اصلاح جوامع تحمل مي‏كردند؛ ولى اصلاح فراگير و جهان شمول تحقق پيدا نكرد. از آنجایی که بشر بر اساس طبيعت خويش، در پى تحقق عدالت عمومى است تا همه گروههاى جامعه از ستمگرى و استبداد و محروميت خويش و ديگران رها گردند، لذا این حالت انتظار در همه افراد بشری وجود داشته و حتى اعتقاد به حتمى بودن ظهور موعود نجات بخش جهان، در مكاتب مادى نيز وجود داشته و عقيده به ظهور چنين موعودى بيش از هر عقيده ديگرى افكار عمومى بشر را به سوى خود جلب كرده است.

در این راستا حضرت آیت الله آصفی استدلال کرده اند که « مساله انتظار از محدوده دین فراتر رفته ومذاهب ورویكردهای غیردینی نظیر ماركسیسم را نیز شامل شده است. چنان كه «برتراند راسل‏» می‏گوید: انتظار، تنها به ادیان تعلق ندارد، بلكه مكاتب ومذاهب نیز ظهور نجات‏بخشی كه عدل را بگستراند وعدالت را تحقق بخشد، انتظار می‏كشند » [1]

طرح مباحثی همچون انتظار و آرمان ظهور منجي براي نجات بشريت در همه اديان و مذاهب براي انسان‏ها نوعي اميدواري به آينده ايجاد كرده است. در اسلام كه دين خاتم است اين انتظار روشن‏تر و در شيعه نیز در قیاس با سایر فرق اسلامی از شفافيت بيشتري برخوردار است، زيرا بسياري از ويژگي‏هاي آن مصلح و منتظران او، از قبل توسط پيامبر اکرم (ص) و امامان معصوم ( عليهم‏السلام ) مشخص شده و در روايات نیز با تشویق مردم به انتظار فرج، آنرا به منزلة بهترين اعمال معرفي نموده اند.[2]

با شکل گیری دوران غیبت امام زمان (عج)، حالت انتظار و فرج به صورت محسوس در میان شیعیان ایجاد شد و « بدین سان فراروي شيعه گفتماني شكل مي‏گيرد كه در آن همواره منتظر ظهور امام عليه‏السلام هستند به‏طوري كه بي‏توجهي و عدم معرفت امام عصر عليه‏السلام مرز بين اسلام و جاهليت معرفي شده است ».[3] در دوران معاصر نیز انتظار نزد شیعیان به صورت یك مفهوم اجتماعی درآمده كه در ساختار ذهنی، اسلوب اندیشه، شیوه زندگی وچگونگی نگرش ما به آینده به شكل فعال ومؤثر دخالت داشته و همچنین در ترسیم خط سیاسی نیز تاثیرگذار بوده و قریب به هزار وصد سال است كه مساله انتظار به گونه مؤثری در ساختار اندیشه سیاسی وانقلابی ما دخالت داشته است.

انتظار از مهم‌ترين مباحثی است که در گفتمان مهدویت مطرح می‌شود.، اما این مسئله به صورت یک فرضیه و تئوری صرف نبوده و برداشت‌ها و تفاسیر مختلف از انتظار باعث شده که معانی ودیدگاه‌هاي متعددی درباره آن مطرح شود. برداشت‌هاي متفاوت از مفهوم انتظار، موجب گرديده تا نظرات متفاوت و متضاد رخ بنمايد و بر اساس اين برداشت‌ها، تكاليف متفاوتي ارائه شود. براي روشن‌شدن وظيفة شيعيان و منتظران واقعي حضرت، بررسي مفهوم نواع انتظار در لغت و اصطلاح، نظريات و ديدگاه‌های متفاوت در این زمینه و در نهايت برداشت صحيح آن ضروري به نظر مي‌رسد.

مفهوم انتظار: «انتظار» در لغت، به معناي « چشم به راه بودن، ديده‌باني، درنگ در امور و نوعي اميد داشتن به آينده » است و همچنين به « حالت رواني كسي گفته مي‌شود كه از وضع موجود خسته شده است و براي ايجاد وضع بهتري تكاپو و تلاش مي‌كند »[4]. در اصطلاح نیز انتظار عبارت است از « اميد به آينده‌اي كه در آن ظلم، بي‌عدالتي، تبعيض و زشتي نباشند و جهان از آن‌ها رهايي يافته و عدالت‌گستري بر گيتي حاكم باشد »[5]. و یا به عبارت دیگر انتظار يعنى « چشم‏داشت هميشگى به اين كه وعده بزرگ الهى روى دهد و روزى فرا رسد كه بشر در سايه عدالت كامل به رهبرى حضرت مهدى (عج) زندگى كند ».[6]

 

انوع انتظار: انتظار یک حالت روانی به همراه درنگ و تامل است که می‏توان دو نوع برداشت کرد:

 

1ـ انتظار به مفهوم انزوا، بى‏تفاوتى و بى‏اعتنايى نسبت به حكومت‏هاى نامشروع و بى‏توجهى نسبت به اصلاح جامعه است. [7] ( انتظار سلبی، مخرب، ویرانگر و... ): این حالت روانی و چشم به راهی، انسان را به عزلت و اعتزال و انزوا می کشاند و منتظر، دست روی دست گذارده و با تحمل ضعیت فعلی، به امید آینده‏ی مطلوب، فقط انتظار می کشد.

2ـ انتظار به معناى قيام و انقلاب عليه دولت‏هاى ظالم و غاصب و مبارزه با فساد و تباهى براى زمينه‏سازى ظهور امام زمان (ع) و شكل دهى به حركت اصلاحى و سازنده است.[8] ( انتظار ایجابی، سازنده، پویا و... ): این چشم به راهی و انتظار باعث‏حرکت، پویایی و اقدام و عامل عمل و آمادگی وسیع‏تر گردد.

اینک سؤال این است که کدام یک از این دو معنا، مراد و مقصود بزرگان و رهبران دینی است ؟ پاسخ به این سئوال نیازمند آن است که بحث بیشتری در مورد برداشت های فوق انجام گرفته و پس از موشکافی ابعاد و زمینه های آنها، انتظار به مفهوم صحیح را بازگو کنیم.

 

برداشت اول - انتظار سلبی:

 

بر مبنای برداشت اول که از آن به عدم زمینه سازی یا زمینه سازی منفی تعبیر می شود، درون آن نیز دیدگاهها و گروههای متفاوتی وجود دارد:

عده‌اي انتظار فرج را به اين معنا دانسته‌اند كه جامعه بايستي به حال خود رها شود و نبايد به فساد آن توجهي نشان داد تا زمينة ظهور ـ كه دنيايي پر از ظلم و فساد است ـ فراهم آيد. عده‌اي نیز فراتر از اين عقيده معتقدند نه تنها نبايد جلوي فساد و گناهان را گرفت، بلكه بايستي به آنها دامن زد تا هر چه بيشتر زمينة ظهور حضرت مهدی (عج) فراهم آيد.[9]در این راستا اينان هر حركت اصلاح‏طلبانه‏اي را محكوم به شكست دانسته و به هيچ تحول و حركتى كمك نمي‏كنند و به همه حركتها با بدبينى مي‏نگرند. « این گروه طبعاً به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر با نوعی بغض و عداوت می‌نگرند؛ زیرا آنان را از تأ‌خیر اندازان ظهور و قیام مهدی موعود (عج) می‌شمارند. بر عکس اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمیر و اندیشه با نوعی رضایت به گناهکاران و عاملان فساد می‌نگرند؛ زیرا اینان مقدمات ظهور را فراهم می‌نمایند».[10] این نوع برداشت از ظهور و قیام مهدی و این نوع انتظار فرج، که منجر به نوعی تعطیل در حدود و مقررات اسلامی و گسترش فساد به وسیله مستکبران می‌شود، نوعی «اباحی‌گری» باید شمرده شده و به هیچ وجه با موازین اسلامی و قرآنی مطابقت ندارد.

از جمله معتقدان این دیدگاه مي‌توان به انجمن حجتيه اشاره نمود كه به وسيلة « شيخ محمود ذاكر زادة تولايي، معروف به شيخ محمود حلبي » تأسيس شد. این انجمن هیچ اندیشه‌ای برای حکومت در دوران غیبت نداشته و در راستای دفاع از مهدویت، تنها به مبارزه با بهائیت محدود شده و برای دستیابی به این هدف، همواره با حکومت پهلوی در تعامل و سازش بوده و ظلم رژیم به مردم ایران را نادیده می انگاشتند. پس از انقلاب اسلامي نيز به دليل تضاد افكار آنان با انقلاب اسلامي، نه تنها با آن همكاري نكردند، بلكه در مواردي با آن مقابله نيز مي‌كردند. اين گروه هيچ مسئوليتي را متوجه مردم ندانسته، بلكه تنها، دعا را براي ظهور حجت، لازم مي‌دانستند.

اين گروه در پي سخنراني حضرت امام خميني قدس سره مبني بر مذمت كساني‌كه معتقد به زياد شدن فساد براي ظهور امام زمان(عج) بودند، منحل شد؛ بدان خاطر که « امام خميني اين فكر را يك انديشه داراي ريشه استعماري مي‌دانست. يعني استعمارگران انديشه جبر و انفعال را از اين طريق در ميان دينداران ترويج مي‌دهند تا به راحتي سلطه خود را ادامه دهند. لذا امام خميني اين را يك فكر تزريقاتي و وارداتي مي‌داند كه دينداران را اسير خود كرده است.[11]

به طور کلی دو دیدگاه اول در این برداشت اول بر آن هستند كه چون حضرت صاحب، زماني ظهور خواهند كرد كه ظلم و فساد جهان را پر كرده باشد، پس بهترين كار براي ما منتظران آن است كه به گسترش ظلم و فساد در جهان كمك كنيم تا زمينه ظهور حضرت زودتر فراهم شود، يا اگر در گسترش ظلم كاري نمي‌توانيم انجام دهيم حداقل، به گسترش ظلم و معصيت كاري نداشته باشيم تا اينكه حضرت صاحب خودشان بيايند و تمامي ظلم و فساد را ريشه‌كن كنند. بنابراين طبق اين ديدگاه‌ها وظيفه ما جلوگيري از گسترش ظلم نيست بلكه كمك به گسترش آن و يا حداقل مانع نشدن در مقابل آن مي‌باشد.

نقد و بررسی این دو دیدگاه: آن چه که مهم است، این است که یکی از ضربه‌هایی که در طول تاریخ بر اسلام ضربات جبران ناپذیری را وارد ساخته است، تحریف برخی از ارزش‌ها مثل ولایت، محبت، زهد و... است که انتظار فرج هم از این دست برد در امان نبوده و با تحریف و تفسیر نادرست آن به بی‌تفاوتی و پرهیز از هرگونه اقدام اصلاحی و تعطیل امر به معروف و نهی از منکر و حتی دامن زدن به فساد برای تسریع و تعجیل ظهور حضرت، ضربه‌های جبران ناپذیری بر اسلام وارد شده است. در این دیدگاه انتظار عمدتاً در حد اصلاح فردی با ابزار دعا برای تعجیل فرج و صدقه دادن برای سلامت آقا و گریه شوق در فراق موعود خلاصه مي‌گردد. گاهی نیز انحراف در این بینش به حدی مي‌رسد که با تغییر انحرافی بعضی روایات، ترویج فساد و ستم مقدمه ظهور پنداشته مي‌شود. پیروان این دیدگاه برای انتظار جنبه انفجاری قائل هستند و معتقدند که برای اصلاح جهان باید اوضاع چنان پریشان گردد که به مرحله انفجار برسد.

این دیدگاه ویران‌گر و اسارت‌بخش که در واقع نوعی اباحی‌گری است، به توجیه واقعیات موجود و تسلیم شدن در برابر ظلم و جور مستکبران و در یک کلام سرگرم شدن در انحرافات، مهر تأیید زده و برای آن‌که زمان انفجار به تعویق نیفتد، هر اصلاحی را محکوم مي‌شمارد؛ زیرا هر اصلاحی نقطه روشنی است و با وجود آن دست غیب ظاهر نمي‌شود. در حالی که مفهوم واقعي انتظار، مسئوليت‌ساز و تكليف‌آفرين است و منتظران حقيقي همواره مزاحم طبقه ظالم می باشند. از آنجایی که حاكمان انديشه‌هايي را كه موجب براندازي و تضعيف حكومت‌شان مي‌شد، تحريف مي‌كردند، از اين روي دست‌هاي نامرئي طبقه حاكم براي حفظ موقعيت خود سعی می کردند تا انتظار معناي واقعي خود را از دست بدهد.

امام خمینی (ره) در رد این دو دیدگاه می فرمایند: « از غيبت صغرى تا كنون كه هزار و چند سال مى‏گذرد و ممكن است صدها سال ديگر (بگذرد) و مصلحت اقتضاء نكند كه حضرت تشريف بياورد. در طول اين مدت (آيا) احكام اسلام بايد زمين بماند و اجرا نشود و هر كس هر كارى خواست بكند؟ آيا قوانينى كه پيامبر اسلام، در راه بيان و تبليغ و نشر و اجراى آن 23 سال زحمت طاقت فرسا كشيد، فقط براى مدت محدودى بود؟ آيا خداوند اجراى احكامش را محدود كرد به دويست سال؟ و آيا پس از غيبت صغرى، اسلام ديگر همه چيزش را رها كرده است ».[12]

حضرت امام در جاى ديگر از سخنان خويش درباره حكومت اسلامى در عصر غيبت، اين نكته را بيان مى‏كند كه « نسبت اجتماعيات قرآن با آيات عبادى آن، از نسبت صد به يك هم بيش‏تر است و مقدارى از احكام هم مربوط به اخلاقيات است و بقيه همه مربوط به اجتماعيات، اقتصاديات، حقوق و سياست و تدبير جامعه بوده »[13] و قرآن نیز همه را لازم الاجرا مى‏داند.[14]

از سوى ديگر انتظار در انديشه عالمان فرهيخته « كيفيتى روحى است كه موجب به وجود آمدن حالت آمادگى (انسان‏ها) براى آن چه انتظار دارند، مى‏شود و ضد آن يأس و نااميدى است. هر چه انتظار بيش‏تر باشد، آمادگى نيز بيش‏تر است. آيا نمى‏بينى اگر مسافرى در راه داشته باشى و چشم به راه آمدن او باشى، هر چه زمان رسيدن نزديك شود، آمادگى براى آمدنش فزونى مى‏يابد...[15]. آن چه در اين تعريف نمايان است اين است كه انتظار حقيقى سبب تلاش براى تعلیم، آمادگى و كوشش هماهنگ در راستاى آرمان «منتظر» است و شاید يكى از علل اين گونه آموزش‏ها اين بوده است كه پيروان امام مهدى (ع) بكوشند تا خود را به امامشان نزديك كنند، مانند او بينديشند و در راستاى اهداف او حركت كنند. [16] در هر حال، غافل بودن و همه امور را رها كردن و دست روى دست گذاشتن، به معناى غفلت و بى‏خبرى و بى‏تفاوتى نسبت به «منتظَر» و اهداف اوست، پس چگونه مى‏توان خود را با اين عقيده منتظر دانست.

در نتيجه برداشت انزوايى از «انتظار» چيزى جز مفهوم رهبانيت در اسلام نيست؛ مفهومى كه با مبانى دينى و گسترش دليل‏هاى جريان اسلام در همه عصرها، سازگارى ندارد و باطل است. بنابراين، تنها برداشت درست از انتظار، انتظارى سازنده، تحرك بخش و تعهد آور است كه سبب مى‏شود تا هر كجا كه ممكن است در راستاى پياده كردن احكام الهى تلاش صورت گيرد.

 

برداشت دوم - انتظار ایجابی:

 

این برداشت که از آن به تعابیر متفاوتی همچون انتظار سازنده، پویا و زنده تلقی می گردد، به عنوان زمینه سازی مثبت برای حکومت موعود جهانی، انتظار را به معنای «فراهم آوردن زمينه‌هاي ظهور، ظلم‌ستيزي به مقدار توان و آمادگي براي ظهور حضرت» دانسته [17] و بر خلاف كساني كه تصور مي‌كنند بايد فساد شديد جامعه را فرا گيرد تا زمينة ظهور فراهم آيد؛ بر مبنای این برداشت، جامعة اسلامي بايستي با به كار بردن تمامي امكانات، سعي در آمادگي و رشد انسان‌ها براي فراهم آوردن بستر لازم براي ظهور كند.

در این دیدگاه برخلاف نظریه پیشین که برای انسان تکلیفی قائل نبود، فرد منتظر باید با برخورداری از اعمال پاک، شهامت و آگاهی، خود و جامعه را مهیای ظهور منتظَر نماید. انسان منتظر نیز در خودش زمینه آمادگی برای اطاعت و پیوستن به آن حضرت ‏را پیداکرده و همچنین ‏زمینه را برای آن حضرت فراهم می کند. [18]

در انتظار سازنده چنانچه مؤمنان تلاشى پي‏گير در اصلاح جامعه نداشته باشند و با زشتيها و منكرات مبارزه نكنند، منتظر شمرده نمي‏شوند. در اين نوع انتظار، جامعه آمادگى ويژه‏اى دارد؛ در هر حال خود را در خدمت مصلحى بزرگ مي‏بيند و آماده است با تلاش صادقانه جامعه بشرى را متحول كند و با رهبرى آن نجات‏بخش، عدل و انصاف را بر سرنوشت همه انسانها حاكم گرداند. [19]

بر مبنای این برداشت اگر سبب تاخیر در فرج، عدم وجود یارانی باشد كه جامعه و دنیا را برای ظهور امام وقیام فراگیر وی آماده سازند وپشتیبان وتكیه‏گاه انقلاب امام تلقی شوند، از این رو چاره‏ای جز اقدام وتجهیز وآمادگی وامر به معروف ونهی از منكر به منظور برپایی اقتدار حق بر زمین وحصول فرج امام (عج) نیست.

با مشاهده تاریخ می فهمیم که از صدر اسلام تا‌کنون، شیعه به عنوان گروهی انقلابی و تحول‌آفرین، هیچ‌گاه ولایت ظالمان را برنتابیده و در برابر سلطه و اقتدار سیاسی نامشروع، موضع رد و منفی داشته است. بر همین مبنا وجود آموزه‌هایی همچون «موعودگرایی»، «انتظار فعال»، «اجتهاد سازنده» و «مرجعیت و ولایت‌فقیه»، پویایی خاصی به مکتب تشیع بخشیده و این مذهب را به دکترین پیشرو جهان اسلام مبدل ساخته است.

نقطه شكوفايى و اوج اين تفكر، در عصر پيروزى انقلاب اسلامى ايران نمودار گشت. در دوران تاريك و پر از ظلم و فساد رژيم پهلوى و آگاهى فزون‏تر علما و عموم شيعيان، زمينه براى ظهور و بروز آثار و پيام‏هاى اصلى «انتظار» فراهم‏ شد و اين رژيم كه به سرعت‏به سمت دين ستيزى، ترويج مفاسد، ارزش زدايى، خفقان، استبداد،... پيش مى‏رفت، با غفلت از باورهاى عميق و درونى مردم متدين، به روحيه ظلم ستيزى، شهادت‏طلبى و اصلاح گرايانه آنان توجهى نداشت.

در حالی که آحاد مردم، در پشت گرايش ظاهرى به رسوم وعادات غربى، به اسلام وفادار بودند و اين پديده خلاف قاعده‏اى بود كه بسيارى از روشنفكران ايرانى و خارجى را بر آن داشت تا تصور كنند كه گرايش‏هاى مذهبى رو به افول است. در این وضعیت زمانی امام خميني (ره) قدس با طرح انديشة حكومت اسلامي در عصر غيبت، به «انتظار»، معنا و مفهوم تازه‌اي بخشيد. ايشان ضمن مقابله با ديدگاه‌هايي كه انتظار را «تن دادن به وضع موجود» مي‌دانستند، فرمودند: انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند و مقدمات ظهور، ان‌شاءا... تهيه شود.[20]

به طور کلی آنچه از این برداشت می توان ارائه داد این است که انتظار در اینجا به معنای حركت، اقدام وجهاد بوده و در اینجا انتظار مفهومی است كه مهیاسازی زمین برای ظهور امام وقیام جهانی او را طلب می‏كند. [21]

ظهور و قيام حضرت مهدي (عج) عظيم ترين و بي سابقه ترين انقلاب تاريخ است که تحولاتي اساسي و همه جانبه در وضعيت فكري،‌ فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي جهان به وجود مي آورد. اين انقلاب بزرگ جهاني همانند ساير انقلاب ها ي اجتماعي برآيند و مبتني بر وجود علل و شرايط مهمي است. چنین انقلابی به ناچار زمینه‏سازی‏های زیادی را در سطح عالی از جهت نیروها وامكاناتمی‏طلبد.

اگر این آمادگی‏ها ایجاد نشود، چنین انقلاب فراگیری در سنت‏های الهی در تاریخ بشری به تحقق نخواهد پیوست. از اموري كه باعث تسريع در انقلاب جهاني حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ شده و موجب بيداري، ‌آگاهي... جامعه جهاني و در نتيجه فراهم آمدن زمينه ظهور مي‎گردد قيام‎ها و انقلاب‎هاي بيدارگرايانه است. مدعای ما این است که انقلاب اسلامی ایران یکی از انقلاباتی است که زمینه ساز انقلاب جهانی حضرت موعود می باشد. لذا برای اثبات مدعای خود لازم است که مباحث مرتبط با انقلاب شامل مفهوم انقلاب در لغت و اصطلاح، شرایط عمومی انقلابها، نقطه تمایز انقلاب اسلامی ایران از سایر انقلابات و چگونگی زمینه سازی آن برای انقلاب جهانی موعود اشاره ای داشته باشیم.

 

مفهوم انقلاب:

 

انقلاب يكى از موضوعهاى كلاسيك انديشه اجتماعى بشر است و با اين كه مفهومى كليدى در تفكر سياسى مدرن به شمار مى رود، در عين حال مبهم ترين مفهوم نيز هست؛ بدان خاطر که همانند ساير پديده‏های علوم اجتماعي و سياسي، به لحاظ مفهومي هنوز راجع به مفهوم انقلاب به اجماع نرسيده‏اند. واژه انقلاب معادل کلمه « Revolution » است كه ماخوذ از كلمه « Revolutio - on » و ريشه « Revolver» مي باشد. اين واژه ابتدا از اصطلاحات اخترشناسي بود كه بتدريج در علوم طبيعي اهميت يافته و سپس براي نخستين بار در سده هفدهم، به صورت يكي از اصطلاحات سياسي بكار گرفته شد.[22] در فرهنگ فارسي عميد، انقلاب به معناى « حالى به حالى شدن، دگرگون شدن، برگشتن، تحول و تقلّب و تبدل، تغيير كامل و مشخص در چيزى و يك چرخش دورانى » است[23]

در فرهنگ مصطلح سياسي، با همه اختلاف نظرهايي که در مورد تعريف کامل از پديده انقلاب وجود دارد؛ ولی یکسری ويژگيهاي عمده ای است که آنرا از ديگر تحولات جامعه و تغييرات اجتماعي جدا می کند. از آنجایی که تاکنون براي انقلاب، معنا و مفهوم جامع و مانعي ارايه نشده است، لذا براي آشنايي با تعريف اين پديده، برخي از تعاريف صورت گرفته توسط انديشمندان را با توجه به ابعاد مختلف آن نقل مي كنيم: « ساموئل هانتينگتون » يكى از نويسندگان معاصر، انقلاب را به عنوان « يك تحول داخلى سريع، اساسى و خشونت آميز در ارزشها و اسطوره هاى حاكم بر جامعه و در نهادهاى سياسى، ساختارهاى اجتماعى، رهبرى و فعاليتها و سياستهاى دولت» تعريف كرده و آنرا از ديگر انواع بى ثباتى سياسى نظير كودتا، شورشها و طغيانهاى اجتماعى و جنگهاى استقلال طلب متمايز مى سازد. [24]

همچنين در تعريف ديگر، انقلاب از لحاظ سياسي « به حركت مردمي گفته مي شود كه نظام سياسي يك كشور را از ميان بر مي دارد و نظام جديدي را جايگزين آن مي كند كه معمولا همراه با خشونت است» [25].

استاد شهید مطهری در تعریف انقلاب می‏گوید: «انقلاب عبارت است‏از طغیان و عصیان مردم یک ناحیه و یا یک سرزمین علیه نظم حاکم ‏موجود برای ایجاد نظمی مطلوب. از این رو ایشان ریشه انقلاب را دو چیز می‏داند:1- نارضایی و خشم از وضع موجود 2- آرمان یک وضع مطلوب. در هر انقلابی نفی و اثبات ‏وجود دارد ( نفی وضع موجود و اثبات وضعیت مطلوب ). [26]

در این راستا انقلاب اسلامى نیز به دلیل نارضايتى از وضع موجود، با اعتقاد مردم شيعه‏ ايران به پيروى از رهبرى امام خمينى ) به عنوان نايب امام زمان (عج) و وجوب اطاعت و پيروى از ايشان ) با هدف ايجاد وضع بهتر - از بين بردن عوامل ظلم و فساد و تشكيل حكومت اسلامى و زمينه‏سازى براى تشكيل حكومت واحد جهانى امام زمان (عج) - به پيروزى رسيد.

انواع انقلاب: در وقوع انقلابها، مجموعه تحولات و شرايط فکري، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي مداخله دارد و بنابراين، با توجه به موقعيت و تحولات کشورها، مسيرهاي متفاوتي در رسيدن به اين عوامل وجود دارد و به طور كلي سرنگوني نظامهاي سياسي بر اثر انقلاب، به چند شكل ممكن است صورت گيرد:

الف: اعتصاب، اعتراض و جنبش اكثريت مردم، كه ممكن است شكل خشونت آميز به خود بگيرد و سبب انتقال قدرت به ديگران شود: مانند انقلاب اكتبر در روسيه.[27]

ب:‌ رهبران و هواداران انقلاب ناچار شوند كه مدتها به مبارزه مسلحانه بپردازند دولت حاکم را سرنگون كنند: انقلاب كوبا نمونه اي از اين روش انقلابي بود.[28]

ج: گاهي انقلابها به منظور برچيده شدن نظام سياسي پيشين و ايجاد نظام سياسي جديد به وقوع مي‌پيوندد كه به آنها انقلاب سياسي مي گويند: مانند انقلاب فرانسه.[29]

د: دسته اي ديگر از انقلابها به غير از تغيير در نظام سياسي، تغييراتي نيز در نظام اجتماعي بوجود مي آورد: به عنوان نمونه انقلاب سال 1917 در روسيه به غير از آنكه رژيم پادشاهي تزارها را برانداخت، دگرگوني‌هاي مهمي در نظام اجتماعي آن كشور پديد آورد. همچنين انقلاب فرهنگي چين در سال 1966 نيز نمونه اي بود كه در آن تلاش شده بود تا كشور چين به يك دگرگوني بنيادي و فرهنگي برسد » [30].

با توجه به شرايط عمومي انقلاب ها، ظهور و انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) - علي رغم اينکه برنامه اي الهي و آسماني است - همچون ساير انقلاب ها و تحولات تاريخي و اجتماعي، به يک سلسه شرايط و موقعيت هاي عيني و خارجي، محيط مساعد و فضاي عمومي مناسب بستگي دارد که بدون فراهم شدن آن شرايط، تحقق نمي يابد. لذا بايد مؤمنان به وظايف خود عمل كنند و آماده ظهور آن حضرت بوده و و با حرکت هاي انقلابي و اصلاحي خويش بر عليه فساد و طاغوت و آگاهي و بيداري بشريت، زمينه رابراي ظهور منجي آسماني فراهم سازند. تا اينکه اراده خداوند متعال با توجه به اوضاع و شرايط جامعه و مناسب بودن زمينه ها و بسترها و براساس نياز جامعه جهاني، به ظهور آن حضرت تعلق گرفته و اذن قيام را صادر نمايد.

در این راستا انقلاب اسلامی ایران با نارضایتی از وضع موجود به مقابله با رژیم پهلوی پرداخته و در اثر تلاشهای انقلابیون، در نهایت به رهبری امام خمینی (ره) این انقلاب نه تنها نظام سلطنتي را برچيد ؛ بلكه برپا ساختن يك نظام اجتماعي، اقتصادي و سياسي جديد را بر اساس آموزشهاي دين اسلام بالخصوص آموزه انتظار هدف خود قرار داد. برای این انقلاب تعاریف متعددی ذکر کرده اند، از جمله اینکه در تعريف آن اينطور آورده اند: « انقلاب به مفهوم مكتبي، يعني تغيير حاكميت طاغوت به منظور استقرار حاكميت الله است. اين انقلاب يك انقلاب سياسي يا دگرگوني اجتماعي محض نيست، بلكه تجديد حيات اسلام را در تمام وجوه و ابعاد در نظر دارد و متضمن بازگشت به اصول اساسي بعنوان تنها مكتب جامع، اصيل و حاوي طرح كاملي براي زندگي و تضمين كننده عدالت، صلح، امنيت، آزادي، ارتقاي فرهنگي و معنوي انسان است ».[31]

انقلاب اسلامى در كنار وجوه اشتراك و تشابهاتی كه با ساير انقلابها ( به لحاظ شرايط و عوامل پيدايش و پيروزى ) دارد، ويژگيهاى خاص خود را هم دارد و تمايزات اساسي انقلاب اسلامي ايران با ساير انقلابات در ريشه مذهبي و ماهيت ديني ( خدامحوري )، رهبري ديني ( نقش روحانيت ) و عنصر حرکت مردمي[32]بوده است.

حال صرف نظر از روايات، مقايسه اهداف و آرمان هاي درخشان انقلاب اسلامي خصوصاً در زمينه هاي فکري و فرهنگي و مطابقت و تناسب آن با شرايط ظهور و هدف هاي انقلاب جهاني امام مهدي (عج)، اثبات کننده نقش ممتاز انقلاب اسلامي در زمينه سازي و فراهم نمودن زمينه‏ ها و بسترهاي ظهور و انقلاب بزرگ مهدوي مي باشد. هنگامى كه ما مى‏گوييم نهضت امام خمينى زمينه ساز انقلاب بزرگ مهدوى است، مقصود اين است كه اين نهضت در ادامه و در مراحل گوناگون خود و با تلاش رهبران و حاميان انقلاب و حتی نسلهاى آينده، زمينه ظهور امام مهدى (عج) را فراهم خواهند كرد. لذا برای اثبات چنین امری لازم است که ابتدا آرمانهای انقلاب اسلامی را شناخته و به علاوه با بررسی دستاوردهای این انقلاب در صحنه عمل، ارتباط آنها با اهداف انقلاب مهدوى و تناسبى كه بين آنها وجود دارد را بشناسيم تا ميزان صحت اين سخن كه نهضت امام خمينى زمينه ساز ظهور حضرت مهدى (عج) است، شناخته شود.

آرمانهاي انقلاب اسلامي: بررسي اهداف انقلاب اسلامی مبين اين واقعيت است که اين اهداف در راستاي زمينه سازي و تحقق اهداف انقلاب جهاني امام مهدي (عج)، شکل گرفته و تعقيب مي شود؛ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران در سال ‌1357، نه‌ تنها یک انقلاب سياسي جهت‌ ساقط كردن‌ و فروپاشي‌ رژيم‌ پهلوي بود؛ بلکه همچنین به منظور استقرار نظام‌ سياسي‌ اسلام‌ و تحقق آموزه هاي متعالي اسلام در عرصه هاي مختلف و بنا نهادن‌ ساختارهاي‌ اجتماعي‌، اقتصادي‌ و فرهنگي‌ نوين‌ در چارچوب‌ ارزش‌ها و احكام‌ اسلامي‌ شكل‌ گرفت‌. مهمترين عناوين‌ برجسته‌ و اساسي‌ اين اهداف و آرمان ها عبارت‌ است‌ از:

1. ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي براساس ايمان و تقوا و مبارزه با كليه مظاهر فساد وتباهي.

2. استقرار عدالت‌ به‌ معني‌ گسترده‌ و عميق‌ آن‌ در عرصه‌هاي‌ اقتصادي‌، سياسي‌، قضايي‌، و...

3. پرورش‌ افراد جامعه‌ و رشد علمي‌ در همه‌ ابعاد مورد نياز.

4. تربيت‌ و رشد معنوي‌ و ريشه‌دار شدن‌ ارزش‌هاي‌ اخلاقي‌ و انساني‌ در افراد جامعه‌.

5. آباداني‌ و پيشرفت‌ اقتصادي‌ براي‌ تأمين‌ رفاه‌ عمومي‌ و ريشه‌كن‌ شدن‌ فقر و محروميت‌.

6. احياء و اجراي‌ حدود و مقررات‌ الهي‌ براي‌ زمينه‌سازي‌ حيات‌ معنوي‌ و فضاي‌ مناسب‌ تعالي‌ انسان‌.

7. گسترش‌ انديشه‌ توحيدي‌ و الهي‌ در سطح‌ جهان‌ به منظور آشنايي‌ جهانيان‌ با انديشه‌ها و ارزش‌هاي‌ متعالي‌ اسلام‌.

8. مبارزه با مظاهر فساد و تباهي و فراهم‌ آوردن‌ زمينه‌هاي‌ مادي‌ و معنوي‌ سعادت‌ دنيوي‌ و اخروي‌ افراد جامعه‌.

9. نفي هرگونه ستمگري و سلطه گري و سلطه پذيري.

10. دفاع از حقوق مسلمانان و مستضعفان جهان و تلاش براي برقراري صلح، عدالت و امنيت جهاني. اين اهداف‌ و آرمان‌ها كه‌ به‌ عنوان‌ اصول و وظايف‌ اساسي‌ دولت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ در قانون‌ اساسي بيان‌شده، ترسيم کننده جهت گيري اساسي و خط و مشي هاي اجرايي نظام اسلامي در سطح داخلي و بين المللي به منظور زمينه سازي براي حکومت جهاني حضرت مهدي (عج) مي باشد.

حضرت امام ‌(ره) با وقوف‌ بر رسالت‌ خطير و الهي‌ خود، هدف‌ نهايي انقلاب‌ اسلامي‌ را امري‌ فراتر از تغيير حکومت و مسائل اقتصادي؛ يعني‌ زمينه‌سازي‌ انقلاب‌ جهاني‌ اسلام‌ و فراهم‌ آوردن‌ مقدمات‌ ظهور منجي‌ عالم‌ بشريت‌ حضرت‌ ولي‌عصر (عج) مي‌دانستند، و براساس‌ همين‌ اعتقاد، به‌ هدايت‌ و رهبري‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و تحولات‌ ناشي‌ از آن‌ پرداختند.

ايشان در ماه هاي آخر عمر پر برکت خويش، به صراحت در این زمینه اظهار می دارند: « مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست، انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت می باشد كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهاد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار داد... بايد دولت جمهورى اسلامى تمامى سعى و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمايد، ولى اين به آن معنا نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهانى اسلام است منصرف كند.[33]

از آنجا که انتظار موعود یا به عبارتی انتظار تحقق وعده الهی در حاکمیت جهانی دین اسلام می‏تواند در احیای هویت اسلامی مسلمانان و مقابله با روحیه خودباختگی و احساس حقارت در مقابل فرهنگ و تمدن مغرب زمین بسیار مؤثر باشد، حضرت امام با ژرف‏اندیشی تمام احیای فرهنگ انتظار را به عنوان یکی از ارکان مهم احیای هویت اسلامی و وسیله‏ای برای تحقق دوباره شوکت مسلمانان در جهان مد نظر قرار داده و در یکی از بیانات خود که در اولین سال استقرار نظام اسلامی ایراد کردند، ضمن بیان مفهوم «انتظار فرج‏» وظیفه منتظران قدوم حضرت صاحب‏الامر (ع) را چنین برشمردند: « ما همه انتظار فرج داریم و باید در این انتظار، خدمت کنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا بکند و مقدمات ظهور ان‏شاءالله تهیه بشود. »[34]

دستاوردهاي انقلاب اسلامي: انقلاب اسلامي ايران نقطه عطفي در جريان مهدويت است که با تأثيرات جهاني خويش، نقشي مهم در زمينه سازي براي ظهور و انقلاب مهدوي(عج) ايفا مي نمايد. در اين راستا مهم‌ترين دستاوردهای انقلاب اسلامي را مي توان احياي ارزشها، گسترش بیداری اسلامي، برانگیختن روح حقیقت طلبی و جهاد در راه خدا، ترویج تفکر اسلام سياسي و تقابل آن با ایدئولوژی حاکم بر جهان دانست.

برانگيختن روح قیام و فداكارى و عدم مشروعیت حکومت های ظالم به امید آینده ای بهتر: یکی از مهم ترین دستاوردهاى نهضت امام خمينى، زنده كردن روح فداكارى، فرهنگ شهادت بود كه از نهضت امام حسين (ع) الهام گرفته است. اين روحيه قدرت اثرگذارى خود را - چه قبل از پيروزى انقلاب، چه بعد از آن - در مبارزه‏هاى بسيار سختى كه استبداد داخلی و استعمار جهانى با اتحاد وسيع خود بر ضد آن انجام داده‏اند، نشان داده است. روشن است كه زنده شدن اين روحيه عامل بسيار مهمى در زمينه سازى انقلاب مهدوى دارد كه همانا نابودى ستم، شرك و آزادى مستضعفان و پايان دادن به حاكميت مستكبران و ستمگران مى‏باشد و اين ماموريت دشوارى است كه موفقيت در آن بدون چنين روحيه جهادى استوار ممكن نيست، به ويژه آنكه ميدان مبارزه‏اى كه در آن خواهد جنگيد، بسيار گسترده است.

انقلاب اسلامي ايران ثمرة جوشش خونهاي عاشورا و رويش شكوفه‌هاي انتظار است و آموزة مهم و حياتي «عاشورا و انتظار» تأثير شگرفي در پيروزي انقلاب اسلامي ايران داشتند؛ عاشورا به عنوان الگوي مبارزه با زشتيها، ستمها و انحرافات و انتظار نیز زمينه سازي براي پذیرش رهبري نائب عام امام زمان بوده است. در این زمینه حامد الگار، تئوری‌پرداز سیاسی كه درباره اندیشه‌های سیاسی انقلاب اسلامی ایران متخصص و نظریه‌پرداز است و پیروزی انقلاب اسلامی ایران را با تكیه بر تئوری مذهب تحلیل می‌كند، آن‌گاه كه به تحلیل انقلاب اسلامی ایران و ریشه‌های وقوع این انقلاب می‌پردازد، به سه پارادایم و مؤلفه اصلی فكر شیعه اشاره می‌كند:

1. اعتقاد به مهدویت و مفهوم غیبت

2. اعتقاد به مفهوم شهادت، برگرفته از قیام امام حسین(ع)

3. عدم مشروعیت بخشی به تمامی حكومت‌های موجود در عصر غیبت.

وی اعتقاد به مهدویت را ركن اساسی و عامل مهم تمامی جنبش‌ها و حركت‌های آزادی‌بخش و تحول‌آفرین جوامع شیعه برمی‌شمرد و انقلاب اسلامی ایران را نیز متأثر از همین مؤلفه می‌داند. حامد الگار در كتاب « پیرامون انقلاب اسلامی »، به گونه‌ای ژرف و عمیق به این امر مهم می‌پردازد و بر خلاف بسیاری از دیگر تئوری‌پردازان انقلاب اسلامی كه به عناصر دیگری از فكر شیعه اشاره می‌كنند، ریشه‌‌‌های فكری انقلاب اسلامی را بر مسئله مهدویت مبتنی می‌داند. وی با این باور که برای شناخت انقلاب اسلامی باید به این سه مبنای مهم و كلیدی فكر شیعه توجه نمود، در اثبات اهمیت این عناصر اساسی به بررسی تاریخ شیعه از عصر صفویه تا انقلاب اسلامی می‌پردازد و دكترین امامت را كه مهدویت از مصادیق آن به ‌شمار می‌رود، بنیاد فكری شیعه و تحقق انقلاب اسلامی ایران یاد می‌كند[35].

انقلاب اسلامي ايران با استمرار و گسترش حاكميت دين و تفسير صحيح انتظار ظهور امام زمان(عج) و معرفي معيارهاي منتظران حقيقي در فرهنگ شيعه، غبار بدعت و تحريف را از انتظار ظهور و آمادگي براي حكومت جهاني مصلح كل زدود و نسل انقلاب را به تلاش و پويايي در تهيه مقدمات ظهور مهدي موعود(عج) و فراگير شدن حكومت اسلامي در جهان فرا خواند. بدین ترتیب نهضت امام خمينى آغازگر انقلاب بزرگ اسلامى است‏كه دلالت بر گسترش فرهنگ انتظار در جهان اسلام تا زمان ظهور امام مهدی (عج) داشته و این انقلاب در راستای زمینه سازی انقلاب بزرگ مهدوى و یا به عبارتی بخشى از آن بوده و همان هدفهاى استراتژيك آن را در باره برپايى حكومت جهانى اسلام دنبال مى‏كن.

رويکرد به اسلام و معنويت: انقلاب اسلامی با زنده كردن نقش اسلام در دنيا، به ويژه در جهان اسلام و تشكيل یک دولت بر پايه اسلام كه با تعهد و پايبندى به ارزشهاى اسلامى به نيازهاى عصر كنونى پاسخ داد، به طور عملى ادعاهاى غرب و غرب‏گرايان را باطل و نابود كرد و این در حالی بود که آنها تلاش براى تشكيل حكومت اسلامى در عصر كنونى را بى فايده مى‏دانستند؛ بدان خاطر که از نظر آنها اسلام در بهترين شرايط خود، يعنى چهارده قرن پيش فقط روش حكومتى خوبى بوده است، اما امروزه توان اداره كردن حكومت را ندارد و نمى‏تواند به نيازهاى اين عصر و تحولات اجتماعى، اقتصادى، سياسى و نظامى آن پاسخگو باشد. [36]

پیروزی انقلاب اسلامی با رويکرد به معنويت، احيا دين و دين‌گرايي، در دنیایی که با رشد سريع تفكرات الحادي، خدا گريزي، انسان محوري وگرايش برخي كشور‌‌‌‌هاي جهان به نظام فكري - سياسي سکولار حاکم بود، نه تنها توانست گفتمان ديني در ايران را تغيير دهد، ‌بلکه شرايط جديدي را به وجود آورده كه حاكي از ورود جهان به دوره اي متفاوت از ادوار گذشته وعصري با ويژگي‌‌‌‌‌هاي ممتاز ديني ومعنوي است. از ديدگاه بسياري از تحليلگران تجديد حيات معنوي و ديني بشر با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران آغاز شده و پيروزي اين انقلاب، موجب احياي نقش دين و دينداري در دنياي سكولار شده و با گسترش عظمت و عزت دينداران در سراسر جهان و زمينه سازي حـيات دوباره معتقدين به نقش برجسته دين در اجتماع، جوامع لـيبرال را كه همواره در جهت منزوی نمودن و حاشيه رانـدن ديـن و تـعاليم آن حركت نموده بودند، با تـحولات شگرف و غيرمنتظره‌اي مواجه نمود. در واقع انقلاب اسلامی در دنیای مملو از مکاتب مادی، ضمن گشودن دريچه اي از قدرت معنويات، اعتقادات ديني و مذهبي به روي مردم سایر ادیان، مسلمانان را نیز به آغوش اسلام باز گرداند که این موجبات چالش سایر مکاتب را فراهم آورد.

انقلاب اسلامی ایران « به همگان ثابت كرد كه مسئله بازگشت به اسلام تنها يك خيال و نظر نبوده؛ بلكه مي‌تواند واقعيت داشته باشد »[37]؛ اين در حالي بود كه‌ قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، مسلمانان دنيا تحت تاثير ايدئولوژي هاي قدرتهاي بزرگ فكر مي كردند كه اسلام پاسخگوي نياز مردم نيست و اصلا نمي تواند نيازمندي هاي جامعة مدرن و پيشرفتة امروز را پاسخگو باشد. بدین ترتیب پيروزي انقلاب اسلامي برخلاف اندیشه حاکم « نشان داد که اديان بويژه دين اسلام، با گذشت زمان و توسعه مدرنيزاسيون نه تنها به پايان راه خود نرسيده اند؛ بلكه هنوز بعنوان مهم ترين راه نجات بشريت از ظلم و بيدادگري مطرح می باشند»[38]. با پيروزي انقلاب و استقرار نظام سیاسی مبتني بر اسلام، همة مسلمانان در جهان هويتى تازه يافته و احساس عزت و شخصيت اسلامى در آنان دميده شدو در نتيجه كوششى كه در طول دهها سال از سوى قدرتهاى استعمارى و استكبارى براى تحقير مسلمانان به كار رفته بود، نقش بر آب گشته و در تمام عالم گرايش به اسلام روبه رشد و گسترش گذاشت و حتي اسلام گرايان در برخي از كشورها تا بدانجا پيش رفتند كه در صدد تشكيل حكومت اسلامي در كشورهاي خود برآمدند. [39]

رويارويي با ايدئولوژي هاي حاکم و طرح گفتمان اسلام سیاسی در سطح جهاني : پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) در دهه های پایانی قرن بیستم که از آن به عصر پایان ایدئولوژی ها تعبیر می شد، بسان موجی خروشان در برابر اندیشه ها و نظریات مارکسیستی و لیبرالیستی حاکم شرق و غرب، طلایه دار راه جدیدی شده و ارزش‏ها و هنجارهايى را مطرح نمود. انقلابیون ایران در راستای رسالت جهانی و تعالی اهداف این انقلاب، علاوه بر نهادینه سازی آنها در جامعه ایران به صدور آن در سایر نقاط جهان مبادرت ورزیدند. اثرات عميق انقلاب اسلامي تنها در بعد نظري و فكري، محدود نگرديد؛ بلكه در بعد عملي توانست معادلات موجود در نظام بين الملل را دگرگون سازد. شکل گیری این وضعیت جدید در نظام دو قطبی، موجب شدتا قدرتهاي جهانی كه تابه حال در نزاع ليبراليسم و ماركسيسم در دو جبهه مقابل هم قرار گرفتند، با تهديد جديدي مواجه شوند. از آن جهت كه تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بيشترين دغدغه غرب در جهان اسلام و كشورهاي مسلمان، ترس از حركت‌هاي ناسيوناليستي و جنبش‌هایي روشنفكري بود كه غالبا تحت تاثير ايدئولوژي رقيب قرار مي گرفتند، لذا آنها از تهديدي همچون حركت هاي اسلامي رنج نمي بردند[40] و بالطبع در آن دوره زمانی باور همگان بر آن بود که براي سرنگوني يك رژيم بيش از اين كه احساسات یا ایدئولوژی لازم باشد، انقلابیون نیاز به اسلحه دارند؛ اما بر خلاف تفکر حاکم بر این دوره، اسلام گرایان شیعی در ایران بدون توسل به مبارزه مسلحانه، تنها با تکیه بر آرمانهای شیعی همچون انتظار، شهادت و... در مقابل رژيمي كاملا مسلح صف آرايي كردند و با غلبه ایدئولوژی انقلاب اسلامي عليه سلطه مورد حمايت همه جانبه قدرتهاي بزرگ جهاني، معيارهاي جديدي مطرح شد كه علاوه بر غلبه بر قدرتهاي مادي، همچنین امكان سنجش و مواجهه با معيارهای حاکم بر جهان را با مشكل مواجه نمود.

انقلاب اسلامي ايران در رديف بزرگ‌ترين انقلاب‌هاي جهان، با اتخاذ برنامه سياسي خاص جهت تأسيس نظام برخاسته از اسلام و پياده‌سازي اصول اسلامي در تشكيل حكومت و همچنين نفی گفتمان های غربی حاکم بر ساختار نظام بين‌الملل، در عين حال كه غرب را به لحاظ فني و صنعتي بر جهان اسلام برتر مي‌دانست؛ اما آن‌ ر‌‌ا از نظر اخلاقيات در انحطاط و پرتگاه نابودي دانسته و نظام سیاسی حاکم بر جهان را که مبتنی بر جدایی دین از سیاست بود، طرد می کرد و با پیروزی انقلاب اسلامی عملا « براي اوّلين مرتبه در تاريخ مدرن، گفتمان اسلام سياسي در حالی در دنياي لائيسم و سكولاريسم مطرح مي شد كه دين نه تنها از سياست جدا و به گفته ماركس افيون ملتها تلقی می شد؛ بلكه دوره آن نيز گذشته و آنرا متعلق به تاريخ می دانستند و معتقد بودند که دین چيزي براي ارائه به دنياي مدرن ندارد ». [41] حاکم شدن این گفتمان در کشوری همچون ایران که حوزه نفوذ اندیشه غربی بود، در عمل پيوند دين و سياست بر مبناى اسلام اصيل را محقق نموده و این موقعیت جدید، چالش دوران سيطره گفتمان غرب محور را به همراه داشت؛ بدان خاطر که در گفتمان حاکم بر نظام بین الملل با مرکزیت غرب، تمدنهاي غيرغربي در پيرامون قرار داشتند و گفتمان اسلام گرايي مبتنی بر اسلام سياسي شیعی، گفتمان جهاني را كه در طول دويست سال سازماندهي شده بود، زائد به حساب آورده و در این راستا ضمن احياي ارزش‌های اسلامي، در صدد گسترش آن به سراسر جهان برآمده و به اعتراف برخی از اندیشمندان مسلمان همچون « احمد هوبر »، « امام خمینی با طرح ابعاد واقعی اسلام، مسلمانان را سیاسی كرده و اندیشه و تفكر سیاسی را در میان مسلمانان ایجاد کرده و بسط داده و در پناه این تلاش ها مسلمانان اكنون دریافته‏اند كه اسلام تنها یك سلسله تشریفات و مناسك عبادی شخصی نیست؛ بلکه اسلام، قرآن و سنت پیامبر، یك منبع قوی و پر تحرك است كه می‏تواند در زمینه‏های مختلف سیاسی و فرهنگی و اقتصادی تحرك ایجاد كند».[42]

 

خاتمه:

 

با توجه به تحولات به وجود آمده پس از انقلاب اسلامي، جهان‌ معاصر آبستن‌ تحولات عظیمی بوده‌ و عصر نويني‌ که‌ انقلاب اسلامي با رهبري امام‌ خميني‌(ره‌) آغازگر آن‌ بود، در حقيقت‌ مقدمه ای برای انقلاب جهانی حضرت‌ مهدي‌(عج‌) مي‌باشد. انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره)، هويت مصلح بزرگ را به جهان معرفي نمود و آثار اين امر را در زيادشدن پرسش ها در ميان مسلمانان و غير مسلمانان از هويت مهدي منتظر (عج) و تلاش براي شناختن و انتظار ظهور او بعد از ديدن دستاوردهاي انقلاب نائبش به خوبي قابل مشاهده است. بنابراين از وظايف و مسؤوليت هاي ماست كه از نظام مقدس جمهوري اسلامي پاسداري نموده و در ترويج و کارآمدي ارزش های اسلامی و به ثمر رسيدن اهداف آن، به عنوان زمينه ساز قيام حضرت مهدي (عج) تلاش همه جانبه نمائیم تا انشاءالله با آشنايي هر چه بيشتر جهان با فرهنگ اصيل اسلام و اهل بيت (ع)، زمينة ظهور حضرت قائم (عج) را فراهم آوريم.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

انقلاب ایران، زمینه سازحکومت حضرت مهدی علیه السلام

 

آموزه ظهور منجی، از آموزه‌های مشترک و فراگیر ادیان آسمانی است. ظهور منجی موعود، تحقق بخش آرمان دیرپای بشری برای زندگی در یک مدینه فاضله است. هر چند چنین آرمانی تاکنون محقق نشده؛ ولی مؤمنان در راستای تعالیم پیامبران خود، همواره چشم به راه آن بوده‌اند. با وجود آنکه تحقق چنین جامعه ای به طول انجامیده است؛ اما با این حال این آموزه از آرمان‌های تغییرنیافته و پایدار انسان در طول قرن‌ها و از مسلمات اعتقادی مشترك اديان مختلف آسمانى بوده است؛ بدان خاطر که پيامبران گذشته در ميان امتهاي خويش از اصلاح اساسى و اجراى عدالت همگانى سخن مي‏گفتند و وعده ظهور مصلح بزرگ به پيروان خود مي‏دادند.

علی رغم آنکه آنها با تمام توان خود گرفتاريهاى بسياری را جهت اصلاح جوامع تحمل مي‏كردند؛ ولى اصلاح فراگير و جهان شمول تحقق پيدا نكرد. از آنجایی که بشر بر اساس طبيعت خويش، در پى تحقق عدالت عمومى است تا همه گروههاى جامعه از ستمگرى و استبداد و محروميت خويش و ديگران رها گردند، لذا این حالت انتظار در همه افراد بشری وجود داشته و حتى اعتقاد به حتمى بودن ظهور موعود نجات بخش جهان، در مكاتب مادى نيز وجود داشته و عقيده به ظهور چنين موعودى بيش از هر عقيده ديگرى افكار عمومى بشر را به سوى خود جلب كرده است.

در این راستا حضرت آیت الله آصفی استدلال کرده اند که « مساله انتظار از محدوده دین فراتر رفته ومذاهب ورویكردهای غیردینی نظیر ماركسیسم را نیز شامل شده است. چنان كه «برتراند راسل‏» می‏گوید: انتظار، تنها به ادیان تعلق ندارد، بلكه مكاتب ومذاهب نیز ظهور نجات‏بخشی كه عدل را بگستراند وعدالت را تحقق بخشد، انتظار می‏كشند » [1]

طرح مباحثی همچون انتظار و آرمان ظهور منجي براي نجات بشريت در همه اديان و مذاهب براي انسان‏ها نوعي اميدواري به آينده ايجاد كرده است. در اسلام كه دين خاتم است اين انتظار روشن‏تر و در شيعه نیز در قیاس با سایر فرق اسلامی از شفافيت بيشتري برخوردار است، زيرا بسياري از ويژگي‏هاي آن مصلح و منتظران او، از قبل توسط پيامبر اکرم (ص) و امامان معصوم ( عليهم‏السلام ) مشخص شده و در روايات نیز با تشویق مردم به انتظار فرج، آنرا به منزلة بهترين اعمال معرفي نموده اند.[2]

با شکل گیری دوران غیبت امام زمان (عج)، حالت انتظار و فرج به صورت محسوس در میان شیعیان ایجاد شد و « بدین سان فراروي شيعه گفتماني شكل مي‏گيرد كه در آن همواره منتظر ظهور امام عليه‏السلام هستند به‏طوري كه بي‏توجهي و عدم معرفت امام عصر عليه‏السلام مرز بين اسلام و جاهليت معرفي شده است ».[3] در دوران معاصر نیز انتظار نزد شیعیان به صورت یك مفهوم اجتماعی درآمده كه در ساختار ذهنی، اسلوب اندیشه، شیوه زندگی وچگونگی نگرش ما به آینده به شكل فعال ومؤثر دخالت داشته و همچنین در ترسیم خط سیاسی نیز تاثیرگذار بوده و قریب به هزار وصد سال است كه مساله انتظار به گونه مؤثری در ساختار اندیشه سیاسی وانقلابی ما دخالت داشته است.

انتظار از مهم‌ترين مباحثی است که در گفتمان مهدویت مطرح می‌شود.، اما این مسئله به صورت یک فرضیه و تئوری صرف نبوده و برداشت‌ها و تفاسیر مختلف از انتظار باعث شده که معانی ودیدگاه‌هاي متعددی درباره آن مطرح شود. برداشت‌هاي متفاوت از مفهوم انتظار، موجب گرديده تا نظرات متفاوت و متضاد رخ بنمايد و بر اساس اين برداشت‌ها، تكاليف متفاوتي ارائه شود. براي روشن‌شدن وظيفة شيعيان و منتظران واقعي حضرت، بررسي مفهوم نواع انتظار در لغت و اصطلاح، نظريات و ديدگاه‌های متفاوت در این زمینه و در نهايت برداشت صحيح آن ضروري به نظر مي‌رسد.

مفهوم انتظار: «انتظار» در لغت، به معناي « چشم به راه بودن، ديده‌باني، درنگ در امور و نوعي اميد داشتن به آينده » است و همچنين به « حالت رواني كسي گفته مي‌شود كه از وضع موجود خسته شده است و براي ايجاد وضع بهتري تكاپو و تلاش مي‌كند »[4]. در اصطلاح نیز انتظار عبارت است از « اميد به آينده‌اي كه در آن ظلم، بي‌عدالتي، تبعيض و زشتي نباشند و جهان از آن‌ها رهايي يافته و عدالت‌گستري بر گيتي حاكم باشد »[5]. و یا به عبارت دیگر انتظار يعنى « چشم‏داشت هميشگى به اين كه وعده بزرگ الهى روى دهد و روزى فرا رسد كه بشر در سايه عدالت كامل به رهبرى حضرت مهدى (عج) زندگى كند ».[6]

 

انوع انتظار: انتظار یک حالت روانی به همراه درنگ و تامل است که می‏توان دو نوع برداشت کرد:

 

1ـ انتظار به مفهوم انزوا، بى‏تفاوتى و بى‏اعتنايى نسبت به حكومت‏هاى نامشروع و بى‏توجهى نسبت به اصلاح جامعه است. [7] ( انتظار سلبی، مخرب، ویرانگر و... ): این حالت روانی و چشم به راهی، انسان را به عزلت و اعتزال و انزوا می کشاند و منتظر، دست روی دست گذارده و با تحمل ضعیت فعلی، به امید آینده‏ی مطلوب، فقط انتظار می کشد.

2ـ انتظار به معناى قيام و انقلاب عليه دولت‏هاى ظالم و غاصب و مبارزه با فساد و تباهى براى زمينه‏سازى ظهور امام زمان (ع) و شكل دهى به حركت اصلاحى و سازنده است.[8] ( انتظار ایجابی، سازنده، پویا و... ): این چشم به راهی و انتظار باعث‏حرکت، پویایی و اقدام و عامل عمل و آمادگی وسیع‏تر گردد.

اینک سؤال این است که کدام یک از این دو معنا، مراد و مقصود بزرگان و رهبران دینی است ؟ پاسخ به این سئوال نیازمند آن است که بحث بیشتری در مورد برداشت های فوق انجام گرفته و پس از موشکافی ابعاد و زمینه های آنها، انتظار به مفهوم صحیح را بازگو کنیم.

 

برداشت اول - انتظار سلبی:

 

بر مبنای برداشت اول که از آن به عدم زمینه سازی یا زمینه سازی منفی تعبیر می شود، درون آن نیز دیدگاهها و گروههای متفاوتی وجود دارد:

عده‌اي انتظار فرج را به اين معنا دانسته‌اند كه جامعه بايستي به حال خود رها شود و نبايد به فساد آن توجهي نشان داد تا زمينة ظهور ـ كه دنيايي پر از ظلم و فساد است ـ فراهم آيد. عده‌اي نیز فراتر از اين عقيده معتقدند نه تنها نبايد جلوي فساد و گناهان را گرفت، بلكه بايستي به آنها دامن زد تا هر چه بيشتر زمينة ظهور حضرت مهدی (عج) فراهم آيد.[9]در این راستا اينان هر حركت اصلاح‏طلبانه‏اي را محكوم به شكست دانسته و به هيچ تحول و حركتى كمك نمي‏كنند و به همه حركتها با بدبينى مي‏نگرند. « این گروه طبعاً به مصلحان و مجاهدان و آمران به معروف و ناهیان از منکر با نوعی بغض و عداوت می‌نگرند؛ زیرا آنان را از تأ‌خیر اندازان ظهور و قیام مهدی موعود (عج) می‌شمارند. بر عکس اگر خود هم اهل گناه نباشند، در عمق ضمیر و اندیشه با نوعی رضایت به گناهکاران و عاملان فساد می‌نگرند؛ زیرا اینان مقدمات ظهور را فراهم می‌نمایند».[10] این نوع برداشت از ظهور و قیام مهدی و این نوع انتظار فرج، که منجر به نوعی تعطیل در حدود و مقررات اسلامی و گسترش فساد به وسیله مستکبران می‌شود، نوعی «اباحی‌گری» باید شمرده شده و به هیچ وجه با موازین اسلامی و قرآنی مطابقت ندارد.

از جمله معتقدان این دیدگاه مي‌توان به انجمن حجتيه اشاره نمود كه به وسيلة « شيخ محمود ذاكر زادة تولايي، معروف به شيخ محمود حلبي » تأسيس شد. این انجمن هیچ اندیشه‌ای برای حکومت در دوران غیبت نداشته و در راستای دفاع از مهدویت، تنها به مبارزه با بهائیت محدود شده و برای دستیابی به این هدف، همواره با حکومت پهلوی در تعامل و سازش بوده و ظلم رژیم به مردم ایران را نادیده می انگاشتند. پس از انقلاب اسلامي نيز به دليل تضاد افكار آنان با انقلاب اسلامي، نه تنها با آن همكاري نكردند، بلكه در مواردي با آن مقابله نيز مي‌كردند. اين گروه هيچ مسئوليتي را متوجه مردم ندانسته، بلكه تنها، دعا را براي ظهور حجت، لازم مي‌دانستند.

اين گروه در پي سخنراني حضرت امام خميني قدس سره مبني بر مذمت كساني‌كه معتقد به زياد شدن فساد براي ظهور امام زمان(عج) بودند، منحل شد؛ بدان خاطر که « امام خميني اين فكر را يك انديشه داراي ريشه استعماري مي‌دانست. يعني استعمارگران انديشه جبر و انفعال را از اين طريق در ميان دينداران ترويج مي‌دهند تا به راحتي سلطه خود را ادامه دهند. لذا امام خميني اين را يك فكر تزريقاتي و وارداتي مي‌داند كه دينداران را اسير خود كرده است.[11]

به طور کلی دو دیدگاه اول در این برداشت اول بر آن هستند كه چون حضرت صاحب، زماني ظهور خواهند كرد كه ظلم و فساد جهان را پر كرده باشد، پس بهترين كار براي ما منتظران آن است كه به گسترش ظلم و فساد در جهان كمك كنيم تا زمينه ظهور حضرت زودتر فراهم شود، يا اگر در گسترش ظلم كاري نمي‌توانيم انجام دهيم حداقل، به گسترش ظلم و معصيت كاري نداشته باشيم تا اينكه حضرت صاحب خودشان بيايند و تمامي ظلم و فساد را ريشه‌كن كنند. بنابراين طبق اين ديدگاه‌ها وظيفه ما جلوگيري از گسترش ظلم نيست بلكه كمك به گسترش آن و يا حداقل مانع نشدن در مقابل آن مي‌باشد.

نقد و بررسی این دو دیدگاه: آن چه که مهم است، این است که یکی از ضربه‌هایی که در طول تاریخ بر اسلام ضربات جبران ناپذیری را وارد ساخته است، تحریف برخی از ارزش‌ها مثل ولایت، محبت، زهد و... است که انتظار فرج هم از این دست برد در امان نبوده و با تحریف و تفسیر نادرست آن به بی‌تفاوتی و پرهیز از هرگونه اقدام اصلاحی و تعطیل امر به معروف و نهی از منکر و حتی دامن زدن به فساد برای تسریع و تعجیل ظهور حضرت، ضربه‌های جبران ناپذیری بر اسلام وارد شده است. در این دیدگاه انتظار عمدتاً در حد اصلاح فردی با ابزار دعا برای تعجیل فرج و صدقه دادن برای سلامت آقا و گریه شوق در فراق موعود خلاصه مي‌گردد. گاهی نیز انحراف در این بینش به حدی مي‌رسد که با تغییر انحرافی بعضی روایات، ترویج فساد و ستم مقدمه ظهور پنداشته مي‌شود. پیروان این دیدگاه برای انتظار جنبه انفجاری قائل هستند و معتقدند که برای اصلاح جهان باید اوضاع چنان پریشان گردد که به مرحله انفجار برسد.

این دیدگاه ویران‌گر و اسارت‌بخش که در واقع نوعی اباحی‌گری است، به توجیه واقعیات موجود و تسلیم شدن در برابر ظلم و جور مستکبران و در یک کلام سرگرم شدن در انحرافات، مهر تأیید زده و برای آن‌که زمان انفجار به تعویق نیفتد، هر اصلاحی را محکوم مي‌شمارد؛ زیرا هر اصلاحی نقطه روشنی است و با وجود آن دست غیب ظاهر نمي‌شود. در حالی که مفهوم واقعي انتظار، مسئوليت‌ساز و تكليف‌آفرين است و منتظران حقيقي همواره مزاحم طبقه ظالم می باشند. از آنجایی که حاكمان انديشه‌هايي را كه موجب براندازي و تضعيف حكومت‌شان مي‌شد، تحريف مي‌كردند، از اين روي دست‌هاي نامرئي طبقه حاكم براي حفظ موقعيت خود سعی می کردند تا انتظار معناي واقعي خود را از دست بدهد.

امام خمینی (ره) در رد این دو دیدگاه می فرمایند: « از غيبت صغرى تا كنون كه هزار و چند سال مى‏گذرد و ممكن است صدها سال ديگر (بگذرد) و مصلحت اقتضاء نكند كه حضرت تشريف بياورد. در طول اين مدت (آيا) احكام اسلام بايد زمين بماند و اجرا نشود و هر كس هر كارى خواست بكند؟ آيا قوانينى كه پيامبر اسلام، در راه بيان و تبليغ و نشر و اجراى آن 23 سال زحمت طاقت فرسا كشيد، فقط براى مدت محدودى بود؟ آيا خداوند اجراى احكامش را محدود كرد به دويست سال؟ و آيا پس از غيبت صغرى، اسلام ديگر همه چيزش را رها كرده است ».[12]

حضرت امام در جاى ديگر از سخنان خويش درباره حكومت اسلامى در عصر غيبت، اين نكته را بيان مى‏كند كه « نسبت اجتماعيات قرآن با آيات عبادى آن، از نسبت صد به يك هم بيش‏تر است و مقدارى از احكام هم مربوط به اخلاقيات است و بقيه همه مربوط به اجتماعيات، اقتصاديات، حقوق و سياست و تدبير جامعه بوده »[13] و قرآن نیز همه را لازم الاجرا مى‏داند.[14]

از سوى ديگر انتظار در انديشه عالمان فرهيخته « كيفيتى روحى است كه موجب به وجود آمدن حالت آمادگى (انسان‏ها) براى آن چه انتظار دارند، مى‏شود و ضد آن يأس و نااميدى است. هر چه انتظار بيش‏تر باشد، آمادگى نيز بيش‏تر است. آيا نمى‏بينى اگر مسافرى در راه داشته باشى و چشم به راه آمدن او باشى، هر چه زمان رسيدن نزديك شود، آمادگى براى آمدنش فزونى مى‏يابد...[15]. آن چه در اين تعريف نمايان است اين است كه انتظار حقيقى سبب تلاش براى تعلیم، آمادگى و كوشش هماهنگ در راستاى آرمان «منتظر» است و شاید يكى از علل اين گونه آموزش‏ها اين بوده است كه پيروان امام مهدى (ع) بكوشند تا خود را به امامشان نزديك كنند، مانند او بينديشند و در راستاى اهداف او حركت كنند. [16] در هر حال، غافل بودن و همه امور را رها كردن و دست روى دست گذاشتن، به معناى غفلت و بى‏خبرى و بى‏تفاوتى نسبت به «منتظَر» و اهداف اوست، پس چگونه مى‏توان خود را با اين عقيده منتظر دانست.

در نتيجه برداشت انزوايى از «انتظار» چيزى جز مفهوم رهبانيت در اسلام نيست؛ مفهومى كه با مبانى دينى و گسترش دليل‏هاى جريان اسلام در همه عصرها، سازگارى ندارد و باطل است. بنابراين، تنها برداشت درست از انتظار، انتظارى سازنده، تحرك بخش و تعهد آور است كه سبب مى‏شود تا هر كجا كه ممكن است در راستاى پياده كردن احكام الهى تلاش صورت گيرد.

 

برداشت دوم - انتظار ایجابی:

 

این برداشت که از آن به تعابیر متفاوتی همچون انتظار سازنده، پویا و زنده تلقی می گردد، به عنوان زمینه سازی مثبت برای حکومت موعود جهانی، انتظار را به معنای «فراهم آوردن زمينه‌هاي ظهور، ظلم‌ستيزي به مقدار توان و آمادگي براي ظهور حضرت» دانسته [17] و بر خلاف كساني كه تصور مي‌كنند بايد فساد شديد جامعه را فرا گيرد تا زمينة ظهور فراهم آيد؛ بر مبنای این برداشت، جامعة اسلامي بايستي با به كار بردن تمامي امكانات، سعي در آمادگي و رشد انسان‌ها براي فراهم آوردن بستر لازم براي ظهور كند.

در این دیدگاه برخلاف نظریه پیشین که برای انسان تکلیفی قائل نبود، فرد منتظر باید با برخورداری از اعمال پاک، شهامت و آگاهی، خود و جامعه را مهیای ظهور منتظَر نماید. انسان منتظر نیز در خودش زمینه آمادگی برای اطاعت و پیوستن به آن حضرت ‏را پیداکرده و همچنین ‏زمینه را برای آن حضرت فراهم می کند. [18]

در انتظار سازنده چنانچه مؤمنان تلاشى پي‏گير در اصلاح جامعه نداشته باشند و با زشتيها و منكرات مبارزه نكنند، منتظر شمرده نمي‏شوند. در اين نوع انتظار، جامعه آمادگى ويژه‏اى دارد؛ در هر حال خود را در خدمت مصلحى بزرگ مي‏بيند و آماده است با تلاش صادقانه جامعه بشرى را متحول كند و با رهبرى آن نجات‏بخش، عدل و انصاف را بر سرنوشت همه انسانها حاكم گرداند. [19]

بر مبنای این برداشت اگر سبب تاخیر در فرج، عدم وجود یارانی باشد كه جامعه و دنیا را برای ظهور امام وقیام فراگیر وی آماده سازند وپشتیبان وتكیه‏گاه انقلاب امام تلقی شوند، از این رو چاره‏ای جز اقدام وتجهیز وآمادگی وامر به معروف ونهی از منكر به منظور برپایی اقتدار حق بر زمین وحصول فرج امام (عج) نیست.

با مشاهده تاریخ می فهمیم که از صدر اسلام تا‌کنون، شیعه به عنوان گروهی انقلابی و تحول‌آفرین، هیچ‌گاه ولایت ظالمان را برنتابیده و در برابر سلطه و اقتدار سیاسی نامشروع، موضع رد و منفی داشته است. بر همین مبنا وجود آموزه‌هایی همچون «موعودگرایی»، «انتظار فعال»، «اجتهاد سازنده» و «مرجعیت و ولایت‌فقیه»، پویایی خاصی به مکتب تشیع بخشیده و این مذهب را به دکترین پیشرو جهان اسلام مبدل ساخته است.

نقطه شكوفايى و اوج اين تفكر، در عصر پيروزى انقلاب اسلامى ايران نمودار گشت. در دوران تاريك و پر از ظلم و فساد رژيم پهلوى و آگاهى فزون‏تر علما و عموم شيعيان، زمينه براى ظهور و بروز آثار و پيام‏هاى اصلى «انتظار» فراهم‏ شد و اين رژيم كه به سرعت‏به سمت دين ستيزى، ترويج مفاسد، ارزش زدايى، خفقان، استبداد،... پيش مى‏رفت، با غفلت از باورهاى عميق و درونى مردم متدين، به روحيه ظلم ستيزى، شهادت‏طلبى و اصلاح گرايانه آنان توجهى نداشت.

در حالی که آحاد مردم، در پشت گرايش ظاهرى به رسوم وعادات غربى، به اسلام وفادار بودند و اين پديده خلاف قاعده‏اى بود كه بسيارى از روشنفكران ايرانى و خارجى را بر آن داشت تا تصور كنند كه گرايش‏هاى مذهبى رو به افول است. در این وضعیت زمانی امام خميني (ره) قدس با طرح انديشة حكومت اسلامي در عصر غيبت، به «انتظار»، معنا و مفهوم تازه‌اي بخشيد. ايشان ضمن مقابله با ديدگاه‌هايي كه انتظار را «تن دادن به وضع موجود» مي‌دانستند، فرمودند: انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند و مقدمات ظهور، ان‌شاءا... تهيه شود.[20]

به طور کلی آنچه از این برداشت می توان ارائه داد این است که انتظار در اینجا به معنای حركت، اقدام وجهاد بوده و در اینجا انتظار مفهومی است كه مهیاسازی زمین برای ظهور امام وقیام جهانی او را طلب می‏كند. [21]

ظهور و قيام حضرت مهدي (عج) عظيم ترين و بي سابقه ترين انقلاب تاريخ است که تحولاتي اساسي و همه جانبه در وضعيت فكري،‌ فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي جهان به وجود مي آورد. اين انقلاب بزرگ جهاني همانند ساير انقلاب ها ي اجتماعي برآيند و مبتني بر وجود علل و شرايط مهمي است. چنین انقلابی به ناچار زمینه‏سازی‏های زیادی را در سطح عالی از جهت نیروها وامكاناتمی‏طلبد.

اگر این آمادگی‏ها ایجاد نشود، چنین انقلاب فراگیری در سنت‏های الهی در تاریخ بشری به تحقق نخواهد پیوست. از اموري كه باعث تسريع در انقلاب جهاني حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ شده و موجب بيداري، ‌آگاهي... جامعه جهاني و در نتيجه فراهم آمدن زمينه ظهور مي‎گردد قيام‎ها و انقلاب‎هاي بيدارگرايانه است. مدعای ما این است که انقلاب اسلامی ایران یکی از انقلاباتی است که زمینه ساز انقلاب جهانی حضرت موعود می باشد. لذا برای اثبات مدعای خود لازم است که مباحث مرتبط با انقلاب شامل مفهوم انقلاب در لغت و اصطلاح، شرایط عمومی انقلابها، نقطه تمایز انقلاب اسلامی ایران از سایر انقلابات و چگونگی زمینه سازی آن برای انقلاب جهانی موعود اشاره ای داشته باشیم.

 

مفهوم انقلاب:

 

انقلاب يكى از موضوعهاى كلاسيك انديشه اجتماعى بشر است و با اين كه مفهومى كليدى در تفكر سياسى مدرن به شمار مى رود، در عين حال مبهم ترين مفهوم نيز هست؛ بدان خاطر که همانند ساير پديده‏های علوم اجتماعي و سياسي، به لحاظ مفهومي هنوز راجع به مفهوم انقلاب به اجماع نرسيده‏اند. واژه انقلاب معادل کلمه « Revolution » است كه ماخوذ از كلمه « Revolutio - on » و ريشه « Revolver» مي باشد. اين واژه ابتدا از اصطلاحات اخترشناسي بود كه بتدريج در علوم طبيعي اهميت يافته و سپس براي نخستين بار در سده هفدهم، به صورت يكي از اصطلاحات سياسي بكار گرفته شد.[22] در فرهنگ فارسي عميد، انقلاب به معناى « حالى به حالى شدن، دگرگون شدن، برگشتن، تحول و تقلّب و تبدل، تغيير كامل و مشخص در چيزى و يك چرخش دورانى » است[23]

در فرهنگ مصطلح سياسي، با همه اختلاف نظرهايي که در مورد تعريف کامل از پديده انقلاب وجود دارد؛ ولی یکسری ويژگيهاي عمده ای است که آنرا از ديگر تحولات جامعه و تغييرات اجتماعي جدا می کند. از آنجایی که تاکنون براي انقلاب، معنا و مفهوم جامع و مانعي ارايه نشده است، لذا براي آشنايي با تعريف اين پديده، برخي از تعاريف صورت گرفته توسط انديشمندان را با توجه به ابعاد مختلف آن نقل مي كنيم: « ساموئل هانتينگتون » يكى از نويسندگان معاصر، انقلاب را به عنوان « يك تحول داخلى سريع، اساسى و خشونت آميز در ارزشها و اسطوره هاى حاكم بر جامعه و در نهادهاى سياسى، ساختارهاى اجتماعى، رهبرى و فعاليتها و سياستهاى دولت» تعريف كرده و آنرا از ديگر انواع بى ثباتى سياسى نظير كودتا، شورشها و طغيانهاى اجتماعى و جنگهاى استقلال طلب متمايز مى سازد. [24]

همچنين در تعريف ديگر، انقلاب از لحاظ سياسي « به حركت مردمي گفته مي شود كه نظام سياسي يك كشور را از ميان بر مي دارد و نظام جديدي را جايگزين آن مي كند كه معمولا همراه با خشونت است» [25].

استاد شهید مطهری در تعریف انقلاب می‏گوید: «انقلاب عبارت است‏از طغیان و عصیان مردم یک ناحیه و یا یک سرزمین علیه نظم حاکم ‏موجود برای ایجاد نظمی مطلوب. از این رو ایشان ریشه انقلاب را دو چیز می‏داند:1- نارضایی و خشم از وضع موجود 2- آرمان یک وضع مطلوب. در هر انقلابی نفی و اثبات ‏وجود دارد ( نفی وضع موجود و اثبات وضعیت مطلوب ). [26]

در این راستا انقلاب اسلامى نیز به دلیل نارضايتى از وضع موجود، با اعتقاد مردم شيعه‏ ايران به پيروى از رهبرى امام خمينى ) به عنوان نايب امام زمان (عج) و وجوب اطاعت و پيروى از ايشان ) با هدف ايجاد وضع بهتر - از بين بردن عوامل ظلم و فساد و تشكيل حكومت اسلامى و زمينه‏سازى براى تشكيل حكومت واحد جهانى امام زمان (عج) - به پيروزى رسيد.

انواع انقلاب: در وقوع انقلابها، مجموعه تحولات و شرايط فکري، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي مداخله دارد و بنابراين، با توجه به موقعيت و تحولات کشورها، مسيرهاي متفاوتي در رسيدن به اين عوامل وجود دارد و به طور كلي سرنگوني نظامهاي سياسي بر اثر انقلاب، به چند شكل ممكن است صورت گيرد:

الف: اعتصاب، اعتراض و جنبش اكثريت مردم، كه ممكن است شكل خشونت آميز به خود بگيرد و سبب انتقال قدرت به ديگران شود: مانند انقلاب اكتبر در روسيه.[27]

ب:‌ رهبران و هواداران انقلاب ناچار شوند كه مدتها به مبارزه مسلحانه بپردازند دولت حاکم را سرنگون كنند: انقلاب كوبا نمونه اي از اين روش انقلابي بود.[28]

ج: گاهي انقلابها به منظور برچيده شدن نظام سياسي پيشين و ايجاد نظام سياسي جديد به وقوع مي‌پيوندد كه به آنها انقلاب سياسي مي گويند: مانند انقلاب فرانسه.[29]

د: دسته اي ديگر از انقلابها به غير از تغيير در نظام سياسي، تغييراتي نيز در نظام اجتماعي بوجود مي آورد: به عنوان نمونه انقلاب سال 1917 در روسيه به غير از آنكه رژيم پادشاهي تزارها را برانداخت، دگرگوني‌هاي مهمي در نظام اجتماعي آن كشور پديد آورد. همچنين انقلاب فرهنگي چين در سال 1966 نيز نمونه اي بود كه در آن تلاش شده بود تا كشور چين به يك دگرگوني بنيادي و فرهنگي برسد » [30].

با توجه به شرايط عمومي انقلاب ها، ظهور و انقلاب جهاني حضرت مهدي (عج) - علي رغم اينکه برنامه اي الهي و آسماني است - همچون ساير انقلاب ها و تحولات تاريخي و اجتماعي، به يک سلسه شرايط و موقعيت هاي عيني و خارجي، محيط مساعد و فضاي عمومي مناسب بستگي دارد که بدون فراهم شدن آن شرايط، تحقق نمي يابد. لذا بايد مؤمنان به وظايف خود عمل كنند و آماده ظهور آن حضرت بوده و و با حرکت هاي انقلابي و اصلاحي خويش بر عليه فساد و طاغوت و آگاهي و بيداري بشريت، زمينه رابراي ظهور منجي آسماني فراهم سازند. تا اينکه اراده خداوند متعال با توجه به اوضاع و شرايط جامعه و مناسب بودن زمينه ها و بسترها و براساس نياز جامعه جهاني، به ظهور آن حضرت تعلق گرفته و اذن قيام را صادر نمايد.

در این راستا انقلاب اسلامی ایران با نارضایتی از وضع موجود به مقابله با رژیم پهلوی پرداخته و در اثر تلاشهای انقلابیون، در نهایت به رهبری امام خمینی (ره) این انقلاب نه تنها نظام سلطنتي را برچيد ؛ بلكه برپا ساختن يك نظام اجتماعي، اقتصادي و سياسي جديد را بر اساس آموزشهاي دين اسلام بالخصوص آموزه انتظار هدف خود قرار داد. برای این انقلاب تعاریف متعددی ذکر کرده اند، از جمله اینکه در تعريف آن اينطور آورده اند: « انقلاب به مفهوم مكتبي، يعني تغيير حاكميت طاغوت به منظور استقرار حاكميت الله است. اين انقلاب يك انقلاب سياسي يا دگرگوني اجتماعي محض نيست، بلكه تجديد حيات اسلام را در تمام وجوه و ابعاد در نظر دارد و متضمن بازگشت به اصول اساسي بعنوان تنها مكتب جامع، اصيل و حاوي طرح كاملي براي زندگي و تضمين كننده عدالت، صلح، امنيت، آزادي، ارتقاي فرهنگي و معنوي انسان است ».[31]

انقلاب اسلامى در كنار وجوه اشتراك و تشابهاتی كه با ساير انقلابها ( به لحاظ شرايط و عوامل پيدايش و پيروزى ) دارد، ويژگيهاى خاص خود را هم دارد و تمايزات اساسي انقلاب اسلامي ايران با ساير انقلابات در ريشه مذهبي و ماهيت ديني ( خدامحوري )، رهبري ديني ( نقش روحانيت ) و عنصر حرکت مردمي[32]بوده است.

حال صرف نظر از روايات، مقايسه اهداف و آرمان هاي درخشان انقلاب اسلامي خصوصاً در زمينه هاي فکري و فرهنگي و مطابقت و تناسب آن با شرايط ظهور و هدف هاي انقلاب جهاني امام مهدي (عج)، اثبات کننده نقش ممتاز انقلاب اسلامي در زمينه سازي و فراهم نمودن زمينه‏ ها و بسترهاي ظهور و انقلاب بزرگ مهدوي مي باشد. هنگامى كه ما مى‏گوييم نهضت امام خمينى زمينه ساز انقلاب بزرگ مهدوى است، مقصود اين است كه اين نهضت در ادامه و در مراحل گوناگون خود و با تلاش رهبران و حاميان انقلاب و حتی نسلهاى آينده، زمينه ظهور امام مهدى (عج) را فراهم خواهند كرد. لذا برای اثبات چنین امری لازم است که ابتدا آرمانهای انقلاب اسلامی را شناخته و به علاوه با بررسی دستاوردهای این انقلاب در صحنه عمل، ارتباط آنها با اهداف انقلاب مهدوى و تناسبى كه بين آنها وجود دارد را بشناسيم تا ميزان صحت اين سخن كه نهضت امام خمينى زمينه ساز ظهور حضرت مهدى (عج) است، شناخته شود.

آرمانهاي انقلاب اسلامي: بررسي اهداف انقلاب اسلامی مبين اين واقعيت است که اين اهداف در راستاي زمينه سازي و تحقق اهداف انقلاب جهاني امام مهدي (عج)، شکل گرفته و تعقيب مي شود؛ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران در سال ‌1357، نه‌ تنها یک انقلاب سياسي جهت‌ ساقط كردن‌ و فروپاشي‌ رژيم‌ پهلوي بود؛ بلکه همچنین به منظور استقرار نظام‌ سياسي‌ اسلام‌ و تحقق آموزه هاي متعالي اسلام در عرصه هاي مختلف و بنا نهادن‌ ساختارهاي‌ اجتماعي‌، اقتصادي‌ و فرهنگي‌ نوين‌ در چارچوب‌ ارزش‌ها و احكام‌ اسلامي‌ شكل‌ گرفت‌. مهمترين عناوين‌ برجسته‌ و اساسي‌ اين اهداف و آرمان ها عبارت‌ است‌ از:

1. ايجاد محيط مساعد براي رشد فضايل اخلاقي براساس ايمان و تقوا و مبارزه با كليه مظاهر فساد وتباهي.

2. استقرار عدالت‌ به‌ معني‌ گسترده‌ و عميق‌ آن‌ در عرصه‌هاي‌ اقتصادي‌، سياسي‌، قضايي‌، و...

3. پرورش‌ افراد جامعه‌ و رشد علمي‌ در همه‌ ابعاد مورد نياز.

4. تربيت‌ و رشد معنوي‌ و ريشه‌دار شدن‌ ارزش‌هاي‌ اخلاقي‌ و انساني‌ در افراد جامعه‌.

5. آباداني‌ و پيشرفت‌ اقتصادي‌ براي‌ تأمين‌ رفاه‌ عمومي‌ و ريشه‌كن‌ شدن‌ فقر و محروميت‌.

6. احياء و اجراي‌ حدود و مقررات‌ الهي‌ براي‌ زمينه‌سازي‌ حيات‌ معنوي‌ و فضاي‌ مناسب‌ تعالي‌ انسان‌.

7. گسترش‌ انديشه‌ توحيدي‌ و الهي‌ در سطح‌ جهان‌ به منظور آشنايي‌ جهانيان‌ با انديشه‌ها و ارزش‌هاي‌ متعالي‌ اسلام‌.

8. مبارزه با مظاهر فساد و تباهي و فراهم‌ آوردن‌ زمينه‌هاي‌ مادي‌ و معنوي‌ سعادت‌ دنيوي‌ و اخروي‌ افراد جامعه‌.

9. نفي هرگونه ستمگري و سلطه گري و سلطه پذيري.

10. دفاع از حقوق مسلمانان و مستضعفان جهان و تلاش براي برقراري صلح، عدالت و امنيت جهاني. اين اهداف‌ و آرمان‌ها كه‌ به‌ عنوان‌ اصول و وظايف‌ اساسي‌ دولت‌ جمهوري‌ اسلامي‌ ايران‌ در قانون‌ اساسي بيان‌شده، ترسيم کننده جهت گيري اساسي و خط و مشي هاي اجرايي نظام اسلامي در سطح داخلي و بين المللي به منظور زمينه سازي براي حکومت جهاني حضرت مهدي (عج) مي باشد.

حضرت امام ‌(ره) با وقوف‌ بر رسالت‌ خطير و الهي‌ خود، هدف‌ نهايي انقلاب‌ اسلامي‌ را امري‌ فراتر از تغيير حکومت و مسائل اقتصادي؛ يعني‌ زمينه‌سازي‌ انقلاب‌ جهاني‌ اسلام‌ و فراهم‌ آوردن‌ مقدمات‌ ظهور منجي‌ عالم‌ بشريت‌ حضرت‌ ولي‌عصر (عج) مي‌دانستند، و براساس‌ همين‌ اعتقاد، به‌ هدايت‌ و رهبري‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و تحولات‌ ناشي‌ از آن‌ پرداختند.

ايشان در ماه هاي آخر عمر پر برکت خويش، به صراحت در این زمینه اظهار می دارند: « مسئولان ما بايد بدانند كه انقلاب ما محدود به ايران نيست، انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمدارى حضرت حجت می باشد كه خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهاد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار داد... بايد دولت جمهورى اسلامى تمامى سعى و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنمايد، ولى اين به آن معنا نيست كه آنها را از اهداف عظيم انقلاب كه ايجاد حكومت جهانى اسلام است منصرف كند.[33]

از آنجا که انتظار موعود یا به عبارتی انتظار تحقق وعده الهی در حاکمیت جهانی دین اسلام می‏تواند در احیای هویت اسلامی مسلمانان و مقابله با روحیه خودباختگی و احساس حقارت در مقابل فرهنگ و تمدن مغرب زمین بسیار مؤثر باشد، حضرت امام با ژرف‏اندیشی تمام احیای فرهنگ انتظار را به عنوان یکی از ارکان مهم احیای هویت اسلامی و وسیله‏ای برای تحقق دوباره شوکت مسلمانان در جهان مد نظر قرار داده و در یکی از بیانات خود که در اولین سال استقرار نظام اسلامی ایراد کردند، ضمن بیان مفهوم «انتظار فرج‏» وظیفه منتظران قدوم حضرت صاحب‏الامر (ع) را چنین برشمردند: « ما همه انتظار فرج داریم و باید در این انتظار، خدمت کنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا بکند و مقدمات ظهور ان‏شاءالله تهیه بشود. »[34]

دستاوردهاي انقلاب اسلامي: انقلاب اسلامي ايران نقطه عطفي در جريان مهدويت است که با تأثيرات جهاني خويش، نقشي مهم در زمينه سازي براي ظهور و انقلاب مهدوي(عج) ايفا مي نمايد. در اين راستا مهم‌ترين دستاوردهای انقلاب اسلامي را مي توان احياي ارزشها، گسترش بیداری اسلامي، برانگیختن روح حقیقت طلبی و جهاد در راه خدا، ترویج تفکر اسلام سياسي و تقابل آن با ایدئولوژی حاکم بر جهان دانست.

برانگيختن روح قیام و فداكارى و عدم مشروعیت حکومت های ظالم به امید آینده ای بهتر: یکی از مهم ترین دستاوردهاى نهضت امام خمينى، زنده كردن روح فداكارى، فرهنگ شهادت بود كه از نهضت امام حسين (ع) الهام گرفته است. اين روحيه قدرت اثرگذارى خود را - چه قبل از پيروزى انقلاب، چه بعد از آن - در مبارزه‏هاى بسيار سختى كه استبداد داخلی و استعمار جهانى با اتحاد وسيع خود بر ضد آن انجام داده‏اند، نشان داده است. روشن است كه زنده شدن اين روحيه عامل بسيار مهمى در زمينه سازى انقلاب مهدوى دارد كه همانا نابودى ستم، شرك و آزادى مستضعفان و پايان دادن به حاكميت مستكبران و ستمگران مى‏باشد و اين ماموريت دشوارى است كه موفقيت در آن بدون چنين روحيه جهادى استوار ممكن نيست، به ويژه آنكه ميدان مبارزه‏اى كه در آن خواهد جنگيد، بسيار گسترده است.

انقلاب اسلامي ايران ثمرة جوشش خونهاي عاشورا و رويش شكوفه‌هاي انتظار است و آموزة مهم و حياتي «عاشورا و انتظار» تأثير شگرفي در پيروزي انقلاب اسلامي ايران داشتند؛ عاشورا به عنوان الگوي مبارزه با زشتيها، ستمها و انحرافات و انتظار نیز زمينه سازي براي پذیرش رهبري نائب عام امام زمان بوده است. در این زمینه حامد الگار، تئوری‌پرداز سیاسی كه درباره اندیشه‌های سیاسی انقلاب اسلامی ایران متخصص و نظریه‌پرداز است و پیروزی انقلاب اسلامی ایران را با تكیه بر تئوری مذهب تحلیل می‌كند، آن‌گاه كه به تحلیل انقلاب اسلامی ایران و ریشه‌های وقوع این انقلاب می‌پردازد، به سه پارادایم و مؤلفه اصلی فكر شیعه اشاره می‌كند:

1. اعتقاد به مهدویت و مفهوم غیبت

2. اعتقاد به مفهوم شهادت، برگرفته از قیام امام حسین(ع)

3. عدم مشروعیت بخشی به تمامی حكومت‌های موجود در عصر غیبت.

وی اعتقاد به مهدویت را ركن اساسی و عامل مهم تمامی جنبش‌ها و حركت‌های آزادی‌بخش و تحول‌آفرین جوامع شیعه برمی‌شمرد و انقلاب اسلامی ایران را نیز متأثر از همین مؤلفه می‌داند. حامد الگار در كتاب « پیرامون انقلاب اسلامی »، به گونه‌ای ژرف و عمیق به این امر مهم می‌پردازد و بر خلاف بسیاری از دیگر تئوری‌پردازان انقلاب اسلامی كه به عناصر دیگری از فكر شیعه اشاره می‌كنند، ریشه‌‌‌های فكری انقلاب اسلامی را بر مسئله مهدویت مبتنی می‌داند. وی با این باور که برای شناخت انقلاب اسلامی باید به این سه مبنای مهم و كلیدی فكر شیعه توجه نمود، در اثبات اهمیت این عناصر اساسی به بررسی تاریخ شیعه از عصر صفویه تا انقلاب اسلامی می‌پردازد و دكترین امامت را كه مهدویت از مصادیق آن به ‌شمار می‌رود، بنیاد فكری شیعه و تحقق انقلاب اسلامی ایران یاد می‌كند[35].

انقلاب اسلامي ايران با استمرار و گسترش حاكميت دين و تفسير صحيح انتظار ظهور امام زمان(عج) و معرفي معيارهاي منتظران حقيقي در فرهنگ شيعه، غبار بدعت و تحريف را از انتظار ظهور و آمادگي براي حكومت جهاني مصلح كل زدود و نسل انقلاب را به تلاش و پويايي در تهيه مقدمات ظهور مهدي موعود(عج) و فراگير شدن حكومت اسلامي در جهان فرا خواند. بدین ترتیب نهضت امام خمينى آغازگر انقلاب بزرگ اسلامى است‏كه دلالت بر گسترش فرهنگ انتظار در جهان اسلام تا زمان ظهور امام مهدی (عج) داشته و این انقلاب در راستای زمینه سازی انقلاب بزرگ مهدوى و یا به عبارتی بخشى از آن بوده و همان هدفهاى استراتژيك آن را در باره برپايى حكومت جهانى اسلام دنبال مى‏كن.

رويکرد به اسلام و معنويت: انقلاب اسلامی با زنده كردن نقش اسلام در دنيا، به ويژه در جهان اسلام و تشكيل یک دولت بر پايه اسلام كه با تعهد و پايبندى به ارزشهاى اسلامى به نيازهاى عصر كنونى پاسخ داد، به طور عملى ادعاهاى غرب و غرب‏گرايان را باطل و نابود كرد و این در حالی بود که آنها تلاش براى تشكيل حكومت اسلامى در عصر كنونى را بى فايده مى‏دانستند؛ بدان خاطر که از نظر آنها اسلام در بهترين شرايط خود، يعنى چهارده قرن پيش فقط روش حكومتى خوبى بوده است، اما امروزه توان اداره كردن حكومت را ندارد و نمى‏تواند به نيازهاى اين عصر و تحولات اجتماعى، اقتصادى، سياسى و نظامى آن پاسخگو باشد. [36]

پیروزی انقلاب اسلامی با رويکرد به معنويت، احيا دين و دين‌گرايي، در دنیایی که با رشد سريع تفكرات الحادي، خدا گريزي، انسان محوري وگرايش برخي كشور‌‌‌‌هاي جهان به نظام فكري - سياسي سکولار حاکم بود، نه تنها توانست گفتمان ديني در ايران را تغيير دهد، ‌بلکه شرايط جديدي را به وجود آورده كه حاكي از ورود جهان به دوره اي متفاوت از ادوار گذشته وعصري با ويژگي‌‌‌‌‌هاي ممتاز ديني ومعنوي است. از ديدگاه بسياري از تحليلگران تجديد حيات معنوي و ديني بشر با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران آغاز شده و پيروزي اين انقلاب، موجب احياي نقش دين و دينداري در دنياي سكولار شده و با گسترش عظمت و عزت دينداران در سراسر جهان و زمينه سازي حـيات دوباره معتقدين به نقش برجسته دين در اجتماع، جوامع لـيبرال را كه همواره در جهت منزوی نمودن و حاشيه رانـدن ديـن و تـعاليم آن حركت نموده بودند، با تـحولات شگرف و غيرمنتظره‌اي مواجه نمود. در واقع انقلاب اسلامی در دنیای مملو از مکاتب مادی، ضمن گشودن دريچه اي از قدرت معنويات، اعتقادات ديني و مذهبي به روي مردم سایر ادیان، مسلمانان را نیز به آغوش اسلام باز گرداند که این موجبات چالش سایر مکاتب را فراهم آورد.

انقلاب اسلامی ایران « به همگان ثابت كرد كه مسئله بازگشت به اسلام تنها يك خيال و نظر نبوده؛ بلكه مي‌تواند واقعيت داشته باشد »[37]؛ اين در حالي بود كه‌ قبل از پيروزي انقلاب اسلامي، مسلمانان دنيا تحت تاثير ايدئولوژي هاي قدرتهاي بزرگ فكر مي كردند كه اسلام پاسخگوي نياز مردم نيست و اصلا نمي تواند نيازمندي هاي جامعة مدرن و پيشرفتة امروز را پاسخگو باشد. بدین ترتیب پيروزي انقلاب اسلامي برخلاف اندیشه حاکم « نشان داد که اديان بويژه دين اسلام، با گذشت زمان و توسعه مدرنيزاسيون نه تنها به پايان راه خود نرسيده اند؛ بلكه هنوز بعنوان مهم ترين راه نجات بشريت از ظلم و بيدادگري مطرح می باشند»[38]. با پيروزي انقلاب و استقرار نظام سیاسی مبتني بر اسلام، همة مسلمانان در جهان هويتى تازه يافته و احساس عزت و شخصيت اسلامى در آنان دميده شدو در نتيجه كوششى كه در طول دهها سال از سوى قدرتهاى استعمارى و استكبارى براى تحقير مسلمانان به كار رفته بود، نقش بر آب گشته و در تمام عالم گرايش به اسلام روبه رشد و گسترش گذاشت و حتي اسلام گرايان در برخي از كشورها تا بدانجا پيش رفتند كه در صدد تشكيل حكومت اسلامي در كشورهاي خود برآمدند. [39]

رويارويي با ايدئولوژي هاي حاکم و طرح گفتمان اسلام سیاسی در سطح جهاني : پیروزی انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (ره) در دهه های پایانی قرن بیستم که از آن به عصر پایان ایدئولوژی ها تعبیر می شد، بسان موجی خروشان در برابر اندیشه ها و نظریات مارکسیستی و لیبرالیستی حاکم شرق و غرب، طلایه دار راه جدیدی شده و ارزش‏ها و هنجارهايى را مطرح نمود. انقلابیون ایران در راستای رسالت جهانی و تعالی اهداف این انقلاب، علاوه بر نهادینه سازی آنها در جامعه ایران به صدور آن در سایر نقاط جهان مبادرت ورزیدند. اثرات عميق انقلاب اسلامي تنها در بعد نظري و فكري، محدود نگرديد؛ بلكه در بعد عملي توانست معادلات موجود در نظام بين الملل را دگرگون سازد. شکل گیری این وضعیت جدید در نظام دو قطبی، موجب شدتا قدرتهاي جهانی كه تابه حال در نزاع ليبراليسم و ماركسيسم در دو جبهه مقابل هم قرار گرفتند، با تهديد جديدي مواجه شوند. از آن جهت كه تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بيشترين دغدغه غرب در جهان اسلام و كشورهاي مسلمان، ترس از حركت‌هاي ناسيوناليستي و جنبش‌هایي روشنفكري بود كه غالبا تحت تاثير ايدئولوژي رقيب قرار مي گرفتند، لذا آنها از تهديدي همچون حركت هاي اسلامي رنج نمي بردند[40] و بالطبع در آن دوره زمانی باور همگان بر آن بود که براي سرنگوني يك رژيم بيش از اين كه احساسات یا ایدئولوژی لازم باشد، انقلابیون نیاز به اسلحه دارند؛ اما بر خلاف تفکر حاکم بر این دوره، اسلام گرایان شیعی در ایران بدون توسل به مبارزه مسلحانه، تنها با تکیه بر آرمانهای شیعی همچون انتظار، شهادت و... در مقابل رژيمي كاملا مسلح صف آرايي كردند و با غلبه ایدئولوژی انقلاب اسلامي عليه سلطه مورد حمايت همه جانبه قدرتهاي بزرگ جهاني، معيارهاي جديدي مطرح شد كه علاوه بر غلبه بر قدرتهاي مادي، همچنین امكان سنجش و مواجهه با معيارهای حاکم بر جهان را با مشكل مواجه نمود.

انقلاب اسلامي ايران در رديف بزرگ‌ترين انقلاب‌هاي جهان، با اتخاذ برنامه سياسي خاص جهت تأسيس نظام برخاسته از اسلام و پياده‌سازي اصول اسلامي در تشكيل حكومت و همچنين نفی گفتمان های غربی حاکم بر ساختار نظام بين‌الملل، در عين حال كه غرب را به لحاظ فني و صنعتي بر جهان اسلام برتر مي‌دانست؛ اما آن‌ ر‌‌ا از نظر اخلاقيات در انحطاط و پرتگاه نابودي دانسته و نظام سیاسی حاکم بر جهان را که مبتنی بر جدایی دین از سیاست بود، طرد می کرد و با پیروزی انقلاب اسلامی عملا « براي اوّلين مرتبه در تاريخ مدرن، گفتمان اسلام سياسي در حالی در دنياي لائيسم و سكولاريسم مطرح مي شد كه دين نه تنها از سياست جدا و به گفته ماركس افيون ملتها تلقی می شد؛ بلكه دوره آن نيز گذشته و آنرا متعلق به تاريخ می دانستند و معتقد بودند که دین چيزي براي ارائه به دنياي مدرن ندارد ». [41] حاکم شدن این گفتمان در کشوری همچون ایران که حوزه نفوذ اندیشه غربی بود، در عمل پيوند دين و سياست بر مبناى اسلام اصيل را محقق نموده و این موقعیت جدید، چالش دوران سيطره گفتمان غرب محور را به همراه داشت؛ بدان خاطر که در گفتمان حاکم بر نظام بین الملل با مرکزیت غرب، تمدنهاي غيرغربي در پيرامون قرار داشتند و گفتمان اسلام گرايي مبتنی بر اسلام سياسي شیعی، گفتمان جهاني را كه در طول دويست سال سازماندهي شده بود، زائد به حساب آورده و در این راستا ضمن احياي ارزش‌های اسلامي، در صدد گسترش آن به سراسر جهان برآمده و به اعتراف برخی از اندیشمندان مسلمان همچون « احمد هوبر »، « امام خمینی با طرح ابعاد واقعی اسلام، مسلمانان را سیاسی كرده و اندیشه و تفكر سیاسی را در میان مسلمانان ایجاد کرده و بسط داده و در پناه این تلاش ها مسلمانان اكنون دریافته‏اند كه اسلام تنها یك سلسله تشریفات و مناسك عبادی شخصی نیست؛ بلکه اسلام، قرآن و سنت پیامبر، یك منبع قوی و پر تحرك است كه می‏تواند در زمینه‏های مختلف سیاسی و فرهنگی و اقتصادی تحرك ایجاد كند».[42]

 

خاتمه:

 

با توجه به تحولات به وجود آمده پس از انقلاب اسلامي، جهان‌ معاصر آبستن‌ تحولات عظیمی بوده‌ و عصر نويني‌ که‌ انقلاب اسلامي با رهبري امام‌ خميني‌(ره‌) آغازگر آن‌ بود، در حقيقت‌ مقدمه ای برای انقلاب جهانی حضرت‌ مهدي‌(عج‌) مي‌باشد. انقلاب اسلامي به رهبري امام خميني(ره)، هويت مصلح بزرگ را به جهان معرفي نمود و آثار اين امر را در زيادشدن پرسش ها در ميان مسلمانان و غير مسلمانان از هويت مهدي منتظر (عج) و تلاش براي شناختن و انتظار ظهور او بعد از ديدن دستاوردهاي انقلاب نائبش به خوبي قابل مشاهده است. بنابراين از وظايف و مسؤوليت هاي ماست كه از نظام مقدس جمهوري اسلامي پاسداري نموده و در ترويج و کارآمدي ارزش های اسلامی و به ثمر رسيدن اهداف آن، به عنوان زمينه ساز قيام حضرت مهدي (عج) تلاش همه جانبه نمائیم تا انشاءالله با آشنايي هر چه بيشتر جهان با فرهنگ اصيل اسلام و اهل بيت (ع)، زمينة ظهور حضرت قائم (عج) را فراهم آوريم.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

انسان شناسی

مردم شناسی (یا انسان شناسی) دانش بررسی نوع بشر است. هر منظومهٔ معرفتی را که به بررسی انسان یا بُعد یا ابعادی از وجود او، یا گروه و قشر خاصی از انسان ها می پردازد را می توان انسان شناسی نامید.
دامنه بررسی مردم شناسی دربرگیرندهٔ همهٔ انسان ها در همهٔ زمان ها و همهٔ ابعاد انسانی می شود. مقولهٔ فرهنگ و اینکه سرشت آدمی، فرهنگ است، هستهٔ مطالعات مردم شناسی را تشکیل می دهد. از دید مردم شناسی گونه های بشری به یک توانایی همگانی دست یافته اند که با آن، می توانند جهان پیرامون را بگونه ای نمادین بپندارند، و اینکه این نمادها را به دیگران آموخته و جهان و خود ما را بر پایه این نمادها دگردیسی و دیگرگون می نمایانند.
پیدایش مردم شناسی به مثابه ی یک علم در حقیقت به سال های دهه ی 60 قرن نوزده ی میلادی بر می گردد (فکوهی، 1383، ص 51)؛ زمانی که فعالیت های استعماری اروپایی در حال رشد و شکوفایی بود!
اولین تحقیقات مردم شناسی جنبه ی کاربردی (Applied) داشتند. «اولین بار انسان شناسان از طریق دستگاه های استعماری وارد کار شدند و اولین خواسته های کارفرمایان از این رشته نیز پژوهش های کاربردی بوده است. اولین بار دولت های اروپایی جهت نیل به اهداف خود انسان شناسان را استخدام می کنند. مهمترین مؤسسات پژوهشی آن دوران نیز اغلب وابسته به وزارت امور مستعمرات بوده اند» (فکوهی، مقاله ی اینترنتی). دولت ها اغلب از مردم شناسان می خواستند تا اطلاعات خود را برای کمکِ به انطباق مردم بومی با دستاوردها و فرهنگ غربی، به آنها بدهند. یکی دیگر از زمینه های کار انسان شناسان اولیه، پروژه های اقتصادی است. کشورهای اروپایی به محض ورود به کشورهای دیگر غالباً با سیستم های اقتصادی ای مواجه می شدند که برایشان قابل درک نبود. سیستم هایی که پول و بازار نداشت، غالباً با مبادلات پایاپای اداره می شد و به جای مالکیت از مفهوم بهره برداری استفاده می کرد. یکی دیگر از حوزه های پژوهش کاربردی انسان شناسی در گذشته، حیطه زبان شناسی است. مسلماً استفاده از مترجمان بومی می توانست تا حدودی مسائل ارتباطی اروپائیان را با بومیان حل کند ولی آنها به همین حد کفایت نکرده و به شناخت و ثبت هرچه بیشتر زبان های بومی پرداختند. یک پروژه این بود و پروژه دیگر تقویت زبانهای اروپایی (فکوهی، مقاله ی اینترنتی)
اما فلسفه ی تحقیقات انسان شناسی تنها به مردم شناسان اولیه و استعمار محدود نمی شود. مردم شناسی دانش بررسی نوع بشر است. اساسی ترین هدف مطالعات انسان شناسی، تبیین انسان است. انسان شناسی به منشأ پیشرفت انسان و موقعیت گروه هایی که راه و روش زندگی متمایز دارند و نیز محدودیت هایی مختلف و ظرفیت های ذاتی انسانی می پردازد. انسان شناسی، گذشته و حال و هم چنین کار و فعالیت موجود انسانی را مورد مطالعه قرار می دهد. نقش مخصوص انسان شناسی در میان سایر علوم در ترکیب واحد روش های کل گرایی تاریخی و تطبیقی آن است. رفتار انسان محصول روابط متقابلی است که در داخل نظام فرهنگی رخ می دهد. یعنی هر جنبه ی معینی از زندگی بشری را باید بر اساس رابطه ی آن با جنبه های زندگی او مورد بررسی قرار داد (فرخ نیا، 1384، ص 3). دامنه ی تحقیقات مردم شناسی در برگیرنده ی همه ی انسان ها در همه ی زمان ها و همه ی ابعاد انسانی می شود. هسته ی مطالعات مردم شناسی را مقوله ی فرهنگ و اینکه فرهنگ از سرشت آدمی است تشکیل می دهد.
کنجکاوی و جستجوی حقیقت یکی دیگر از فاکتورهای انجام تحقیقات مردم شناسی است. انسان بر آن است که خود را بشناسد بنابراین در پی یافتن شباهت ها و تفاوت ها با سایر همنوعان خود است. بدین ترتیب از طریق مکانیسم مقایسه، انسان خود را از دیگری جدا کرده و هویت می یابد. پژوهشگر انسان شناس نه تنها خود و واقعیت را مطالعه می کند بلکه از آن هم بیشتر درون این واقعیت وارد شده و توصیف آغاز می کند و بیشتر پرسش می آفریند تا پاسخ. در واقع، آن چیزی را که انسان شناسی در پی آن است تنها جزیی از آرزوی بیکران شناخت خودمان است؛ ما کنجکاوی خود را در نظاره ی هنر، فلسفه و مذهب می توانیم ببینیم. البته تا زمانی که در محیط خود زندگی می کنیم، چون همه چیز برای ما آشناست، حس کنجکاوی ما زیاد تحریک نمی شود؛ اما اگر به خارج از مرز فرهنگی خود پا بگذاریم، شدت کنجکاوی خود را می توانیم دریابیم. انسان موجود کنجکاوی است که می خواهد به همه ی رازهای هستی و مسائل موجود در طبیعت بیکران و دیگر سیارات پی ببرد (فرخ نیا، 1383، ص 44).
از دیگر جنبه های تحقیقات مردم شناسی، بُعد روشنفکری آن است. به این معنا که با شناخت اقوام و ملیّت های گونه گون و کوشش در راه شناخت انسان به معنای کلی آن و دست یابی به جزئیات فرهنگ های مختلف بتوان درک بهتری از همدیگر پیدا کرد. فرهنگ ها مدام در حال تغییر هستند؛ هر نوع تغییری که در یکی از این فرهنگ ها رُخ می دهد بر بیشتر فرهنگ های دیگر نیز تأثیر می گذارد. انسان ها در جوامع مختلف با آگاهی از فرهنگِ ملّت های دیگر در تمامی ابعاد آن بهتر خواهند توانست ارتباط سالم و بدور از سلطه را بر قرار سازند ـ هر چند همین اطلاعات می تواند در جهت عکس نیز مورد استفاده قرار گیرد.
از دیگر دلایل انجام تحقیقات مردم شناسی مسئله ی برنامه ریزی است. امروزه دیگر بدون توجه به دستاوردهای علومی مانند جامعه شناسی، روان شناسی و مردم شناسی نمی توان دست به احداث پروژه های بزرگ زد. مخصوصاً در کشورهایی نظیر ایران که با تنوع جغرافیایی و فرهنگی زیادی رو به رو ست. در پیاده کردن طرح های ملّی در سطحی وسیع توجه کردن به فرهنگ های بومی یکی از شروط اساسی در انجام موفقیت آمیز آن است.

نحوه ی تکامل انسان

«انسان خردمند با نام علمی Homo sapiens یا در تداول عامه انسان (یا بشر)، یک پستاندار دوپا از خانوادهٔ کپی‌های بزرگ است. مدارک به ‏دست ‏آمده از دی‌ان‌ای نشان‏دهندهٓ آن است که انسان‌های مدرن نزدیک به ۱۰۰ الا ۲۰۰ هزار سال پیش در آفریقا سرچشمه گرفتند، انسان‌هایی دارای هوش تکامل‏یافتهٓ بالا، توانا در تجزیه‏ و تحلیل، زبان سخن گفتن، درون‌گرایی و احساسات بودند. این استعداد پیشرفت روانی با به‌ هم پیوستن یک بدنِ راست‌قامت با توانایی راه رفتن با بازوان آزاد برای کنترل اشیا، که انسان‌ها را مجاز به رفتن به سفرهای طولانی و استفاده از هرنوع ابزاری می‌ساخت، شکل گرفت.»

و بعد با گذر سالیان دراز این انسان های مدرن از اون قسمت از زمین به دیگر قسمت ها کوچ کردن. به عنوان مثال اولین ورود انسان ها به اروپا رو حدود ۳۰ الا ۴۰ هزار سال پیش تخمین زدن. قدیمی ترین اسکلت جمجمه ی موجودی که فرض می شه از لحاظ زیستی جد انسان ها باشه به حدود ۲ میلیون سال قبل بر می گرده و از گونه ی «هومو هبیلیس» هست. اندازه ی مغز این گونه حدود ۳۰ الا ۵۰ درصد اندازه ی مغز انسان امروز هست.

نکات جالبی می شه توی مطالعات در مورد این مسائل پیدا کرد. به عنوان مثال شاید جالب باشه که بدونین گونه ی «هومو نیندرتالنسیس» (همون نیندرتال که شاید به گوشتون خوره باشه) که امروز منقرض شده٬ مغزهای بزرگتری از انسان امروز داشته! این گونه از لحاظ قدرت بدنی از ما هم قوی تر بوده - مخصوصا قدرت بازوهای بلندش خیلی بیشتر از بازوهای ما بوده.خلاصه فسیل های گونه های «انسان وار» که موجوداتی بین انسان و میمون بودن به کرات دیده می شه .

خلاصه ی مطلب این که:

۱. گونه ها و جمجمه های بسیاری در روی کره ی زمین دیده شده که حکایت از موجوداتی می کنه که «مانند» انسان امروزی بودن ولی از نسل بشر امروز نبودن. به عنوان مثال جمجمه های بسیاری که از هومو ایرکتوس٬ هومو نیندرتالنسیس٬ و هومو ارگستر

۲. در بین گونه ها و جمجمه های کشف شده -تا به امروز- هیچ جمجمه یا گروهی یافت نشده که به طور مستقیم و قطعی بشر امروزی رو به گونه ای قبل از خودش مرتبط کنه. یعنی در واقع بین قدیمیترین جمجمه های یافت شده از هومو سیپین ها٬ و جمجمه های دیگر یافت شده از گونه های دیگه٬ فاصله ای هست که فسیل های موجود هنوز اون رو پر نکردن.

تاریخ پیدایش انسان

شهيد دکتر بهشتي- تحقيقات علوم طبيعي و مطالعات علمي در زمينه شناخت طبيعت، روش و شيوه اي دارد که بيشتر بر مشاهدات عيني خارجي، تجربيات آزمايشگاهي، بررسي هاي تطبيقي، و نتيجه گيري هاي علمي از اين مشاهدات و تجربه ها و بررسي ها تکيه دارد، و بايد هم چنين باشد. بايد بپذيريم که شيوه هاي مورد استفاده در اين قرن هاي اخير در زمينه شناخت طبيعت، شيوه هاي پيشرفته، آگاهي بخش و پرثمري بوده است. يکي از چهره هاي درخشنده در طبيعت شناسي علمي داروين است. مطالعه زندگي نامه اين مرد نشان مي دهد که مردي به تمام معنا جستجوگر، علم دوست، و عاشق شناخت بهتر جهان بوده است. او به راستي مي خواسته بر آگاهيهاي صحيح تر درباره جهان طبيعت دست بيابد. روشي علمي که او براي اين منظور مورد استفاده قرار داده روشي است که در اصل صحيح و عالمانه و علمي است و که هنوز هم به قوت خودباقي است و در آينده هم بايد از آن استفاده کرد. آگاهي هايي ناشي از مشاهدات عيني و همراه با نتيجه گيريهاي »نيمه علمي « داروين با نتيجه گيري از مجموعه مطالعات وسيعش، در خلال کتابها و بر آثار طبيعي گردآوري شده زمانش، نتيجه اي گرفت که البته اين نتيجه و اين فرضيه سابقه داشت: فرضيه تکامل. فرضيه تکامل مخلوق داروين نيست بلکه داروين با مطالعاتش توانست در شناساندن علمي اين فرضيه و گسترش نتيجه گيريهاي علمي از آن يک نقطه عطف و يک جهش به وجود بياورد، و به همين جهت فرضيه تکامل به نام داروينيسم معروف شد..نشانه هاي علمي بر پيدايش تکاملي موجود زنده که داروين و دنبال کنندگان نظريه او به آنها استناد کرده اند سه نشانه اصلي است.  فسيلهاي گياهي و حيواني و احيانا بازمانده هاي پيکرهاي حيواني و انساني و ترتيب تاريخي که در پيدايش آنها با معيارهاي تاريخ طبيعي مي توان حدس زد.  در کنار اين، يک نشانه ديگر هست که از نظر جهان شناسي و طبيعت شناسي بسيار جالب است، و آن مشابهت موجود در ساختمان اصلي سلولها و ارگانيسم موجودات زنده و تکامل اين مشابهت در موجوداتي است که ما آنها را در بستر تکامل تنظيم و رده بندي مي کنيم. وقتي اين مشابهت را الان هم در ميان اين موجودات زنده اي که فکر مي کنيم پيدايش آنها در تاريخ طبيعت در يک رديف بوده دنبال مي کنيم، اولا يک مشابهت کلي در ساختمان سلولها و در ساختمان کلي اين موجودات مي يابيم و ثانيا تکامل اين مشابهت را - يعني اين مشابهت هر چه جلومي رود بيشتر مي شود و بين هر رديفي با رديف بعد مي شود. نشانه سوم بسيار جالب است: تجلي آن تاريخ طولاني تکامل در تکامل جنين. يعني يک جنين که معمولا نه ماه در شکم مادر است، اگرما بخواهيم همين سير تکاملي آن را بررسي کنيم مي بينيم مثل فهرست کوتاهي است از آن کتاب مفصل تاريخ طبيعت; يعني همان مراحل تکاملي که براي موجود زنده از تک سلول تا انسان در تاريخ طبيعت هست همان مراحل به صورت خلاصه و فشرده در جنين انساني يا در جنين حيوانات ديگر هست.

فیزیولوژی انسان

نوع بدن انسان‌ها اساسا متغیر است. اگر چه اندازه بدن انسان‌ها عمدتا به مسائل ژنتیکی و از آن گذشته به عادت‌های غذایی و ورزش بستگی دارد. میانگین قد یک انسان بالغ تقریبا ۱٫۵ تا ۱٫۸ متر (۵ تا ۶ فوت) است، هر چند در مناطق مختلف این میانگین متفاوت است. میانگین وزن برای یک انسان ۷۶ تا ۸۳ کیلوگرم (۱۶۸ – ۱۸۳ پوند) برای مردان و ۵۴ تا ۶۴ کیلوگرم (۱۲۰ – ۱۴۰ پوند) برای زنان می‌باشد، شایان ذکر است که وزن بر اساس موقعیت جغرافیایی می‌تواند تغییر کند. (علاوه بر این‌ها به: بیماری اضافه وزن و کسری وزن نیز بستگی دارد)

بر خلاف بسیاری پستانداران انسان توانایی راه رفتن بر روی دو پا را دارد. بدین ترتیب زندگی با بازوان آزاد و کنترل اشیاه بوسیله دست‌ها فراهم است.

با اینکه انسان در مقابل بسیاری از پستانداران بی مو است، بعوض رشد موی انسان‌ها عمدتا در قسمت‌های بالای سر، زیر بغل و دور آلت تناسلی قرار دارد. انسان‌ها دارای کیسه‌های موی بیشتری در بدن خود چه در زنان و چه در مردان نسبت به شامپانزه‌ها هستند، اما دیدن آن‌ها مشکل است.

رنگ مو و پوست انسان‌ها به وجود رنگدانه‌ها بستگی دارد. رنگ پوست انسان‌ها می‌تواند خیلی قهوه‌ای تیره یا صورتی کمرنگ بسته به تعداد رنگ دانه‌ها باشد، در صورتکی محدوده رنگ موی انسان‌ها از بور تا قهوه‌ای تا قرمز تا بطور عادی مشکی می‌باشد.

چرخه زندگی انسان همانند بسیاری از پستانداران است. لقاح تخمک درون رحم زن یک جنین را ایجاد می‌کند. زمانی که یک دوره سی و هشت هفته‌ای (معادل ۹ ماه) از بارداری گذشت و جنین به طور کامل رشد کرد از بدن زن زاییده می‌شود و به طور مستقل برای اولین بار به عنوان یک کودک نفس می‌کشد. بیشتر از همه شایان ذکر است که کودک در جوامع نوین به عنوان یک شخص به طور کامل مورد حمایت قانون است.

روانشناسی انسان

روان‌شناسی، علم کاربردی مطالعه رفتار و فرایندهای ذهنی بر پایه یافته‌های علمی و تحقیق شده می‌باشد. رفتار به فعالیت‌ها و اعمالی اشاره دارد که قابل مشاهده و قابل اندازه‌گیری می‌باشند، مانند صحبت کردن و راه رفتن، اما فرایندهای ذهنی به اعمال و فرایندهایی اشاره دارد که به‌صورت مستقیم قابل دیدن و درک کردن نیست و نمود آنها را می‌توان در رفتار و دیگر فرایندها مشاهده کرد، مانند تفکر و یا هیجان و ترس.

امروزه، روانشناسی از سنین خردسالی و نوجوانی گذشته و پا به مرحله جوانی و بزرگسالی گذاشته‌است و به درجه‌ای از ثبات و استحکام رسیده‌است (شاملو، ۱۳۷۰). روانشناسی با در نظر گرفتن نیازهای طبیعی انسان و درک روح زمان، به‌عنوان پرچمدار مطالعه پیچیدگی‎های بشر امروز است. در یک تعریف ساختارشکن از روان‌شناسی، «روان‌شناسی عبارت از کشف دروغهایی است که به خود می‌گوییم و هم‌چنین تعیین حد و مرز راست هاست» در این تعریف انسان موجودی است که نخست باید خود را فتح کند. در نتیجه صداقت تمام‌عیار با خود پایه روان‌شناسی است. این تعریف روان‌شناسی را با خودشناسی پیوند می‌زند(محمدپور، ۱۳۸۸، ص: ۳۰).

روان‌شناسی امروز به حدود ۵۴ رشته و شاخه متفاوت از قبیل روان‌شناسی بالینی، روان‌شناسی کودکان و کودکان استثنائی، روان‌شناسی صنعتی و سازمانی، روان‌سنجی، روان‌کاوی، روان‌شناسی مهندسی، روان‌شناسی فیزیولوژیک, روان‌شناسی ورزش, روان‌شناسی مدیریت و... تقسیم شده‌است. روان‌شناسی به مطالعه مفاهیمی مانند هوش، رفتار، هیجان‌ها (احساسات)، روابط درونی و روابط اجتماعی و شخصیتی فرد می‌پردازد.مغز در انسان مرکز دستگاه عصبی است و نقش مرکز اصلی کنترل سیستم عصبی خارجی را بر عهده دارد. مغز کنترل کننده فعالیت‌های سطح پایین و غیرارادی بدن مانند هضم و تنفس است و از طرفی وظیفه کنترل فعالیت‌های سطح بالا و خودآگاه مانند تفکر و استدلال را نیز بر عهده دارد. این فعالیت‌های شناختی و مغز و همچنین نتایج رفتاری آنها مبنای تحقیقات در علم روان‌شناسی را تشکیل می‌دهد.با توجه به قابلیت‌های بالای مغز انسان در فعالیت‌های سطح بالا مغز انسان به عنوان هوشمندترین مرکز عصبی در بین تمامی گونه‌های حیوانی شناخته می‌شود. در حالی که بسیاری از حیوانات قادر به ساختن ساختارها و استفاده از ابزارهای ساده –بیشتر با استفاده از غریزه یا تقلید- هستند مغز انسان قادر به ساختن ساختارهای بسیار پیچیده و وسیع است و این قابلیت به طور واضحی در طول زمان روشن شده‌است. حتی ابزارها و بناهای ساخته شده به وسیله انسان‌های اولیه هم بسیار پیشرفته‌تر از هر ابزار یا بنایی بودند که به وسیله حیوانات ساخته شده.با وجود قابلیت‌های شناختی پیشرفته در انسان, می‌توان بسیاری از این قابلیت‌ها را به طور ابتدایی در بقیه گونه‌های حیوانات یافت. انسان شناسی مدرن در تلاش اثبات این موضوع است که «توانایی‌های موجود در مغز انسان در مقایسه با حیوانات سطح بالا، گذشته از سطح بالایشان یک سطح از تکامل هستند و نه یک گونه جدید.

فرهنگ

فرهنگ مجموعه‌ای از باورها و رفتارهای گروه‌های انسانی است . فرهنگ فارسی معین فرهنگ را مرکب از دو واژه فر و هنگ به معنای ادب ، تربیت ، دانش ، علم ، معرفت و آداب و رسوم تعریف کرده‌است  . فرهنگ (از کلمه لاتین کالتورا (cultura) که از کولر(colere) ریشه گرفته و به معنای کشت کردن، زراعت و ترویج)  واژه‌ای است که معانی گوناگونی دارد. برای مثال، در ۱۹۵۲ آلفرد کلوبر(Alfred Kroeber) و کلاید کلاکهون (Clyde Kluckhohn) در کتاب خود به نام فرهنگ: مروری انتقادی بر مفاهیم و تعاریف   Culture: A Critical Review of Concepts and Definition با گردآوری ۱۶۴ تعریف از فرهنگ اظهار کردند که فرهنگ در اغلب موارد به سه برداشت عمده می‌انجامد:

- برترین فضیلت در هنرهای زیبا و امور انسانی که همچنین به فرهنگ عالی شهرت دارد

-الگوی یکپارچه از دانش، عقاید و رفتار بشری که به گنجایش فکری و یادگیری اجتماعی نمادین بستگی دارد

- مجموعه‌ای از گرایش‌ها، ارزش‌ها، اهداف و اعمال مشترک که یک نهاد، سازمان و گروه را مشخص و تعریف می‌کند

هنگامی که این مفهوم برای نخستین بار در سده‌های هیجدهم و نوزدهم میلادی در اروپا به کار گرفته شد، بر فرایند کشت و زرع یا ترویج در کشاورزی و باغبانی دلالت داشت. در آغاز سده نوزدهم این مفهوم بر بهبود یا پالایش و تهذیب نفس در افراد به ویژه در حین آموزش استوار بود و سپس در تأمین آرزوهای ملی یا ایده آل‌ها دلالت داشت. در نیمه سده نوزدهم برخی از دانشمندان واژه را برای ارجاع به ظرفیت جهان شمول بشری اطلاق کردند.

در سده بیستم "فرهنگ" به عنوان یک مفهوم محوری وکلیدی در انسان‌شناسی به کار رفت که همه پدیده‌های انسانی را دربر می‌گرفت و صرفاً نتیجه امور ژنتیکی به حساب نمی‌آمد. اصطلاح "فرهنگ" به ویژه در انسان‌شناسی آمریکایی دارای دو معنی بود(۱)ظرفیت و گنجایش تکامل یافته بشر برای دسته بندی و بیان تجربیات به واسطه نمادها و کنش پندارمآبانه و نوآورانه و(۲) راههای مشخصی که مردم براساس آن در نقاط مختلف جهان زندگی و تجربیات خود را به شیوه‌های گوناگون بیان می‌کنند و به شکلی خلاقانه دست به کنش می‌زنند. پس از جنگ جهانی دوم، اصطلاح، اگرچه با معانی مختلف، از اهمیت بیشتری دردیگر رشته‌ها و حوزه‌های علمی مثل جامعه شناسی، مطالعات فرهنگی روانشناسی سازمانی و علوم مدیریتی برخوردار شد

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

بحت انرژي و چگونگي تامين آن يكي از مباحت مهم و حياتي در جهان امروز است. مي توان گفت براي همه كشورها چگونگي تامين انرژي يكي از نگرانيهاي عمده است. حتي آن دسته از كشورهايي كه داراي ذخاير عظيم نفت و گاز هستند نيز نگران تامين انرژي خود در دهه هاي آينده هستند چراكه سوختهاي فسيلي طي چند دهه آينده پايان خواهد يافت در اينجا اين سوال اساسي براي همه كشورهاي جهان مطرح است كه چه نوع انرژي مي تواند جايگزين سوختهاي فسيلي مثل نفت، گاز و ذغال سنگ بشود.

 

  انرژي هسته اي به عنوان يكي از انرژيهاي پاك از چهار دهه قبل مورد توجه كشورهاي پيشرفته صنعتي قرار گرفته است درحال حاضر 442 نيروگاه هسته اي در 30 كشور فعال هستند آمريكا با 104 نيروگاه هسته اي بيشترين نيروگاه هسته اي فعال را در جهان دارد فرانسه نزديك به هشتاد درصد انرژي برق خود را از نيروگاههاي هسته اي تامين مي كند. آلمان نيز در جايگاه سوم جهان در تامين انرژي برق خود ازطريق نيروگاههاي هسته اي قرار دارد با وجود افزايش جايگاه انرژي هسته اي در تامين انرژي برق، حركتهايي ازسوي كشورهاي عضو باشگاه هسته اي جهان مشاهده مي شود كه هدف آن، درانحصار گرفتن بهره مندي از تكنولوژي هسته اي است. بهانه اين كشورها، مخاطره آميز بودن گسترش اين

 

تكنولوژي براي امنيت جهان است و همچنين استفاده اي كه مي توان از اين فناوري در ساخت سلاحهاي هسته اي كرد.

 

چرا بايد از انرژي هسته اي استفاده کرد؟

گاهي به فرآيند افزايش مصرف انرژي در جهان نشان مي دهد كه در آينده كشورها نمي توانند براي تامين انرژي خود تنها به سوختهاي فسيلي اتكا كنند لذا از هم اكنون بايد در انديشه تامين انرژي خود از راههاي ديگر باشند.

 

كشورهاي پيشرفته صنعتي بعد از بحران نفتي در سال 1973به انرژيهايي غير از سوختهاي فسيلي توجه كردند اما تعداد محدودي از كشورهاي درحال توسعه در ابتداي راه استفاده از تكنولوژي هسته اي براي تامين انرژي برق هستند.

 

درمورد فوايد اقتصادي و توجيه پذير بودن استفاده از انرژي هسته اي، استدلالهاي متفاوتي وجود دارد؛ مخالفين استفاده از تكنولوژي هسته اي به چند دليل استناد مي كنند يك استدلال آنها، اشاره به حادثه چرنوبيل در سال 1986 در اتحاد جماهير شوروي سابق است انفجار اين نيروگاه هسته اي ابري راديو اكتيو به آسمان اروپا فرستاد كه اثرات آن هنوز بر برخي موجودات و گونه هاي گياهي مناطقي از اروپا به چشم مي خورد.

استدلال دوم آنها، خطر حمله به نيروگاههاي هسته اي است كه مي تواند تبعات گسترده اي به دنبال داشته باشد.

اما طرفداران استفاده صلح آميز از تكنولوژي هسته اي معتقدند مزاياي استفاده از انرژي هسته اي، بيش از معايب آن است ضمن آنكه با افزايش تصاعدي مصرف انرژي در جهان، تنها اين انرژي هسته اي است كه تاحدودي مي تواند جايگزين سوختهاي موجود بشود.

يكي از مزاياي استفاده از انرژي هسته اي اين است كه از فرآيند توليد تا مصرف، هيچ گاز گلخانه اي توليد نمي كند در زنجيره كامل انرژي هسته اي از برداشت اورانيوم تا توليد زباله هاي هسته اي، در هركيلو وات ساعت، فقط 2 تا 6 گرم كربن توليد مي شود اين مقدار به اندازه كربني است كه انرژي باد يا خورشيد توليد مي كند اگر 442 نيروگاه هسته اي سراسر دنيا تعطيل شود و از سوختهاي فسيلي مثل نفت و يا گاز استفاده شود، سالانه 600 ميليون تن كربن به جو زمين وارد مي شود اين دو برابر مقداري است كه طبق پيش بيني ها قرار است طبق پروتكل كيوتو تا سال 2012 جلوي توليد آن گرفته شود غالب كشورهايي كه پيمان كيوتو را تصويب كرده اند، براي كاهش توليد گازهاي گلخانه اي، برخي سياستهاي تشويقي را درپيش گرفته اند درحال حاضر اروپا يك مصرف كننده اصلي برق هسته اي در جهان بشمار مي رود. متخصصان هسته اي معتقدند كه استفاده از انرژي هسته اي در اروپا سبب شده است تا از توليد 7 درصد گازهاي گلخانه اي در اين قاره جلوگيري شود.

از ويژگيهاي ديگر انرژي هسته اي، ثبات در قيمت تمام شده آن است اين ويژگي زماني اهميت بيشتري يافته است كه قيمت نفت و گاز درحال افزايش است. با توجه به كاهش ذخاير نفت و گاز جهان و افزايش مصرف انرژي، عصر انرژي ارزان پايان يافته است بنابراين اگر كشورهاي درحال توسعه جهان بخواهند به يك رشد اقتصادي باثبات دست پيدا كنند، نيازمند تامين انرژي از منابع غير فسيلي هستند انرژي هسته اي اين ويژگي را دارد هرچند هزينه ساخت يك نيروگاه هسته اي بسيار بالا است به عنوان مثال براساس برآوردهاي آژانس بين المللي انرژي هسته اي هزينه ساخت يك نيروگاه هسته اي هزار مگاواتي 5/1 تا5/2 ميليارد دلار است. اما هزينه سوخت هسته اي چنين نيروگاهي بسيار ارزانتر از نيروگاه مشابهي با سوخت فسيلي است سوخت هسته اي مورد نياز يك نيروگاه هسته اي هزار مگاواتي حدودا 30 تن اورانيوم غني شده درسال است كه هزينه آن در شرايط مناسب 10 ميليون دلار و در بدترين شرايط 25 ميليون دلار است اگر قيمت نفت را بشكه اي 50 دلار درنظر بگيريم، هزينه سوخت مورد نياز يك نيروگاه هسته اي پنج درصد هزينه سوخت يك نيروگاه با سوخت نفت مي باشد يعني در بلند مدت، هزينه بالاي احدات يك نيروگاه هسته اي، در ازاي برق ارزاني كه توليد مي كند، جبران مي شود

 

تبعيض هاي هسته اي در جهان

تبعيض هسته اي يكي از اين بي عدالتيها درزمينه دانش و فناوري است دولتهاي غربي مي كوشند كشورهاي درحال توسعه را از پيشرفت علمي و فناوري باز دارند تا آنان همچنان به غرب وابسته باقي بمانند.

با وجود مزاياي عمده فناوري هسته اي براي رفاه بشر، دولتهاي عمده داراي اين فناوري، آن را در انحصار خود مي دانند بهانه اصلي آنها در اين مورد، امكان ساخت بمب هسته اي ازطريق دستيابي به فناوري هسته اي است اگر چنين فرضي صحيح باشد، پس همه كشورهاي جهان نيز نبايد براي بدست آوردن چنين فناوري و گسترش آن تلاش كنند البته دراين ميان كشورهايي هستند كه كارنامه سياهي درزمينه هسته اي دارند آمريكا، تنها كشوري است كه از بمب اتمي استفاده كرده است دو بمب اتمي كه آمريكا عليه ژاپن بكار برد صدها هزار انسان بي گناه را كشت و مجروح كرد و آثار مخرب آن هنوز باقي است به علاوه كشورهاي غربي دارنده سلاح هسته اي به ويژه آمريكا، خطر بزرگي براي صلح جهان به شمار مي روند و هر زمان ممكن است بطور اتفاقي يا براساس سياستهاي جنگ طلبانه خود، فاجعه اي بزرگتر از بمباران اتمي هيروشيما و ناكازاكي براي جامعه بشري به بار آورند.

به اين ترتيب بدون ترديد آمريكا از دانش هسته اي سوء استفاده مي كند و از آن به عنوان وسيله اي براي نابودي كشورها و كشتار انسانها بهره مي گيرد اين دولت با داشتن چنين پرونده سياهي درزمينه سلاح هسته اي، نمي تواند ديكر گشورها را از دستيابي به فناوري صلح آميز هسته اي منع كند.

علاوه براين، عملكرد دولتهاي دارنده سلاح هسته اي درمورد ديگر كشورها نيز تبعيض آميز است آنها اقدام كشورهايي چون ايران را كه صادقانه و تحت نظارت آژانس بين المللي انرژي اتمي در پي استفاده علمي و صلح آميز از اين انرژي است، نادرست مي دانند و شديدا به دنبال جلوگيري از آن هستند اما برخي كشورها كه سياستهايشان همسو با سياستهاي اروپا و آمريكا است، براحتي و بدون هيچ مانعي درزمينه فناوري هسته اي فعاليت كنند و حتي از برخي كمكهاي غرب برخوردار مي شوند دراين زمينه، فعاليت هسته اي رژيم صهيونيستي نمونه اي روشن و افشاكننده است تلاش تل آويو براي دستيابي به بمب هسته اي از حدود 50 سال پيش با همكاري فرانسه و آمريكا آغاز شد و رژيم صهيونيستي در اواخر دهه 1960، اولين بمب اتمي خود را ساخت.

 

تبعيض ديگري نيز درزمينه استفاده صلح آميز از فناوري هسته اي وجود دارد كه حاصل نفوذ قدرتهاي بزرگ در مجامع بين المللي، بويژه آژانس بين المللي انرژي اتمي است اين آژانس با اين هدف بوجود آمده است كه ضمن جلوگيري از دستيابي كشورها به سلاح هسته اي، آنها را در راه بهره گيري از فناوري صبح آميز هسته اي ياري دهد اما آژانس بين المللي انرژي اتمي تحت نفوذ قدرتهاي غربي درمورد همه اعضا، بطور يكسان رفتار نمي كند برخي از كشورها براحتي مي توانند از تسهيلات آژانس استفاده كنند و از مزاياي انرژي هسته اي برخوردار شوند حال آنكه برخي كشورهاي ديگر، بويژه كشورهاي اسلامي و يا دولتهاي مخالف آمريكا دراين زمينه با مشكلاتي جدي روبرو هستند آنها بطور مرتب متهم مي شوند كه ممكن است دور از چشم بازرسان آژانس، بمب اتمي بسازند مشخص است كه چنين اتهاماتي ازطريق دولتهاي غربي، بويژه آمريكا كاملا با اهداف سياسي و به منظور تضعيف اينگونه كشورهاست.

تبعيض در برنامه صلح آميز هسته اي ايران

 

تلاش جمهوري اسلامي ايران براي استفاده صلح آميز از فناوري هسته اي و برخورد دولتهاي غربي با آن، بارزترين نمونه تبعيض هسته اي در جهان است. دانشمندان و متخصصان ايراني طي سالهاي گذشته در عرصه هاي مختلف به پيشرفتهاي جالب توجهي دست يافته اند كه يكي از آنها، فناوري هسته اي است. اين فناوري مي تواند دستاوردهاي بسياري براي مردم ايران داشته باشد و به پيشرفت صنعت و اقتصاد ايران كمك كند اما آمريكا، اروپا و رژيم صهيونيستي به علت آنكه در ايران، نظامي اسلامي و مستقل بر سر كار است، بشدت با چنين پيشرفتي مخالفت مي كنند.

 

از بهانه هاي آمريكا در فشار آوردن به جمهوري اسلامي ايران براي دست برداشتن از برنامه هاي صلح آميز هسته ايش، ذخاير نفت و گاز جمهوري اسلامي ايران است دولت آمريكا سعي مي كند با اشاره به اين موضوع، برنامه هاي هسته اي صلح آميز جمهوري اسلامي ايران را در اذهان عمومي جهانيان شبهه ناك نشان بدهد. به نظر كارشناسان، اين استدلال آمريكا كاملا براساس انگيزه هاي سياسي براي سد كردن راه جمهوري اسلامي ايران در دستيابي به تكنولوژي پيشرفته هسته اي است اين درحالي است كه ازنظر اقتصادي و علمي اين استدلال آمريكا بسيار بي پايه و اساس است هم اكنون روسيه يكي از كشورهاي بزرك توليد كننده و صادركننده نفت و گاز در جهان است اين كشور بزرگترين ذخاير گاز جهان را دراختيار دارد اما درعين حال از استفاده از انرژي هسته اي چشم پوشي نكرده است و بيش از ده نيروگاه هسته اي دارد و برنامه هايي نيز براي توسعه نيروگاهها يا افزايش عمر نيروگاههاي هسته اي خود دارد.

 

كارشكني آمريكا و اروپا در برنامه هاي هسته اي صلح آميز ايران، بخوبي تبعيض درزمينه اين دانش را به نمايش مي گذارد به عبارت ديگر، دولتهايي چون آمريكا و رژيم صهيونيستي كه سوابق زيادي در جنايات جنگي دارند، مي توانند بدون هيچ مانعي سلاح هسته اي بسازند، اما كشور مستقلي چون ايران حق ندارد حتي از فوائد علمي و صلح آميز فناوري هسته اي استفاده كند.

 

انرژي هسته اي جايگزيني مناسب براي سوخت هاي فسيلي

 

درحاليكه ذخاير نفت و گاز جهان پايان پذير هستند، آيا اين از لحاظ اقتصادي مقرون به صرفه است كه اين منابع ارزشمند انرژي، در راه تامين برق سوزانده شوند ؟ آيا بهتر نيست اين منابع انرژي در فرايند توليد محصولات پتروشيمي مورد استفاده قرار بگيرند كه ارزش افزوده اي چندين برابر صادرات و يا سوزاندن در نيروگاهها دارد؟

 

در پايان به اين نكته بايد اشاره كرد همانطور كه از نفت و گاز صدها محصول ديگـر بدست مي آيد كه هيچ چيز ديگري جايگزين آنها نمي شود، استفاده از تكنولوژي هسته اي تنها به توليد برق محدود نمي شود تكنولوژي هسته اي پايه بسياري از تكنولوژيهاي نو و مدرن ديگر است به عنوان مثال صنعت خودروسازي اگر در يك كشور رونق خوبي داشته باشد، بر ساير تكنولوژيهاي ديگر نيز تاثير خواهد گذاشت اگر صنعت هسته اي يك كشور نيز رشدي همه جانبه داشته باشد، باتوجه به اينكه بالاترين استانداردهاي مهندسي بايد در آن رعايت شود، ساير تكنولوژيهاي نو نيز در سطح بالايي رشد خواهند كرد.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

 

استدلالهای قرآن بر امکان معاد

 

گرچه از آن نظر که ایمان و اعتقاد ما به قیامت از ایمان به قرآن و گفتار پیامبران سرچشمه می گیرد لزومی ندارد که درباره قیامت به ذکر برهان و استدلال بپردازیم و یا شواهد و قرائن علمی بیاوریم، ولی نظر به اینکه خود قرآن کریم - لااقل برای نزدیک کردن مطلب به اذهان - به ذکر یک سلسله استدلالها پرداخته است و خواسته است افکار ما از راه استدلال و به طور مستقیم هم باجریان قیامت آشنا شود، ما به طور اختصار آن استدلالها را ذکر می کنیم.

 

استدلالهای قرآن یک سلسله جوابهاست به منکران قیامت.این جوابها برخی در مقام بیان این است که مانعی در راه قیامت نیست و در حقیقت پاسخی است به کسانی که قیامت را امر ناشدنی فرض می کردند، برخی آیات دیگر یک درجه جلوتر رفته و می گوید در همین جهان چیزهایی شبیه به قیامت وجود داشته و دارد و با دیدن چنین چیزها جای انکار و استبعاد نیست، برخی آیات از این هم یک درجه جلوتر رفته و وجودقیامت را یک امر ضروری و لازم و نتیجه قطعی خلقت حکیمانه جهان دانسته است.بنابر این مجموع آیاتی که در آنها درباره قیامت استدلال شده است سه گروه است و به ترتیب ذکر می کنیم

 

http://www.hawzah.net                              

صفحه : 526

 

 1. در سوره یس آیه 78 می گوید: و ضرب لنا مثلا و نسی خلقه قال من یحیی العظام و هی رمیم قل یحییها الذی انشاها اول مرة و هو بکل خلق علیم.

برای ما مثلی آورد و خلقت خود را فراموش کرد، گفت این استخوانهای پوسیده را کی زنده می کند؟بگو همان کس که اولین بار آن را ابداع کرد و او به هر مخلوقی آگاه است.

این آیه پاسخ به مردی از کافران است که استخوان پوسیده ای را در دست گرفته، آمد و آن استخوان را با دست خود نرم کرد و به صورت پودر در آورد و سپس آن را در هوامتفرق ساخت، آنگاه گفت چه کسی می تواند این ذرات پراکنده را زنده کند؟ قرآن جواب می دهد همان کس که اولین بار او را آفرید.

انسان گاهی با مقیاس قدرت و توانایی خود، امور را به شدنی وناشدنی تقسیم می کند، وقتی چیزی را ماوراء قدرت و تصور خود دید گمان می برد آن چیز در ذات خود ناشدنی است.قرآن می گوید با قیاس به توانایی بشر البته این امر ناشدنی است، ولی با مقایسه با قدرتی که اولین بار حیات را در جسم مرده آفرید چطور؟با قیاس به آن قدرت امری است ممکن و قابل انجام.

آیات زیادی در قرآن کریم آمده که در همه آنها با تکیه به قدرت الهی درباره قیامت بحث می کند.مفاد همه این آیات این است که مشیت خدای عادل حکیم چنین اقتضا داردکه قیامت وجود داشته باشد و هیچ مانعی در راه این مشیت نیست.همان طور که اولین بار معجزه حیات و خلقت از این مشیت سرزد و جهان را و انسان را و حیات را آفرید، بار دیگر در قیامت انسان را زنده می کند.

 2. گروه دوم آیاتی است که به ذکر نمونه می پردازد.این گروه به نوبه خود به دو دسته تقسیم می شود: الف.آیاتی که جریان خاصی را در گذشته شرح می دهد که مرده ای از نو زنده شده است، مانند آیاتی که در داستان حضرت ابراهیم آمده است که به خداوند گفت:

صفحه : 527

پروردگارا!به من چگونگی زنده کردن مردگان را بنمایان.درپاسخ او گفته شد: مگر به آن ایمان نداری؟او گفت: چرا، این تقاضا برای این است که قلبم مطمئن گردد.به او گفته شد: چهار مرغ را بگیر و سرهای آنها را ببر و بدنهای اینها را تکه تکه بکن و هر قسمتی را بر کوهی قرار بده و سپس آن مرغها را بخوان، خواهی دید به امر خدا آن مرغها زنده خواهند شد و به سوی تو خواهند آمد.

ب.آیاتی که به یک امر خارق العاده و استثنائی مانندداستان ابراهیم استناد نکرده است، بلکه نظام موجود و مشهود را که همواره زمین و گیاهان در فصل پاییز و زمستان می میرند و سپس در بهار زنده می گردند مورد استناد قرار می دهد، می گوید همان طور که مکرر در طول عمر خود مشاهده می کنید که زمین پس از طراوت و حیات و شادابی به سوی مردگی و افسردگی می رود و بار دیگر با تغییر فصل شرایط عوض می شود و زمین و درختان و گیاهان حیات خود را از سر می گیرند، در نظام کل جهان، جهان رو به خاموشی و سردی و افسردگی خواهد رفت، خورشید و ستارگان همه متلاشی و پراکنده خواهند شد، تمام جهان یکسره می میرد، اما این مردن همیشگی نیست، بار دیگر همه موجودات جهان زندگی را در وضعی دیگر و با کیفیتی دیگر از سر می گیرند.

توضیح آنکه ما انسانها اکنون در روی زمینی زندگی می کنیم که در ظرف سیصد و شصت و پنج روز یک دوره موت و حیات را طی می کند و چون عمر ما معمولا پنجاه و شصت واحیانا تا صد سال و یا بیشتر ادامه می یابد، دهها بار این نظام موت و حیات را مشاهده می کنیم و از این رو از اینکه زمین می میرد و حیات خویش را از سر می گیرد تعجب نمی کنیم، اما اگر فرض کنیم که عمر ما انسانها برابر بود فقط با چند ماه -آنچنانکه بعضی حشرات چنین اند - و فرض کنیم که سواد و خواندن هم نمی دانستیم و از طریق نوشته به تاریخ زمین و گردشهای سالانه اش آگاه نبودیم، در آن صورت چون خود ما شاهد و ناظر موت زمین و تجدید حیات آن نبودیم هرگز باور نمی کردیم که زمین مرده بار دیگر زنده شود.مسلما برای یک پشه که در بهار پدید می آید ودر پاییز و زمستان می میرد تصور تجدید حیات یک باغ غیر قابل تصور است.

آیا کرمی که در یک درخت و پشه ای که در یک باغ زندگی می کندکه همه دنیای او همان درخت و همان باغ است، می تواند تصور کند که این درخت و یا این باغ جزء وتابع یک نظام عظیم تر است به نام مزرعه و سرنوشتش بسته به سرنوشت آن مزرعه

صفحه : 528

است و باز آن مزرعه به نوبه خود تابع یک نظام دیگراست به نام شهرستان و آن، جزء و تابع نظامی دیگر به نام استان و نظام استان تابع نظام کشور ونظام کشور تابع نظام کلی زمین و نظام زمین تابع نظام خورشیدی؟ ما چه می دانیم، شاید همه منظومه خورشیدی ما و همه ستارگان و کهکشانها و هر چه ما آن را به نام نظام طبیعت می شناسیم تابع یک نظام کلی تر باشد و همه میلیونهاو میلیاردها سالی که از جریان طبیعت سراغ داریم به منزله قسمتی از یک فصل و یا به منزله یک روز از یک فصل از یک گردش کلی تر باشد و این فصل که فعلا فصل حیات و زندگی است تبدیل به فصلی دیگر خواهد شد که فصل خاموشی و افسردگی است و باز آن نظام کلی تر که همه منظومه شمسی ما و ستارگان و کهکشانهاجزئی از آن است حیات و زندگی را به شکلی دیگر از سر خواهد گرفت.

صفحه : 529

در بهاران سرها پیدا شود هر چه خورده است این زمین رسوا شود بر دمد آن از دهان و از لبش تا پدید آید ضمیر و مذهبش رازها را می کند حق آشکار چون بخواهد رست تخم بد مکار.

و هم او در دیوان شمس می گوید: فرو شدن چو بدیدی بر آمدن بنگر غروب، شمس و قمر را چرا زیان باشد کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست چرا به دانه انسانت این گمان باشد.

آیاتی که به نظام موجودو مشهود موت و حیات استناد کرده زیاد است، از آن جمله: و الله الذی ارسل الریاح فتثیر سحابا فسقناه الی بلد میت فاحیینا به الارض بعد موتها کذلک النشور (1).

خداست آنکه بادها را فرستاد، پس ابری را پراکنده و دگرگون کرد،سپس آن ابر را به سوی سرزمین مرده ای را ندیم، و آنگاه زمین را که مرده بود زنده کردیم، زنده شدن در قیامت نیز چنین است.

و نیز در سوره حج آیات 5 - 7 می فرماید: و تری الارض هامدة فاذا انزلنا علیها الماء اهتزت و ربت وانبتت من کل زوج بهیج.ذلک بان الله هو الحق و انه یحیی الموتی و انه علی کل شی ءقدیر.و ان الساعة آتیة لا ریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور.

زمین را می بینیم در حالی که افسرده و مرده و ساکن است، اما همینکه باران بر آن فرود آوردیم، به جنبش آید و بر آید و از هر نوع گیاه بهجت افزا برویاند.آن بدان جهت است که منحصرا ذات خدا حق است و او مرده ها را زنده می کند و او بر همه چیز تواناست و قیامت آمدنی است بدون شک، و خداوند آنان را که در قبرها خوابیده اند بر می انگیزاند.

 

صفحه : 530

آیات دیگر از این قبیل که قیامت را خارج از نظام موت و حیات عالم هستی که نمونه کوچکش را در زمین می بینیم، نمی داند فراوان است و ما به همین دو آیه قناعت می کنیم.

تفاوت این گروه آیات با گروه اول در این است که تنها به قادر بودن خداوندتکیه نمی کند، بلکه نمونه مشابه می آورد که در جهان محسوس، قدرت خداوند به همین صورت تجلی کرده و عمل نموده است

 

مجموعه آثار جلد 2، مطهری، مرتضی؛.

 

اثبات معاد از طریق توحید

و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لا عبین × ما خلقناهما الا بالحق و لکن اکثرهم لا یعلمون × ان یوم الفصل میقاتهم اجمعین × یوم لا یغنی مولی عن مولی شیئا و لا هم ینصرون × الا من رحم الله انه هو العزیز الرحیم (1)

 

در دو سه آیه پیش، قرآن کریم از کافران نقل کرد: «ان هولاء لیقولون ان هی الا موتتنا الاولی و ما نحن بمنشرین » (2). خلاصه حرفشان این است که قیامتی و حشری و نشری در کار نیست، جز همن مردن که یک امر واقع شدنی است چیز دیگری نیست، جز همین مردن که یک امر واقع شدنی است چیز دیگری نیست، مردن است و دیگر بعد از مردن حیات و زنده شدن و این چیزها در کار نیست. انکار صریحی بود از قیامت. بعد از دو آیه، این آیه ای که الآن قرائت کردیم آمده است. این آیه در واقع برهان بر وجود قیامت است، برهان بر قیامت و معاد از طریق توحید، که این مطلب مکرر در آیات قرآن به عبارات مختلف آمده است. قرآن این طور می فرماید: ما عالم را به باطل نیافریده ایم، به حق آفریده ایم. ما در خلق آسمانها و زمین نخواسته ایم که لا عب باشیم، بازی کنیم، لعبی در کار نیست، عبثی در کار نیست. این چند تعبیر در قرآن آمده است. در خلقت، باطل در کار نیست، حق است، این آسمان و زمین به حق آفریده شده اند نه به باطل. ما که خلق کننده هستیم در خلق عالم لاعب یعنی بازی کنند نبوده ایم. «افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون » (3) (باز کلمه «عبث » آمده است) شما خیال کرده اید که مرجوع نمی شوید پس عبث آفریده شده اید؟ این چند کلمه همه در مورد قیامت آمده، یعنی قرآن این طور می گوید که اگر قیامتی نباشد معنایش این است که هستی بر باطل است، هستی بازیچه است، هستی بیهودگی است. اما در اینجا کلمه «لاعب » آمده است: «و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لا عبین » .

 

اینجا باید مطلبی را توضیح بدهیم. به چه می گویند «بازی » ؟ این کلمه «لعب » باید روشن بشود تا بعد مطلب آیه قرآن روشن بشود. بچه - یا بزرگ که معمولا بازی بیشتر کار کودک است - در می آید مشغول بازی می شود. کاری را شروع می کند. مثلا می آید اتاقک می سازد، شتر یا اسب درست می کند. بازی اش که تمام می شود خرابش می کند می رود. باز دفعه دیگر همان را درست می کند. شما اگر درست در کار این بچه دقت کنید که چه هدفی در این کارش نهفته است، هیچ هدفی، هیچ حکمتی در کار خود آن بچه پیدا نمی کنید; یعنی اثری واقعا بر آن مترتب باشد، هرگز اثری بر آن مترتب نیست. فرض کنید می روند فوتبال بازی می کنند. چندین بار توپ از این طرف می رود آن طرف و از آن طرف می رود این طرف، به این دروازه وارد می شود، به آن دروازه وارد می شود. شما از نظر نفس کار در نظر بگیرید، به روح آن بچه کار نداشته باشید، به خود کار توجه کنید. حالا این توپ به این دروازه برود یا به آن دروازه، چه اثری بر این کار مترتب است؟ هیچ. البته هر لعبی - اگر دقت کنید - لعب نسبی است یعنی از نظر آن کار بازیچه است، ولی این بچه چرا این کار را می کند؟ او در عالم خیال خودش [به هدفی می رسد]. فقط از نظر خیال این بچه (یا بزرگ) بازی نیست; یعنی از این راه قوه خیال او به هدف و مقصد خیالی خودش می رسد.

 

مثال دیگری عرض می کنم. فلاسفه بحثی دارند در باب لعب و لهو و این جور چیزها. اغلب ما عادتهایی داریم که نوعی عبث و لعب است. یک کسی عادتش این است که انگشتانش را می شکند، دیگری عادتش این است که با تسبیح بازی کند، یکی با انگشترش بازی می کند، یکی با محاسنش بازی می کند. اگر از کسی که این بازی را می کند بپرسید این کار را برای چه می کنی؟ می گوید هیچ چیز. راست است، خود این کار برای «هیچ چیز» صورت می گیرد یعنی در این کار «هیچ چیز» است. اما نیرویی در این هست که می خواهد خودش را به جایی برساند، یعنی قوه خیال و واهمه او با همین «هیچ چیز» تفنیی می کند، ولی خود کار «هیچ چیز» است. حالا می آییم سراغ کار حکیمانه. کارهایی که ما انجام می دهیم که اینها را «حکیمانه » تلقی می کنیم بعد می بینید همین کارهای حکیمانه ما از یک نظر حکیمانه است و از یک نظر همه کارهایی حکیمانه دنیا لعب است (انما الحیوة الدنیا لعب و لهو) (4); چطور؟ کار حکیمانه چگونه است؟ مثلا می آییم در زمینی خانه ای می سازیم دارای هال، مهمانخانه، آشپزخانه، حمام و ... هر که از ما بپرسد این کار را برای چه می کنی، دیگر نمی گوییم «هیچ چیز» ، می گوییم معلوم است، می خواهم زندگی کنم، انسان که می خواهد زندگی کند جا لازم دارد. چرا این طور می سازی؟ آدم مهمان برایش می آید، مهمانخانه می خواهد، حمام می خواهد، ... اینجا این کار شکل حکیمانه به خودش می گیرد، یعنی روی یک نقشه عقلانی و روی اثر و فایده ای که بر این کار برای آن شخص مترتب است صورت می گیرد. اینجا دیگر «خیال » این کار را نکرده، «عقل » این کار را کرده است و چون هدف درستی از این کار دارد، ما این کار را «حکیمانه » می گوییم. باز هم این کار حکیمانه نسبت به «کننده » حکیمانه است، از نظر کسی که این کار را می کند و از نظر انتساب این کار به شخصی که این کار را انجام می دهد حکیمانه است، ولی از نظر مجموع آجرها و سنگها و کچها و آهنهایی که در این خانه به کار رفته چطور؟ یعنی اگر ما خودمان را مجزا کنیم و توجهی به اینها بکنیم، برای اینها چه کار حکیمانه ای صورت گرفته؟ از نظر این آجرها که قبلا خاک بود و هنوز در کوره نرفته بود و به صورت آجر در نیامده بود و امروز به صورت آجر در آمده و جرم این دیوار را تشکیل می دهد چگونه است؟ یعنی اگر او به جای ما باشد و اگر او شاعر به ذات خودش باشد، برای او فرق نمی کند، باز برای او کاری است لعب; یعنی از نظر طبیعت و ذات آن اشیاء لعب است. از نظر کننده، این کار حکیمانه است نه از نظر خود آن کار. به تعبیر دیگر ما با این کار خودمان این در و دیوار را به کمال خودشان سوق نداده ایم، اینها را در خدمت منفعت خودمان قرار داده ایم. اگر کار ما کار درستی باشد، یعنی اگر ما در نظام عالم حق داشته باشیم - که چنین حقی هم داریم - که این اشیاء را در خدمت خودمان قرار بدهیم از نظر خودمان به سوی کمالی حرکت کرده ایم و کار حکیمانه انجام داده ایم اما این اشیاء را به سوی کمال خودشان سوق نداده ایم.

 

مثال دیگر ذکر می کنیم درست در جهت عکس این [مثال]: پدر و مادری با یکدیگر زندگی می کنند، عمل زناشویی انجام می دهند و بچه ای پیدا می شود. اینجا قضیه بر عکس است. از نظر اینها که یک لذت موقت و آنی نصیبشان شده چیز دیگری است. ولی نتیجه ای به دست آمده که اینها در واقع آن را انجام نمی دهند بلکه مسخرند برای انجام دادن آن; یعنی این کار مقدمه پیدایش یک موجود است، زمینه پیدایش یک موجود را فراهم می کند که وجودش از نقص شروع می شود و به کمال منتهی می گردد; یعنی از نظر آن بچه ای که به وجود می آید، اینها زمینه را فراهم کردند که موجودی از نقص به کمال برسد. این خیلی فرق دارد با ساختمانی که شخصی می سازد.

 

یا یک نفر کشاورز که می آید بذری را در زمین می پاشد مقصد او مقصد خاصی است ولی بالاخره کار او در مسیر خلقت قرار می گیرد، یعنی او با کار خودش یک دانه گندم را تبدیل به یک بوته گندم می کند، یک شاخه را تبدیل به یک درخت می کند. ولی اینجا 1% آن به او مربوط است، 99% آن به او مربوط نیست، به دستگاه خلقت مربوط است: «ا فرایتم ما تمنون ا انتم تخلقونه ام نحن الخالقون » (5) ، «افر اتم ما تحرثون ا انتم تزرعونه ام نحن الزارعون » (6). اگر اشیاء را از آن جهت که با خدا نسبت دارند به خدا نسبت بدهیم، هیچ فعلی از افعال خدا شبیه ساختن خانه برای انسان نیست. اگر کمی شبیه باشد - که شبیه بودن هم تعبیر درستی نیست - شبیه عمل کشاورز است، یعنی خداوند هر چه را که خلق می کند خلق کردن او عبارت است از رساندن اشیاء به کمال لایق خودشان. حال نهایت امر در خلقت چیست؟ آیا نهایت امر نیستی است؟ یعنی هستی برای نیستی است؟ پایان هستی نیستی مطلق است؟ یا پایان هستی، هستی است؟ پایان هستی رسیدن به حق مطلق و رفتن به سوی حق مطلق است؟ اگر کسی گمان کند که خدا این عالم را خلق کرده، بعد هم معدوم می کند، درست همان کرا بچه می شود که اتاقک را درست می کند و بعد خراب می کند، دائما درست می کند و دائما معدوم می شود، و چون در این شکل دیگر چیزی وجود ندارد، مگر اینکه فرض کنیم خدا - العیاذ بالله - مثل بچه ای است که می خواهد تفنن کند، او را یک موجود متفنن [بدانیم] که برای تفنن خودش کار بیهوده ای را انجام می دهد، موجود می کند معدوم می کند، موجود می کند معدوم می کند، یعنی اشیاء غایت ندارند، تمام و متمم ندارند، به سوی کمال خودشان نمی روند. اما به دلیل اینکه خداوند متعال حکیم است و لا عب و بیهوده کار نیست باید بدانیم وجهه تمام این هستیها یک هستی دائم لا یزال لا یزول است، یعنی عالم بقا. اگر عالم بقایی نبود و عالم فقط عالم فنا بود هستی لعب بود، ولی این عالم فنا جدا از عالم بقا نیست، رویه ای از عالم بقاست. همه چیز یک وجهه «بقایی » دارد حتی همین زمین و زمان ما. «یوم تبدل الارض غیر الارض و السموات و برزوا لله الواحد القهار» (7) هر چیزی یک وجهه زمانی دارد و یک وجهه دهری: «ما عندکم ینفد و ما عند الله باق » اشیاء نسبت به شما فانی هستند و نسبت به خداوند باقی. این است که می گوید اگر بقایی نباشد و اگر ابدیتی نباشد و اگر معادی نباشد و اگر بازگشت به خدا نباشد (دیگر در بازگشت به خدا نیستی معنی ندارد; در بازگشت به هستی مطلق که نمی تواند نیستی وجود داشته باشد) و اگر هستی همین یک رویه نیستی را ی داشت یک چیز لغو بیهوده ای بود، اما این چنین نیست. این است که استدلال می کند بر قیامت به دلیل اینکه ما که زمین و آسمان را باطل نیافریده ایم (باطل یعنی بی غایت و بی هدف)، ما که بازیگر نبودیم که مثل بچه ها بخواهیم بازی کنیم یک چیزی را خلق کنیم، ما که بیهوده کار نیستیم. گفتیم اینجا از راه توحید استدلال بر معاد است; یعنی اگر کسی خدا را بشناسد به عنوان یک موجود کامل الذات، به عنوان یک موجود منزه از لعب و عبث و فعل باطل (خودش حق است، فعلش هم حق است) و به عنوان یک موجود حکیم، آن وقت می داند که قیامت و عالم بقا نمی تواند نباشد. این است که می فرماید: «و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لا عبین » .

 

این در جواب آنها بود که گفتند: «ان هی الا موتتنا الاولی و ما نحن بمنشرین » جز همین یک مرگی که ما به چشم خودمان می بینیم مرگ دیگری و طبعا حیاث بعد از مرگ و حیات بعد از آن مرگ دوم (احییتنا اثنتین) (8) وجود ندارد، تو چرا این حرفها را می زنی که روزی خواهد آمد که عده ای می گویند خدایا ما را دوبار میراندی، دوبار زنده کردی، در دنیا میراندی آوردی به برزخ، در برزخ میراندی شد قیامت; این دو مرحله موت و دو مرحله - بلکه سه مرحله - حیات یعنی چه؟ به اینها بگو «و ما خلقنا السموات و الارض و ما بینهما لا عبین » این حرف شما انکار معاد نیست، انکار توحید است. ولی آنها خودشان را به خدا معتقد نشان می دادند. به دلیل اینکه خدایی هست قیامت هم هست. در آیات آخر سوره آل عمران می خوانیم:

 

ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب × الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی خلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا (9)

 

این است که عالم برای یک مسلمان واقعی تنها آینه توحید نیست، آینه معاد هم هست. «ربنا ما خلقت هذا باطلا» بعد «سبحانک فقنا عذاب النار» . به دنبال آن فورا مساله قیامت و جهنم و اینها را مطرح می کند: «ربنا انک من تدخل النار فقد اخزیته و ما للظالمین من انصار» (10). اینکه اینها وقتی که به عالم نگاه می کنند [می گویند] پروردگارا تو عالم را باطل و بیهوده نیافریدی، یعنی از نظام عالم، حقیقت می بینند و در حقیقت، حاقه را می بینند که عین متن حق و حقیقت است. این است که اگر دنیا را از آخرت مجزا کنیم جز یک لعب و بازی و بازیچه چیز دیگری نیست و برای اهل دنیا کارهای حکیمانه شان هم بازی است. آیه «انما الحوة الدنیا لعب و لهو و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فی الاموال و الاولاد» (11) همین مطلب را بیان می کند. مولوی داستان خوبی در تفسیر این آیه دارد; می گوید:

 

کودکان هر چند در بازی خوشند شب کسان شان سوی خانه می کشند

 

شب شد و شد گرم بازی طفل خرد دزد ناگاهش لباس و کفش برد

 

آنچنان سرگرم به این کار بیهوده خودش هست که آنچه برایش لازم می آید - که کفش و لباس است - اساسا از یادش می رود.

 

شب شد و بازی و او شد بی مدد رو ندارد که سوی خدا رود

 

بعد می گوید: «نی شنیدی انما الدنیا لعب » حکایت همین است.

 

«ما خلقناهما الا بالحق و لکن اکثرهم لا یعلمون » . اول کلمه «لاعب » را آورد; اینجا نقطه مقابل لا عب، «حق » را ذکر می کند. خیر، آسمانها و زمین (مجموع آسمانها و زمین چون عالم علوی و سفلی است به صیغه تثنیه آورده شده. نفرمود «ما خلقناهن » چون آسمانها جمع است، بلکه به اعتبار اینکه همه آسمانها و زمین مجموع عالم علوی و سفلی را تشکیل می دهد به صورت تثنیه ذکر می کند) ما این دو را - آسمان و زمین را - نیافریدیم الا بالحق. این «ب » در «بالحق » را در اصطلاح ادبی «باء ملابست » می گویند. در تعبیر فارسی این طور باید بگوییم: مگر توام با حق. حق توام با اینهاست. نه صرفا می گوید برای حق، اصلا حق توام با اینهاست. از ذات حق جز حق صادر نمی شود، از ذات حق باطل صادر نمی شود «و لکن اکثرهم لا یعلمون » ولی اکثر این مردم اینها را نمی فهمند و نمی دانند.

 

«ان یوم الفصل میقاتهم اجمعین » . از عناوینی که قرآن به قیامت داده است کلمه «یوم الفصل » است. فصل یعنی جدایی، البته نه جدایی به معنی فراق، جدایی به معنی ممتاز ساختن. عالم ما عالم امتزاج و اختلاط و ترکیب است، نور و ظلمت در اینجا با یکدیگر مخلوط هستند; سعادت و شقاوت، سعید و شقی در سرنوشت یکدیگر مؤثرند; سعید در سرنوشت شقی مؤثر است، شقی در سرنوشت سعید ممکن است مؤثر واقع بشود; ولی وقتی که آنجا رفتند دیگر عالم، عالم بدن نیست، عالم اضداد نیست، عالم ترکیب نیست، آنجا دیگر عالم امتیاز و جدایی است. در اینجا اگر انسان با عطر فروش بنشیند معطر می شود و به قول فردوسی اگر با آدم ذغالی و ذغال فروش هم بنشیند سیاه می شود، البته این تمثیل است، یعنی بودن با صالحان در انسان اثر می گذارد، بودن با صالحان هم در انسان اثر می گذارد، عالم عالم تاثر و تاثر است:

 

صحبت صالح تو را صالح کند صحبت طالح تو را طالح کند

 

می رود از سینه ها در سینه ها از ره پنهان صلاح و کینه ها

 

به همین معنا ما می گوییم این عالم عالم اسباب است، یعنی این عوامل اثر می گذارد. همین قدر که انسان از این دنیا رفت به آن دنیا، تقطعت منه الاسباب، تمام این عوامل مؤثر که یا در جهت خوبی اثر می گذاشت یا در جهت بدی، [از او] جدا می شوند و انسان تحت تاثیر هیچ عاملی قرار نمی گیرد مگر عامل باطن خودش و باطن [اعمال خودش] (12). آنچا دیگر طبعا نیکان از بدان جدا می شوند (و امتازوا الیوم ایها المجرمون). با اینکه آنجا به یک معنا روز جمع است، اولین و آخرین با هم جمع می شوند، یعنی معیت پیدا می کنند، یعنی آن جدایی که مثلا مردم این زمان با مردم ده قرن پیش و مردم صد قرن بعد داشتند از میان می رود، ولی آن ارتباط و آن تاثیر و تاثری که به موجب آن با مردم همزمان و هم مکان خودشان مجموعا یک واحد مرکب اجتماعی را به وجود می آورند به کلی از بین می رود و لهذا هم روز جمع است و هم روز فرق، از یک نظر جمع است و از نظر دیگر فرق و امتیاز. این است که تعبیر می فرماید: «ان یوم الفصل » . تعبیر تعجیبی است! «ان یوم الفصل میقاتهم اجمعین » . میقات [یعنی] وعده گاه. در اصل در مورد وعده گاه زمانی گفته می شود واحیانا در مورد وعده گاه مکانی، که میقاتهای حج را که ما «میقات » می گوییم برای این است که در واقع وعده گاه مسلمین است که بیایند در آنجا محرم بشوند. این تعبیر قرآن هم تعبیر عجیبی است: یوم الفصل وعده گاه عمومی همه مردم است. گویی نظیر آنچه قرآن در باب توحید می گوید: «و اذ اخذ ربک من بنی ادم من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی » یعنی در عمق فطرت همه مردم توحید هست و مردم در عمق فطرتشان بلی را به زبان تکوین گفته اند، همچنین در عمق فطرت مردم چنین میعادگاهی وجود دارد. یک وقت هست مردم می آیند جمع می شوند در جایی که اصلا انتظارش را نداشته اند، ولی یک وقت مردم در جایی می آیند جمع می شوند که وعده گاه است; البت هرمه مردم که ایمان نداشتند ولی وعده گاه همه مردم است چون در عمق فطرت همه مردم این مطلب هست که [دنیا] عبث نیست، باطل نیست، لعب نیست، بالاخره به جایی خواهد رسید که این سرگشتگیها همه به پایان برسد. «ان یوم الفصل میقاتهم اجمعین » قیامت میقات و وعده گاه عموم مردم است. در کلمه «یوم الفصل » عرض کردیم که اسباب منقطع و بریده می شود، اینجا هم باز همان مطلب را ذکر می کند، مخصوصا اسبابی را ذکر می کند که مردم طمع می بندند: «یوم لا یغنی مولی عن مولی شیئا و لا هم ینصرون » آن روزی که هیچ دوستی برای هیچ دوستی سود نمی تواند داشته باشد، هیچ دوستی نمی تواند دوست خودش را بی نیاز کند و به او کمک برساند.

 

کلمه «ولی » و «مولی » موارد استعمال زیادی دارد و از آن جمله مواردی است که تقریبا در دو جهت ضد است. (از ماده «ولی » است.) دو نفر که با یکدیگر مصاحب باشند، به هم نزدیک باشند، به هم مرتبط و متصل باشند، گاهی به اینها «مولی » می گویند به اعتبار اینکه هم پیمان و نزدیک [هستند]. [وقتی] هم پیمان می شوند این مولای اوست، او مولای این، یعنی به هم نزدیک اند. و گاهی «مولی » می گویند ولی از این دو نفر به یکی می گویند «مولی » یعنی حامی، پناه دهنده، به دیگر می گویند «مولی » یعنی واقع در حت حمایت او و کسی که دیگری دارد از او حمایت می کند. لهذا ما به امیر المؤمنین می گوییم «مولای » ، درباره خودمان می گوییم: «انا مولیک » ، در زیارتها هست. به ایشان می گوییم: «مولی کل مؤمن و مؤمنة » یا می گوییم: «حضرت مولی چنین فرموده » . گاهی هم در دعاها می گوییم: «او مولاست برای ما» یعنی در تحت تصرف او هستیم. اینجا می فرماید: «یوم لا یغنی مولی عن مولی شیئا» روزی که هیچ مولایی، هیچ حامی ای از کسی که تحت حمایتش است نمی تواند حمایت کند و سودی به او برساند. «و لا هم ینصرون » و نه کمک می شوند. می خواهد بگوید که نه کسی می تواند صد در صد نجات دهنده شخص دیگر باشد و نه کسی می تواند کمک برساند، یعنی خود او چیزی داشته باشد ولی دیگر می آید مدیی به او می رساند، مثل اینکه در جلسه امتحان یک وقت هست کسی هیچ چیزی ندارد، دیگری همه را به او می رساند، یک وقت نه، کمی بلد است، چند کلمه ای هم که بلد نیست دیگری به او می گوید. هیچ اینها وجود ندارد «الا من رحم الله » . این جمله استثنای از «و لا هم ینصرون » است: مگر کسی که مورد رحمت الهی قرار بگیرد. مفسرین گفته اند این خودش از ادله شفاعت است. از «یوم لا یغنی مولی عن مولی شیئا» استثنا نشده. این طور نیست که یک کسی به دلیل اینکه مولی است، از کسی که حت حمایت اوست [پشتیبانی کند و] بدون اینکه در این شخص هیچ گونه لیاقتی باشد، همه کارهایش را او بکند، چون در شفاعت هم ما «الا من ارتضی » داریم، یعنی شرط دارد. اما «نصرت » یعنی کمک کردن، عنایت کردن، که این همان معنای مغفرت و رحمت پروردگار از مجرای شفیع است، ...! (13) این همان نصرت الهی است. آن بازی ای که ما می گوییم اسمشان حضرت مولی [است]و بعد ما می شویم بچه درویش و یدگر همه کارها را مولی کرده، آن وجود ندارد. اما کمک هست و گفتیم زمینه کمک این است که همیشه در جایی است که شخص لیاقتی دارد، اعانتی به او می شود; و معنی شفاعت این است. د رحدیثی هست، شخصی به نام زید شحام گفت در خدمت حضرت صادق علیه السلام بودیم، همین آیه خوانده شد: «یوم لا یغنی مولی عن مولی شیئا و لا هم ینصرون الا من رحم الله » حضرت فرمود: «من رحم الله » ما هستیم (به اعتبار شفاعت کردن نه به اعتبار شفاعت شدن) (14).

 

«انه هو العزیز الرحیم » خدا عزیز و غالب است و مهربان است. از آن جهت که عزیز و غالب است کسی نمی تواند از او فرار کند، ولی از آن جهت که رحیم است، افرادی که لیاقتی داشته باشند نصرت و رحمت الهی و شفاعت اولیاء الهی شامل حال آنها می شود.

 

آشنائی با قرآن جلد پنچم، مطهری ، مرتضی؛ http://www.hawzah.net

 

 

 

 

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

امامزاده آق امام آزاد شهر

آق امام نام امام زاده ای است در بالای تپه ای گنبدی شکل به ارتفاع 300 متر به نام کوه آق امام در شمال شرقی شهر آزادشهر ، این مقبره متعلق به محمدبن زیدبن اسماعیل علوی  است که دومین امیر مقتدر ، فاضل و نیکو سیرت علویان طبرستان و گرگان قدیم می باشد . این امام زاده از شمال به جاده ی بین المللی آزادشهر – مشهد و روستای ترکمن نشین قزلجه و از جنوب به روستای نوده و از مشرق به روستای سیدآباد نیلی و از غرب محدود به زمین های زراعتی است . این منطقه به صورت کوهی منفرد از سلسله جبال البرز است که در هنگام ورود اسلام دارالمرز نامیده می شد و شاخه ای از مسیر کاروانی جاده ابریشم از این ناحیه می گذشت و ارتباط سکنه این نواحی با جنوب شاهرود و دامغان مرتبط می شده و به دروازه گرگان مشهور بوده است . فاصله مقبره از جاده آسفالته حدود 3 کیلومتر است .حسن و محمد بن زید علیهما السلام دو برادر بودند که در مدینه دیده به جهان گشودند . پدرشان زید فرزند محمدبن اسماعیل  و مادرشان دختر عبداله بن عبیداله است .پس از شهادت زید بن علی بن الحسین در کوفه و یحیی فرزند او در خراسان که منجر به ظهور سایر نوادگان امام حسن و حسین (ع) در نواحی دیگر گردید ، جمعی از سادات به بلاد دیلم و گیلان و پاره ای نیز عازم نقاط دیگر از جمله حجاز ، یمن ، آذربایجان ، اصفهان و ری گردیدند . این دو نفر نیز مانند دیگر مهاجران آل ابی طالب از مدینه به ری آمدند و مدت مدیدی را در آن جا گذراندند . در سال 250 ه.ق به علت تظلم حکام طاهری طبرستان و به علت زهد و پارسایی که در رفتار سادات و علویان ولایت که به آن نواحی پناه آوردند ، حسن بن زید علوی را که مردی شجاع و عالم بود به عنوان داعی کبیر و رهبر خود بر گزیدند و پس از غالب شدن بر حکام طاهری ، حسن بن زید به پشتیبانی سرداران دیلم و اسپهبدان جبال ساری را تختگاه خود ساخت و حکومت علویان با قیام حسن بن زید در طبرستان آغاز شد و امامت زیدیه بر وفق مذهب شیعه در کل طبرستان جاری گردید . حسن بن زید پس از فتح ری ، گرگان و طبرستان دردفع راهزنان دریایی روس که در آبسکون پیاده شده بودند جدی تمام نمود . در هر حال او به سبب شدت و قوت و صلابتش به حالب الحجاره و داعی کبیر ملقب شد و در سال 271 ه.ق وفات یافت.پس از فوت حسن بن زید ، خلافت زیدیه به حکم وصیت به برادرش محمد بن زید علوی منتقل گردید.محمد بن زید پس از نابود کردن مدعی خانگی خود- ابوالحسین به گسترش قلمرو خویش پرداخت و از گرگان به دامغان و از آن جا به سمنان و سپس به گرمسار کنونی رفت و در نزدیکی شهر ری با لشکر اساتکین ترک که از سوی طاهریان حاکم ری شده بود روبه رو شد ، اما شکست خورد و به سوی لاریجان رفت . وی که قبلا حاکم گرگان ( گنبد کاووس ) بود ، مقر خود را به آمل انتقال داد و به سال 273 ه.ق رافع بن هرثمه – امیر خراسان – که ابتدا در دربار طاهریان و سپس به دربار یعقوب لیث صفاری پیوند خورده بود ، به تحریک اسپهبد رستم بن قارن به گرگان حمله برد و محمد در نزدیکی گرگان به مقابله با وی شتافت ، ولی شکست خورد وبه استرآباد عقب نشست . در آن سال در استرآباد به طوری قحطی پدید آمد که به نقل مورخین « چنانچه خوردنی نماند و گویند بهای یک درم نمک به دو درم سیم رسید . »سرانجام در سال 282 ه.ق با شکست عمرولیث از امیر اسماعیل سامانی ، داعی علوی ( محمدبن زید ) از همه جهت فارغ گشت و اهل طبرستان استقلال کامل یافتند و حکومت وی چنان محکم شد که رافع بن هرثمه در نیشابور ، ری ، جرجان و جاجرم و دهستان به نام او خطبه می خواندند


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

دغدغه اصلي جهان عادت كرده به مصرف انرژي، در دو دهه آينده، توليد انرژي و ساخت نيروگاه اتمي به عنوان تنها راه خروج از بحران انرژي در دهه هاي آينده است.

انرژي در جهان امروز يك عامل راهبردي است و اغلب كشورهاي جهان به خصوص آنها كه به دنبال اعمال اراده و قدرت خود بر ديگر كشورها مي باشند از همين دريچه به مقوله انرژي مي نگرند. همان طوري كه اين نگاه را مي توانيم از زمان هاي گذشته يعني دوران استعمار كهنه تا به امروز دنبال كنيم.
در اين ميان كشور ما ايران، علاوه بر اينكه داراي ذخاير ويژه و عمده اي از منابع انرژي بخصوص نفت و گاز مي باشد، در منطقه اي از جهان واقع است كه يكي از اصلي ترين منابع انرژي در سطح جهان به شمار مي رود. بنابراين با توجه به اينكه مقوله انرژي براي كشورهاي سلطه طلب، نقش موتور محركه اقتصاد و توليد ملي و تعيين كننده جايگاه آنها در نظام سرمايه داري جهان را دارد و همچنين تضمين كننده منافع و امنيت ملي آنها است، براي كشور ما نيز چگونگي سامان دهي به سياستهاي بخش انرژي، نقش كليدي در فرآيند تحولات سياسي، اجتماعي و اقتصادي را داراست و لذا ضروري است كه براي انرژي و بخصوص نفت و گاز و به دنبال اينها انرژي هسته اي، برنامه و استراتژي انديشيده و متناسب با شرايط واقعي موجود داخلي و جهاني داشته باشيم.
نگرش استراتژيك داراي دو مشخصه ميان رشته اي يا فرابخشي بودن (جامع بودن) و طولاني مدت بودن است، كه در ساير نگرش ها اعم از نگرش اقتصادي و فني صرف كمتر به آنها توجه مي شود. در اين نگرش منافع و مضرات بخش انرژي تنها در محدوده بخش مذكور مورد لحاظ قرار نمي گيرد بلكه در كل چارچوب نظام و با توجه به رعايت و حفظ امنيت ملي لحاظ مي شود و منافع نظام اجتماعي را حداكثر و مضرات آن را به حداقل مي رساند. البته بايد توجه داشت كه اين نگرش لزوماً با نگرش هاي اقتصادي و فني در تناقض نيست اما ممكن است سياستهايي را بطلبد كه از منظر اقتصادي صرف، غيراقتصادي انگاشته شود. در نگاه استراتژيك، بهينگي بلند مدت در سطح همه اجزاء نظام اجتماعي مورد توجه است، برعكس نگاه اقتصادي صرف كه منافع كوتاه مدت و يك بعدي را در نظر مي گيرد. اين برنامه استراتژيك، بايد از سويي با توجه به توانايي هاي واقعي همان بخش مورد نظر و از سوي ديگر در چارچوب استراتژيهاي كلان كشور سامان پذيرد: يعني در تعامل با ساير حوزه ها طراحي شود.
با توجه به مقدمه فوق بايد اذعان داشت كه دغدغه اصلي جهان عادت كرده به مصرف انرژي، در دو دهه آينده، توليد انرژي و ساخت نيروگاه اتمي به عنوان تنها راه خروج از بحران انرژي در دهه هاي آينده است. در اين بين از آن جا كه ساخت يك نيروگاه اتمي اغلب علوم و فنون را به كار مي گيرد، اين كاربري به مفهوم توسعه و پيشرفت در همه علوم و فنون است. از طرفي هم مي توان ادعا كرد كه نيروگاه برق اتمي، اقتصادي ترين نيروگاهي است كه امروز در دنيا احداث مي شود كه دلايل آن در ادامه بحث خواهد آمد. دلايل ديگري هم براي استفاده از نيروگاه اتمي براي توليد برق وجود دارد كه از مهم ترين آنها مي توان به پاكيزه بودن اين روش، عدم توليد گاز گلخانه اي و ديگر آلاينده هاي زيست محيطي اشاره كرد. سوخت هاي فسيلي مانند ذغال سنگ، مقدار قابل توجهي از انواع آلاينده ها همانند تركيبات كربن و گوگرد را وارد محيط زيست مي سازند كه براي سلامت انسان زيانبار است. از سوي ديگر با توجه به افزايش مصرف برق و پايان پذير بودن منابع سوخت فسيلي به نظر مي رسد استفاده از انرژي هسته اي بهترين گزينه موجود باشد.
شايد هنوز افرادي هستند كه ادعا مي كنند با توجه به ذخاير نفت و گاز ايران، آيا ايران نيازي به انرژي هسته اي دارد يا خير؟ پاسخ صحيح به اين سؤال مستلزم مطالعه دقيق علمي است. اين مطالعه به كمك يك سري نرم افزارهاي خاص، هم در سازمان انرژي اتمي ايران و هم در دانشگاه صنعتي شريف انجام گرفته و اين گونه نيست كه براساس برداشت هاي عمومي و محدود گفته شود، مثلاً ما كه اين قدر گاز داريم چرا سراغ انرژي اتمي برويم؟ موضوع به اين سادگي نيست، بلكه براي امكان سنجي و مطالعه همين موضوع تحت عنوان انرژي ميكس يا تركيب منابع انرژي نرم افزارهاي بزرگ خاصي وجود دارد و اين فرآيند تحت عنوان The merits of energy mix نام گذاري شده است؛ «يعني فوايد انرژي هاي تركيبي». برهمين اساس هيچ كشوري سعي نمي كند از لحاظ استراتژيك، انرژي مورد نيازش را فقط از يك منبع تأمين كند، ولو آنكه در آن كشور به فراواني يافت شود. مثلاً اگر در كشوري منابع آبي زياد است، به اين سمت نمي رود كه انرژي برق خودش را فقط از آب تأمين كند، اما اينكه بايد چه سهمي به انرژي ميكس اختصاص داده شود نياز به محاسباتي دارد كه بايد انجام شود. در ايران هم اين محاسبات، سال هاي سال صورت گرفته و چيز جديدي نيست. براي انجام اين محاسبات بايد پارامترهاي متعددي در نظر گرفته شود كه اكثر آنها متغير است. مثلاً قيمت گاز طبيعي قيمتي متغير است. و الان كه نقش زيادي در سوخت جهاني ندارد، قيمت چنداني هم ندارد، اما گفته مي شود در ۱۵ سال آينده، سهم قابل توجهي از سوخت را به خود اختصاص خواهد داد و مسلماً قيمت سوخت در آن شرايط با الان بسيار متفاوت خواهد بود؛ ضمن اينكه اگر همين الان اين محاسبات انجام شود و ما تصميم بگيريم مثلاً ۷۰۰۰ مگاوات برق از انرژي هسته اي تأمين كنيم، حتي اگر اين كار به صورت فاينانس انجام شود دست كم ۱۲ سال طول خواهد كشيد و اين هم خود يك متغير است. به هر حال يكي از سخت ترين كارها در پروژه هاي داخلي و خارجي همين بحث فاينانسينگ است. با ذكر چند پارامتر مؤثر در مورد ضرورت نيروگاه هسته اي از لحاظ اقتصادي مي توان بحث را روشن تر نمود، البته همه پارامترها را بايد به نرم افزار داد تا در مورد صرفه اقتصادي آن نظر بدهد.
نخستين درس در اقتصاد انرژي در مورد Energy mix اين است كه فرق بين انرژي هسته اي و انرژي هاي كلاسيك، در سرمايه گذاري اوليه بالا و هزينه هاي پايين راهبري و تعميرات است. به عنوان مثال يك نيروگاه ۱۰۰۰ مگاواتي فسيلي؛ به۱۰ ميليون بشكه نفت يا معادل انرژي آن از سوخت هاي فسيلي ديگر مثل گاز در طول يك سال نياز دارد. با در نظر گرفتن قيمت اوپك كه بين ۲۲ دلار و ۲۸ دلار و خارج كردن هزينه هاي استخراج كه حدود ۲ دلار است، قيمت پايه نفت حدوداً بشكه اي ۲۴ دلار خواهد شد وبراي يك نيروگاه ۱۰۰۰ مگاوات الكتريكي چيزي حدود۲۴۰ ميليون دلار در سال خواهد شد. در مورد گاز در حد ۲ ميليارد فوت مكعب در سال خواهد شد. البته گاز بحث ديگري است، چون قيمت آن بسيار متغير است. چيزي كه فعلاً مي توان با اطمينان بيشتر در مورد آن صحبت كرد، نفت است كه با در نظر گرفتن۲۴۰ ميليون دلار قيمت سوخت و۶۰ ميليون دلار هزينه تعميرات و نگهداري، در مجموع حدوداً ۳۰۰ ميليون دلار هزينه راهبري يك نيروگاه فسيلي ۱۰۰۰ مگاواتي در سال مي شود. در شرايط عادي هزينه ساخت يك نيروگاه فسيلي، بسيار پاپين خواهد بود؛ يعني عددي بين ۴۰۰ تا ۷۰۰ ميليون دلار براي يك نيروگاه ۱۰۰۰ مگاواتي. اما اگر قيمت ترجيحي در نظر گرفته شود، هزينه از اين هم كمتر خواهد شد. ولي در شرايط غيرعادي سياسي با خارج، اين هزينه افزايش مي يابد. اين مبلغ در ساخت نيروگاه هسته اي بسيار بالاتر است. هزينه نصب هر مگاوات آن حدود ۱۵۰۰ تا ۲۵۰۰ دلار است، چون هزينه هايي مانند برچيدن نيروگاه هم در نظر گرفته مي شود و به اصطلاح قيمت سرشكن گفته مي شود. يعني در واقع هزينه ساخت يك نيروگاه هسته اي ۱۰۰۰ مگاواتي ۵/۱ تا ۵/۲ ميليارد دلار خواهد بود. اما سوخت هسته اي مورد نياز يك نيروگاه هسته اي ۱۰۰۰ مگاواتي، حدوداً۳۰ تن اورانيوم غني شده در سال است كه هزينه آن در شرايط سياسي و اقتصادي مناسب، ۱۰ ميليون دلار و در بدترين شرايط ۲۵ ميليون دلار مي باشد. با توجه به محاسبات فوق، در بدبينانه ترين شرايط يعني اگر قيمت نفت بشكه اي ۲۴ دلار فرض شود، هزينه سوخت مورد نياز يك نيروگاه هسته اي، ۱۰ درصد هزينه سوخت يك نيروگاه فسيلي مشابه است كه با احتساب ۵۰ سال عمر يك نيروگاه اتمي، تفاوت اين هزينه به قيمت هاي امروز، بيش از۱۰ ميليارد دلار خواهد شد كه اختلاف حدود يك و نيم ميليارد دلاري در هزينه ساخت آنها را كاملاً پوشش مي دهد. بنابراين، اين نظر كه نيروگاههاي هسته اي در مقايسه با نيروگاههاي فسيلي توجيه اقتصادي ندارد، درست نيست. اما بحث دوم، به قرارداد كيوتو مربوط مي شود، كه متأسفانه آمريكايي ها زير بار آن نرفته اند. اين قرارداد مربوط به توليد گازهاي گلخانه اي در جهان بوده كه روال طبيعي جهان را از لحاظ زيست محيطي به هم ريخته است.
در همين شرايط ايران ۳۰ هزار مگاوات نيروگاه دارد و در ده سال آينده، احتمالاً به۶۰ هزار مگاوات خواهد رسيد. بالا رفتن حجم توليد گازهاي گلخانه اي، هزينه هاي اجتماعي خاصي را ايجاد مي كند كه بالطبع بايد جلوي توليد گازهاي گلخانه اي را در نيروگاههاي فسيلي گرفت، يا به اصطلاح، هزينه زيادي را براي Scrape (۱) اختصاص داد. حداقل هزينه اي كه پيش بيني مي شود حدوداً ۲۵ درصد كل هزينه تمام شده برق توليدي است، اما برق هسته اي اين هزينه را ندارد و فقط زباله هاي اتمي در اثر آن توليد مي شود. اگر سالي ۳۰ تن سوخت مصرف شود و۵۰ سال عمر براي نيروگاه در نظر گرفته شود، چيزي حدوداً ۱۵۰۰ تن زباله اتمي در عرض۵۰ سال توليد مي شود كه بعد از تفكيك و فشرده سازي آن، بيش از چند تن زباله باقي نخواهد ماند (البته با حجم كم). اين زباله ها بايد در جاهاي خاص حفاظت شده قرار بگيرند تا محيط زيست را آلوده نكنند. مانند زيرزمين و جاهايي كه آب از آن عبور نكند. بعضي كشورها مثل روسيه زباله هاي اتمي ديگران را مي گيرند و آن را با هزينه نسبتاً پايين دفع مي كنند. پس از لحاظ زيست محيطي هم نيروگاه هسته اي بر نيروگاه فسيلي اولويت اقتصادي خواهد داشت. اما موضوع سوم، جنبه تكنولوژيك قضيه است كه بسيار مهم است. بشر به سمتي مي رود كه يك انرژي لايزال پيدا كند (حتي اورانيوم هم لايزال نيست). دنيا به فكر گداخت (Fusion) (۲) است، يعني انرژي لايزال و پاك. ايران نيز از اين قاعده مستثني نيست. علم و تكنولوژي و فن آوري، مراحلي دارد كه بايد حتماً گذرانده شود. تكنولوژي و فن آوري هم به همين صورت است، پروسه اي است كه بايد گذرانده شود. دنيا به هر حال در آينده از شكافت- توليد انرژي با شكافت هسته اي- يعني همين انرژي هسته اي پا را فراتر خواهد گذاشت و به دنبال گداخت- توليد انرژي با هم جوشي هسته اي- خواهد رفت. تكنولوژي گداخت ممكن است تا۳۰ سال ديگر صنعتي شود. اگر كشور ما با گداخت دست و پنجه نرم نكند و نيرو تربيت نكند و در يك كلام به بلوغ و فناوري و تكنولوژي اين مرحله نرسد، نمي تواند از آن عبور كند و وقتي گداخت وارد عرصه صنعت مي شود، باز دوباره جزو كشورهاي عقب مانده خواهيم بود.
در حال حاضر روسيه ۸ ميليون بشكه نفت در روز توليد و حدود ۵ ميليون از آن را صادر مي كند. ۳۰ نيروگاه هسته اي دارد و به سرعت هم به نيروگاههاي خود اضافه مي كند، در حالي كه اولين كشور در ذخاير گازي است و جمعيت آن هم تنها كمي بيشتر از دو برابر ماست. فرض شود، توليد نفت روسيه با ايران برابر باشد، چرا با اينكه ذخاير گازي اين كشور از ايران بيشتر است، باز به دنبال انرژي هسته اي است؟ مگر صرفه اقتصادي دارد؟ در مورد مكزيك چطور؟
در اين شرايط آمريكا هم ۱۰۵ نيروگاه هسته اي دارد، لذا فقط معيارهاي اقتصادي هم مطرح نيست و معيارهاي مختلف فن آوري تأثير گذار خواهد بود. در واقع تكنولوژي هسته اي، ميعاد گاه تكنولوژي هاي ديگر است. مثل صنعت خودرو كه اگر در يك كشور رونق خوبي داشته باشد، تقريباً بخش عمده اي از تكنولوژي را جلو مي برد، چرا كه بيشتر علوم و تكنولوژي ها مثل مكانيك، شيمي، مواد، برق و... در آن است. به همين صورت اگر صنعت هسته اي كشور هم رشد معنادار، واقعي و همه جانبه داشته باشد، با توجه به اينكه بالاترين محدوديت ها و استانداردهاي مهندسي در آن وجود دارد، صنعت كشور در سطح بالايي رشد خواهد كرد.
صنعت غني سازي هم عمر كمي ندارد و دست كم ۴۰ سال است كه اين كار شروع شده است. مثلاً سانتريفوژ حدوداً ۴۰ سال پيش توسط استادي به نام زيپر آلماني طراحي شد. اما سانتريفوژ امروز با آن سانتريفوژ در حالي كه اصول يكساني دارند، تفاوت هايي هم دارند. حال اگر كشوري بتواند يك دستگاه سانتريفوژ بسازد، در واقع آن كشور در عرصه تكنولوژي يك گام جلو افتاده است. چون در غني سازي اورانيوم جهت استفاده در راكتورهاي هسته اي از علوم مختلف مهندسي، مكانيك، شيمي و... با نهايت دقت و قدرت استفاده مي شود. به طور كلي تعريف جديد مهندسي براساس ميزان دقت است و كشوري پيشرفته ناميده مي شود كه ميزان خطاي مهندسي آن كم باشد.
لذا براي رسيدن به استقلال واقعي، بايد به سمت توليد فن آوري و علم رفت. البته اين روند بالطبع هزينه دارد. همه جاي دنيا هم، اين گونه است. به هر حال هزينه رسيدن به تكنولوژي هسته اي با اين همه عظمت، كار و فعاليت همه جانبه متخصصين ايراني و استفاده از تجربه كشورهاي دارنده اين صنعت را طلب مي كند.

 

------------------------------------------------------

پي نوشت ها:

۱- زدودن
۲- گداخت (هم جوشي هسته اي): مي توان با استفاده از دو اتم كوچكتر كه معمولاً هيدروژن يا ايزوتوپ هاي هيدروژن (مانند دوتريوم و تريتيوم) هستند، يك اتم بزرگ مثل هليوم يا ايزوتوپ هاي آن را تشكيل داد. اين همان شيوه اي است كه در خورشيد براي توليد انرژي به كار مي رود.

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

مقاله ذيل ترجمه ي  قسمت هايي از مقاله ي Fibonacci Numbers and Nature  است.

 

اعداد فيبوناتچي و طبيعت

 

اين مقاله شامل دو بخش است.

در بخش اول دنباله ي فيبوناتچي را معرفي مي كنيم و در بخش دوم كاربرد اين دنباله و نسبت طلايي را در طبيعت ارائه مي دهيم.

بخش اول عبارت است از:

الف) خرگوش هاي فيبوناتچي

ب) زنبورهاي عسل ونمودار درختي

ج) اعداد فيبوناتچي و نسبت طلايي

د) مستطيل هاي فيبوناتچي و مارپيچ ها

بخش دوم عبارت است از:

ه) اعداد فيبوناتچي و نسبت طلايي در گياهان

و) اعداد فيبوناتچي در انگشتان

 

بخش اول

 

الف) خرگوش هاي فيبوناتچي

مسأله اي كه اولين بار فيبوناتچي آن را در سال 1202 مطرح كرد اين بود كه با چه سرعتي خرگوش ها در يك دوره ي ايده آل توليد مثل مي كنند؟

فرش كنيد يك زوج از خرگوش ها شامل يك خزگوش نر و يك ماده نازه به دنيا آمده اند. خرگوش ها مي توانند در يك ماهگي جفت شوند به طوري كه در انتهاي ماه دوم مي توانند يك جفت ديگر از خرگوش ها را به وجود آورند. فرض كنيد خرگوش ها هرگز نمي ميرند و نيز خرگوش ماده هميشه يك جفت خرگوش شامل يك نر و يك ماده در هر ماه ( از ماه دوم به بعد ) به دنيا مي آور. معماي فيبوناتچي اين بود كه در يك سال چند جفت خرگوش به وجود مي آيد؟

1.       در انتهاي ماه اول دو خرگوش جفت شده اما هنوز يك جفت خرگوش وجود دارد.

2.       در انتهاي ماه دوم يك جفت خرگوش جديد توليد مي شود بنابراين دو جفت خرگوش وجود دارد.

3.       در انتهاي سومين ماه خرگوش ماده ي اول زوج ديگري را به دنيا مي آورد پس سه جفت خرگوش وجود دارد.

4.       در انتهاي ماه چهارم خرگوش ماده ي اول يك جفت ديگر و خرگوش ماده ي دوم كه در ماه دوم به دنيا آمده بوداولين جفت خرگوش را به دنيا مي آورد لذا پنج جفت خرگوش وجود خواهد داشت.

بنابراين الگوي عددي زير براي تعداد جفت ها ي به وجود آمده را داريم:

                                                                                                                        ... ، 8 ، 5 ، 3 ، 2 ، 1 ، 1

اگر  تعداد جفت خرگوش ها بعد از n ماه باشد آنگاه داريم:                                                          

نمودار درختي خانواده ي خرگوش ها به صورت زير است:

در اين مسأله بايد توجه داشت كه خرگوش هاي خواهر و برادر مي توانند جفت شوند. به عبارت ديگر هر خرگوش ماده از هر جفت مي تواند با هر خرگوش نر جفت شود و يك جفت جديد را توليد كنند. ديگر آن كه در هر تولد دقيقا دو خرگوش نر و ماده به دنيا مي آيد.

 

ب) زنبور هاي عسل و نمودار درختي  

بيش از 3000 گونه زنبور وجود دارد و بيشتر آن ها به تنهايي زندگي مي كنند. يكي از مهم ترين نكاتي كه درباره ي زنبور هاي عسل مي دانيم اين است كه گروهي و در كندو زندگي مي كنند و نمودار درختي آن ها غير معمولي دارند. در حقيقت گونه هايي از زنبورهاي عسل وجود دارد و در اين قسمت رابطه ي اعداد فيبوناتچي را با اجداد يك زنبور عسل نشان مي دهيم. يك حقيقت در مورد زنبور هاي عسل اين است كه همه ي آن ها دو والد ندارند.

 در يك كندو يك زنبور ماده خاص يعني ملكه وجود دارد.

تعداد زيادي زنبور كارگر ماده نيز وجود دارند اما شبيه ملكه نيستند. آن ها تخم گذاري نمي كنند.

 تعدادي زنبور نر وجود دارد كه هيچ كاري انجام نمي دهند.

 همه ي زنبور هاي ماده از جفت شدن ملكه با يك زنبور نر به وجود مي آيند و بنابراين دو والد دارند. زنبور هاي ماده در انتها زنبور كارگر مي شوند اما بعضي از آن ها با ماده خاصي تغذيه شده و تبديل به ملكه مي شوند تا وقتي زنبور ها تشكيل يك گروه بزرگ مي دهند و كندوي خود را به منظور جستجوي مكاني براي ساختن لانه ي جديد ترك مي كنند يك مستعمره ي جديد ايجاد كند.

بنابراين زنبور هاي ماده ( ملكه ) دو والد يكي نر و يكي ماده دارند در حالي كه زنبور هاي نر دقيقا يك والد يعني زنبور ماده دارند.

در زير نمودار درختي مربوطه نشان داده شده است.. در اين نمودار والدين در قسمت بالاي فرزندان قرار دارند. بنابراين هرچه در نمودار بالاتر برويم زنبور ها قديمي تر هستند.

  

ج) اعداد فيبوناتچي و نسبت طلايي

اگر دو عدد متوالي در دنباله ي فيبوناتچي را بر هم تقسيم كنيم اعداد زير را به دست مي آوريم:

                                                             

                                                                                           

به نظر مي رسد نسبت ها به مقدار مشخصي مي رسند كه آن را نسبت طلايي يا عدد طلايي مي گوييم. نقدار تقريبي آن 1.618034 است. نسبت يا عدد طلايي را جزء طلايي يا ميانگين طلايي نيز ناميده شده و با نماد  نشان داده مي شود. قسمت اعشاري آن يعني.618034 0 را با p نشان مي دهيم.

 

د) مستطيل هاي فيبوناتچي و مارپيچ ها

تصوير ديگري براي نشان دادن اعداد فيبوناتچي مي توان ساخت. اگر دو مربع كوچك با طول ضلع 1 را در كنار هم قرار دهيم و روي هر دوي آن ها مربعي يه طول ضلع 2 رسم كنيم. سپس مي توانيم مربع جديدي كه طول ضلع آن 3 است را طوري رسم كنيم كه يكي از اضلاع آن مماس بر يك ضلع مربع با طول ضلع 2 و يكي از اضلاع دو مربع اوليه باشد. با ادامه ي اين روند مربعات جديدي ايجاد مي شود كه هر مربع جديد ضلعي دارد كه طول آن مجموع طول اضلاع دو مربع آخر است. در شكل مستطيل هايي ايجاد مي شود كه طول اضلاع آن ها اعداد متوالي فيبوناتچي هستند. اين مستطيل ها را مستطيل هاي فيبوناتچي مي ناميم.

 

در شكل زير يك مارپيچ با زسم يك ربع از دايره در مستطيل كشيده شده است. اگرچه اين مارپيچ يك مارپيچ رياضي صحيحي نيست اما تقريب مناسبي براي نوعي از مارپيچ است كه اغلب در طبيعت ظاهر مي شود. چنين مارپيچ هاي به شكل پوسته هاي حلزون هستند و بعدا خواهيم ديد كه در ترتيب دانه هاي روي گياهان گلدار نيز ظاهر مي شوند.

 بخش دوم 

 

ه) اعداد فيبوناتچي و نسبت طلايي در گياهان

يك گياه مخصوصا در تعداد نقاط رشد اعداد فيبوناتچي را نشان مي دهد. فرض كنيد وقتي يك گياه جوانه مي زند آن جوانه بايد قبل از شاخه دار شدن در دو ماه رشد كند. اگر گياه هر ماه بعد از شروع رشد داراي شاخه شود شكل زير را داريم:

در اكثر گياهان تعداد گلبرگ ها اعداد فيبوناتچي هستند.

گل هاي لي لي و آيريس 3 گلبرگ دارند. اغلب لي لي ها 6 گلبرگ دارند كه دو مجموعه ي 3 تايي را تشكيل مي دهند. رز وحشي و گل صورتي 5 گلبرگ دارند.                                          

دلفينيوم ها 8 گلبرگ دارند. سينراريا 13 گلبرگ و نوعي سوسن 21 گلبرگ دارند. 

                                          

    شما مي توانيد گلبرگ هاي نارنجي رنگ را به شكل مارپيچ هم از راست و هم از چپ ببينيد. در گوشه اي از تصوير اگر مارپيچ هاي سمت راست را بشماريد 55 نارپچ وجود دارد. اگر كمي به طرف مركز حركت كنيد مي توانيد 34 مارپيچ را بشمريد. اين اعداد دو عدد متوالي در دنباله ي فيبوناتچي هستند.

 

در تصوير زير يك گل آفتاب گردان با 89 و 55 مارپيچ مشاهده مي شود.

 ميوه هاي كاج نيز به وضوح مارپيچ فيبوناتچي را نشان مي دهند. در زير تصويري از يك ميوه ي كاج معمولي را از قسمتي كه به درخت متصل است مشاهده مي كنيد.

 

                              

 

همچنين در بسياري از گياهان اعداد فيبوناتچي در ترتيب برگ ها دخالت دارد. اگر به يك گياه توجه كنم غالبا برگ ها طوري قرار گرفته اند كه برگ هاي زير خود را نمي پوشانند. اعداد فيبوناتچي به اين صورت ظاهر مي شوند كه:

در حالي كه تعداد برگ ها در يك دور را مي شمريد تعداد رفعاتي كه دور ساقه ها چرخيده و نيز از يك برگ به برگ ديگر مي رويد را بشمريد. اگر اين عمل را در جهت حركت عقربه هاي ساعت يا در خلاف آن انجام دهيد سه عدد فيبوناتچي متوالي را به دست مي آوريد.

به عنوان مثال در گياه زير 3 دور حركت در جهت عقربه هاي ساعت براي شمردن 5 برگ لازم است و 2 دور حركت در جهت خلاف عقربه هاي ساعت كه اعداد 2 ، 3 و 5 از اعداد فيبوناتچي به دست مي آيند. مي نويسيم 5/3 گردش ساعت وار يا 5/2 گردش در خلاف حركت عقربه هاي ساعت.       

 

گردش ساعت وار

تعداد برگ

    1

   3

    2

   5

    3

   8

در زير تصويري از يك گل كلم معمولي و يك گياه را مشاهده مي كنيد. گل كلم تقريبا شبيه به يك پنج ضلعي است. اگر دقت كنيد يك نقطه ي مركزي در آن مي بينيد و خواهيد ديد كه گل ها در مارپيچ هاي حول اين مركز در دو جهت قرار گرفته اند.

 

 

اعداد فيبوناتچي در انگشتان

 به دست خود دقت كنيد. شما دو دست دارريد كه هر كدام 5 انگشت و هر انگشت 3 قسمت جدا شده توسط دو بند دارد. آيا اين يك انطباق نيست؟                                                                                                                                                                         

اما اگر طول انگشت هايتان را اندازه بگيريد آنگاه نسبت بلندترين انگشت به انگشت وسط همان نسبت طلايي است.

به نظر شما نسبت طول انگشت وسط به طول كوچك ترين انگشت چيست؟

                                                                                                                                              

در نهايت توجه داشته باشيد كه اگر چه اعداد فيبوناتچي و نسبت طلايي در بسياري ازموقعيت هاي طبيعي ظاهر مي شوند اما تنها اين اعداد نيستند. H S M Coxeter در مقدمه اي بر هندسه (1961, Wiley, page 172) به موارد زير اشاره مي كند:

بايد پذيرفت كه در بعضي از گياهان اعداد به دست آمده متعلق به دنباله ي فيبوناتچي نيستند اما اعداد دنباله ي لوكاس يا دنباله هاي

                                        ... ، 16 ، 9 ، 7 ، 2، 5                يا               ... ، 9 ، 5 ، 4 ، 1 ، 3

هستند. دنباله ي لوكاس دنباله اي است كه مشابه دنباله ي فيبوناتچي است با اين تفاوت كه دنباله ي فيبوناتچي با 0 و 1 شروع مي شود ولي دنباله ي ل

وكاس با 2 و 1 شروع مي شود. يعني دنباله اي به صورت       ... ، 7 ، 4 ، 3 ، 1 ، 2 .

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

      مقدمه

  اعتیاد به مواد مخدر عبارت است از مسمومیت تدریجی یا حادی كه به علت مصرف مداوم یك دارو، اعم از طبیعی یا تركیبی، ‌ایجاد می‌شود و به حال شخص و اجتماع زیان‌آور می‌باشد.

پدیده اعتیاد سوء مصرف مواد بعنوان یكی از مهمترین آسیب‌های اجتماعی خاصه در میان نسل جوان توجه بسیاری از متخصصان و مسئولین، سیاسی فرهنگی، تربیتی و آموزشی بسیاری از كشورها را به خود معطوف ساخته است.مواد مخدركند كننده فعالیتهای سیستم اعصاب مركزی، جزو گروه مواد سستی زا، مسكن درد و شدیدا اعتیاد آور می باشند.

معمولا ایجاد حالت سرخوشی و نشاط می كنند. برخی از این مواد به صورت طبیعی وجود دارند، مانند تریاك كه از بوته خشخاش بدست می آید. بقیه به طور مصنوعی و شیمیایی در آزمایشگاهها ساخته می شود. برخی از مخدرها مانند كدیین ارزش استفاده پزشكی و درمانی دارند، ولی مصرف بی رویه و نابجای آنها بدون تجویز پزشك، خطراتی را به دنبال دارد. به علت اینكه مصرف این گونه مواد مشكلات جدی فردی و اجتماعی را موجب می گردد، این داروها تحت كنترل شدید قانونی می باشند.

افزایش سرسام آور مصرف مواد مخدر در جهان و قاچاق روز افزون این مواد پیامدهای وحشتناکی خواهد داشت که مستقیما نسل جوان و بشریت را تهدید می‌کند. گسترش شبکه قاچاق بین‌المللی و دام اعتیاد ، میلیون‌ها نفر جوان را به فساد و کام مرگ می‌کشاند و سوداگران مرگ را به ثروت و قدرت می‌رساند. اعتیاد یک مسئله بزرگ بهداشتی و بلایی اجتماعی و دارای جنبه‌های متعدد اقتصادی، سیاسی ، فرهنگی ، روانی ، اخلاقی و حقوقی است. از اینرو آگاهی خانواده‌ها درباره سرانجام نکبت‌بار اعتیاد در پیشگیری و مهار آن کمکی موثر به ‌شمار می‌آید.

 

 

v  فرضیه ها:

 

فرضیه 1H:اختلاف معنی داری بین اعتیاد وآشفتگی جسمی ورروحی افراد وجوددارد.

فرضیه2 H:اختلاف معنی داری بین اعتیاد وآشفتگی جسمی ورروحی افراد وجودندارد.

 

متغیرهای مورد تحقیق:

متغیر مستقل: مواد مخدرومصرف آن

متغیروابسته: ناراحتی های روانی

 

تعاریف  واژه ها:

اعتیاد: عبارت است از حالت مقاومت اكتسابی كه در نتیجه استعمال متمادی دارو در بدن حاصل می‌شود به قسمی كه استعمال مكرر دارو موجب كاسته شدن اثرات تدریجی می‌گردد و پس از مدتی شخص می‌تواند مقادیر سمی دارو را در بدن بدون ناراحتی تحمل كند و در صورتی كه دارو به بدن نرسد اختلالات جسمی و روانی موسوم به سندروم محرومیت بروز می‌كند.

ناراحتی ر وانی: بهم ریختگی ارتباط میان انسان و جامعه و ارتکاب رفتارهای نا بهنجار است که مورد قبول جامعه نمی باشد . ولی معمولا نزد عامل آن در اصل و یا در مواقعی خاص ، نا پسند شمرده نمی شود . افراد روان رنجور نسبت به هنجارها و مقررات اجتماعی بی تفاوت بوده و کمتر آنها را رعایت می کنند . اعمال این افراد نظام اجتماعی را متزلزل می کند و رعایت ارزشهای اخلاقی را به پایین ترین سطح آن تنزل می دهد، و در پند گرفتن از تجربیات ، بسیار ضعیف بوده و در قضاوتهای خود یکسویه می باشند

تعاریف اعتیاد

●اعتیاد یعنی خوگرفتن و وابسته شدن جسمی‌، روانی و عصبی فرد به مواد مخدر كه ترك یا فرار از آن ناممكن و یا بسیار مشكل است.

●اعتیاد یعنی مصرف نابجا و مكرر مواد مخدر كه موجب وابستگی به آنها می‌شود. این وابستگی بدنی و روانی است، ترك مصرف مواد افیونی مشكلات و محرومیت های بدنی و روانی را در پی خواهد داشت ( از مقاله دكتر سید حسین فخر ).

● اعتیاد عبارتست از وابستگی به عوامل یا موادی‌ كه تكرار مصرف آنها با كم و كیف مشخص و درمان معین از دیدگاه معتاد ضروری می‌نماید. ( از مقاله دكتر احمد حسنی ).

●اعتیاد یك بیماری روانی، اجتماعی، اقتصادی است كه بر اثر فعل و انفعال تدریجی بین بدن انسان و مواد شیمیائی تحت تأثیر یك سلسله شرایط و اوضاع و احوال خاص روانی، اقتصادی، اجتماعی و سنتی به وجود می‌آید.

در سال ۱۹۵۰ سازمان جهانی بهداشت تعریف زیر را برای اعتیاد ارائه دادند:

●اعتیاد داروئی حالتی است كه در اثر مصرف دوره‌ای یا مداوم یك ماده شیمیائی ( طبیعی یا مصنوعی ) كه برای انسان یا جامعه مضر باشد ایجاد می‌گردد و ویژگی‌های آن به قرار زیر است: ۱- اشتیاق یا نیاز اجباری به استفاده مداوم آن ماده و ظهور رفتاری اجباری برای پیدا كردن آن به هر وسیله. ۲- تمایل به افزودن به مقدار مصرف به مرور زمان. ۳- پیدا شدن وابستگی‌های جسمی و روانی براثر استفاده از آن ماده.

v    درباره اعتیاد

بی تردید اعتیاد، ماجرای غم انگیز دوران های متفاوت تاریخی است. بشر از ادوار بسیار دور، با این پدیده ویرانگر و خانمان برانداز مواجه بوده و می توان پذیرفت، تا اواخر قرن۱۹، حتی سال ها بعد از آن تدابیر شناخته شده ای برای مبارزه عمومی با اعتیاد کمتر وجود داشت. از سویی انتظارات بشر برای حذف اعتیاد از جامعه انسانی که گمان می رفت، بر اثر پیشرفت روز افزون علم و دانش به واقعیت نزدیک شود، نتیجه مطلوبی دربرنداشت و علی رغم ارتقای دانش و فرهنگ جهانی و حتی پیشرفت های فوق العاده دانش پزشکی، روند اعتیاد در بسیاری از کشورها متوقف نشد. متاسفانه اکنون در جوامع گوناگون اعم از غرب یا شرق، اعتیاد به عنوان یک معضل و مشکل اجتماعی وجود دارد و تاسف بارتر اینکه تولید مواد مخدر متنوع و گوناگون بر رشد این پدیده خطرناک دامن زده است. این تولیدات در سال های اخیر در قالب انواع روانگردان، فصل جدیدی در گسترش اعتیاد به ویژه در میان جوانان گشوده است.

پژوهش های متعدد نشان می دهد که متاسفانه هیچیک از اقشار جامعه اعم از کودکان تا سالمندان از عوارض متعدد و خطرناک اعتیاد مصون نیستند، ولو اینکه خود دچار اعتیاد نباشند. در حقیقت حضور معتادان و رشد اعتیاد در جامعه آثار منفی گوناگونی اعم از آسیب های جسمی، بهداشتی، روانی، فرهنگی و اقتصادی دارد که هر بخش آن قشری از جامعه را آسیب پذیر می سازد.

ویژگیهای افراد معتاد

فرد معتاد کسی است که اساسا یا از خود و یا از محیط خود و یا هر دو احساس ناخشنودی ، نارضایتی و ناراحتی دارد و در چنین حالت نامطلوبی ناگزیر از مصاحبت و موانست با افرادی که برخلاف او دنیا را محل مناسبی برای زیستن یافته‌اند و علی رغم مسائل و مشکلات آن بگونه‌ای خود را با شرایط زندگی وفق داده‌اند آن را عقل می‌کنند. معتاددان در توهمات خود یک دنیای صنایی نسبتا رضایت‌بخش برای خویش متصورند که نه تنها بر هیچگونه تغییری یا در خود و یا در محیط مبتنی نیست بلکه دنیای خیالی آنان تنها بر اساس حضور مواد در بدنشان و نیاز به آن و رفع آن نیاز استوار است و غالبا آنان از احساس ناامنی ، احساس بی کفایتی ، احساس تنهایی و....رنج می برند.

 

آسیب پذیری جوانان در دوران بلوغ

دوران بلوغ دوره‌ایست که فرد با تضادها و کشمکشهای متعدد درونی مواجه می‌گردد. در این زمان او بخوبی احساس می‌کند که به مرحله‌ای جدید از زندگی می‌بایستی وارد شود و مسولیتی در قبال خود و جامعه‌اش اتخاذ نماید. مرحله‌ای که او را با نگرانی ، اضطراب و مشکل تصمیم گیری روبرو می‌سازد و او سعی می‌کند بگونه‌ای بر مشکلات خویش فائق آید. عدم توجه به اعضای خانوداه توقعات بیجا و بی‌مورد اطرافیان ، بدون در نظر گرفتن حساسیت این دوره و توقعات و ارزشهای متضاد اجتماعی اختلالات تطابقی در خانواده و زمینه‌های نامطلوب شخصیتی فرد بسهولت وی را در این دوره در مقابل انحرافات مختلف آسیب پذیر می‌سازد. نفرت ، نوسانهای افسردگی ، اضطراب شدید و بویژه کششها و تعارضات درون فردی بگونه‌ای رنج می‌برند. به هر حال اعتیاد و یک پدیده مخرب اجتماعی است زیرا اثرات نامطلوب و عواقب وخیم آنها تنها دامنگیر شخص معتاد نمی‌شود بلکه همه افراد را که بگونه‌ای با آنان وابستگی و ارتباط نزدیک دارند فرا می‌گیرد مخصوصا که فرد معتاد مسئول اداره یک خانواده و در نقش هم پایه نیز باشد.

 

 

v    شخصیتهای روان‌پریش

روان‌پریشها دارای رفتارهای ضد اجتماعی و اختلال خلقی هستند و توانایی کافی برای پیروی از قوانین و مقررات را ندارند و روابط آنها با دیگران سطحی است. با آنکه این افراد کم‌هوش نیستند، ولی قادر به تحمل فعالیتهای منظم جسمی و ذهنی نیستند و جا و مکان و کار ثابتی را پذیرا نمی‌شوند. سابقه این افراد نشان می‌دهد که در دوران کودکی ، نا‌آرام و مشکل‌ساز بوده و در مدرسه قدرت سازش نداشته و در محیطهای دیگر نیز فاقد سازش اجتماعی بوده‌اند. روان‌پریشهای مهاجم که دارای اختلال رفتاری شدید هستند و به انجام اعمال تهاجمی و جنایت و حتی آدم‌کشی دست می‌زنند از جمله کسانی به ‌شمار می‌آیند که بیش از همه به ‌طرف اعتیاد گرایش می‌یابند. در عین ‌حال روان‌پریشهای نالایق و غیرفعال نیز که معمولا به دروغ‌گویی ، دزدی ، تقلب و آزار دیگران می‌پردازند، مواد مخدر را وسیله خوشی و آسایش خود به ‌شمار می‌آورند.

v    ریشه‌های روانی اعتیاد

از نقطه نظر روانشناسی عقیده بر این است که اعتیاد به مواد مخدر بگونه‌ای غیر مستقیم واکنش و پاسخی است مخرب در مقابل کنش‌های غیر قابل تحمل بیرونی و درونی که بدان وسیله فرد سعی می‌کند آلام و مشکلات درونی خود ، مانند اضطراب، افسردگی و محرومیتها را کاهش داده و یا تسکین بخشد که در واقع انتخاب شیوه‌ایست ناسالم به منظور فرار از واقعیتهای موجود.

در واقع معتاد همانند دیگر افراد ، انسانی است که نیاز دارد عشق بورزد و مورد عشق قرار گیرد (عشق سازنده و حقیقی) او می‌خواهد به دیگران محبت کند و مورد مهر و محبت قرار گیرد وجودش برای دیگران موثر و با ارزش باشد و متقابلا وجود دیگران برای وی مفید و با اهمیت باشد، سرانجام ندای درونش از او می‌خواهد که او بایستی تغییر کند تغییری که او را از تمامی این مصائب و مشکلات برهاند و در تبادل خود و جامعه‌اش قبول مسولیت نماید متاسفانه بر اثر نارساییها و انحرافات خانوادگی و اجتماعی و همچنین عدم یک نظام تربیتی صحیح فرد به تدریج از مسیر حقیق دور می‌شود و با انتخاب شیوه و معیارهای مخرب از خود و جامعه‌اش بیگانه می‌گردد و این گریز از خویشتن خویش و بیگانگی وی را به انزوا و فرار هرچه بیشتر از واقعیتها می‌کشاند.

 

v    مواد اعتیاد آور

●توهم زاها (Hallucinations)

تمدنهای بزرگ نمونه های فراوانی از استعمال موادی كه ایجاد توهم می كنند عرضه داشته اند. مصرف قارچهای توهم زا در مراسم مذهبی در آمریكا، مصرف قارچهای مخدر و .... توسط ساحران در آسیا و استعمال بعضی گیاهان برای جادوگری در اروپا نمونه های اندكی است از مواد متنوع و سنتی توهم زا، ولی اكنون اصطلاح توهم زا بیشتر به موادی اطلاق می شود كه شامل (اسید لیسرژیك) بوده و دارای اثرات انبساط خاطر می باشند، مانند DMT , STP , LSD.

مواد توهم زا مجموعه ناهماهنگ و غیر متجانس از موادی را تشكیل می دهد كه به گروههای متنوع شیمیایی و دارویی تعلق دارند، تبلیغات در مورد سو استفاده این مواد و اثرات ناشی از آن منجر به كنترل بین المللی بسیاری از انواع آن شده است.این گروه از داروها به عنوان تضعیف یا تحریك كننده سیستم مركزی اعصاب مورد استفاده قرار می گیرد.

مهمترین اثر آنها ایجاد تغییرات اساسی در حالات عاطفی، رفتاری، خلقی، و روانی فرد است. ایجاد حالات توهمی سمعی و بصری و تصورات موهوم كه اغلب شبیه به رویاها و یا كابوسهای شبانه است، از جمله دیگر اثرات این گروه داروها می باشد.

توهم زاها برخی اوقات بنام (داروهای سایكوتو میمتیك یا سایكدلیك یا هلوسینوژن نامیده می شوند.)

شناخته شده ترین و رایج ترین نوع داروهای این گروه ال. اس. دی است.

▪داروهای توهم زا عبارتند از:

۱- ال. اس. دی LSD

۲- پی. سی. پی PCP

۳- ام. دی. آ. MDA

۴- پی. ام. آ. PMA

۵- تی. ام. آ T M A

۶- دی. ام. تی D M T

۷- اس. تی. پی STP = دی. او. ام DOM

۸- مسكالین یا پیوت Mescaline - Peyote

۹- سیلوسین و سیلوسیبین Psilocin - Psilocybin

v    كانابیس یا شیره گیاه شاهدانه (CANNABIS)

علت اینكه فرآورده های گیاه شاهدانه را جداگانه می آوریم، این است كه این مواد به مقدار كم یا زیاد در گروههای توهم زا، سستی زا و محرك قرار می گیرند، و این فرآورده ها به طور كلی بر روی سیستم مركزی اعصاب اثر می گذارند.عمده این مواد عبارتنداز:

الف - ماری جوانا

ب- حشیش

ج - تی. اچ. سی. (T. H. C.)

 

v    مواد مخدر افیونی و تركیبات آن عبارتند از:

الف- تریـــاك

ب- كدیین

پ- مرفین

ت- هروئین

ث- متادون

ج- پتیدین (دمرول)

چ- پیركدان

ح- دیلاودید

خ- دارون

د- دیفن اكسیلات (لوموتیل)

ذ- هیدرو مرفین

ر- هیدرو كدیین و كلیه داروهایی كه هیدرو كدیین دارند

●سستی زاها (مسكنها – خواب آورها)

شامل آن گروه داروها و مواردی است كه موجب كندی فعالیت سلسله اعصاب مركزی می گردد و بر شعور و حس هوشیاری فر اثر می گذارد. این گروه داروها معمولا به عنوان مسكن برای بر طرف كردن درد یا ایجاد خواب و آرامش، از بین بردن كششها و اضطراب و عصبانیت مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه مصرف زیاد آن ایجاد مسمومیت شدید، بیهوشی (كما) و سرانجام مرگ می كند. این مواد در اثر مصرف مداوم و منظم ایجاد وابستگی می نمایند. شاخص ترین دسته از این گروه را بار بیتوریك ها تشكیل می دهند. بار بیتوریك ها شامل داروهای زیر می باشند:

سكونال، فنوباربیتال، آمیتال (آمورباربیتال) ، متاكوالن (ماندراكس)، توینال (سكوباربیتال). گلوتیتمید (دوریدن)، میتی پریلون، پلاسیدین ، فلوراز پام، الكل (جزو گروه داروهای نامریی آورده شده است).

● آرام بخش ها

آرام بخشها تضعیف كننده سیستم مركزی اعصاب و جزو آن دسته از داروهایی هستند كه مانند مسكن ها و خواب آورها با مصرف كم آنان ایجاد حالت آرامش می نماید. اندازه مصرف زیادشان می تواند اثراتی مشابه مسكن ها و خواب آورهای قوی از جمله بیهوشی و كما داشته باشد. به ندرت مصرف بیش از حد آن ایجاد خطرات جدی می نمایند مگر اینكه همراه با دیگر داروها و مواد مورد استفاده قرار گیرد. آرام بخشها به طور معمول برای ناراحتی های خفیف روانی از جمله عصبانیت، اضطراب، بی خوابی و هم چنین شل كردن عضلات به كار می روند. شناخته شده ترین داروهای این گروه دیاز پام (Diazepam)، كلردیاز پوكساید، اگزاز پام و مپروبامات می باشند.

·         

·        چسب و مواد فرار (مواد استنشاقی)

فرارها در بسیاری از محصولات صنعتی مانند چسب هایی كه سریع خشك می شوند، سوختنی های مثل بنزین، حلالها مانند استون و تینر رنگ و مواد پاك كننده یافت گردد. مواد فرار پس از استنشاق از طریق ششها وارد عروق می شوند و سپس به دیگر اندامهای بدن به خصوص مغز و كبد می رسند. معمولا پس از مصرف این مواد، به فرد احساس سرخوشی، سبك حالی، بی باكی و بی پروایی دست می دهد و خیالها روشن و واضح می شوند.

تنفس ، ضربان قلب و دیگر اعمال بدن به كندی می گراید. اگر مصرف كننده با قوطی پلاستیكی آن را از طریق بینی و دهان استنشاق كند، مرگ ناشی از خفگی ممكن است پیش آید، استنشاق و تنفس مداوم فرارها و چسب موجب آسیب به كبد و كلیه، پریدگی رنگ پوست، احساس ضعف و بی حالی، عدم توانایی تفكر صحیح، لرزش، عطش زیاد، كاهش وزن، تحریك پذیری، افكار پارانوئیدی، حالات تهاجمی و دشمنی می گردد. در مصرف طولانی استنشاق بنزین، میزان سرب خون را بالا می برد.

مصرف دائمی و مكرر موجب تحمل و نیاز فرد به افزایش مصرف برای ایجاد اثر مطلوب می گردد و می تواند وابستگی روانی و جسمی ایجاد كند. علائم و نشانه های ترك عبارتند از احساس سرما، لرزش بدن، توهمات، سردرد، دردهای شكمی، گرفتگی و اسپاسم عضلانی.

●محرك ها

این گروه از داروها به عنوان محرك، ایجاد كننده هیجان و انرژی است و موجب تحریك فعالیت سلسله مركزی اعصاب می گردد. این داروها معمولا برای افزایش هشیاری، ایجاد تحمل زیاد برای بیدار ماندن به مدتی طولانی، جهت كاهش اشتها و ایجاد احساس نشاط به كار می رود. این گروه داروها در پزشكی مصرف محدودی دارند.

محرك ها می توانند ایجاد وابستگی شدید روانی كنند. به طور مثال وابستگی كه به وسیله (كراك) ایجاد می شود، سریع ترین و قوی ترین وابستگی است كه معتاد حتی نمی تواند برای مدت كوتاهی آن را كنار بگذارد و باید مرتبا در حال استعمال آن باشد. مشهورترین مواد و تركیبات اعتیاد آور این گروه، آمفتامین ها و فرآورده های كوكا است.

 

 

●الكل ، توتون و قهوه  (Neglected Invisible Drugs)

داروهای نامریی یا فراموش شده- كه اصطلاحا در مورد الكل، توتون و قهوه به كار برده می شود – در واقع به سه گروه از موادی اطلاق می گردد كه به طور گسترده ای مورد مصرف عموم قرار می گیرند، ولی اكثریت قریب به اتفاق مصرف كنندگان تشخیص نمی دهند و یا غفلت می كنند كه این مواد جزو داروها و مواد اعتیاد آور هستند.

 

 

● این مواد شامل موارد زیر می باشند:

الف- الكل اتانول یا الكل اتیلیك (Ethylic Alcohol)

ب- توتون و دخانیات (نیكوتین

ج- قهوه (كافئین) (Coffee-Caffeine)

در ادامه، از نظر علمی، علل اعتیاد ناشی از عوامل فردی و عوامل بین فردی، محیطی و اجتماعی است که در اینجا فهرست وار به آن اشاره

می کنیم. رویارویی با یکایک این عوامل راه کارهای علمی و عملی متفاوتی دارد که می توان آنها را در راستای پیشگیری و مبارزه با اعتیاد به کار بست.

● عوامل فردی اعتیاد

۱) عوامل ارثی

۲) تجارب دوران کودکی و نوجوانی

۳) خصوصیات شخصیتی مثل داشتن شخصیت ضد اجتماعی یا اعتماد به نفس پایین

۴) دسترسی آسانِ فرد معتاد

۵) عدم حمایت اطرافیان از فرد معتاد

۶) اختلال های روانی همراه که به ترتیب شیوع عبارتند از:

الف) اختلال اضطرابی Anxiety disorder

ب) اختلال خلقی به ویژه افسردگی عمیقMajor depression

ج) اختلال شخصیتی Personality disorder

د) اعتیاد به الکل

۷) تاثیر خوشایند مواد بر فرد

۸) وضعیت اقتصادی و مالی فرد

۹) باورها و ارزش های فرد مثل وجود نگرش مثبت به مواد

۱۰) شکست های فرد در زندگی

۱۱) وجود شرایط پرخطر در زندگی فرد مثل نداشتن پدر یا مادر

۱۲) نداشتن مهارت های زندگی (حرفه ای، ارتباطی و ...) یا ضعیف بودن در آنها

۱۳) ناراحتی های جسمانی مثل کمردرد و ...

 

● عوامل بین فردی، محیطی، اجتماعی

۱) شرایط خانواده، مثلاً معتاد بودن افراد دیگری از خانواده، والدین پر مشغله (غفلت از فرزندان)، خانواده آشفته و نابسامان

۲) وضعیت دوستان مثلاً وجود دوستان مصرف کننده مواد

۳) شرایط محیطی از جمله وجود فرهنگ اعتیاد یا افراد معتاد در محل سکونت، محل کار، مدرسه و غیره

۴) انواع قوانین و مقررات مربوط به مواد مخدر و سیاست گذاری های درمانی و اجتماعی در جامعه مثلاً (آزاد سازی مصرف مواد به شیوه های گوناگون مانند کوپنی کردن تریاک و یا تولید تنتور آن و از سوی دیگر مجازات شدید برای مصرف سبک مواد)

۵) میزان بدنامی اجتماعی ایجاد شده در اثر اعتیاد

۶) کمبود امکانات تفریحی، ورزشی و آموزشی

۷) کمبود امکانات درمانی، حمایتی و مشاوره ای

۸) وضعیت اقتصادی جامعه

۹) شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه

 

v    جوانان و اعتیاد

جامعه ایران، با داشتن بیش از ۲۰ میلیون جمعیت جوان، از جوان ترین جوامع جهانی است. چیزی در همین حدود، جمعیت فرزندان این سرزمین است که مشغول به تحصیل هستند. مساله اعتیاد، مساله اشتغال از بزرگترین و مشهورترین معضلا ت این بخش مهم از جمعیت ایران است که به عنوان یک چالش عمومی می توان از آن یاد کرد.

وقتی از جمعیت جوان سخن می گوییم در واقع به یک توده متراکم از انرژی، امید، آرمان خواهی صادقانه و توان هنگفت و تلا ش پایان ناپذیر اشاره کرده ایم که آماده تحرک و انفجار است ولی فاقد جهت هم چون تیغی دولبه، هم قادر است شگفتی آفریند و هم قادر است سرعت تخریب را در خود ذخیره کند طبیعی است که این سرمایه عظیم انسانی هنگامی که در جهت آبادانی به راه افتد و در مسیر درست قرار گیرد صلا حیت واقعی و لیاقت های حقیقی خود را آشکار می سازد. با نگاهی به گستردگی و تنوع بزه های اجتماعی در هر سطحی که جلوه ساز سیاهه ای از همان مسیرهای انحرافی که یکی از دلا یل آن عدم برنامه ریزی های صحیح و متناسب و ناتوانی و ضعف جامعه می باشد را اعتیاد در برگرفته است.

که آن چنان ضربه ای مهلک بر پیکر جامعه و جوان این جامعه وارد می کند و این توده عظیم پر از انرژی را با خصلت های یکرنگی و صداقت آسیبی را وارد می کند که در جهت اضمحلا ل جامعه طی طریق می کند.

 

 

● چرا نوجوانان مواد مخدر مصرف می کنند؟

دلایل مصرف مواد در بین نوجوانان بسیار متنوع است. همچنین نوجوانان در مصرف این مواد به یک میزان جدی نیستند یکی از دلایل روی آوردن نوجوانان به مواد مخدر صرفا این است که مواد مخدر در دسترس است نوجوانان طبعا نسبت به دنیای رو به گسترش که در آن زندگی می کنند کنجکاوتراند و بیش از بزرگسالان خطر می کنند. احتمالا دلیل آنها برای انجام چنین کاری بعضا آن است که شجاعت و حس ماجراجویی خودشان را به اثبات برسانند و نشان دهند که دیگر بچه نیستند تا اندازه ای هم دلیل تهور آنها این است که دست کم در آغاز کار اعتقاد ندارند که ممکن است از این طریق به مصیبتی گرفتار آیند.

▪ فشار دوستان و همسالان:

دوستان نیز نقش مهمی در گرایش نوجوانان در مصرف مواد مخدر ایفا می کنند در واقع می توان به یقین پیش بینی کرد در صورتی که دوستان فرد نوجوانی و به ویژه نزدیکترین دوست آن فرد موادمخدر مصرف کنند خود آن فرد نیز به مصرف چنین موادی روی خواهد آورد.

 

▪ طغیان علیه والدین:

به نظر می رسد مصرف موادمخدر به صورت جدی در بین نوجوانان تا اندازه زیادی بستگی به روابط آنها با والدینشان دارد. در مورد فرزندان والدینی که دارای روحیه دموکراتیک، احترام آمیز و پذیرا باشند و به ویژ ه آنهایی که ارزش های سنتی را پاس می دارند و امکان رشد تدریجی استقلال در فرزندان خود را فراهم می آورند خطر اعتیاد عموما کم است. در مورد فرزندان والدینی که رابطه محبت آمیز نداشته اند و نسبت به فرزندان خود بی توجه بوده اند یعنی به صورت مفرط متساهل بوده اند یا از سوی دیگر رفتار اقتدارآمیز و خصمانه داشته اند خطر مصرف مواد مخدر بسیار بیشتر است در چنین مواردی جوان ممکن است با مصرف مواد مخدر بخواهد خشم خود را نشان دهد یا صرفا توجه آنان را به خود جلب کند.

 

▪ گریز از ناملا یمات زندگی:

یکی دیگر از دلا یلی که نوجوانان در مورد روی آوردن به مصرف مواد مخدر ذکر می کنند کوشش برای گریز از تنش ها و فشارهای زندگی و از کسالت و بی حوصلگی است اگر مصرف مواد مخدر برای گریز از وظایف و تعهدات دوران نوجوانی، یعنی فراگیری شیوه برخورد با فشارها و کسب مهارت های ادراکی، اجتماعی و حرفه ای، صورت بگیرد همین خود نیز مانع پیدایش توانایی های لا زم در نوجوانان معتاد برای مواجهه با مسائل دوران بزرگسالی می شود.

▪ آشفتگی عاطفی:

در مورد نوجوانان دیگر، به ویژه کسانی که انواع گوناگونی از مواد مخدر را مصرف می کنند وابستگی به مواد مخدر احتمالا مبین آشفتگی های عاطفی است در چنین مواردی برای یافتن علل مشکلا ت نوجوانان معتاد باید به آشفتگی های موجود در روابط خانوادگی آن نوجوان، در طی دوران رشد، مراجعه کرد.

برخی از نوجوانانی که از پیش از دوران بلوغ به مصرف مداوم الکل و مواد مخدر روی آورده اند، اظهار می دارند که برای مواجهه با احساس اضطراب بی حوصلگی، افسردگی، ترس از شکست و بی هدف بودن در زندگی هیچ راه دیگری جز مصرف موادمخدر نمی شناسند و قابل توجه است که هدف عمده یکی از برنامه های درمانی گذشته از آموزش دادن به نوجوانان برای مواجهه با دشواری ها و ایجاد روابط صمیمانه با دوستان، این بود که به آن ها بیاموزند چگونه می توان بدون مصرف موادمخدر شاد و خوشحال بود.

 

 

▪ بیگانگی یا طرد شدگی:

در برخی موارد مصرف مواد مخدر به وسیله نوجوانان حاکی از احساس بیگانگی و در نتیجه گرایش درونی به دنیای شخصی است که به واسطه مصرف موادمخدر حاصل می شود. گاهی جامعه بی اعتنا، نوجوانان را طرد می کند. بسیاری از نوجوانان با نومیدی به آینده می نگرند.

این گونه جوانان در واکنش به تبعیض اقتصادی، اجتماعی یا نژادی و شرایط دشوار زندگی و گاه در واکنش به بیماری های جسمانی و درهم ریختگی محیط اجتماعی و خانوادگی خودشان، هر گونه کوشش برای یافتن فضا و احساس هویت را به طور کلی کنار می گذارند و به دنیای فراموشی و بی خبری موادمخدر یا به گفته نوجوانی معتاد به «مرگ موقتی و زندگی بی درد» پناه می برند.

مصرف مواد مخدر ممکن است موجب غفلت و بی خبری یا گریزی موقت از مشکلا ت یا حتی در موارد مثبت، احساس درک بهتر زیبایی های جهان شود اما بر اساس شواهد موجود نمی توان گفت که مصرف موادمخدر موجب پیدایش احساس پایدار، نیکبختی یا توانایی مواجهه با مشکلا ت زندگی می شود برعکس شواهد نشان می دهد که مصرف موادمخدر مانع دسترسی به این توانایی ها می شود.

v    درمان اعتیاد

درمان اعتیاد زمانی امکان پذیر است که فرد نسبت به ترک اعتیاد مصمم باشد.بنا به تجربه به دست آمده در اکثریت افرادیکه راغب به ترک اعتیاد بوده اند و از کسالت و رخوت، ناراحتیهای روحی و افسردگی و میل به بازگشت به سوی اعتیاد رنج می برده اند موثر واقع شده و امیدواریم با رعایت نکات ارائه شده نسبت به سالم سازی روح و جسم خود قدم به زندگی پر نشاط و امیدوار کننده ای گذاشته و سرمشقی مفید برای نسل آینده باشیم.

درمان اعتیاد در واقع به معنای تغییر الگوی زندگی فرد به سمت زندگی بدون آسیب است این تغییر شامل نحوه ی تغذیه و ورزش نیز هست برای آنکه فرد در مقابل وسوسه مصرف مواد مقاومت کند، باید بتواند در مقابل وسوسه نوع رژیم غذایی سابق نیز مقاومت کند. و در مقابل کاهلی نسبت به ورزش کردن نیز مقاومت نشان دهد مسؤولیت پذیری بخش مهمّی از بهبودی در درمان اعتیاد است که شامل پذیرش مسؤولیت نیست به بدن خود هم می شود پذیرش مسؤولیت در مقابل بدن به معنی پرورش حس مواظبت از آن است. هر انسانی صاحب بدنی منحصر به فرد است که متفاوت از سایرین بوده و همچنین گرانبهاترین دارایی اوست که از اجدادش به او رسیده است بنابراین او باید به خوبی از بدن خود مواظبت کند مخصوصاً در مورد کسانی که مواد مصرف می کرده اند باید در نظر داشت موادی که قبلاً بدون هیچ توجهی وارد بدنشان می کرده اند بیشترین ضرر را برای بدن آنها داشته است در این نوشته سعی می کنیم به این افراد نشان دهیم که چگونه می توان متعادل ترین رژیم غذایی داشته باشند همچنین سعی خواهیم کرد آنها را تشویق کنیم تا یک برنامه منظم ورزش را شروع کنند تا تحمل ـ قدرت، انعطافشان بیشتر شود. در هنگامی که شما اقدام به ترک کرده اید تغذیه و ورزش هر دو بسیار اهمیت دارند به وسیله یک رژیم غذایی خوب و یک برنامه منظم و صحیح ورزشی شما می توانید: 1. آسیبی که مواد به بدنشان وارد کرده است ترمیم کنید. 2. هوشیاری ذهنتان را بیشتر کنید. 3. پایداری یک زندگی عاری از وابستگی به مواد را بدست آورید که این خود باعث عادت به حمایت از این نوع زندگی است. 4. یک وزن مطلوب و زمان بدست آورید. 5. رشد و علاقه از دست رفته به زندگی را دوباره در خود احساس کنید. 6. سطح انرژیتان را افزایش دهید. 7. اعتماد به نفستان را افزایش دهید. 8. فشارها و استرس های زندگی تان را کاهش دهید. 9. از بیماری های احتمالی در آینده جلوگیری کنید. برای کمک به شما در برنامه ریزی برای اصلاح وضعیت تغذیه تان هشت گام اساسی معرفی می کنیم که شما می توانید با انتخاب خودتان از آنها کمک بگیرید. گام های اولیه مهمترین مراحل هستند.

 

آزادی مطلق :

همانطور که عدم توجه به نیازهای عاطفی فرزندان می تواند عامل فرار آنان از کانون خانواده باشد . توجه بیش از حد متعارف و در اختیار بودن امکانات فوق حد سنی فرزند هم می تواند زمینه مسائلی چون فرار از خانه را ایجاد نماید.

وقتیکه تمایلات و خواسته های فرزندان محقق می شود ، لذا به محض ایجاد مشکلات و بحرانها و فشارها ی زندگی، که در آن امکان تحقق برخی از آرزوها سلب می شود و یا در شرایطی که خواسته های فرزند به افراط می گراید ووالدین با آن مخالفت می نمایند . فرزند، به دلیل تربیت عاطفی (نه تربیت عقلانی ) روحیه عدم درک منطقی شرایط ، ناز پروری و کاهش دامنه استقامت، عصیان و طغیان نموده و همین امر موجب دوری او از والدین و اعضای خانواده می گردد که نهایتا می تواند زمینه فرار از خانه را فراهم نماید .

دراین شرایط مسائل بسیار کوچک به دلیل پائین بودن آستانه مقاومت درنظر فرد بزرگ و غیر قابل تحمل جلوه می کند . چنین فردی پس از فرار نیز اقدام خود را توجیه می کند و با احساس عمیق بیداد گری به متهم کردن اطرافیان می پردازد و معتقد است فراراو در جهت احقاق حق از دست رفته خود بوده است. این وضعیت در بین طبقات مرفه و غنی جامعه بیشتر مشاهده می شود.

اگردر شبکه روابط اجتماعی این مسئله را درنظر بگیریم فرد عضویت یافته در شبکه های نابا ب، ارزشهای نادرست گروه از جمله نحوه مقابله و برخورد با امرو نهی والدین ، نحوه مخالفت و به کرسی نشاندن خواستها و تمایلات نفسانی در خانه را درونی می کند و با دسترسی به فرصتهای نامشروع ، انها را به مرحله عمل می رساند .در این گروهها رفتار کجرو و نابهنجار بسیارعادی و روال شده است و به عنوان ارزشهای مدرن اشاعه می شود. و نگرشها و نصایح والدین به عنوان ارزشهای منسوخ محسوب می شود . بر اساس تحقیقات حدود ۷۹ در صد از جوانان به همانند سازی با دوستان خود می پردازند.

 

 

 

نتیجه گیری

نگرش به اعتیاد را باید امری انسان دوستانه تلقی کرد که به تلاش عظیم و خستگی ناپذیر و متوقف نشدنی نیازمند است. در کنار این تلاش، توجه به انسان های معتاد و هدایت اصولی و منطقی آنها به مسیر درست زیستن و زندگی کردن، می تواند نتیجه ای درخشان داشته باشد که مهربانی و عطوفت انسانی دستمایه مهمی برای آن به شمار می رود. معتادان جامعه را می توان در زیر چتر حمایت، محبت، راهنمایی و کنترل، از بلای خانمان سوز اعتیاد نجات داد.

از آنجائیکه در دوران اعتیاد، میزان سموم موجود در بدن سبب اختلالاتی در امر گوارش، اعصاب، رنگ پوست و نوع تصمیم گیری افراد می شود ، می بایست با تغذیه ای مناسب که موجبات تقویت اعصاب، قدرت حافظه، سیستم دفاعی بدن، احیای پوست و بهبود وضعیت کلی بدن می گردد، راه سالم زیستن را بیاموزیم و مجدداً املاح و ویتامینهای از دست رفته بدن را جایگزین و اقدام به بهینه سازی نمائیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع :

۱) تعاریف اعتیاد (دکتر ربابه شیخ‌الاسلام). ستاد مبارزه با مواد مخدر جمهوری اسلامی ایران. بازدید در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۸۶.

۲) ۲٫۰ ۲٫۱ اعتیاد (روان‌شناسی). پایگاه اینترنتی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. بازدید در تاریخ ۱۳ مرداد ۱۳۸۶.

۳) زنجانی، تهمینه. اعتیاد در نوجوانان. پایگاه اینترنتی انجمن درمانگران ایران. بازدید در تاریخ ۱۳ مرداد ۱۳۸۶.

۴) بررسی علل خانوادگی اعتیاد جوانان منطقه مراوه تپه. پایگاه اطلاع‌رسانی دانشجویان و دانش‌آموختگان ترکمن ایران. بازدید در تاریخ ۱۳ مرداد ۱۳۸۶.

۵) روز جهانی مبارزه با مواد مخدر. پایگاه اینترنتی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. بازدید در تاریخ ۱۳ مرداد ۱۳۸۶.

۶) ۶٫۰ ۶٫۱ بلای هستی‌سوز. موسسه فرهنگی تبیان (در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۸۳). بازدید در تاریخ ۱۳ مرداد ۱۳۸۶.

۷) طبق‌بندی مواد اعتیادآور. ستاد مبارزه با مواد مخدر جمهوری اسلامی ایران. بازدید در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۸۶.

۸) اعتیاد چیست؟. پایگاه اطلاع‌رسانی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران. بازدید در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۸۶.

۹) باورهای شایع و اشتباه در مورد اعتیاد به مواد مخدر. باشگاه خبرگزاران دانشجویی ایران (در تاریخ ۱۳ مرداد ۱۳۸۶). بازدید در تاریخ ۲۰ مرداد ۱۳۸۶.

۱۰) اعتیاد چیست؟. پایگاه اطلاع‌رسانی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران. بازدید در تاریخ ۲۰ مرداد ۱۳۸۶.

۱۱) Economic Models of Addiction and Applications to Cigarette Smoking and Other Substance Abuse. دانشگاه ایلنویز در شیکاگو (در تاریخ ۱ سپتامبر ۲۰۰۶). بازدید در تاریخ ۲۰ مرداد ۱۳۸۶.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

      مقدمه

  اعتیاد به مواد مخدر عبارت است از مسمومیت تدریجی یا حادی كه به علت مصرف مداوم یك دارو، اعم از طبیعی یا تركیبی، ‌ایجاد می‌شود و به حال شخص و اجتماع زیان‌آور می‌باشد.

پدیده اعتیاد سوء مصرف مواد بعنوان یكی از مهمترین آسیب‌های اجتماعی خاصه در میان نسل جوان توجه بسیاری از متخصصان و مسئولین، سیاسی فرهنگی، تربیتی و آموزشی بسیاری از كشورها را به خود معطوف ساخته است.مواد مخدركند كننده فعالیتهای سیستم اعصاب مركزی، جزو گروه مواد سستی زا، مسكن درد و شدیدا اعتیاد آور می باشند.

معمولا ایجاد حالت سرخوشی و نشاط می كنند. برخی از این مواد به صورت طبیعی وجود دارند، مانند تریاك كه از بوته خشخاش بدست می آید. بقیه به طور مصنوعی و شیمیایی در آزمایشگاهها ساخته می شود. برخی از مخدرها مانند كدیین ارزش استفاده پزشكی و درمانی دارند، ولی مصرف بی رویه و نابجای آنها بدون تجویز پزشك، خطراتی را به دنبال دارد. به علت اینكه مصرف این گونه مواد مشكلات جدی فردی و اجتماعی را موجب می گردد، این داروها تحت كنترل شدید قانونی می باشند.

افزایش سرسام آور مصرف مواد مخدر در جهان و قاچاق روز افزون این مواد پیامدهای وحشتناکی خواهد داشت که مستقیما نسل جوان و بشریت را تهدید می‌کند. گسترش شبکه قاچاق بین‌المللی و دام اعتیاد ، میلیون‌ها نفر جوان را به فساد و کام مرگ می‌کشاند و سوداگران مرگ را به ثروت و قدرت می‌رساند. اعتیاد یک مسئله بزرگ بهداشتی و بلایی اجتماعی و دارای جنبه‌های متعدد اقتصادی، سیاسی ، فرهنگی ، روانی ، اخلاقی و حقوقی است. از اینرو آگاهی خانواده‌ها درباره سرانجام نکبت‌بار اعتیاد در پیشگیری و مهار آن کمکی موثر به ‌شمار می‌آید.

 

 

v  فرضیه ها:

 

فرضیه 1H:اختلاف معنی داری بین اعتیاد وآشفتگی جسمی ورروحی افراد وجوددارد.

فرضیه2 H:اختلاف معنی داری بین اعتیاد وآشفتگی جسمی ورروحی افراد وجودندارد.

 

متغیرهای مورد تحقیق:

متغیر مستقل: مواد مخدرومصرف آن

متغیروابسته: ناراحتی های روانی

 

تعاریف  واژه ها:

اعتیاد: عبارت است از حالت مقاومت اكتسابی كه در نتیجه استعمال متمادی دارو در بدن حاصل می‌شود به قسمی كه استعمال مكرر دارو موجب كاسته شدن اثرات تدریجی می‌گردد و پس از مدتی شخص می‌تواند مقادیر سمی دارو را در بدن بدون ناراحتی تحمل كند و در صورتی كه دارو به بدن نرسد اختلالات جسمی و روانی موسوم به سندروم محرومیت بروز می‌كند.

ناراحتی ر وانی: بهم ریختگی ارتباط میان انسان و جامعه و ارتکاب رفتارهای نا بهنجار است که مورد قبول جامعه نمی باشد . ولی معمولا نزد عامل آن در اصل و یا در مواقعی خاص ، نا پسند شمرده نمی شود . افراد روان رنجور نسبت به هنجارها و مقررات اجتماعی بی تفاوت بوده و کمتر آنها را رعایت می کنند . اعمال این افراد نظام اجتماعی را متزلزل می کند و رعایت ارزشهای اخلاقی را به پایین ترین سطح آن تنزل می دهد، و در پند گرفتن از تجربیات ، بسیار ضعیف بوده و در قضاوتهای خود یکسویه می باشند

تعاریف اعتیاد

●اعتیاد یعنی خوگرفتن و وابسته شدن جسمی‌، روانی و عصبی فرد به مواد مخدر كه ترك یا فرار از آن ناممكن و یا بسیار مشكل است.

●اعتیاد یعنی مصرف نابجا و مكرر مواد مخدر كه موجب وابستگی به آنها می‌شود. این وابستگی بدنی و روانی است، ترك مصرف مواد افیونی مشكلات و محرومیت های بدنی و روانی را در پی خواهد داشت ( از مقاله دكتر سید حسین فخر ).

● اعتیاد عبارتست از وابستگی به عوامل یا موادی‌ كه تكرار مصرف آنها با كم و كیف مشخص و درمان معین از دیدگاه معتاد ضروری می‌نماید. ( از مقاله دكتر احمد حسنی ).

●اعتیاد یك بیماری روانی، اجتماعی، اقتصادی است كه بر اثر فعل و انفعال تدریجی بین بدن انسان و مواد شیمیائی تحت تأثیر یك سلسله شرایط و اوضاع و احوال خاص روانی، اقتصادی، اجتماعی و سنتی به وجود می‌آید.

در سال ۱۹۵۰ سازمان جهانی بهداشت تعریف زیر را برای اعتیاد ارائه دادند:

●اعتیاد داروئی حالتی است كه در اثر مصرف دوره‌ای یا مداوم یك ماده شیمیائی ( طبیعی یا مصنوعی ) كه برای انسان یا جامعه مضر باشد ایجاد می‌گردد و ویژگی‌های آن به قرار زیر است: ۱- اشتیاق یا نیاز اجباری به استفاده مداوم آن ماده و ظهور رفتاری اجباری برای پیدا كردن آن به هر وسیله. ۲- تمایل به افزودن به مقدار مصرف به مرور زمان. ۳- پیدا شدن وابستگی‌های جسمی و روانی براثر استفاده از آن ماده.

v    درباره اعتیاد

بی تردید اعتیاد، ماجرای غم انگیز دوران های متفاوت تاریخی است. بشر از ادوار بسیار دور، با این پدیده ویرانگر و خانمان برانداز مواجه بوده و می توان پذیرفت، تا اواخر قرن۱۹، حتی سال ها بعد از آن تدابیر شناخته شده ای برای مبارزه عمومی با اعتیاد کمتر وجود داشت. از سویی انتظارات بشر برای حذف اعتیاد از جامعه انسانی که گمان می رفت، بر اثر پیشرفت روز افزون علم و دانش به واقعیت نزدیک شود، نتیجه مطلوبی دربرنداشت و علی رغم ارتقای دانش و فرهنگ جهانی و حتی پیشرفت های فوق العاده دانش پزشکی، روند اعتیاد در بسیاری از کشورها متوقف نشد. متاسفانه اکنون در جوامع گوناگون اعم از غرب یا شرق، اعتیاد به عنوان یک معضل و مشکل اجتماعی وجود دارد و تاسف بارتر اینکه تولید مواد مخدر متنوع و گوناگون بر رشد این پدیده خطرناک دامن زده است. این تولیدات در سال های اخیر در قالب انواع روانگردان، فصل جدیدی در گسترش اعتیاد به ویژه در میان جوانان گشوده است.

پژوهش های متعدد نشان می دهد که متاسفانه هیچیک از اقشار جامعه اعم از کودکان تا سالمندان از عوارض متعدد و خطرناک اعتیاد مصون نیستند، ولو اینکه خود دچار اعتیاد نباشند. در حقیقت حضور معتادان و رشد اعتیاد در جامعه آثار منفی گوناگونی اعم از آسیب های جسمی، بهداشتی، روانی، فرهنگی و اقتصادی دارد که هر بخش آن قشری از جامعه را آسیب پذیر می سازد.

ویژگیهای افراد معتاد

فرد معتاد کسی است که اساسا یا از خود و یا از محیط خود و یا هر دو احساس ناخشنودی ، نارضایتی و ناراحتی دارد و در چنین حالت نامطلوبی ناگزیر از مصاحبت و موانست با افرادی که برخلاف او دنیا را محل مناسبی برای زیستن یافته‌اند و علی رغم مسائل و مشکلات آن بگونه‌ای خود را با شرایط زندگی وفق داده‌اند آن را عقل می‌کنند. معتاددان در توهمات خود یک دنیای صنایی نسبتا رضایت‌بخش برای خویش متصورند که نه تنها بر هیچگونه تغییری یا در خود و یا در محیط مبتنی نیست بلکه دنیای خیالی آنان تنها بر اساس حضور مواد در بدنشان و نیاز به آن و رفع آن نیاز استوار است و غالبا آنان از احساس ناامنی ، احساس بی کفایتی ، احساس تنهایی و....رنج می برند.

 

آسیب پذیری جوانان در دوران بلوغ

دوران بلوغ دوره‌ایست که فرد با تضادها و کشمکشهای متعدد درونی مواجه می‌گردد. در این زمان او بخوبی احساس می‌کند که به مرحله‌ای جدید از زندگی می‌بایستی وارد شود و مسولیتی در قبال خود و جامعه‌اش اتخاذ نماید. مرحله‌ای که او را با نگرانی ، اضطراب و مشکل تصمیم گیری روبرو می‌سازد و او سعی می‌کند بگونه‌ای بر مشکلات خویش فائق آید. عدم توجه به اعضای خانوداه توقعات بیجا و بی‌مورد اطرافیان ، بدون در نظر گرفتن حساسیت این دوره و توقعات و ارزشهای متضاد اجتماعی اختلالات تطابقی در خانواده و زمینه‌های نامطلوب شخصیتی فرد بسهولت وی را در این دوره در مقابل انحرافات مختلف آسیب پذیر می‌سازد. نفرت ، نوسانهای افسردگی ، اضطراب شدید و بویژه کششها و تعارضات درون فردی بگونه‌ای رنج می‌برند. به هر حال اعتیاد و یک پدیده مخرب اجتماعی است زیرا اثرات نامطلوب و عواقب وخیم آنها تنها دامنگیر شخص معتاد نمی‌شود بلکه همه افراد را که بگونه‌ای با آنان وابستگی و ارتباط نزدیک دارند فرا می‌گیرد مخصوصا که فرد معتاد مسئول اداره یک خانواده و در نقش هم پایه نیز باشد.

 

 

v    شخصیتهای روان‌پریش

روان‌پریشها دارای رفتارهای ضد اجتماعی و اختلال خلقی هستند و توانایی کافی برای پیروی از قوانین و مقررات را ندارند و روابط آنها با دیگران سطحی است. با آنکه این افراد کم‌هوش نیستند، ولی قادر به تحمل فعالیتهای منظم جسمی و ذهنی نیستند و جا و مکان و کار ثابتی را پذیرا نمی‌شوند. سابقه این افراد نشان می‌دهد که در دوران کودکی ، نا‌آرام و مشکل‌ساز بوده و در مدرسه قدرت سازش نداشته و در محیطهای دیگر نیز فاقد سازش اجتماعی بوده‌اند. روان‌پریشهای مهاجم که دارای اختلال رفتاری شدید هستند و به انجام اعمال تهاجمی و جنایت و حتی آدم‌کشی دست می‌زنند از جمله کسانی به ‌شمار می‌آیند که بیش از همه به ‌طرف اعتیاد گرایش می‌یابند. در عین ‌حال روان‌پریشهای نالایق و غیرفعال نیز که معمولا به دروغ‌گویی ، دزدی ، تقلب و آزار دیگران می‌پردازند، مواد مخدر را وسیله خوشی و آسایش خود به ‌شمار می‌آورند.

v    ریشه‌های روانی اعتیاد

از نقطه نظر روانشناسی عقیده بر این است که اعتیاد به مواد مخدر بگونه‌ای غیر مستقیم واکنش و پاسخی است مخرب در مقابل کنش‌های غیر قابل تحمل بیرونی و درونی که بدان وسیله فرد سعی می‌کند آلام و مشکلات درونی خود ، مانند اضطراب، افسردگی و محرومیتها را کاهش داده و یا تسکین بخشد که در واقع انتخاب شیوه‌ایست ناسالم به منظور فرار از واقعیتهای موجود.

در واقع معتاد همانند دیگر افراد ، انسانی است که نیاز دارد عشق بورزد و مورد عشق قرار گیرد (عشق سازنده و حقیقی) او می‌خواهد به دیگران محبت کند و مورد مهر و محبت قرار گیرد وجودش برای دیگران موثر و با ارزش باشد و متقابلا وجود دیگران برای وی مفید و با اهمیت باشد، سرانجام ندای درونش از او می‌خواهد که او بایستی تغییر کند تغییری که او را از تمامی این مصائب و مشکلات برهاند و در تبادل خود و جامعه‌اش قبول مسولیت نماید متاسفانه بر اثر نارساییها و انحرافات خانوادگی و اجتماعی و همچنین عدم یک نظام تربیتی صحیح فرد به تدریج از مسیر حقیق دور می‌شود و با انتخاب شیوه و معیارهای مخرب از خود و جامعه‌اش بیگانه می‌گردد و این گریز از خویشتن خویش و بیگانگی وی را به انزوا و فرار هرچه بیشتر از واقعیتها می‌کشاند.

 

v    مواد اعتیاد آور

●توهم زاها (Hallucinations)

تمدنهای بزرگ نمونه های فراوانی از استعمال موادی كه ایجاد توهم می كنند عرضه داشته اند. مصرف قارچهای توهم زا در مراسم مذهبی در آمریكا، مصرف قارچهای مخدر و .... توسط ساحران در آسیا و استعمال بعضی گیاهان برای جادوگری در اروپا نمونه های اندكی است از مواد متنوع و سنتی توهم زا، ولی اكنون اصطلاح توهم زا بیشتر به موادی اطلاق می شود كه شامل (اسید لیسرژیك) بوده و دارای اثرات انبساط خاطر می باشند، مانند DMT , STP , LSD.

مواد توهم زا مجموعه ناهماهنگ و غیر متجانس از موادی را تشكیل می دهد كه به گروههای متنوع شیمیایی و دارویی تعلق دارند، تبلیغات در مورد سو استفاده این مواد و اثرات ناشی از آن منجر به كنترل بین المللی بسیاری از انواع آن شده است.این گروه از داروها به عنوان تضعیف یا تحریك كننده سیستم مركزی اعصاب مورد استفاده قرار می گیرد.

مهمترین اثر آنها ایجاد تغییرات اساسی در حالات عاطفی، رفتاری، خلقی، و روانی فرد است. ایجاد حالات توهمی سمعی و بصری و تصورات موهوم كه اغلب شبیه به رویاها و یا كابوسهای شبانه است، از جمله دیگر اثرات این گروه داروها می باشد.

توهم زاها برخی اوقات بنام (داروهای سایكوتو میمتیك یا سایكدلیك یا هلوسینوژن نامیده می شوند.)

شناخته شده ترین و رایج ترین نوع داروهای این گروه ال. اس. دی است.

▪داروهای توهم زا عبارتند از:

۱- ال. اس. دی LSD

۲- پی. سی. پی PCP

۳- ام. دی. آ. MDA

۴- پی. ام. آ. PMA

۵- تی. ام. آ T M A

۶- دی. ام. تی D M T

۷- اس. تی. پی STP = دی. او. ام DOM

۸- مسكالین یا پیوت Mescaline - Peyote

۹- سیلوسین و سیلوسیبین Psilocin - Psilocybin

v    كانابیس یا شیره گیاه شاهدانه (CANNABIS)

علت اینكه فرآورده های گیاه شاهدانه را جداگانه می آوریم، این است كه این مواد به مقدار كم یا زیاد در گروههای توهم زا، سستی زا و محرك قرار می گیرند، و این فرآورده ها به طور كلی بر روی سیستم مركزی اعصاب اثر می گذارند.عمده این مواد عبارتنداز:

الف - ماری جوانا

ب- حشیش

ج - تی. اچ. سی. (T. H. C.)

 

v    مواد مخدر افیونی و تركیبات آن عبارتند از:

الف- تریـــاك

ب- كدیین

پ- مرفین

ت- هروئین

ث- متادون

ج- پتیدین (دمرول)

چ- پیركدان

ح- دیلاودید

خ- دارون

د- دیفن اكسیلات (لوموتیل)

ذ- هیدرو مرفین

ر- هیدرو كدیین و كلیه داروهایی كه هیدرو كدیین دارند

●سستی زاها (مسكنها – خواب آورها)

شامل آن گروه داروها و مواردی است كه موجب كندی فعالیت سلسله اعصاب مركزی می گردد و بر شعور و حس هوشیاری فر اثر می گذارد. این گروه داروها معمولا به عنوان مسكن برای بر طرف كردن درد یا ایجاد خواب و آرامش، از بین بردن كششها و اضطراب و عصبانیت مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه مصرف زیاد آن ایجاد مسمومیت شدید، بیهوشی (كما) و سرانجام مرگ می كند. این مواد در اثر مصرف مداوم و منظم ایجاد وابستگی می نمایند. شاخص ترین دسته از این گروه را بار بیتوریك ها تشكیل می دهند. بار بیتوریك ها شامل داروهای زیر می باشند:

سكونال، فنوباربیتال، آمیتال (آمورباربیتال) ، متاكوالن (ماندراكس)، توینال (سكوباربیتال). گلوتیتمید (دوریدن)، میتی پریلون، پلاسیدین ، فلوراز پام، الكل (جزو گروه داروهای نامریی آورده شده است).

● آرام بخش ها

آرام بخشها تضعیف كننده سیستم مركزی اعصاب و جزو آن دسته از داروهایی هستند كه مانند مسكن ها و خواب آورها با مصرف كم آنان ایجاد حالت آرامش می نماید. اندازه مصرف زیادشان می تواند اثراتی مشابه مسكن ها و خواب آورهای قوی از جمله بیهوشی و كما داشته باشد. به ندرت مصرف بیش از حد آن ایجاد خطرات جدی می نمایند مگر اینكه همراه با دیگر داروها و مواد مورد استفاده قرار گیرد. آرام بخشها به طور معمول برای ناراحتی های خفیف روانی از جمله عصبانیت، اضطراب، بی خوابی و هم چنین شل كردن عضلات به كار می روند. شناخته شده ترین داروهای این گروه دیاز پام (Diazepam)، كلردیاز پوكساید، اگزاز پام و مپروبامات می باشند.

·         

·        چسب و مواد فرار (مواد استنشاقی)

فرارها در بسیاری از محصولات صنعتی مانند چسب هایی كه سریع خشك می شوند، سوختنی های مثل بنزین، حلالها مانند استون و تینر رنگ و مواد پاك كننده یافت گردد. مواد فرار پس از استنشاق از طریق ششها وارد عروق می شوند و سپس به دیگر اندامهای بدن به خصوص مغز و كبد می رسند. معمولا پس از مصرف این مواد، به فرد احساس سرخوشی، سبك حالی، بی باكی و بی پروایی دست می دهد و خیالها روشن و واضح می شوند.

تنفس ، ضربان قلب و دیگر اعمال بدن به كندی می گراید. اگر مصرف كننده با قوطی پلاستیكی آن را از طریق بینی و دهان استنشاق كند، مرگ ناشی از خفگی ممكن است پیش آید، استنشاق و تنفس مداوم فرارها و چسب موجب آسیب به كبد و كلیه، پریدگی رنگ پوست، احساس ضعف و بی حالی، عدم توانایی تفكر صحیح، لرزش، عطش زیاد، كاهش وزن، تحریك پذیری، افكار پارانوئیدی، حالات تهاجمی و دشمنی می گردد. در مصرف طولانی استنشاق بنزین، میزان سرب خون را بالا می برد.

مصرف دائمی و مكرر موجب تحمل و نیاز فرد به افزایش مصرف برای ایجاد اثر مطلوب می گردد و می تواند وابستگی روانی و جسمی ایجاد كند. علائم و نشانه های ترك عبارتند از احساس سرما، لرزش بدن، توهمات، سردرد، دردهای شكمی، گرفتگی و اسپاسم عضلانی.

●محرك ها

این گروه از داروها به عنوان محرك، ایجاد كننده هیجان و انرژی است و موجب تحریك فعالیت سلسله مركزی اعصاب می گردد. این داروها معمولا برای افزایش هشیاری، ایجاد تحمل زیاد برای بیدار ماندن به مدتی طولانی، جهت كاهش اشتها و ایجاد احساس نشاط به كار می رود. این گروه داروها در پزشكی مصرف محدودی دارند.

محرك ها می توانند ایجاد وابستگی شدید روانی كنند. به طور مثال وابستگی كه به وسیله (كراك) ایجاد می شود، سریع ترین و قوی ترین وابستگی است كه معتاد حتی نمی تواند برای مدت كوتاهی آن را كنار بگذارد و باید مرتبا در حال استعمال آن باشد. مشهورترین مواد و تركیبات اعتیاد آور این گروه، آمفتامین ها و فرآورده های كوكا است.

 

 

●الكل ، توتون و قهوه  (Neglected Invisible Drugs)

داروهای نامریی یا فراموش شده- كه اصطلاحا در مورد الكل، توتون و قهوه به كار برده می شود – در واقع به سه گروه از موادی اطلاق می گردد كه به طور گسترده ای مورد مصرف عموم قرار می گیرند، ولی اكثریت قریب به اتفاق مصرف كنندگان تشخیص نمی دهند و یا غفلت می كنند كه این مواد جزو داروها و مواد اعتیاد آور هستند.

 

 

● این مواد شامل موارد زیر می باشند:

الف- الكل اتانول یا الكل اتیلیك (Ethylic Alcohol)

ب- توتون و دخانیات (نیكوتین

ج- قهوه (كافئین) (Coffee-Caffeine)

در ادامه، از نظر علمی، علل اعتیاد ناشی از عوامل فردی و عوامل بین فردی، محیطی و اجتماعی است که در اینجا فهرست وار به آن اشاره

می کنیم. رویارویی با یکایک این عوامل راه کارهای علمی و عملی متفاوتی دارد که می توان آنها را در راستای پیشگیری و مبارزه با اعتیاد به کار بست.

● عوامل فردی اعتیاد

۱) عوامل ارثی

۲) تجارب دوران کودکی و نوجوانی

۳) خصوصیات شخصیتی مثل داشتن شخصیت ضد اجتماعی یا اعتماد به نفس پایین

۴) دسترسی آسانِ فرد معتاد

۵) عدم حمایت اطرافیان از فرد معتاد

۶) اختلال های روانی همراه که به ترتیب شیوع عبارتند از:

الف) اختلال اضطرابی Anxiety disorder

ب) اختلال خلقی به ویژه افسردگی عمیقMajor depression

ج) اختلال شخصیتی Personality disorder

د) اعتیاد به الکل

۷) تاثیر خوشایند مواد بر فرد

۸) وضعیت اقتصادی و مالی فرد

۹) باورها و ارزش های فرد مثل وجود نگرش مثبت به مواد

۱۰) شکست های فرد در زندگی

۱۱) وجود شرایط پرخطر در زندگی فرد مثل نداشتن پدر یا مادر

۱۲) نداشتن مهارت های زندگی (حرفه ای، ارتباطی و ...) یا ضعیف بودن در آنها

۱۳) ناراحتی های جسمانی مثل کمردرد و ...

 

● عوامل بین فردی، محیطی، اجتماعی

۱) شرایط خانواده، مثلاً معتاد بودن افراد دیگری از خانواده، والدین پر مشغله (غفلت از فرزندان)، خانواده آشفته و نابسامان

۲) وضعیت دوستان مثلاً وجود دوستان مصرف کننده مواد

۳) شرایط محیطی از جمله وجود فرهنگ اعتیاد یا افراد معتاد در محل سکونت، محل کار، مدرسه و غیره

۴) انواع قوانین و مقررات مربوط به مواد مخدر و سیاست گذاری های درمانی و اجتماعی در جامعه مثلاً (آزاد سازی مصرف مواد به شیوه های گوناگون مانند کوپنی کردن تریاک و یا تولید تنتور آن و از سوی دیگر مجازات شدید برای مصرف سبک مواد)

۵) میزان بدنامی اجتماعی ایجاد شده در اثر اعتیاد

۶) کمبود امکانات تفریحی، ورزشی و آموزشی

۷) کمبود امکانات درمانی، حمایتی و مشاوره ای

۸) وضعیت اقتصادی جامعه

۹) شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی جامعه

 

v    جوانان و اعتیاد

جامعه ایران، با داشتن بیش از ۲۰ میلیون جمعیت جوان، از جوان ترین جوامع جهانی است. چیزی در همین حدود، جمعیت فرزندان این سرزمین است که مشغول به تحصیل هستند. مساله اعتیاد، مساله اشتغال از بزرگترین و مشهورترین معضلا ت این بخش مهم از جمعیت ایران است که به عنوان یک چالش عمومی می توان از آن یاد کرد.

وقتی از جمعیت جوان سخن می گوییم در واقع به یک توده متراکم از انرژی، امید، آرمان خواهی صادقانه و توان هنگفت و تلا ش پایان ناپذیر اشاره کرده ایم که آماده تحرک و انفجار است ولی فاقد جهت هم چون تیغی دولبه، هم قادر است شگفتی آفریند و هم قادر است سرعت تخریب را در خود ذخیره کند طبیعی است که این سرمایه عظیم انسانی هنگامی که در جهت آبادانی به راه افتد و در مسیر درست قرار گیرد صلا حیت واقعی و لیاقت های حقیقی خود را آشکار می سازد. با نگاهی به گستردگی و تنوع بزه های اجتماعی در هر سطحی که جلوه ساز سیاهه ای از همان مسیرهای انحرافی که یکی از دلا یل آن عدم برنامه ریزی های صحیح و متناسب و ناتوانی و ضعف جامعه می باشد را اعتیاد در برگرفته است.

که آن چنان ضربه ای مهلک بر پیکر جامعه و جوان این جامعه وارد می کند و این توده عظیم پر از انرژی را با خصلت های یکرنگی و صداقت آسیبی را وارد می کند که در جهت اضمحلا ل جامعه طی طریق می کند.

 

 

● چرا نوجوانان مواد مخدر مصرف می کنند؟

دلایل مصرف مواد در بین نوجوانان بسیار متنوع است. همچنین نوجوانان در مصرف این مواد به یک میزان جدی نیستند یکی از دلایل روی آوردن نوجوانان به مواد مخدر صرفا این است که مواد مخدر در دسترس است نوجوانان طبعا نسبت به دنیای رو به گسترش که در آن زندگی می کنند کنجکاوتراند و بیش از بزرگسالان خطر می کنند. احتمالا دلیل آنها برای انجام چنین کاری بعضا آن است که شجاعت و حس ماجراجویی خودشان را به اثبات برسانند و نشان دهند که دیگر بچه نیستند تا اندازه ای هم دلیل تهور آنها این است که دست کم در آغاز کار اعتقاد ندارند که ممکن است از این طریق به مصیبتی گرفتار آیند.

▪ فشار دوستان و همسالان:

دوستان نیز نقش مهمی در گرایش نوجوانان در مصرف مواد مخدر ایفا می کنند در واقع می توان به یقین پیش بینی کرد در صورتی که دوستان فرد نوجوانی و به ویژه نزدیکترین دوست آن فرد موادمخدر مصرف کنند خود آن فرد نیز به مصرف چنین موادی روی خواهد آورد.

 

▪ طغیان علیه والدین:

به نظر می رسد مصرف موادمخدر به صورت جدی در بین نوجوانان تا اندازه زیادی بستگی به روابط آنها با والدینشان دارد. در مورد فرزندان والدینی که دارای روحیه دموکراتیک، احترام آمیز و پذیرا باشند و به ویژ ه آنهایی که ارزش های سنتی را پاس می دارند و امکان رشد تدریجی استقلال در فرزندان خود را فراهم می آورند خطر اعتیاد عموما کم است. در مورد فرزندان والدینی که رابطه محبت آمیز نداشته اند و نسبت به فرزندان خود بی توجه بوده اند یعنی به صورت مفرط متساهل بوده اند یا از سوی دیگر رفتار اقتدارآمیز و خصمانه داشته اند خطر مصرف مواد مخدر بسیار بیشتر است در چنین مواردی جوان ممکن است با مصرف مواد مخدر بخواهد خشم خود را نشان دهد یا صرفا توجه آنان را به خود جلب کند.

 

▪ گریز از ناملا یمات زندگی:

یکی دیگر از دلا یلی که نوجوانان در مورد روی آوردن به مصرف مواد مخدر ذکر می کنند کوشش برای گریز از تنش ها و فشارهای زندگی و از کسالت و بی حوصلگی است اگر مصرف مواد مخدر برای گریز از وظایف و تعهدات دوران نوجوانی، یعنی فراگیری شیوه برخورد با فشارها و کسب مهارت های ادراکی، اجتماعی و حرفه ای، صورت بگیرد همین خود نیز مانع پیدایش توانایی های لا زم در نوجوانان معتاد برای مواجهه با مسائل دوران بزرگسالی می شود.

▪ آشفتگی عاطفی:

در مورد نوجوانان دیگر، به ویژه کسانی که انواع گوناگونی از مواد مخدر را مصرف می کنند وابستگی به مواد مخدر احتمالا مبین آشفتگی های عاطفی است در چنین مواردی برای یافتن علل مشکلا ت نوجوانان معتاد باید به آشفتگی های موجود در روابط خانوادگی آن نوجوان، در طی دوران رشد، مراجعه کرد.

برخی از نوجوانانی که از پیش از دوران بلوغ به مصرف مداوم الکل و مواد مخدر روی آورده اند، اظهار می دارند که برای مواجهه با احساس اضطراب بی حوصلگی، افسردگی، ترس از شکست و بی هدف بودن در زندگی هیچ راه دیگری جز مصرف موادمخدر نمی شناسند و قابل توجه است که هدف عمده یکی از برنامه های درمانی گذشته از آموزش دادن به نوجوانان برای مواجهه با دشواری ها و ایجاد روابط صمیمانه با دوستان، این بود که به آن ها بیاموزند چگونه می توان بدون مصرف موادمخدر شاد و خوشحال بود.

 

 

▪ بیگانگی یا طرد شدگی:

در برخی موارد مصرف مواد مخدر به وسیله نوجوانان حاکی از احساس بیگانگی و در نتیجه گرایش درونی به دنیای شخصی است که به واسطه مصرف موادمخدر حاصل می شود. گاهی جامعه بی اعتنا، نوجوانان را طرد می کند. بسیاری از نوجوانان با نومیدی به آینده می نگرند.

این گونه جوانان در واکنش به تبعیض اقتصادی، اجتماعی یا نژادی و شرایط دشوار زندگی و گاه در واکنش به بیماری های جسمانی و درهم ریختگی محیط اجتماعی و خانوادگی خودشان، هر گونه کوشش برای یافتن فضا و احساس هویت را به طور کلی کنار می گذارند و به دنیای فراموشی و بی خبری موادمخدر یا به گفته نوجوانی معتاد به «مرگ موقتی و زندگی بی درد» پناه می برند.

مصرف مواد مخدر ممکن است موجب غفلت و بی خبری یا گریزی موقت از مشکلا ت یا حتی در موارد مثبت، احساس درک بهتر زیبایی های جهان شود اما بر اساس شواهد موجود نمی توان گفت که مصرف موادمخدر موجب پیدایش احساس پایدار، نیکبختی یا توانایی مواجهه با مشکلا ت زندگی می شود برعکس شواهد نشان می دهد که مصرف موادمخدر مانع دسترسی به این توانایی ها می شود.

v    درمان اعتیاد

درمان اعتیاد زمانی امکان پذیر است که فرد نسبت به ترک اعتیاد مصمم باشد.بنا به تجربه به دست آمده در اکثریت افرادیکه راغب به ترک اعتیاد بوده اند و از کسالت و رخوت، ناراحتیهای روحی و افسردگی و میل به بازگشت به سوی اعتیاد رنج می برده اند موثر واقع شده و امیدواریم با رعایت نکات ارائه شده نسبت به سالم سازی روح و جسم خود قدم به زندگی پر نشاط و امیدوار کننده ای گذاشته و سرمشقی مفید برای نسل آینده باشیم.

درمان اعتیاد در واقع به معنای تغییر الگوی زندگی فرد به سمت زندگی بدون آسیب است این تغییر شامل نحوه ی تغذیه و ورزش نیز هست برای آنکه فرد در مقابل وسوسه مصرف مواد مقاومت کند، باید بتواند در مقابل وسوسه نوع رژیم غذایی سابق نیز مقاومت کند. و در مقابل کاهلی نسبت به ورزش کردن نیز مقاومت نشان دهد مسؤولیت پذیری بخش مهمّی از بهبودی در درمان اعتیاد است که شامل پذیرش مسؤولیت نیست به بدن خود هم می شود پذیرش مسؤولیت در مقابل بدن به معنی پرورش حس مواظبت از آن است. هر انسانی صاحب بدنی منحصر به فرد است که متفاوت از سایرین بوده و همچنین گرانبهاترین دارایی اوست که از اجدادش به او رسیده است بنابراین او باید به خوبی از بدن خود مواظبت کند مخصوصاً در مورد کسانی که مواد مصرف می کرده اند باید در نظر داشت موادی که قبلاً بدون هیچ توجهی وارد بدنشان می کرده اند بیشترین ضرر را برای بدن آنها داشته است در این نوشته سعی می کنیم به این افراد نشان دهیم که چگونه می توان متعادل ترین رژیم غذایی داشته باشند همچنین سعی خواهیم کرد آنها را تشویق کنیم تا یک برنامه منظم ورزش را شروع کنند تا تحمل ـ قدرت، انعطافشان بیشتر شود. در هنگامی که شما اقدام به ترک کرده اید تغذیه و ورزش هر دو بسیار اهمیت دارند به وسیله یک رژیم غذایی خوب و یک برنامه منظم و صحیح ورزشی شما می توانید: 1. آسیبی که مواد به بدنشان وارد کرده است ترمیم کنید. 2. هوشیاری ذهنتان را بیشتر کنید. 3. پایداری یک زندگی عاری از وابستگی به مواد را بدست آورید که این خود باعث عادت به حمایت از این نوع زندگی است. 4. یک وزن مطلوب و زمان بدست آورید. 5. رشد و علاقه از دست رفته به زندگی را دوباره در خود احساس کنید. 6. سطح انرژیتان را افزایش دهید. 7. اعتماد به نفستان را افزایش دهید. 8. فشارها و استرس های زندگی تان را کاهش دهید. 9. از بیماری های احتمالی در آینده جلوگیری کنید. برای کمک به شما در برنامه ریزی برای اصلاح وضعیت تغذیه تان هشت گام اساسی معرفی می کنیم که شما می توانید با انتخاب خودتان از آنها کمک بگیرید. گام های اولیه مهمترین مراحل هستند.

 

آزادی مطلق :

همانطور که عدم توجه به نیازهای عاطفی فرزندان می تواند عامل فرار آنان از کانون خانواده باشد . توجه بیش از حد متعارف و در اختیار بودن امکانات فوق حد سنی فرزند هم می تواند زمینه مسائلی چون فرار از خانه را ایجاد نماید.

وقتیکه تمایلات و خواسته های فرزندان محقق می شود ، لذا به محض ایجاد مشکلات و بحرانها و فشارها ی زندگی، که در آن امکان تحقق برخی از آرزوها سلب می شود و یا در شرایطی که خواسته های فرزند به افراط می گراید ووالدین با آن مخالفت می نمایند . فرزند، به دلیل تربیت عاطفی (نه تربیت عقلانی ) روحیه عدم درک منطقی شرایط ، ناز پروری و کاهش دامنه استقامت، عصیان و طغیان نموده و همین امر موجب دوری او از والدین و اعضای خانواده می گردد که نهایتا می تواند زمینه فرار از خانه را فراهم نماید .

دراین شرایط مسائل بسیار کوچک به دلیل پائین بودن آستانه مقاومت درنظر فرد بزرگ و غیر قابل تحمل جلوه می کند . چنین فردی پس از فرار نیز اقدام خود را توجیه می کند و با احساس عمیق بیداد گری به متهم کردن اطرافیان می پردازد و معتقد است فراراو در جهت احقاق حق از دست رفته خود بوده است. این وضعیت در بین طبقات مرفه و غنی جامعه بیشتر مشاهده می شود.

اگردر شبکه روابط اجتماعی این مسئله را درنظر بگیریم فرد عضویت یافته در شبکه های نابا ب، ارزشهای نادرست گروه از جمله نحوه مقابله و برخورد با امرو نهی والدین ، نحوه مخالفت و به کرسی نشاندن خواستها و تمایلات نفسانی در خانه را درونی می کند و با دسترسی به فرصتهای نامشروع ، انها را به مرحله عمل می رساند .در این گروهها رفتار کجرو و نابهنجار بسیارعادی و روال شده است و به عنوان ارزشهای مدرن اشاعه می شود. و نگرشها و نصایح والدین به عنوان ارزشهای منسوخ محسوب می شود . بر اساس تحقیقات حدود ۷۹ در صد از جوانان به همانند سازی با دوستان خود می پردازند.

 

 

 

نتیجه گیری

نگرش به اعتیاد را باید امری انسان دوستانه تلقی کرد که به تلاش عظیم و خستگی ناپذیر و متوقف نشدنی نیازمند است. در کنار این تلاش، توجه به انسان های معتاد و هدایت اصولی و منطقی آنها به مسیر درست زیستن و زندگی کردن، می تواند نتیجه ای درخشان داشته باشد که مهربانی و عطوفت انسانی دستمایه مهمی برای آن به شمار می رود. معتادان جامعه را می توان در زیر چتر حمایت، محبت، راهنمایی و کنترل، از بلای خانمان سوز اعتیاد نجات داد.

از آنجائیکه در دوران اعتیاد، میزان سموم موجود در بدن سبب اختلالاتی در امر گوارش، اعصاب، رنگ پوست و نوع تصمیم گیری افراد می شود ، می بایست با تغذیه ای مناسب که موجبات تقویت اعصاب، قدرت حافظه، سیستم دفاعی بدن، احیای پوست و بهبود وضعیت کلی بدن می گردد، راه سالم زیستن را بیاموزیم و مجدداً املاح و ویتامینهای از دست رفته بدن را جایگزین و اقدام به بهینه سازی نمائیم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع :

۱) تعاریف اعتیاد (دکتر ربابه شیخ‌الاسلام). ستاد مبارزه با مواد مخدر جمهوری اسلامی ایران. بازدید در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۸۶.

۲) ۲٫۰ ۲٫۱ اعتیاد (روان‌شناسی). پایگاه اینترنتی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. بازدید در تاریخ ۱۳ مرداد ۱۳۸۶.

۳) زنجانی، تهمینه. اعتیاد در نوجوانان. پایگاه اینترنتی انجمن درمانگران ایران. بازدید در تاریخ ۱۳ مرداد ۱۳۸۶.

۴) بررسی علل خانوادگی اعتیاد جوانان منطقه مراوه تپه. پایگاه اطلاع‌رسانی دانشجویان و دانش‌آموختگان ترکمن ایران. بازدید در تاریخ ۱۳ مرداد ۱۳۸۶.

۵) روز جهانی مبارزه با مواد مخدر. پایگاه اینترنتی صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران. بازدید در تاریخ ۱۳ مرداد ۱۳۸۶.

۶) ۶٫۰ ۶٫۱ بلای هستی‌سوز. موسسه فرهنگی تبیان (در تاریخ ۲۵ دی ۱۳۸۳). بازدید در تاریخ ۱۳ مرداد ۱۳۸۶.

۷) طبق‌بندی مواد اعتیادآور. ستاد مبارزه با مواد مخدر جمهوری اسلامی ایران. بازدید در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۸۶.

۸) اعتیاد چیست؟. پایگاه اطلاع‌رسانی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران. بازدید در تاریخ ۱۴ مرداد ۱۳۸۶.

۹) باورهای شایع و اشتباه در مورد اعتیاد به مواد مخدر. باشگاه خبرگزاران دانشجویی ایران (در تاریخ ۱۳ مرداد ۱۳۸۶). بازدید در تاریخ ۲۰ مرداد ۱۳۸۶.

۱۰) اعتیاد چیست؟. پایگاه اطلاع‌رسانی نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران. بازدید در تاریخ ۲۰ مرداد ۱۳۸۶.

۱۱) Economic Models of Addiction and Applications to Cigarette Smoking and Other Substance Abuse. دانشگاه ایلنویز در شیکاگو (در تاریخ ۱ سپتامبر ۲۰۰۶). بازدید در تاریخ ۲۰ مرداد ۱۳۸۶.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

ارسطو (Aristotle)

ارسطو در سال 384 پیش از میلاد در شهر استاگیرا مقدونیه که در 300 کیلومتری شمال آتن قرار دارد به دنیا آمد. پدر او دوست و پزشک پادشاه مقدونیه جد اسکندر مقدونی بود.ارسطو در جوانی برای تحصیل در آکادمی افلاطون راهی آتن شد . در آنجا توسط  افلاطون عقل مجسم (Nous) آکادمی نام گرفت. وی پس از مرگ افلاطون آکادمی را ترک کرد و به آسیای صغیر رفت . در آنجا با دختر یک خانواده ثروتمند و پر نفوذ ازدواج کرد. بعد از مدت نه چندان طولانی فیلیپ پادشاه مقدونیه ارسطو را برای آموزش فرزندش اسکندر به دربار خود دعوت نمود. زمانی که ارسطو شروع به تربیت اسکندر کرد اسکندر 13 سال داشت . او حدود 12 سال به این کار مشغول بود.
     
پس از آن به آتن رفت و مدرسه خود را به نام لوکیون بنا کردبر خلاف آکادمی افلاطون که در آن تاکید بشتر بر ریاضیات و سیاست و فلسفه نظری بود در لوکیون به پزوهش هایی در مورد زیست شناسی  روان شناسی  اخلاق هنر و شعر نیز پرداخته می شد. گفته می شود در این زمان وی از حمایتهای همه جانبه و فراوان اسکندر برخوردار بوده است به طوریکه با کمکهای او موفق به تاسیس اولین باغ وحش تاریخ می شود.
پس از مرگ اسکندر در سال 323 پ م آتنیها بر علیه حکومت مقدونی شورش کردند. ارسطو نیز از اثرات این شورش در امان نماند. در این زمان یکی از
روحانیون آتن بر علیه ارسطو شکایت کرد که او منکر تاثیر صدقه و قربانی است . ارسطو بدین ترتیب مجبور به فرار از آتن و مخفی شدن شد تا مانع جنایت دوم آتنیان برضد فلسفه شود. یک سال بعد از این واقعه او در سن 63 سالگی درگذشت.
    
اکثر آثار به جا مانده از ارسطو کتب مدونی که خود او تهیه کرده باشند نیستند. بلکه بیشتر شبیه به جزوات درسی هستند که شاگردان او تهیه کرده اند . سبک نوشتن او بر خلاف افلاطون فاقد آراستگی های ادبی است. آثار ارسطو تمام علوم یونان باستان به غیر از ریاضیات را شامل می شود. بعضی از شاخه های علوم که ارسطو به آنها پرداخت تقریبا  اولین بار بود که در تاریخ بشر کسی به شکلی جدی و مدون به آنها می پرداخت.
    
با دقت در تمام فعالیتهای ارسطو اشتیاق عجیب ارسطو به مشاهده گری دنیا و تفسیر آن مشاهدات آشکار می گردد. ارسطو بر خلاف استادش تلاشی در به پرواز درآوردن پرنده ذهن نمی کند و ترجیح می دهد با نوعی واقع گرایی خوب ببیند و سپس مشاهداتش را با وضع قوانین دقیقی مورد بررسی قرار دهد. او با جرات تمام این گونه مشاهده کردن و تفسیر مشاهدات بر اساس قوانین مشخص را به تمام شاخه های علم تعمیم می دهد. از این روست که هنگام مطالعه ارسطو با نجوم ارسطو- زیست شناسی ارسطو – روانشناسی ارسطو – سیاست ارسطو و..... مواجه می شویم. او همراه با بررسی این علوم به تقسیم بندی و شاخه بندی علوم نیز می پردازد.
    
گرچه تا به امروز اکثر نظریات ارسطو در علوم طبیعی مانند مرکزیت کره زمین , تفاوتهای فیزیولوژیک زن و مرد یا رد نظریه اتمی دموکریتوس و سقوط اجسام به زمین با سرعتهای متفاوت بر اساس وزن و بسیاری دیگر رد شده است. اما تقسیم بندی علوم ارسطو و حتی بعضی از نوشته های او در زمینه علوم طبیعی تا هزاران سال در تاریخ بشری تاثیر گذاشته است. که همین موضوع سبب گشته است تا این ادعا مطرح شود که نظریات ارسطو پیشرفت علوم را هزار سالی به عقب انداخته است.
    
اما شاید مهمترین مبحثی که هنگام مطالعه این مشاهده گر بزرگ با آن مواجه می شویم نه مشاهدات او بلکه شیوه تفسیر و استنتاجی است که او برای این مشاهدات و در کل برای تفکر وضع کرده است. در واقع در میان مطالب مطروحه توسط ارسطو مطلبی که کمتر از همه مورد دستبرد زمان واقع شده است منطق ارسطو است , که همین امر موجب شده است که ارسطو به عنوان واضع منطق نیز مطرح گردد . مهمترین اثر ارسطو در منطق ارغنون (Organon) است که شامل پنج بخش مقولات (Categories) تعبیرات (On Interpretation)  تحلیل (Analytics) که خود شامل و بخش می باشد.
    
ارسطو تمام علوم را در دایره فلسفه می داند.او دانش بشری را به سه بخش عمده  فلسفه نظری , فلسفه عملی و فلسفه ادبی تقسیم می کند. فلسفه ادبی شامل مواردی همچون شعر و ادبیات و سخنرانی و چیزهای نظیر  اینها می شود. فلسفه عملی هم در برگیرنده مواردی نظیر اخلاق و سیاست و اقتصاد است.او فلسفه نظری را نیز به سه بخش عمده تقسیم می کند : 1 علوم طبیعی نظیر فیزیک و زیست شناسی 2 ریاضیات 3  فلسفه متافیزیک و خدا شناسی .
    
اکنون اجمالا به فلسفه نظری ارسطو می پردازیم. در علوم طبیعی همانطور که در قبل گفته شد مشهورترین کارهای ارسطو اشتباهات علمی اوست. قسمت دوم فلسفه نظری او که ریاضیات است وی به علت عدم علاقه چندان وارد موضوع نمی شود. قسمت سوم فلسفه نظری ارسطو که بیشتر موضوع مورد بحث ماست فلسفه متافیزیک اوست .
ارسطو در این مبحث معرفت شناسی با استادش  افلاطون موافق است که آگاهی و علم بر کلیات تعلق می گیرد و نه بر عالم محسوسات که عالم جزییات است. همانطور که در نوشتار قبلی (افلاطون) ذکر شد افلاطون عقیده داشت این کلیات یا به عبارت دیگر مثالها هستند که تشکیل عالم واقعی را می دهند. و محسوسات ما غیر واقعی و در واقع پرتوی از عالم مثال هستند. اختلاف ارسطو با افلاطون از همین جا شروع می شود. ارسطو بر خلاف استاد معتقد است که این کلیات و مثالها فقط ذهنی هستن و وجود خارجی ندارند. به عبارت دیگر بر خلاف افلاطون که دیدی آبژکتیو نسبت به این مسئله دارد ارسطو دارای نگرشی سابژکتیو نسبت به این مسئله است. ارسطو در رد نظریه مثل افلاطونی دلایل زیادی را ذکر می کند که در اینجا به آنها نمی پردازیم. شاید بتوان این اختلاف را به خلق و خوی این دو نسبت داد. ارسطو فاقد شور و هیجان افلاطون برای خیال پردازی و پرواز ذهن است. اما در عوض مشاهده گری است حرفه ای که بیشترین بهره را از حواس خود می برد.
    
ارسطو با مشاهده یک شی در جهان دو تفسیر از آن شی ارایه می دهد یکی تفسیری که به حالت بالقوه  اش مربوط می شود و دیگری که به حالت بالفعل آن مرتبط است. برای مثال در نگاه او یک دانه بالقوه یک گیاه کامل است. زمانی که این قوه به فعلیت درآمده بالفعل تبدیل به یک گیاه می شود. یا خاک بالقوه می تواند کوزه باشد و با تبدیل شدن به کوزه این قوه به فعلیت در می آید.
    
ارسطو به حالت اولیه و بالقوه اشیا هیولی یا ماده خام می گوید. حالت بالفعل این ماده خام را نیز صورت نام می نهد. این چنین است که وجود برای ارسطو مرکب است از ماده خام یا هیولی و صورت آن. برای او این ترکیب هم ترکیبی است جدایی ناپذیر.تنها یک مسئله در اینجا هست و آن اینکه در این ترکیب صورت تغییر پذیر است. پس می توان مرگ و زوال و فساد یا تغییراتی را که در این جهان مشاهده می کنیم نتیجه تغییر صورت ماده دانست. در اینجا باید به این نکته توجه داشت که صورت و ماده خام  دارای حالاتی نسبی اند و شکلی سلسله مراتبی دارند . یعنی صورت یک جسم می تواند ماده جسم دیگر باشد , همچنانکه نبات هیولی (ماده خام) حیوان است وجماد نیز هیولی نبات می باشد.
    
 جدایی ناپذیری ماده و صورت موجب می شود که هیچ گاه با ماده ای اولیه روبرو نشویم , بدین ترتیب ماده المواد از نظر ارسطو امری کاملا ذهنی است و وجود خارجی ندارد. او این چنین نظریات فیلسوفان قبل از خود را در مورد ماده المواد مانند هوای طالس آب آناکسیمنس یا جزء لایتجزا یا همان اتم دموکریتوس و بالاخره مثل افلاطون را مردود می شمرد.
    
به نظر ارسطو برای دگرگونی هایی که در اطراف ما رخ می دهد چهار علت اولیه وجود دارد: یک:  علت مادی (Material Cause)  دو: علت صوری (Formal Cause) که پیش از این در باره آنها صحبت شد. علت سومی که ذکر می کند علت فاعلی یا محرکه (Efficient Cause) است , که این امری است که اسباب تغییر را فراهم می آورد,  مانند نقش نجار در تبدیل چوب به صندلی . آخرین علت بروز تغییرات علت غایی (Final Cause) می باشد و این هم امری است که تغییرات برای تبدیل صورت به آن انجام می شود . هر چند  برای صورت گرفتن هر تغییر همه این عوامل لازم هستند ولی با کمی دقت متوجه نوعی اتحاد در سه علت آخر می شویم , در حالیکه علت صوری و غایی به میزان زیادی همخوانی دارند علت فاعلی یا محرکه هم مانند شوق و میل و کششی است در راستای علت صوری و غایی.
    
ارسطو نیز مانند افلاطون ولی به گونه ای دیگر وجود را دارای سلسه مراتب می کند و نیز باز مانند او در سلسله مراتبش دچار نوعی کمال گرایی به شیوه ای متفاوت از افلاطون می شود. برای مثال او به سلسه مراتبی از جماد - نبات – حیوان – انسان معتقد است که در این سلسه مراتب در هر مرحله وجود کمالی می یابد و به درجه بالاتری صعود می کند.
به عقیده ارسطو وجه تمایز و برتری انسان نسبت به حیوان عقل اوست پس عقلانیت یکی از بالاترین درجات کمال است. در این رده بندی ارسطو عقل مجرد و صرف که کاملا در حالت صورت و فعل است نه به شکل ماده و هیولی در قله قرار دارد..
    
خدای ارسطو هم خالق جهان نیست بلکه محرک اولیه جهان است. زیرا ارسطو چون بسیار دیگری از یونانیان باستان  به جهانی ازلی و ابدی معتقد بود. این خدا خدایی نیست که جهان را مستقیما به وسیله نیروهای خاصی بچرخاند. او در این باره می گوید خدا جهان را به شیوه ای می گرداند که معشوقی عاشقش را. پس خدای ارسطو شخصا هیچ دخالتی در امور دنیای ما نمی کند و نظاره گریست صرف(مانند خود ارسطو!!!) تنها منظره ای که می بیند فقط خود اوست , زیرا نظاره بر این جهان ناقص موجب نقص او هم می شود , در حالیکه  که او کمال مطلق است.
در پایان این نوشتار به شکلی کاملا مختصربه دو بخش از فلسفه عملی ارسطو یعنی اخلاق و سیاست می پردازم. بیشتر نظریات ارسطودر باب اخلاق را می توان از کتاب اخلاق نیکوماخوسی او مطاله کرد.
    
در فلسفه اخلاق ارسطو که متاثر از فلسفه نظری اوست خیر و سعادت هر موجودی در غایتی است که برای او معین شده است . و چون کمال انسان در عقلانیت مشخص شده است . پس خوشبختی و سعادت انسان در زندگیی مبتنی بر عقلانیت است. به عقیده ارسطو عقلانیت هم چنین حکم می کند که فضیلت اخلاقی در امری باشد که حد وسط و تعادل در آن رعایت شده باشد. بدین گونه است که ارسطو توصیه به انتخاب شجاعت میان تهور و ترس و اقتصاد میان بخل و اسراف و...... می کند.
    
در سیاست هم ارسطو پی گرفتن راه وسط را دنبال می کند. از سویی به مخالفت با دموکراسی بر می خیزد , چون معتقد است که دموکراسی بر این اصل استوار است که همه مردم با هم برابرند , در حالیکه به اعتقاد او اصلا اینطور نیست. ارباب بر برده برتری دارد , مرد بر زن , اشراف بر عامه مردم , ...   . در ضمن چون در دموکراسی که حکومت به دست عامه می افتد عامه مردم را به راحتی می توان فریفت , پس امکان سقوط و اضمحلال این نوع حکومت زیاد است. اما در نظر ارسطو حکومت آریستوکراسی (اشرافی) هم با اینکه در کل نسبت به دموکراسی ارجحیت دارد اما این هم دارای معایب  خاص خود است , نظیر اینکه معمولا منجر به استبداد یا حکومت پول و ثروت بر مردم می شود. پیشنهاد ارسطو ترکیبی از این دو نوع حکومت یا در واقع حد وسطی بین آنهاست. بدین شکل که مثلا گروهی از مردمان برتر برای حکومت(احتمالا گروهی از اشراف) با هم به اداره کشور بپردازند.

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

مقدمه‏

رنه دكارت ( René Descartes = Renatus Cartesius; 1596-1650 ) در كتاب معروف خود به نام «تأملات در فلسفه ي اولي» ، كه مشتمل بر شش تأمل ( Meditation ) است، مي كوشد تا با عقل نظري به اثبات وجود خدا بپردازد. وي نخست در تأمل اول به وجود همه چيز شك مي كند، سپس در تأمل دوم به وجود خود بعنوان «من» شك كننده و انديشنده پي مي برد و تأمل سوم و پنجم كتاب خود را به اثبات وجود خدا اختصاص مي دهد.

 

در اثبات وجود خدا دو راه كاملاً متمايز از هم وجود دارد:

1- اثبات پسيني خدا ( Gottesbeweis a posteriori )

2- اثبات پيشيني يا اوّلي خدا ( Gottesbeweis a priori )

 

در نوع اول، خدا از طريق برهان نظم و برهان علّي يا جهان شناختي اثبات مي شود، بدين معني كه چون نظم در جهان وجود دارد، پس اين نظم نيازمند ناظم است، يا اگر سلسه ي حوادث جهان را از جهت علت و معلولي آنها دنبال كنيم، به ناچار بايد به وجود علت العلل يا علت اولي معترف شويم. آشكار است كه پايه ي هر دوي اين استدلال بر يقين داشتن به وجود جهان خارج متكي است، امري كه با روش دكارت در تأملات ناسازگار است. هرآينه شكي در اين بنيان بيفتد، اين شك به وجود صانع و ناظم و علت العلل نيز سرايت خواهد كرد.

از همين روست كه دكارت به نوع دوم اثبات خدا روي مي آورد و آن اثبات خدا از طريق برهان وجودي ( ontologischer Gottesbeweis , ontologischer Argument ) است كه در تأمل سوم و پنجم بازتاب يافته است.

لازم به يادآوري است كه آنسلم پيش از دكارت از اين برهان استفاده كرده بود. اما دكارت به آن صورتي نوين داد و از آن در تأسيس متافيزيك نوين خود سود برد. مزيت اين دليل بر دلائل ديگر اين است كه بر هيج عامل خارجي مانند جهان عيني بيروني يا علوم طبيعي متكي نيست كه اگر ترديدي در وجود يا درستي آنها باشد، اثبات وجود خدا نيز با مشكل روبرو شود. استدلال دكارت بر وجود خدا در تأمل سوم و پنجم را مي توان به صورت گزاره هاي زير خلاصه كرد:

مقدمات:

1- من مي انديشم، پس من هستم.

2- من موجودي متناهي و ناكاملم (ص 50 تأملات در فلسفه ي اولي)

3- هر چيزي را كه با وضوح و تمايز كامل ادراك كنم، كاملاً حقيقت دارد (ص62 )

4- علت فاعلي و علت تامه دست كم بايد به اندازه ي معلولش مشتمل بر واقعيت باشد. (ص70 )

5- من مفهوم خدا را به عنوان جوهري نامتناهي و كامل با وضوح و بطور متمايز در خود مي يابم (ص76 )

 

استدلال و نتيجه:

- پس من كه متناهي ام نمي توانم علت ايده ي خدا باشم و لزوماً بايد خدائي وجود داشته باشد كه اين ايده را در من نهاده است. پس خدا وجود دارد. (تأمل سوم)

- ضرورت كمال مطلق آن است كه وجود هم داشته باشد چه اگر چيزي وجود نداشته باشد كامل نيست. پس خدا وجود دارد.(تأمل پنجم)

 

بررسي دلايل دكارت‏

1- در گزاره‌ي «مي انديشم، پس هستم» اين پرسش مطرح مي شود كه چگونه مي توان از «منِ» سوبژكتيو (يا شناسا و انديشنده) به «منِ» انتولوژيك (يا وجودي) گذر كرد. برخي نيز اين ايراد را وارد كرده اند كه منظور از «من»، وحدت نفس و بدن است و كسي كه مي گويد «مي انديشم» پيشتر به وجود بدن و هستي خود اعتراف كرده است، از اين رو «مي انديشم، پس هستم» تاتولوژي يا تكرار معلوم است.

 

2- گزاره‌ي «مي انديشم، پس هستم»، متكي بر اصل عليت است. دكارت كه مدعي است در همه چيز شك كرده است، چگونه توانسته است به چنين حكمي دست يابد؟ آشكار است كه اگر او در هر چيز شك كرده باشد، در اصل عليت كوچكترين ترديدي نداشته است. اما اين پرسش پيش مي آيد كه يقين به اصل عليت و درستي آن از كجا بر خواسته است؟

 

3- ظاهراً از مقدمه ي سوم و چهارم چنين بر مي آيد كه اصل عليت امري بديهي است و هر چه بديهي باشد درست و حقيقي است. اين كه ما در خود برخي امور را بديهي مي يابيم، البته محل بحث است. زيرا معاني بداهت و وضوح و تمايز براي افراد مختلف متفاوت است و ممكن است كسي چيزي را بديهي بداند و ديگري آن را بديهي نداند. اما مهمتر از همه، از كجا معلوم است كه آنچه واضح و بديهي است، درست و صادق هم هست؟ با هيچ دليل عقلي نمي توان گزاره ي «بداهت نشانه ي صدق است» را اثبات كرد و دكارت كه مي كوشد خدا را از طريق عقلي اثبات كند، خود پايه را بر امري غير عقلي نهاده است.

 

4- بحث در ناممكن بودن اثبات گزاره ي «بداهت نشانه ي صدق است» را به اختصار در اين جا مي آوريم.

نخستين پرسش اين است كه دليل درستي اين گزاره چيست؟ از دو حال خارج نيست:

الف- يا اين گزاره متكي به مقدمات پيش از خود است و نتيجه ي آن ها مي باشد. در اين صورت اثبات آن يا به تسلسل بي فرجام خواهد كشيد، زيرا هر مقدمه اي را بايد از مقدمات ديگر استنتاج كرد و اين رشته را پاياني نيست و يا مجبور خواهيم بود كه رشته ي تسلسل را در جائي قطع كنيم و بگوئيم اين گزاره ديگر بديهي است. در اين صورت به همان فرضي متوسل خواهيم شد كه خود مورد مناقشه هست يعني بداهت را نشانه صدق گرفته ايم.

 

ب- يا اين كه قائل به بداهت اين گزاره باشيم. يعني بگوئيم گزاره ي «بداهت نشانه ي صدق است» خود يك گزاره ي بديهي است. آشكار است كه در اين جا بداهت را با تمسك به بداهت توجيه كرده ايم و در اين جا دوري واقع شده است.

 

اما موضوع ديگر اين است كه از كجا معلوم است كه آن چه به نظر بديهي مي آيد در نفس الامر خود بديهي باشد. اين فرض در واقع مبتني بر اين گزاره است كه «هر چه بديهي به نظر آيد، بديهي است» نادرستي اين گزاره را مي توان با استفاده از پارادوكسهاي راسل نشان داد.

 

5- اما مهمترين موضوعي كه در اثبات خداي دكارت مورد بحث است، همانا مسله ي وجود و ماهيت است.

دكارت در تأمل پنجم چنين مي نويسد:

«زيرا من كه عادت كرده ام كه در تمام اشياءِ ديگر ميان وجود و ماهيت فرق بگذارم آسان معتقد مي شوم كه در مورد خداوند هم ممكن است وجود از ماهيت جدا باشد و بنابراين مي توان تصور كرد كه خداوند وجود خارجي نداشته باشد. اما با اين همه وقتي دقيق تر فكر مي كنم، با وضوح مي بينم كه وجود از ماهيت خداوند به همان اندازه انفكاك ناپذير است كه تساوي مجموع سه زاويه با دوقائمه از ماهيت مثلث راست گوشه، و يا مفهوم كوه از مفهوم دره غير قابل انفكاك است. بنابراين تصور خدائي (يعني ذات كامل مطلقي) كه فاقد وجود (يعني فاقد كمالي) باشد همان قدر مطرود ذهن است كه بخواهيم كوهي را بدون دره تصور كنيم.» (ص105 )

 

آشكار است اين استدلال، با قدري تفاوت، شبيه استدلال آنسلم است . نخستين پرسشي كه در اين جا مطرح است اين است كه منظور از آوردن مثال هاي مثلث و كوه و دره آيا از باب تمثيل منطقي است يا از جهت تقرب ذهن؟ اگر از باب نزديك كردن ذهن به موضوع ايراد شده است، پس همچنان دليل عدم جداانگاري ماهيت و وجود در نزد خدا باقي است. و اين دو مثال جاي استدلال ننشسته است. اما اگر اين دو مثال بعنوان دليل ياد شده اند، بايد گفت كه تمثيل در زنجيره ي استدلال ضعيف ترين حلقه است و براي اثبات امري چنين مهم نمي توان از تمثيل و شباهت سود جست. زيرا اين كه كوه و دره را نمي توان از هم جدا تصور كرد دليل نمي شود كه وجود و ماهيت را در خدا نتوان از هم جدا تصور كرد.

مثال مثلث نيز با پديد آمدن هندسه هاي غيراقليدسي بي اعتبار شده است، زيرا اكنون مي توان مثلثي را تصور كرد كه مجموع زاوياي آن كمتر (در هندسه ي هذلولوي) و يا بيشتر (در هندسه ي بيضوي) از 180 درجه يا دوقائمه باشد. كافي است كه كره اي را فرض كنيد و بر خط استواي آن دو خط عمود كنيد. اين دو خط همديگر را در قطب كره قطع مي كنند و مثلثي كه پديد مي آيد مجموع زوايايش بيش از 180 درجه خواهد بود.

حتي اگر مثال مثلث را به شكلي كه كانت در كتاب سنجش خرد ناب آورده است تصحيح كنيم و عدم تفكيك وجود از ماهيت خدا را شبيه عدم تصور مثلث از سه زاويه بدانيم و بدين سان وجود را از لوازم ذاتي ماهيت خدا بدانيم و قضيه ي «خدا وجود دارد» را يك قضيه ي ذاتي به حساب آوريم، آن گاه اين ايراد وارد است كه در اين نوع قضايا وجود از آن جهت كه وجود است، در موضوع قضيه ملحوظ نيست و مي توان موضوع قضيه را عاري از وجود و عدم فرض كرد. يعني اين كه اگر مثلثي بخواهد وجود داشته باشد، بايد حتماً داراي سه گوشه باشد، اما مي توان در اين نوع قضايا فرض را بر اين نهاد كه اصلاً مثلثي وجود ندارد. در اين صورت چيزي كه فرض وجود و عدم را بتوان براي آن قائل شد ديگر واجب الوجود يا خدا نخواهد بود. اين استدلال، ما را به سوي بحث كانت مي كشاند، زيرا همو بود كه محكم ترين دلايل را عليه برهان وجودي آورده است. از اين رو نظر كانت را در اين جا با شرح بيشتري مي آوريم‏.

 

نقد كانت بر برهان وجودي دكارت‏

6- كانت در كتاب معروف خود «سنجش خرد ناب» يا نقد عقل محض ( Kritik der reinen Vernunft ) در كتاب دوم، فصل سوم، بهره ي چهارم ( B620 به بعد) تحت عنوان در باره ي عدم امكان برهان هستي شناختي وجود خداوند، به طور مفصل به نقد استدلال برهان وجودي آنسلم و دكارت مي پردازد. وي پيشتر متذكر مي شود كه دلايل وجود خدا را مي توان به سه دسته تقسيم كرد:

1- برهان غائي يا گيتي يزدانشناختي‏ 2- برهان كيهان شناختي‏ 3- برهان هستي شناختي يا وجودي يا انتولوژيگ‏ و اضافه مي كند كه «بيش از اين برهاني وجود ندارد و هم نمي تواند وجود داشته باشد» (ص656 ). همين نوع برهان وجودي است كه آنسلم و دكارت در اثبات خدا پيش گرفته اند.

 

نخستين پرسشي كه كانت مطرح مي كند اين است كه آيا مي توان خدا را انديشيد؟ يعني موجودي نامشروط و مطلقاً ضروري را به انديشه در آورد؟

 

مردمان در همه ي زمانها از هستومند[يا ذات‏] مطلقاً ضروري سخن گفته اند اما چندان به خود زحمت نداده اند فهم كنند كه: آيا اصلاً شيئ [چيزي‏] از اين دست را مي توان به انديشه آورد و چگونه؟ به عكس ايشان بيشتر متوجه ي استوار كردن برجاهستي [يا وجود] او بوده اند. (ص‏657 )

Man hat zu aller Zeit von dem absolutnotwendigen Wesen geredet, und sich nicht so wohl Mühe gegeben, zu verstehen, ob und wie man sich ein Ding dieser Art auch nur denken ِ könne, als vielmehr, dessen Dasein zu beweisen. (B620 )

 

وي سپس اضافه مي كند كه بدست دادن تعريف اسمي (Namenerklärung) از اين ماهيت مطلقاً ضروري، البته كار ساده اي است، يعني بگوئيم كه «اين مفهوم چنان چيزي است كه عدمش ناممكن است» اما آيا ما با اين كار از آن شرط هائي كه يك امر را ضروري مي سازند تا عدمش را ناممكن بدانيم اطلاعي بدست مي آوريم؟ نظر كانت بر اين است كه ما آگاهي بيشتري در اين رابطه بدست نمي‌آوريم و از قضا اين شرط ها همان هائي هستند كه مي خواهيم در باره ي آنها چيزي بدانيم. كانت پرسش خود را به نحوي ديگر مطرح مي كند و مي پرسد كه آيا ما بوسيله ي اين مفهوم، يعني مفهوم ماهيت يا هستومندِ مطلقاًِ واجب، كه فيلسوفان اسلامي از آن با عنوان «واجب الوجود» نام مي برند، و كانت اين مفهوم را يك مفهوم خرد ناب ( ein reiner Vernunftbegriff ) يا يك ايده ي محض مي داند، اصلاً چيزي را مي انديشيم يا نه؟ اين كه خرد به اين ايده ي محض نياز دارد، به هيچ وجه دليلي بر اين نيست كه اين ايده، يعني ايده ي خدا واقعيت عيني هم دارد. اگر من همه ي شرط هائي را كه فهم ( Verstand ) براي فهميدن اين كه وجود يك چيز ضروري است به آنها نياز دارد، بدور افكنم تا به يك امر نامشروط يا باصطلاح قديم لابشرط برسم و نام آن را خدا بگذارم، آيا اصلاً چيزي را مي انديشم؟ اصل سخن كانت چنين است:

 

زيرا اين كه : به ميانجي واژه ي نامشروط، همه ي شرط هائي را كه فهم همواره بدان ها نياز دارد تا چيزي را همچون ضروري بنگرد، به دور افكنيم، باز به هيچ روي براي من فهم پذير نمي‌سازد كه سپس: آيا من از راه مفهوم يك عنصر ضروري نامشروط باز چيزي را مي انديشم، يا شايد اصلاً هيچ چيز را نمي‌انديشم؟

Denn alle Bedingungen, die der Verstand jederzeit bedarf, um etwas als notwendig anzusehen, vermittelst des Wortes: Unbedingt, wegwerfen, macht mir noch lange nicht verständlich, ob ich alsdenn durch einen Begriff eines Unbedingnotwendigen noch etwas, oder vielleicht gar nichts denke? (B621 )

 

كانت با اين مقدمات به نقادي سخن دكارت مي پردازد. او اين كار را در سه گام عملي ميكند:

 

گام نخست:

جان سخن كانت در اين مرحله چنين است: بايد ميان وجودِ داوري ها يا احكام ( Dasein von Urteilen ) و وجود اشياء ( Dasein von Dingen ) تفاوت گذارد. مثال مثلث كه كانت از دكارت وام گرفته است، بقدر كافي روشنگر است: اين كه يك مثلث لزوماً بايد داراي سه زاويه باشد (يا بقول دكارت بايد مجموع زوايايش‏ 180 درجه باشد) يك داوري يا حكم ضروري است، يا بقول فيلسوفان ما قضيه اي است كه داراي ضرورت ذاتي است. اما و صد اما اين ضرورت ذاتي هيچ ضرورتي براي وجود مثلث ايجاد نمي كند. تنها زماني كه يك مثلث وجود داشته باشد، آن گاه داشتن سه زاويه براي آن ضروري است. اما اين كه اصولاً مثلثي (با سه زاويه ي ضروري براي آن) وجود دارد، به هيچ وجه امري ضروري نيست. اين نوع قضاياي ضروري به قضاياي شرطي تحويل مي شوند و گويا صدرالدين شيرازي نيز در كتاب اسفار خود متذكر اين موضوع شده است و از اين رو اثبات خدا را از اين طريق ناممكن دانسته است. اگر من وجود مثلثي را فرض كنم، اما داشتن سه زاويه را براي آن نفي كنم، دچار تناقض شده ام. اما اگر وجود مثلث را به همراه سه زاويه ي آن يك جا نفي كنم، به هيچ وجه دچار تناقض نشده ام. كانت چنين مي نويسد:

 

همه ي نمونه هاي ادعائي بي استثناء فقط از داوري ها [ يا حكم ها] گرفته شده اند، نه از شئ ها و برجاهستي [يا وجود] شئ ها. ولي ضرورت نامشروط داوري ها يكي نيست با ضرورت مطلق چيزها. زيرا ضرورت مطلق داوري، فقط عبارت است از ضرورت مشروط يك چيز ‏[يا يك موضوع] يا ضرورت مشروط محمول در داوري. گزاره ي: مثلث سه زاويه دارد، نمي گويد كه سه زاويه مطلقاً ضروري اند، بلكه: بر پايه ي اين شرط كه يك مثلث برجا باشد (داده شده باشد) سه زاويه نيز (در آن مثلث) به ساني ضروري برجايند. (ص 685) [به زباني ديگر گزاره ي ياد شده نمي گويد كه كه سه زاويه ضروري اند بلكه مي گويد كه بشرط اين كه مثلثي وجود داشته باشد وجود سه زاويه براي آن ضروري است‏]

Alle vorgegebene Beispiele sind ohne Ausnahme nur von Urteilen, aber nicht von Dingen und deren Dasein hergenommen. Die unbedingte Notwendigkeit der Urteile aber ist nicht eine absolute Notwendigkeit der Sachen. Denn die absolute Notwendigkeit des Urteils ist nur eine bedingte Notwendigkeit der Sache oder des Prädikats im Urteile. Der Satz sagt nicht, dass ‏ drei Winkel schlechterdings notwendig sein, sondern, unter der Bedingung, dass ein Triangel da ist (gegeben ist), sind auch drei Winkel (in ihm) notwendiger Weise da. (B622 )

 

كانت ادامه مي دهد كه اگر كسي در يك قضيه كه متشكل از موضوع و محمول است، مانند قضيه ي «مثلث داراي سه زاويه است»، كه در آن مثلث موضوع و سه زاويه محمول قضيه و بر موضوع حمل شده است، موضوع را نگاه دارد ولي محمول را حذف كند، آن گاه دچار تناقض خواهد شد. اما اگر موضوع و محمول را با هم نفي كند از اين كار تناقضي پديد نخواهد آمد. سخن كانت چنين است:

 

اگر من در يك داوري اينهمان [يعني قضيه اي كه ميان موضوع و محمول آن اتحاد و اين هماني حاكم است، مانند قضيه ي مثلث داراي سه زاويه است‏] محمول را [وجود سه زاويه را] رفع كنم و موضوع را[وجود مثلث را] نگه دارم از اين كار يك آخشيج ‏[= پادگوئي = تناقض] پديد خواهد آمد. از اين رو مي گوئيم: محمول ضرورتاً به موضوع تعلق دارد. ولي اگر موضوع را همراه با محمول يكجا از ميان بردارم، ديگر هيچ گونه تناقض ايجاد نخواهد شد، زيرا ديگر چيزي برجا نيست كه پاد گفته آيد [تناقض گوئي شده باشد]. اگر مثلثي را وضع كنيم ولي همهنگام سه زاويه ي آن را وازنيم ‏[برداريم] اين متناقض است. ولي اگر مثلث را همراه با سه زاويه ي آن يك جا منكر شويم، اين ديگر به هيج روي تناقض نيست. درست همين امر در باره ي مفهوم يك هستومندِ [يا ذاتِ‏] مطلقاً ضروري نيز صدق مي كند. اگر شما برجاهستي چنين هستومندي ‏[يا وجود چنين ذاتي] را رفع كنيد، آنگاه شما اين شئ [يا چيز] را همراه با همه ي محمول هايش از ميان بر مي‌داريد. پس ديگر تناقض از كجا زاده خواهد شد؟ (ص‏659)

Wenn ich das Prädikat in einem identischen Urteile aufhebe und behalte das Subjekt, so entspringt ein Widerspruch; und daher sage ich: jenes kommt diesem notwendiger Weise zu. Hebe ich aber das Subjekt zusamt dem Prädikat auf, so entspringt kein Widerspruch; denn es ist nichts mehr, welchem widersprochen werden könnte. Einen Triangel setzen und doch die drei Winkel desselben aufheben, ist widersprechend; aber den Triangel samt seinen drei Winkel aufheben; ist kein Widerspruch. Gerade ebenso ist mit dem Begriff eines absolut notwendigen Wesen bewandt. Wenn ihr das Dasein desselben aufhebt, so hebt ihr das Dasein selbst mit allen seinen Prädikaten auf; wo soll alsdenn der Widerspruch herkommen ?

 

اگر كسي وجود خدا را، كه به حسب تعريف كامل ترين موجود است، بپذيرد اما در كمال او شك كند، آن گاه به تناقض گوئي گرفتار خواهد شد. اما اگر صفات و ذات خدا را به همراه وجود او نفي كند، آن گاه چيزي باقي نمانده است كه بخواهيم او را متهم به تناقض گوئي كنيم. در بيرون چيزي وجود ندارد كه بگوئيم او متناقض سخن گفته است و در درون او نيز چيزي وجود ندارد كه به اتكاي آن وي را تناقض گو بخوانيم. اگر شما بگوئيد كه خداوند قادر مطلق است و بر هر چيز داناست و كمالش نيز مطلق است، اين سخن شما تنها يك داوري و حكم ضروري است. زيرا اگر شما به خدا كه كمال و همه داني و همه تواني در مفهومش مندرج است، معتقد باشيد آن گاه قادر نخواهيد بود منكر اين صفات خدا شويد، و اگر چنين كنيد البته دچار تناقض شده ايد. اما اگر بگوئيد « خدا نيست» در اين حال نه صفت همه داني در او مندرج است و نه صفت كمال و نه هيچ يك از ديگر صفات و محمول هايش. زيرا همه ي آنها همراه موضوع رفع شده اند و در اين كار كوچكترين تناقضي روي نداده است. اگر من محمول يك قضيه را همراه موضوع آن يك جا منكر شوم، هيچ تناقضي روي نخواهد داد، حال محمول هر چه مي خواهد باشد. شايد مدعي بگويد كه موضوع هائي مانند خدا وجود دارند كه هرگز رفع نمي توانند شد و همواره باقي اند. معناي اين سخن اين است كه «موضوع هائي وجود دارند كه مطلقاً ضروري اند» (همانجا ص 660 ). اما اين دقيقاً همان فرض پيشين است كه در درستي اش شك كرده ايم و مدعي مي خواهد امكان و درستي آن را به ما نشان دهد.

گام دوم:

در اين مرحله كانت ادعاي بالا را مورد بررسي نقادانه خود قرار مي دهد: مدعي مي گويد كه اگر دلايل يادشده در باره ي همه چيز صادق باشد، تنها در يك مورد صادق نيست. فقط يك مفهوم و در حقيقت همين يك مفهوم وجود دارد كه رفع ( Aufhebung ) و عدم برابرايستاي آن موجب تناقض مي شود و آن مفهوم حقيقي ترين ذات (به زبان فلاسفه ي اسلامي) و يا «مفهوم واقعي ترين هستومند» ( der Begriff des allerrealsten Wesen ) (به زبان كانت)، يعني مفهوم خداست كه اگر ما وجود او را منكر شويم دچار تناقض گوئي شده ايم. مدعي مي گويد اين مفهوم و تنها اين مفهوم «همه ي واقعيت» ( alle Realität ) يا به زبان فلسفه‌ي اسلامي همه ي حقيقت را داراست‏. منظور مدعي از اين كه اين مفهوم همه ي حقيقت را داراست، اين است كه وجود يا برجاهستي ( Dasein ) نيز درون آن گنجانيده شده است. به زبان ديگر در مفهوم خدا مفهوم وجود نيز نهفته است و انكار وجود خدا چيزي جز تناقض گوئي نيست. دكارت در تأمل پنجم اين موضوع را با صراحت مطرح مي سازد:

«مگر چيزي هم واضح تر و بديهي تر از اين فكر هست كه: خدائي يعني ذات متعال و كاملي وجود دارد كه وجود واجب يا سرمدي در همان مفهومش ‏[يا ماهيتش] مندرج است و بنابراين او وجود دارد؟»

به نظر مي رسد كه حريف بازي را برده است اما اين برد از نظر كانت فريبي بيش نيست. كانت پاسخ مي دهد كه اگر شما در مفهوم چيزي، حال اين چيز ( Ding ) هر چه مي خواهد باشد، مفهوم وجود را نيز بگنجانيد، در واقع اين شما هستيد كه به تناقض گوئي افتاده ايد، زيرا در واقع چيزي نگفته ايد و مرتكب يك همانگوئي محض شده ايد. اگر بگوئيد مفهوم وجود در مفهوم خدا موجود است، آن گاه اين جمله ي شما كه مي گوئيد «خدا وجود دارد» يك همانگوئي محض و تكراركردن معلوم است و چيز جديدي نگفته ايد. كانت نقادي خود را اين گونه ادامه مي دهد. مي پرسد:

 

من از شما مي پرسم گزاره ي فلان يا بهمان چيز ... وجود دارد ... آيا يك گزاره ي آناكاوي ‏[=تحليلي] است يا يك گزاره ي همنهادي ‏[= تركيبي]؟

Ich frage euch, ist der Satz: dieses oder jenes Ding ... existiert, ist ... dieser Satz ein analytischer oder synthetischer Satz? (B625 )

 

از جهت يادآوري اضافه مي شود كه گزاره ي تحليلي گزاره اي است كه «محمول ب چنان به موضوع الف تعلق دارد كه ب در مفهوم الف به طور مستتر گنجانيده شده است» ( B11 ) مثلاً گزاره ي «همه ي جسم ها داراي بُعدند»، يگ گزاره ي تحليلي است، مفهوم جسم مفهوم بعد را در درون خود نهفته دارد و مفهوم بعد از تحليل خود مفهوم جسم حاصل مي شود. پس در واقع اين گزاره چيزي نمي گويد. از سوي ديگر حفظ موضوع و نفي محمول عين تناقض است. يعني اگر بگوئيم «جسم بُعد ندارد» دچار تناقض شده ايم، زيرا جسم يعني چيزي كه داراي بعد باشد، نمي تواند بدون بعد باشد.

گزاره ي تركيبي گزاره اي است كه محمول «ب سراسر بيرون از مفهوم الف» قرار گرفته باشد. وقتي مي گوئيم كه «چمدان سنگين است» سنگيني در مفهوم چمدان نيست، بلكه بر آن اضافه شده است. در اين مورد اگر بگوئيم كه چمدان سنگين نيست، دچار تناقض گوئي نشده ايم، هر چند كه ممكن است گفته ي ما درست نباشد و چمدان سنگين باشد.

 

با اين يادآوري به سخن اصلي كانت باز مي گرديم. بايد پرسيد كه مثلاً قضيه ي «كتاب وجود دارد» چه نوع گزاره اي است؟ تحليلي است يا تركيبي؟

حالت اول اين است كه اين گزاره تحليلي است. اگر تحليلي باشد پس شما با اين جمله و از طريق نسبت دادن وجود به كتاب به انديشه ي خود از كتاب چيزي نيفزوده ايد. در اين حال يا بايد انديشه اي كه در شماست خود كتاب باشد و يا شما وجود را متعلق به كتاب فرض كرده ايد «و اين چيزي نيست جز يك همانگوئي رقت انگيز» ( eine elende Tautologie ) زيرا يك معلوم را تكرار كرده ايد. اكنون آن سخن كانت در گام نخست بهتر درك مي شود كه گفته بود، بايد ميان وجود داوري ها و وجود چيزها فرق گذارد و اين وجود را با آن وجود برابر نگرفت. اگر گزاره ي «خدا قادر مطلق است» يك داوري يا حكم تحليلي باشد، زيرا در مفهوم خدا قدرت مطلق نهفته است من هرگز نخواهم توانست از اين داوري به حكمي تحليلي در مورد وجود و هستي رئال خدا فرا روم.

 

حالت دوم اين است كه اين گزاره تركيبي است يعني «بپذيريد - همچنان كه منصفانه هر انسان بخرد اذعان مي بايد كرد- كه هر گزاره ي وجودي»، مانند خدا وجود دارد، تركيبي است. پس چگونه حكم مي كنيد كه اگر ما محمول وجود را حذف كنيم آنگاه مرتكب تناقض شده ايم حال آن كه اين امتياز تنها متعلق به گزاره هاي تحليلي است.

 

كانت اين پندار فريب آميز را نتيجه ي «در هم آميختن محمول منطقي با محمول واقعي، يعني با تعيين يك شئ» (ص 662 ) مي‌داند. همه چيز مي تواند به منزله ي محمول منطقي در آيد، حتي خود موضوع مي تواند عيناً محمول خويش قرار داده شود، زيرا در منطق همه چيز منتزع مي شوند، اما تعين ( Bestimmung ) محمولي است كه به مفهوم موضوع افزوده مي شود و آن را بزرگتر مي‌سازد. بنابر اين نبايد در خود مفهوم موضوع گنجانيده شده باشد. كانت با اين سخن گام سوم و پاياني خود را بر مي دارد.

 

گام سوم:

حرف اصلي كانت در اين بخش، كه مبتني بر دو بخش پيشين است، اين است كه هستي يا وجود اصلاً محمول رئال نيست، يعني مفهوم شئ ديگري نيست كه بتواند به مفهوم يك شئ افزوده شود. مثلاً اگر بگوئيد كه «اين ميوه شيرين است»، محمول شيريني را كه ممكن است از شكر گرفته باشيد، بر مفهوم ميوه حمل كرده ايد. اما آيا محمول «هستي» يا «وجود» مانند محمول هاي ديگر است؟ يعني شما هستي را از چيزي ديگر گرفته ايد و بر مفهوم موضوع افزده ايد و يا اين كه غير از اين است؟ پاسخ كانت روشن است:

 

استن/ هستن/ بودن آشكارا هيچ گونه محمول واقعي نيست، يعني مفهومي از چيزي نيست كه بتواند به مفهوم يك شئ افزوده شود. (662)

Sein ist offenbar kein reales Prädikat, d.i. ein Begriff von irgend etwas, was zu dem Begriffe eines Dinges hinzukommen könne. (B626 )

 

شايد بهتر باشد كه در اين جا real را به واقعي ترجمه نكنيم. كانت توضيح مي دهد كه‏ sein در كاربرد منطقي در حكم يك ربط ( Kopula ) است. مثلاً وقتي مي گوئيم «خدا همه توان است» يا قادر مطلق است ( Gott ist allmächtig ) اين گزاره دو مفهوم «خدا» و «همه تواني» را در درون خود جمع دارد. واژه ي كوچك است يا هست ( ist ) محمول اضافه نيست، بلكه رابط است، يعني همه تواني را به خدا ربط مي دهد. اكنون اگر من موضوع خدا را با همه ي صفات و محمول هايش، كه قادر مطلق بودن نيز در شمار آنهاست، با هم جمع كنم و بگويم «خدا هست« يا «خدا وجود دارد»، در اين حال من هيچ محمول تازه اي به مفهوم خدا نيفزوده ام. بلكه فقط موضوع يعني خدا را با همه ي صفات و محمول هايش يكجا وضع كرده ام. كانت سپس نتيجه مي گيرد كه امر واقعي ( das Wirkliche ) هيچ چيزي بيشتر از امر صرفاً ممكن ( das bloß Mögliche ) در بر ندارد. وي مثالي مي زند كه شايد در نگاه نخست نادرست به نظر آيد. مي گويد صد تالر واقعي پشيزي هم بيش از صد تالر ممكن در خود نمي گنجاند (تالر پول قديمي آلمان است). منظور كانت از اين سخن چيست؟ فرض كنيم من يك اسكناس‏ 100 يورويي را در ذهن تصور كنم كه با آن مي توان يك راديوي كوچك خريد. 100 يوروي واقعي نيز چيزي غير از اين نيست، زيرا اگر غير از اين بود، پس آن‏ 100 يوروي تصوري من غير از اين برابرايستا مي بود و من در واقع چيز ديگري را انديشيده بودم. كانت اضافه مي كند كه البته وضع دارائي من بر اثر صد تالر واقعي ديگر سان خواهد بود تا بر اثر مفهوم محض صد تالر(يعني امكان صد تالر). اما چرا؟ زيرا كه يك شئ يا برابرايستا در بودن خود به شكل تحليلي در مفهومش مندرج نيست، بلكه بصورت تركيبي به مفهوم آن اضافه مي شود. به عبارت ديگر براي اين كه‏ 100 يوروي تصوري من به‏ 100 يوروي واقعي تبديل شود، به چيزي بيشتر نياز است كه اين چيز بيشتر از عهده ي "برهان وجودي دكارت" بر نمي آيد. بنا براين وقتي من بگويم «100 يورو وجود دارد»، كمترين چيزي به‏ 100 يورو اضافه نمي شود. به زبان ديگر هستي يا وجود همانند محمول هاي ديگري به شئ افزدوه نمي شود. تصورِ مفهومي من از يك اسكناس‏ 100 يورويي، وقتي كه آن را در جيب داشته باشم، باصطلاح برايم موجود باشد، با وقتي كه تنها در باره‌ي آن بينديشم اساساً فرقي نمي كند. يعني اگر من اين پول را نداشته باشم و بعداً بدست آورم به تصور مفهومي من از يك اسكناس‏ 100 يورويي چيزي اضافه نشده است، بلكه تنها به موجودي جيبم افزوده شده است. به زبان فلسفي وجود، محمول يا صفتي نيست كه بتواند جزء تعريف يك مفهوم باشد. اگر من به وجود چيزي اقرار كنم به مفهوم آن چيزي اضافه نكرده ام، بلكه آن چيز را با همه‌ي صفات و محمول هايش تصديق كرده ام. و اگر كسي بگويد كه وجود خدا در مفهوم او نهفته است، همان طور كه گفته شد همانگوئي كرده است، يعني اول وجود را داخل مفهوم موضوع قرار داده است و سپس مي گويد كه آن موضوع وجود دارد. اين عين مصادره به مطلوب و بقول كانت يك همانگوئي رقت انگيز است و جز فريفتن خود معنائي ندارد. معناي سخن كانت كه مي گويد وجود براي موضوع محمول رئال نيست، اين است كه اگر كسي وجود خدا را نفي كند، محمولي از موضوع را نفي نكرده است كه با توجه به تعريف خدا دچار تناقض شود، بلكه كل موضوع را با همه ي محمول هايش نفي كرده است و از اين كار او هيچ تناقضي حاصل نخواهد شد.

 

كانت اكنون پس از اين مقدمات از خود مي پرسد اگر من خدا را چونان برترين حقيقت يا واقعيت ( Realität ) بينديشم باز جاي اين پرسش باقي است كه آيا خدا وجود دارد يا نه؟ اگر موضوع بر سر يك امر تجربي بود كه از طريق حواس قادر به شناختن آن بودم، راه حل آن ساده بود و در اين مورد هرگز خود شئ را با مفهوم آن اشتباه نمي كردم و آنها را به جاي هم نمي گرفتم. ولي در مورد خدا وضع فرق مي كند، زيرا مفهوم خدا يك ايده ي ناب است. در اين مورد ما هيچ نشانه اي در دست نداريم تا وجود را از امكان محض بازشناسيم. آگاهي ما از هر نوع وجود، خواه از راه دريافت هاي حسي باشد يا از راه استدلال هاي قياسي كه چيزي را به دريافت حسي ما متصل مي كند، به يكباره در محدوده ي تجربه است و اگر چيزي بيرون از اين حوزه باشد، اگر چه نمي‌توان آن را مطلقاً ناممكن خواند، اما با هيچ وسيله اي نمي توانيم وجود آن را با عقل نظري اثبات كنيم.

 

كانت سرانجام نتيجه مي گيرد كه مفهوم خدا يك ايده ي سودمند است ولي درست به اين دليل كه صرفاً يك ايده است به كلي ناتوان است كه تنها به كمك آن بتوانيم شناختمان را نسبت به وجود او گسترش دهيم. وي اين فصل را با چنين جملاتي به پايان مي برد:

 

 

بدين سان در برهان هستي شناختي مشهور (دكارتي) ‏[يعني استخراج] وجود ذات برين از ‏[دل] مفهوم ها، همه ي رنج و كار بر باد رفته است. آدمي همان اندازه مي تواند از راه ايده هاي محض بينش خويش را غني تر كند كه بازرگاني بخواهد براي بهتر كردن دارائي خود چند صفر به موجودي دخل خويش بيفزايد.

Es ist also an dem berühmten ontologischen (Cartesianischen) Beweis, vom Dasein eines höchsten Wesen, aus Begriffen, alle Mühe und Arbeit verloren, und ein Mensch möchte wohl eben so wenig aus bloßen Ideen an Einsichten reicher werden, als ein Kaufmann an Vermögen, wenn er, um seinen Zustand zu verbessern, seinem Kassenbestand einige Nullen anhängen wollte. (B630 )

 

بنابراين گزاره ي «خدا هست»، يگ گزاره ي تركيبي است و حكم به اين كه خدا نيست، ولو نادرست باشد، مستلزم تناقض نيست. در نتيجه تمام استدلال آنسلم و دكارت بي پايه مي شود.

نبايد گمان برد كه كانت منكر وجود خداست. بر عكس تمام كوشش او در اين است تا ثابت كند، ما با عقل نظري قادر به اثبات وجود يا عدم وجود او نيستيم. عقل را قدري كنار مي زند تا جائي براي ايمان باز كند. به زبان عارفان خدا طوري وراي طور عقل است. نياز به گفتن نيست كه ميان گزاره‌ي عرفاني و كانتي اختلافي بنيادي موجود است. عارفان اعتنايي به عقل ندارند، حال آن كه كانت حد و مرز عقل را مي شناسد. نكته مهم ديگر اين است كه استدلال كانت همان اندازه عليه دكارت نافذ است كه عليه فويرباخ، كه بر آن بود تا با عقل نظري عدم وجود خدا را اثبات كند. برخي نيز گزاره ي «خدا وجود دارد» را گزاره‌ي معرفت شناختي نمي دانند. آنان بر پايه آراي ويتگنشتاين دوم مي كوشند تا از طريق فدئيسم و اختلاف زبان ديني و زبان فلسفي، اعتقاد به وجود خدا را يك انتخاب و تصميم در مورد نحوه اي از زندگي نشان دهند. بحث در باره ي اين موضوعات خارج از موضوع اين مقاله است و زمان و قلم ديگري مي‌طلبد.

 

يادداشت ها

 

1-دكارت/ تأملات در فلسفه ي اولي‏؛ ترجمه ي احمد احمدي، مركز نشر دانشگاهي، 1369

 

2-براي اطلاعات بيشتر مي توانيد به مقاله ي «ايمان و شكاكيت» نوشته ي احمد نراقي كيان شماره ي 31 و براي تفصيل آن به مقاله ي «آيا اعتقاد به خدا معقول است؟» از الوين پلنتينجا در كتاب كلام فلسفي ترجمه ي ابراهيم سلطاني و احمد نراقي صص‏41- 35 رجوع كنيد ..

 

3-بر حسب نظر آنسلم كانتربوري (Anselm von Canterbury 1033-1109) ما مي توانيم وجود خدا را بدون مرجعيت كتاب مقدس يا آباي كليسا و تنها با دلايل عقلي بپذيريم. كافي است تا منظور خود را از لفظ «خدا» بدرستي درك كنيم، تا به قضيه ي «خدا وجود دارد» پي بيريم. وي خدا را هستنده يا موجودي مي داند كه «بزرگتر و كامل تر از آن نتوان درك و فرض كرد». چنين موجودي به ضرورت وجود خارجي هم خواهد داشت، زيرا در غير اين صورت موجودي كه داراي همين صفات باشد و در عين حال وجود هم داشته باشد بالاتر و كامل تر از آن خواهد بود و اين خلاف فرض و مفهوم خداست. وي مي نويسد :

 

« چون بالضروره ما مي توانيم همين مفهوم را كه صرفاً يك معلوم تصوري و شناخت نخستين است در فكر خود درك نمائيم پس ما توانسته ايم خدا را كه موضوع قضيه است بادراك تصوري خود درآوريم .

علاوه بر اين ما نه تنها مي توانيم خدا را در فكر و انديشه ي خود ولو بوسيله ي تعريف لفظي بيابيم بلكه به همين ترتيب مي توانيم فكر كنيم كه او علاوه بر وجود ذهني كه در انديشه ي ماست، حقيقت عيني و خارجي كه كاملاً از فكر و تعقل ما بيرون و مستقل است دارا مي باشد. زيرا اگر او هم در خارج و هم در ذهن ما هستي و زيست داشته باشد حتماً كامل تر و برتر از آن است كه فرضاً فقط در ذهن موجود باشد و نه در خارج. و چون او شيئ است كه بالاتر و كامل تر از او نمي توان درك نمود، بر طبق همين فرض ناگزير بايد قبول كرد كه علاوه بر وجود ذهني وجود عيني و حقيقي دارد. والا يعني اگر صرفاً وجود ذهني داشته باشد و نه وجود خارجي، شيئ ديگري كه هستي عيني دارد و به همين جهت كه هستي عيني دارد كه كامل تر و برتر از اوست قابل درك ما خواهد بود و آن هر چيزي است كه علاوه بر تمام اوصاف و تعاريف ذهني داراي هستي عيني نيز مي باشد و بدين جهت از او كامل تر و برتر است. اين چنين فرض يعني تصور شيئ ديگري كه بالاتر و كامل تر از اوست با آن درك تصور اول كه از خدا به عمل آمد يعني چيزي كه بالاتر و كامل تر از او نتوان تصور كرد خلاف و تناقض و در نتيجه محال است.» نقل از كاوشهاي عقل نظري/ دكتر مهدي حائري يزدي ص. 178

شباهت استدلال و گفتار دكارت و آنسلم از همين قطعه اي كه از آنسلم نقل شد آشكار است‏. اين شباهت تنها به اين مورد محدود نمي شود، بلكه در موارد ديگر نيز مي توان اين نوع شباهت ها را يافت. از آن جمله اند شباهت كلام دكارت و امام محمد غزالي كه با مقايسه ي دو كتاب تأملات و المنقذ من الضلال مي توان به اين همانندي ها و نيز ناهمانندي ها پي برد. جمله‌ي مشهور دكارت «من مي انديشم پس من هستم» را نيز مي توان در آثار اوگوستين به صورت زير يافت. وي در كتاب «حديث نفس» آن جا كه با عقل سخن مي گويد چنين مي نويسد :

- تو كه مي خواهي خودت را بشناسي دست كم اين را مي داني كه وجود داري؟

- آري مي دانم .

- چگونه مي داني؟

- نمي دانم .

- آيا بسيطي يا مركب؟

- نمي دانم .

- آيا مي داني كه در حال حركت هستي يا نيستي؟

- نمي دانم .

- ولي آيا مي داني كه فكر مي كني؟

- آري مي دانم .

- پس لااقل فكر كردنت حقيقت دارد ]و در آن جاي شكي نيست‏ [.

- آري حقيقت دارد .

- پس مي داني كه هستي، زندگي مي كني و مي انديشي .

 

آگوستين همين طور در كتاب «پيرامون اختيار» چنين مي نويسد :

« من از شما مي پرسم نخست براي شروع به چيزي كه از همه بديهي تر باشد آيا تو وجود داري يا نه، البته در جوابي كه مي دهي ديگر نبايد بيم آن داشته باشي كه فريب خورده اي زيرا اگر وجود نمي داشتي محال بود فريب بخوري »

وي در كتاب «شهر خدا» همين موضوع را به زباني ديگر چنين مي نويسد :

« اگر من در اشتباه هم باشم باز وجود دارم زيرا محال است كسي كه وجود نداشته باشد فريب بخورد. بنابراين همان فريب خوردگي من متضمن وجودداشتن من است. پس چگونه ممكن است من در اين اعتقاد كه "هستم" فريب خورده باشم؟ زيرا اين يك امر بديهي است كه در همان حال فريب خوردگي بايد وجود داشته باشم» (نقل از كتاب نقد تفكر فلسفي غرب / اتين ژيلسون‏؛ ترجمه ي احمد احمدي . انتشارات حكمت‏ 1377 ص152 )

 

4-در اين بخش علاوه بر كتاب كانت از كتاب پر ارزش كاوش هاي عقل نظري نوشته‌ي دكتر مهدي حائري يزدي سود برده ام.‏ .

 

5-physikotheologischer Beweis در ترجمه ي سنجش خرد ناب همه جا اساس كارما ترجمه ي دقيق و پر وسواس اديب سلطاني است :

ايمانوئل كانت / سنجش خرد ناب‏؛ ترجمه ي شمس الدين اديب سلطاني. تهران: انتشارات اميركبير1362

ليكن براي خوانندگاني كه با زبان مترجم ناآشنايند معادل هاي ديگر را هم داخل دوقلاب ذكر مي كنيم. اصل آلماني سخن كانت را نيز نقل مي كنيم تا فهم مطلب آسان تر شود .

 

6-kosmologischer Beweis

 

7-ontologischer Beweis

8-آقاي نقيب زاده بر پايه‌ي متن انگليسي، اين جمله را چنين ترجمه كرده است: «فيلسوفان همواره از يك باشندة مطلقاً واجب سخن گفته اند، ولي زحمت تحقيق آن را به خود نداده اند كه ببينند آيا يك چنين طبيعتي اصلاً انديشيدني هست و اگر هست چگونه. بگذريم از اين كه چگونه مي توان به اثبات آن بر آمد» (نقيب زاده / فلسفة كانت: بيدارى از خواب دگماتيسم. تهران: انتشارات آگاه‏ 1374 ص 279). آشكار است كه ترجمه با متن آلماني خوانائي ندارد. به نظر مي‌رسد كه در ترجمه‌ي جمله‌ي دوم اديب سلطاني نيز لغزش كوچكي رخ داده است.ترجمه‌ي پيشنهادي من چنين است: «مردمان در همه‌ي زمان ها از ذات مطلقاً ضروري سخن گفته اند، اما چندان به خود زحمت نداده اند دريابند كه آيا اصلاً مي توان و چگونه مي توان به چيزي از اين دست انديشيد، تا اين كه علاوه بر آن به اثبات كردن وجود او برآمد ».

 

9-استاد متوفي، دكتر مهدي حائري يزدي، كه علاوه بر احاطه بر فلسفه ي اسلامي، فلسفه ي كانت را يك بار در دانشگاه جورج تاون و بار ديگر در دانشگاه هاروارد از متن انگليسي پيش استادان بنام خوانده بود و بواقع بر فلسفه ي كانت و بويژه كتاب نقد عقل محض او آشنائي كامل داشت (ص لا كاوش هاي عقل نظري) بر مترجمان عرب و ايراني آثار فلسفي ايراد مي گرفت كه نتوانسته اند اين آثار را به زبان فلسفي برگردانند. وي مي نويسد: «شايد بتوان گفت كه متاسفانه تاكنون ترجمه ي صحيح فني از هيچ يك از كتابهاي اصلي فلاسفه ي معروف غرب نه در زبان فارسي و نه در زبان عربي به عمل نيامده است و اين مشكل بزرگي براي انجام تحقيقات تطبيقي است كه دير يا زود بايد به وسيله ي دانشمنداني كه در هر دو رشته ‏[فلسفه ي غرب و فلسفه ي شرق] اهل تحقيق و نظر هستند رفع گردد» (ص‏ 190 كاوش هاي عقل نظري) اين اظهار نظر كه در سال‏ 1347 نوشته شده است البته سخن درستي است. اما انتظار مي رفت كه خود استاد در ترجمه ي قطعه اي كه از كانت بدست مي دهد راهنما و سرمشق خوبي براي مترجمان باشند. ما براي نمونه ترجمه ي ايشان را از همين قطعه كه البته مفهوم و گوياست و بخوبي احاطه او را بر فلسفه ي كانت و فلسفه ي اسلامي نشان مي دهد، مي آوريم و قضاوت را به عهده خواننده مي گذاريم :

« اگر در يك قضيه ي حمليه كه حمل و اتحاد ميان موضوع و محمول مفهومي و اولي است موضوع قضيه را ثابت فرض كرده ومحمول را سلب و يا انكار نمائيم البته تناقض پديد خواهد آمد و چون تناقض صريح بوجود مي آيد ما بايد بطور لزوم و ضرورت اين گونه محمول را به موضوع ارجاع نموده ميان آنها بيگانگي و اتحاد حكم نمائيم و هيچگاه نمي توانيم ميان اين چنين موضوع و محمولي را جدائي افكنيم. اما هيچ مانعي ندارد كه بجاي تفكيك ميان موضوع و محمول و اعتراف به ثبوت يكي از آنها و انكار ديگري هر دو را به طور مساوي و در آن واحد انكار ورزيم آنگاه ديگر تصور نمي رود كه تناقضي از انكار آنها پديد آيد. زيرا در اين صورت چيزي اثبات نشده كه با جهت منفي متناقض افتد. من باب مثل اگر مثلثي را ... الي آخر» (ص195 )

 

10-استاد حائري يزدي از اين سخن نتيجه گرفته است كه كانت همانند فيلسوفان اسلامي به دو نوع ضرورت معتقد است: يكي ضرورت مشروط، كه همان ضرورت ذاتيه ي منطقي است، مانند ضرورت گزاره ي «مثلث داراي سه زاويه است» و ديگري ضرورت مطلق كه حتي از شرط وجود هم آزاد است و اين ضرورتي است كه در فلسفه ي اسلامي به آن ضرورت ازليه مي گويند (كاوشهاي عقل نظري زير نويس ص. 198) اما گويا استاد دقت نكرده است كه كانت در اين جا از زبان مدعي سخن مي گويد و در ادامه ي سخن خود منكر ادعاي او مي شود. استاد بر كانت خرده گرفته است كه راه اثبات وجود خدا به شكلي كه آنسلم و ابن‌سينا مطرح كرده اند ممكن است. زيرا آنها ميان ضرورت ذاتي و ضرورت ازلي تفاوت گذارده اند و هرگز خدا را شبيه گزاره ي مثلث ندانسته اند. خرده گيري استاد بر كانت چندان وارد نيست، زيرا نقد كانت شامل آراي امثال ابن سينا نيز مي شود .

 

11-در اين جا اين توضيح لازم است كه حقيقي و حقيقت در زبان فلسفه ي اسلامي به معناي‏ real و Realität نيز مي آيد. وقتي گفته مي‌شود: موجود حقيقي، يعني موجودي كه در عالم واقع وجود دارد و اعتباري يعني ساخته ي ذهن نيست. گاهي نيز بايد اين‏ real را ماهوي ترجمه كرد .

 

12-دكارت تأملات در فلسفه ي اولي‏؛ ترجمه ي احمد احمدي تأمل پنجم ،1369 ، ص 77

 

13-پرويز ضياء شهابي در درآمدي پديدار شناسانه به فلسفه ي دكارت (ص 16) در اين باره مي نويسد :

« صفت رئال از اسم‏ res به معني چيز، جوهر، ماهيت ساخته شده است و آن را بايد به جوهري يا ماهوي ترجمه كرد. اگر رئال را از روي معناي جديدش به واقعي يا حقيقي ترجمه كنيم - كه مترجمان مي كنند- در فهم مقصود امثال دكارت و كانت مخصوصاً كانت (مثلاُ آن جا كه گفته است وجود محمولي رئال نيست) ‏[كه منظور او همين جاست] با اشكال هاي لاينحل مواجه مي شويم »

 

منابع :

1. René Descartes: Meditationen über die Grundlagen der Philosophie. Auf Grund der Ausgaben von Artur Buchenau, neu herausgegeben von Lüder Gäbe, durchgesehen von Hans Günter Zekl. Hamburg: Felix Meiner Verlag. 1993

2. René Descartes: Meditationes de Prima Philosophia. Meditationen über Erste Philosophie. Lateinisch/Deutsch, übersetzt und herausgegeben von Gerhard Schmidt. Stuttgart: Philipp Reclam Jun. 1986

3. Immanuel Kant: Kritik der reinen Vernunft. Herausgegeben von Wilhelm Weischedel. Frankfurt am Main. Suhrkamp Taschenbuch Wissenschaft. 1996

4. Ralf Ludwig: Die Kritik der reinen Vernunft: Eine Lese-Einführung. München: Deutscher Taschenbuch Verlag, 1996

5. رنه دكارت: تأملات در فلسفه ي اولي‏؛ ترجمه ي احمد احمدي، تهران: مركز نشر دانشگاهي، 1369

6. پرويز ضياء شهابي: در درآمدي پديدار شناسانه به فلسفه ي دكارت. تهران: انتشارات هرمس. 1377

7. اتين ژيلسون: نقد تفكر فلسفي غرب ‏؛ ترجمه ي احمد احمدي . تهران: انتشارات حكمت‏ 1377

8. مهدي حائري يزدي: كاوشهاي عقل نظري. تهران: اميركبير، 1361

9. ايمانوئل كانت، سنجش خرد ناب. ترجمة ميرشمس الدين اديب سلطاني. تهران: اميركبير، 1362

10. ميرعبدالحسين نقيب زاده: فلسفة كانت. بيداري از خواب دگماتيسم بر زمينة سير فلسفة دوران نو. تهران: آگاه، 1367

 

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

ابوالقاسم فندرسکی، معروف به میرفندرسکی (ح 970 – 1050 ق/ 1563 – 1640م )، حکیم و دانشمند دوره صفوی و از استادان بنام مکتب اصفهان. پدران او از بزرگان سادات استراباد بودند و جدش میرصدرالدین در ناحیه فندرسک از قرای استراباد صاحب املاکی بود و بعد از جلوس شاه عباس اول ( 966 ق ) به دربار او پیوست. پدرش میرزا بیک نیز در دستگاه شاه عباس خدمت می کرد و مورد تکریم بود ( افندی، 5/500، قمی، 3/35 – 36 ). ابوالقاسم در قصبه فندرسک زاده شد (نک: ارحدی، 151، افندی، 5/501 - 502 ) و ظاهراً مقدمات علوم را در همان نواحی فراگرفت، ولی بعداً برای ادامه تحصیل به اصفهان رفت و نزد علامه چلبی بیک تبریزی ( د 1041 ) که خود از شاگردان افضل الدین محمد ترکه اصفهانی بود، به تحصیل حکمت و علوم پرداخت ( نک: اوحدی، 151، 168، 282 ). وی سپس در همانجا به تدریس مشغول شد، ولی ظاهراً محیط فکری و علمی آن روزگار با روحیه آزادی طلب و تقید ناپذیر او سازگار نبود و او نیز چون استادش چلبی بیک تبریزی و بسیاری دیگر از اهل علم و ادب و عرفان و هنر عازم هندوستان شد (نک: حمر، 151، نصرآبادی، 153 ). هندوستان در آن دوران به سبب روش و منش خاص اکبرشاه و سیاست « صلح کل» او، هم از لحاظ رونق اقتصادی و امنیت اجتماعی مردمان نقاط دیگر را به سوی خود می کشید و هم از لحاظ تنوع ادیان و آیینها و دوری از تعصبات مذهبی و فرقه ای برای مردمان آزاد اندیش جایگاهی امن و دلخواه بود. ظاهراً سفر اول میر به هند در 1015 ق و به همراهی اوحدی بلیانی (مولف تذکره عرفات العاشقین ) بوده است (اوحدی، 12، 151 )، به گفته اوحدی هنگامی که میر به هند رسید، به دستگاه میرزا جعفر آصف خان ( ه م ) که خود از شاعران و ادیبان ایرانی بود و به هند مهاجرت کرده و در آنجا به صدارت و وزارت رسیده بود، نزدیک شد. آصف خان با رعایت احوال او، وسایل بازگشت او را به ایران فراهم نمود، ولی دیری نگذشت که میر دوباره عازم سفر هند شد، نخست به گجرات و از آنجا به دکن رفت. اوحدی در هنگامی که مشغول نوشتن عرفات العاشقین بوده – یعنی در فاصله سالهای 1021 تا 1024 ق – می نویسد که میر مکرر به جانب هند سفر کرده و در این ازمنه نیز به هند آمده، باز به عراق مراجعت نموده و باز در هند است ( ص 150 ). میرفندرسکی بعد از این تاریخ نیز تا اواخر عمر همواره به هند سفر می کرده و ظاهراً یک بار در 1037 ق و بار دیگر در 1046 ق به معرفی ابوالحسن اصفهانی، وزیر شاه جهان ملاقات کرده است (ریو، 815/II ). میرفندرسکی در دربار ایران نیز مورد تکریم بود و به گفته نصرآبادی هنگامی که از هند به اصفهان بازگشت، شاه صفی به دیدنش رفت (همانجا). وفات او در 1050 ق در اصفهان روی داد (خاتون آبادی، 514 ) و در همانجا در مقبره بابا رکن الدین، در محلی که امروز به تخت فولاد و تکیه میر معروف است، به خاک سپرده شد. مزار او در فضای باز قرار دارد و بر روی خاک او سنگ یکپارچه بزرگی نهاده اند که بر جانب غربی آن کتیبه ای به خط ثلث برجسته مورخ به سال 1050 ق نوشته شده است، ولی در پایان نسخه رساله صناعیه ( شم 887 ) موجود در کتابخانه آستان قدس، تاریخ وفات میر 1049 قید شده و در مصراع آخر یک رباعی به صورت ماده تاریخ آمده است (نک: گلچین معانی، 35، حاشیه). مقبره میر همیشه در اصفهان حرمت خاص داشته و زیارتگاه مردم بوده است. گفته اند که پس از مرگ وی طبق وصیتش کتابهای او به کتابخانه سلطنتی شاه صفی منتقل شد (قمی، 3/35، مدرس، 4/359 ). تکیه میرفندرسکی در تخت فولاد اصفهان از زندگانی شخصی او چیزی نمی دانیم و معلوم نیست که اعقاب او چه کسانی بوده اند. از نوادگان او تنها میرابوطالب بن میرزا بیک معروف است که از شاگردان علامه مجلسی، و مردی فاضل و شاعر بوده است و آثار فراوان دارد (نک: افندی، 5/500 – 501، قمی، 3/36، مدرس، 4/360 ) و بازماندگان این خاندان، تا همین اواخر از سادات محترم منطقه استراباد بوده اند (نک: هدایت، روضه، 9/112، 489 ). میرفندرسکی از معاصران میرداماد و شیخ بهایی بوده و چندین تن از مدرسان علوم و حکمای معروف آن عصر، چون ملا صادق اردستانی، محمدباقر سبزواری، آقا حسین خوانساری، میرزا رفیعای نائینی و شیخ رجبعلی تبریزی از شاگردان او بوده اند (نک: خوانساری، 2/354، خاتون آبادی، همانجا، هدایت، همان، 8/586، آشتیانی، 85 ). بعضی از مولفان صدرالدین شیرازی، حکیم بزرگ عصر صفوی را نیز در شمار شاگردان او آورده اند (مدرس، 3/418، براون، 435/IV)، ولی صدرالدین در هیچ یک از آثار خود از او نامی نمی برد، درصورتی که در مقدمه شرح بر اصول کافی از دو استاد دیگر خود، میرداماد و شیخ بهایی با تجلیل و تکریم فراوان یاد می کند (نک: آشتیانی، 83 – 84، 87 – 88 ). با این همه، به هیچ روی دور از احتمال نیست که افکار میر و تاثیراتی که وی از محیط فکری و فرهنگی هند پذیرفته و دریافت هایی که از تامل در مسائل فلسفی هندی حاصل کرده بود، به نوعی از طریق مباحثات و مذاکرات علمی به مجامع فرهنگی ایران راه یافته و انگیزه برخی تاملات و تفکرات شده باشد. به گفته نویسنده کتاب دبستان مذاهب، میر با شاگردان آذرکیوان ( ه م ) مصاحبت داشت و ترک آزار جاندار از صحبت شاگردان کیوان پیش گرفته بود و چون از او پرسیدند که « با استطاعت چرا به حج نمی روی؟ جواب داد: برای آن نمی روم که آنجا گوسپندی به دست خود باید کشت » ( 1/47 ).در این کتاب چند تن از آذر کیوانیان نیز از دوستان و نزدیکان میرفندرسکی شمرده شده اند ( 1/337 – 338 ). ارتباط میرفندرسکی با شاگردان آذر کیوان در هند دور از احتمال نیست،ولی این که وی از افکار و آرای آذر کیوانی تاثیر پذیرفته باشد درست به نظر نمی رسد، زیرا اولاً در آثاری که از وی در دست است، هیچ گونه تاثیری از افکار آذر کیوانی و از اصطلاحات و واژگان خاص آن گروه دیده نمی شود، ثانیاً در هیچ یک از آثار و تالیفات دیگر این گروه اشاره ای به نام میرفندرسکی نیامده است. هرچند که از میر آثار فراوانی در دست نیست، لیکن عبارات و القابی که بر کتیبه سنگ مزار او دیده می شود، حکایت از آن دارد که وی در دوران حیات در نظر خواص و عوام حرمت و عزت خاص داشته است و نه تنها در حکمت و علوم رسمی بلکه در معارف الهی و سیر و سلوک عرفانی نیز او را دارای مقامی بس بلند می دانسته اند. دلیل دیگر بر شهرت و منزلت او نزد مردم آن روزگار داستانهای غریب و کرامتهای گوناگونی است که به او نسبت داده اند ( نک: زنوزی، 4(1)521، نراقی، 195 – 202، تنکابنی، 236 – 237، معصوم علیشاه، 3/158، صبا، 25 ) و این شهرت تا آنجا بوده است که داستان آمدن شیر به مجلس او و شیخ بهایی را نقاشان بر پرده و بر قلمدانها نقش می کرده اند ( تنکابنی، همانجا، نفیسی، 62 – 66 ) و داستان رفتن او به معبد کفار موضوع منظومه ای دلکش در طاقدیس ملا احمد نراقی شده است ( همانجا ). حکایاتی که درباره تیزهوشی، عزت نفس، حاضر جوابی و بی پروایی او در پاسخ گفتن به خرده گیریهای امیران و شاهان نقل کرده اند، نیز حاکی از دقت نظر، قوت ذهن، شجاعت اخلاقی، وارستگی و آزادمنشی اوست ( نک: افندی، 5/499، 501، واله، گ 35 ب، زنوزی، 4(1)/520 - 521، دبستان مذاهب، 1/47، خوانساری، 1/246، تنکابنی، همانجا، هدایت، ریاض، 267 – 268، قمی، 3/35، مدرس، 4/357 – 358 ). گفته اند که روزی در مجلس او مساله ای از علم هندسه بنابر نظر خواجه نصیرالدین طوسی مطرح شد. میر برهانی در باب آن آورد و پرسید که آیا خواجه این برهان را ذکر کرده است؟ گفتند: نه. سپس چندین برهان دیگر در همان باب اقامه و در پی هر برهانی همان پرسش را تکرار کرد و جواب همان بود که اول بار شنیده بود ( نک: افندی، 5/501، قمی، مدرس، همان جاها ). از اشارات کوتاهی که در تذکره ها و کتب رجال به احوال او شده است، معلوم می شود که وی در عین آنکه از لحاظ کمالات علمی و عرفانی مورد تکریم بوده، در زندگانی شخصی بسیار ساده و بی تکلف می زیسته، از شهرت و مقامات صوری گریزان بوده، به ظواهر امور اعتنایی نداشته و از آمیزش با مردم کوچه و بازار، حتی اجامر و اوباش، پرهیز نمی کرده است (همان جاها). واله در بیان احوال او می گوید که وی « اکثر لباس نمد می پوشید و با اوباش و اجامره صحبت می داشت، در حلقه معرکه خروس بازان حاضر شده، خروسی در زیر بغل خود می گرفت » (همان جا). واله در پی این سخن، داستان معروف گفت و گوی میر با شاه عباس و جواب بی باکانه و صریح او را به اعتراض پوشیده و مودبانه شاه – که در کتابهای دیگر نیز آمده است – نقل می کند (همانجا، نک: هدایت، مدرس، همانجاها). میر در علوم زمان خود خصوصاً در هندسه و ریاضیات و کیمیا صاحب نظر بوده و در پاره ای از این موضوعات آثاری به او منسوب است. از آثاری که از او در دست است و نیز از روش و دیدگاههای فکری و فلسفی شاگردان او و تالیف آنان معلوم می شود که میر در کار تعلیم از استادان حکمت مشاء بوده و کتب ابن سینا را تدریس می کرده است (نک: آشتیانی،86 – 88 )، ولی ظاهراً گه گاه از اشارات طعن آمیز و تعریضات تلخ درباره ابن سینا و خواجه نصیرالدین طوسی – که هر دو از بزرگان این مکتب بوده اند – خودداری نمی کرده است (نک: افندی، همانجا، خوانساری، 3/185 ). او در بیتی از قصیده معروف خود فارابی و ابن سینا را به « فهم ظاهری » منسوب می کند ( نک: مدرس، 4/359 ) و با آنکه در برخی از آثار فلسفی خود به شیوه مشائیان قول به مثل افلاطونی را باطل می داند (نک: « منتخباتی از رساله حرکت »، 81، 86 - 87)، اما قصیده معروف خود را با تصورات مربوط به مثل افلاطونی و صعود به برزخ مثالی آغاز می کند: چرخ با این اختران خوب و خوش و زیباستی صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی صورت زیرین اگر با نردبان معرفت بر رود بالا همان با اصل خود همتاستی آثار: از میرفندرسکی چند رساله مختصر در موضوعات علمی و فلسفی، مقداری حواشی و توضیحات بر ترجمه جوگ بسشت هندویی و بعضی اشعار و قطعه های منظوم بر جای مانده است: 1. مهم ترین اثر میر رساله فارسی معروف به صناعیه است که به عنوان حقایق الصنایع نیز شهرت دارد. وی در این رساله صناعت را به مفهومی بسیار گسترده و به معنی هر چیز که از قوای عاقله و عامله آدمی به ظهور و حصول پیوندد، گرفته و در 24 باب و یک خاتمه به بیان حد صناعت، انواع آن، ارتباط صناعات مختلف با هم، فایده و غایت هریک، درجات سودمندی و شرف و خست آنها و سهم و محل هریک از اهل حرف و صنایع در جامعه پرداخته و ترتیب و ترتب صنایع را بر حسب شرف و غایت تا صناعتی که خود غایت غائی است و برای آن غایتی نیست، تعیین نموده است. در این رساله قوای نفسانی و اندامهای پیکر انسانی ( عالم صغیر ) و وظیفه و عمل هریک از آنها از یک سو با اجزاء و عناصر عالم هستی و عوالم عقول و نفوس ( انسان کبیر ) برابر و موازی قرار داده شده، و از سوی دیگربا طبقات مختلف جامعه و افراد و اعضای آن و سهم و وظیفه هریک از آنها در هیات اجتماع همانند و همسان گرفته شده است. میر در این رساله مطالب علمی و فلسفی دقیق را با زبانی روشن و فصیح آمیخته با آیات و احادیث و اقوال بزرگان و حکما بیان داشته است ( برای بحث و تحلیلی درباره این رساله، نک: کربن، 44 – 32، نیز نک: نصر، 459 – 460 ). رساله صناعیه یک بار در هند (1267) با اخلاق ناصری در یک مجلد به چاپ سنگی طبع و نشر شد و بار دوم به کوشش علی اکبر شهابی در تهران ( 1317 ش ) به طبع رسیده است. جلال الدین آشتیانی نیز گزیده هایی از آن را با حواشی سودمند در مجموعه منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران ( 63 – 81 ) درج کرده است. محمدتقی نصیری طوسی ترجمه عربی رساله صناعیه را جزء کتاب ناموس اصغر قرار داده است (نک: حقوق، 437 ). 2. رساله فی الحرکه، نوشته مختصری است به زبان عربی در 5 فصل در تعریف حرکت و اقسام آن و بیان آنکه هر حرکتی محتاج محرکی است و حرکات کلاً باید محرکی واحد آغاز شوند که محرک اول است و خود محرکی ندارد. میر این رساله را از دیدگاه طریقه مشاء نوشته و در آن به رد و انکار نظریه مثل افلاطونی پرداخته است. منتخباتی از این رساله با حواشی مفید به کوشش جلال الدین آشتیانی در منتخباتی از آثار حکمای الهی ایران ( 81 – 90 ) طبع و نشر شده است. 3. رساله در تشکیک، نامه ای است رساله مانند که میر در پاسخ به سئوالی اقا مظفر کاشانی درباره مساله تشکیک در ذاتیات از او کرده بود، نوشته است. میر در این نامه به شیوه مشائیان سخن می گوید و برخلاف اشراقیان که به تشکیک در ذاتیات قائلند، وی ذاتیات را مقول به تشکیک نمی داند. این نامه نیز با تعلیقات جلال الدین آشتیانی در همان منتخبات ( 90 – 97 ) انتشار یافته است. 4. رساله در کیمیا، به فارسی. ظاهراً رساله هایی که به نامهای ارکان اربعه، رساله در زیبق و کبریت و باب الاصغر در کتابخانه ها موجود است باید نسخه ها یا تحریرهایی از همین رساله باشد. منظومه ای به زبان عربی نیز در کیمیا به او نسبت داده شده است ( مرکزی، 2/96 ). 5. حواشی بر جوگ بشست. متنی که میر بر آن حاشیه نوشته، کتابی است در عرفان و حکمت هندی که در زمان اکبرشاه به فارسی ترجمه شد. اصل کتاب به نام لگهویوگه واسیشتهه1، خلاصه ای است از منظومه بزرگتری و واسیشتهه راماینه2 نیز معروف است. این منظومه طولانی، در حقیقت گفت و گویی است میان واسیشتهه، حکیم باستانی و افسانه ای هند با شاهزاده معروف « راما » یا « راماچندره » - که حماسه دینی بزرگ هند، راماینه، شرح کارها و جنگهای اوست – و در سراسر آن، استادحکیم در ضمن بیان داستانهایی پندآمیز تعلیمات اخلاقی و فلسفی خود را برای شاگرد خویش بیان می کند. فلسفه ای که در این کتاب مطرح است کلاً همان تفکر توحید وجودی مطلق3 است که از مکاتب مهم فلسفی و عرفانی هند به شمار می رود و نماینده برجسته آن شنکره4 است. ولی افکار و آراء پیچیده و دشوار این مکتب در این منظومه به صورتی ساده تر و روشن تر بیان شده و با استفاده از افسانه ها و تمثیلات شیرین و دل انگیز، به فهم و درک کسانی که اهل تخصص نیستند، نزدیک گردیده است. کتاب اصلی به فارسی ترجمه نشده است، اما خلاصه آن که در سده 9 به زبان سنسکریت تدوین شده بود، چنانکه گفتیم، در دوران سلطنت اکبرشاه به قلم نظام الدین پانی پتی ترجمه شد و در دوره های بعد نیز ترجمه ها و تلخیصهای دیگری از آن به فارسی نگارش یافت (نک: مجتبائی، « روابط فرهنگی 1» ، 81 - 84 ). هنگامی که میرفندرسکی به هند رسید، با این کتاب آشنا شد و سخت مجذوب آن گردید. میر هنگام مطالعه این کتاب، نکات و توضیحات سودمندی در حاشیه آن نوشت که هنوز در برخی از نسخه های این کتاب دیده می شود (همو، « میرفندرسکی در هند »، 65 ). ترجمه فارسی نظام الدین پانی پتی در 1360 ش به کوشش محمدرضا جلالی نائینی در تهران به طبع رسید، ولی این چاپ حواشی میرفندرسکی را ندارد. از حواشی میرفندرسکی بر این کتاب چنین برمی آید که وی به شناخت معارف هندویی اشتیاق وافر داشته و در این راه کوشش بسیار کرده است. وی با مقدمات زبان سنسکریت آشنایی یافته و از اشاراتی که به چگونگی این زبان و الفاظ و اصطلاحات آن می کند (نک: همو، 283 – 284، « میرفندرسکی در هند »، 62 – 63 )، چنین برمی آید که به لزوم قرائت اینگونه کتابها به زبان اصلی پی برده بوده است. در این حواشی غالباً اشارات و ملاحظات تطبیقی و مقایسه با موضوعات فلسفی یونانی و عقاید اسلامی دیده می شود و از اشاراتی که به کتاب پاتنجل بیرونی در این حواشی می کند، معلوم می شود که با نوشته های ابوریحان درباره هند نیزآشنا بوده است(همانجا). میرفندرسکی برای کتاب جوگ بسشت فرهنگ نامه ای نیز به نام کشف اللغات جوگ ترتیب داده بود که نسخه هایی از آن، هم به ضمیمه آن کتاب و هم به طور جداگانه موجود است (نک: منزوی، خطی، 3/2015 ). الفاظ و اصطلاحات هندی در این فرهنگ نامه به ترتیب حروف تهجی تنظیم شده و تعریفات آنها غالباً از متن کتاب گرفته شده و در مواردی توضیح گونه ای از میرفندرسکی نیز بر آنها افزوده گردیده است. علاوه بر این فرهنگ نامه، امروز نسخه هایی از کتابی به نام منتخب جوگ بشست در کتابخانه ها هست، از جمله نسخه کتابخانه مجلس شورا (شم 640 ) مورخ 1262 و نسخه متعلق به احمد افشار شیرازی، مورخ 1231 ق – که به کتابخانه دانشگاه شیراز منتقل شده است – که از آثار میرفندرسکی دانسته شده و در هر دو نسخه نام ابوالقاسم میرفندرسکی به عنوان مصنف آمده است ( نک: مجتبائی، همان، 6 8 ). در این کتاب قطعه هایی کوتاه با مضامین عرفانی از کتاب جوگ بسشت ترجمه پانی پتی عیناً نقل شده و در پی هر قطعه یک بیت شعر فارسی با همان مفاد و مضمون از شاعرانی چون عطار، مولوی، شبستری، سیدحسینی، مغربی، حافظ و شاعران دیگر آمده است. روشن است که مقصود گردآورنده این گزیده ها ارائه یکسانی و یگانگی عوالم فکری عرفانی هندویی و اسلامی بوده است. نکته ای که درباره این منتخب قابل ذکر است، وجود ابیات فراوان از فانی اصفهانی، شاعر سده 13 ق، در آن است. در نظر اول وجود ابیاتی از شاعری متاخر در این کتاب طبعاً انتساب آن را به میرفندرسکی ابطال می کند، ولی از سوی دیگر فراوانی این ابیات در سرتاسر کتاب و شمار بسیار بالای آنها نسبت به ابیاتی که از شاعران دیگر نقل شده است (بیش از نیمی از کل اشعار نقل شده در این کتاب از فانی است)، خود دلیل بر الحاقی بودن و افزوده شدن آنها به گزیده های اصلی در زمانهای بعد تواند بود (نک: همان، 67 - 68 ). این کتاب در 1348 ش به کوشش جلالی نائینی و تاراچند با عنوان ساختگی آداب طریقت و خدایابی و بدون نام مولف یا گردآورنده، از روی نسخه هایی که از آن در هند به دست آورده بودند، در تهران طبع و نشر شده است. 6. اشعار. در اغلب تذکره ها اشعاری از میرفندرسکی نقل کرده اند. آنچه از او برجای مانده، دو قصیده است و چند رباعی و چند قطعه. یکی از قصاید شکوائیه ای است از روزگار نامساعد و قدرناشناسی ایام و دیگری منظومه ای است در فلسفه و حکمت الهی که پیش از این بدان اشاره شد. این قصیده معروف را چند تن شرح کرده اند (نک: منزوی، خطی مشترک، 9/2211 – 2212 ). شرح محمد صالح خلخالی، از دانشمندان سده 12 ق، در 1312 ق، همراه با شرح دعای حضرت امیر (ع) و لوایح جامی در تهران به چاپ سنگی رسیده و شرح حکیم عباس شریف دارابی شیرازی به کوشش فضل الله لایق در تهران ( 1337 ق) طبع و نشر شده است. در بعضی از تذکره ها و کتب تراجم تالیفات دیگری چون تاریخ صفویه، تحقیق المزله و برخی رسالات و نوشته های دیگر ( نک: مدرس، 4/358، امین، 2/403 ) به نام میر ذکر کرده اند که تاکنون اثری از آنها به دست نیامده است. 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

ابوالقاسم عارف قزوینی (۱۲۵۹ - ۱ بهمن ۱۳۱۲شاعر و تصنیف‌ساز ایرانی بود.

عارف شاعر خوش ذوقی بود به طوری که کلمات اشعارش را موافق نغمه، و نغمه را مناسب کلمه انتخاب می کند که گویی از بدو خلقت این دو برای همدیگر آفریده شده اند و در این خصوص می توان گفت اگر عارف از موسیقی علمی مغرب زمین نیز بهره ای داشت شاید یم "شوپن" یا "شومان" ایرانی می شد. حافظه موسیقی عارف که چگونه تصنیف های پرپیچ و خم خود را بدون یاری نت در ابتدا در خاطره نگه می دارد شایان ملاحظه است. دقت او در "وزن و آهنگ"، استادان تار که با وی بوده اند بهتر می دانند و بر او لک الفضل گویند. اگر حسن صوت و خنای موثر او را نیز داخل حساب کنیم، خواهیم دید که هنوز شخص دومی در ایران به هنرمندی این آدم در این فن نیست و قیمت این شاعر به مراتب زیاد تر از شهرت اوست، و بسی مایه تاسف است که در ایران که صدها عارف لازم دارد و هنوز بازار معرفت از این قبیل میوه های صنعت چندان پر نیست که کار به رقابت بکشد، باز حسودان و بدگویانی در هر فرصت احساسات او را از رعشه و پیچ و تاب نیش های قلم و زبان آسوده نگذاشته اند! از حسرت های بسیار عمیق عارف یکی رایج نبودن اشارات نت در ایران است. عارف مانند هر موسیقی پرداز در آرزوی آن است که سرودهای او را مطابق واقع بخوانند و بنوازند و تحریف ننمایند، ولی بدبختانه تنها در محیط تهران نیز به این آرزوی خود نرسیده است و با خواندن تصانیف او گاهی از هر دهنی، آوازی درآید. عارف اگرچه در تمام دوره زندگی خود از رفتار پدر خود گله و شکایت می کند ولی از زبان خود چنین می گوید: "پدرم به اندازه استعداد دماغ من از تربیت من غفلت کرد ولی به قدر گنجایش کله خود و تربیت آن زمان گوتاهی نکرد و در دو چیز بیشتر ساعی بود: یکی در خصوص خط که آن اوقات می گفتند "حسن الخط کمال المرء (نیکوبی خط از کمال مرد است)" و دیگر در باب موسیقی. در سن سیزده سالگی به اولین معلم موسیقی مرحوم حاجی صادق خرازی که در شمار محترمین قزویم شمرده می شد، مرا سپرد. چهارده ماه در خدمت استاد بزرگوار خود به تحصیل این علم کوشیدم. اگر تحصیلات آن وقت را به همان ترتیب که نوشته بودم یعنی آن کتابچه ای را که به دستور معلم خود به مناسبت هر آوازی شعری داشت، امروز داشتم خیلی چیزها از آن فهمیده می شد، چون دارای حنجره داوودی بودم که می توان گفت معجز یا سحری بود. همین اسبا شد که پدر به طمع افتاد از برای خطاهای خود که در دوره زندگی به واسطه شغل وکالت مرتکب آنها شده بود، جلوگیری از آنها کرده باشد، هیچ بهتر از این ندی که مرا به شغل روضه خوانی وادار کند

کودکی و جوانی

عارف در حدود سال ۱۳۰۰ هجری قمری در قزوین متولد شد. پدرش "ملاهادی وکیل" بود. عارف صرف و نحو عربی و فارسی را در قزوین فرا گرفت. خط شکسته و نستعلیق را بسیار خوب می‌نوشت. موسیقی را نزد حاج صادق خرازی فرا گرفت. مدتی به اصرار پدر در پای منبر میرزا حسین واعظ، یکی از وعاظ قزوین، به نوحه خوانی پرداخت و عمامه می‌بست ولی پس از مرگ پدر عمامه را برداشت و ترک روضه خوانی کرد.

 

  ازدواج

عارف در ۱۷ سالگی به دختری به نام "خانم بالا" عشق و علاقه پیدا کرد و با او در پنهان ازدواج کرد. (تصنیف دیدم صنمی ... را در وصف ایشان سرود) فشارهای خانواده دختر پس از اینکه مطلع گردیدند زیاد شد و عارف به ناچار به رشت رفت و پس از بازگشت با وجود عشق بسیار آن دختر را طلاق داد و تا آخر عمر ازدواج نکرد.[۱]

 

  میان سالی و مشروطه

عارف در سال ۱۳۱۶ ه.ق به تهران آمد و چون صدای خوشی داشت با شاهزادگان قاجار آشنا شد و مظفرالدین شاه خواست او را در ردیف فراش خلوتها درآورد اما عارف به قزوین بازگشت.

در سال ۱۳۲۳ در زمان آغاز ۲۳ سالگی عارف زمزمه مشروطیت بلند گشته بود، عارف نیز با غزلهای خود به موفقیت مشروطیت کمک کرد. ایرج میرزا شاعر طنز سرای معروف، منظومه عارفنامه را در هجو وی سروده‌است.

در سال ۱۳۳۵ یکی از دوستان عارف به نام «عبدالرحیم خان» خودکشی کرد و عارف بر اثر این به جنون مبتلا شد و نظام السلطنه مافی او را برای مداوا به بغداد برد. پس از چندی با شروع جنگ جهانی اول همراه نظام السلطنه به استانبول رفت.

وی از این سفر پشیمان شد و در سال ۱۳۳۷ ه.ق به تهران بازگشت و کنسرت با شکوهی ترتیب داد.

در هنگام مرگ کلنل محمد تقی خان پسیان در سال ۱۳۴۰ ه.ق در تشییع جنازهٔ او شرکت نمود و به مسببین این حادثه ناسزا گفت . هنگامی که خواستند سر کلنل را روی توپ بگذارند، عارف فریاد بر آورد:

این سر که نشان سر پرستی ست

امروز رها ز قید هستی ست

با دیدهٔ عبرتش ببینید

کاین عاقبت وطن پرستی ست

عارف درآغازکارادبی خود ازدرک اهمیت وقایع سیاسی بسیاردور بود،نخست بشیوه متقدمان با همان مضمون ومحتوی وقالی، شعرمیسرود. امارفته رفته با آشنائی بیشتر بامحیط واوضاع واحوال اجتماعی وبروز وقایع انقلابی، بشاعری انقلابی، میهن‌پرست، مبارزه راه سعادت وجلوگیری ازستم ستمگران بدل میگردد وسرانجام مدافع سرسخت آزادی میشود0

 

انقلاب مشروطه درشکل گرفتن شخصیت حق‌طلبی وآزادیخواهی عارف نقشی عمده داشت ومبارزه بارژیم سلطنت رابشدت دنبال میکردوحکومت جمهوری رامی‌ستود وبدست آوردن آزادی ملی واجتماعی رامنوط به بدست گرفتن اسلحه وبرانداختن ریشه استبداد می‌پنداشت0

شعارانقلابی عارف درخدمت هدفها وآرمانهای آزادیخواهانه وروشنفکرانه روزگارش بود0 عارف بااستفاده ازقالب تصنیف وآمیختن اشعار خویش باامثال وحکم وضرب‌المثل‌های عادی مردم شعر خود راهر چه بیشترساده وروان ساخت وبقول د0 س کامیسلروف:“ آثار عارف قزوینی نمونة مناسبات جدید انقلابی نسبت بشعرونمودار پرهیز ازتفنن وشاخص تبدیل ادبیات بیک وسیله واقعی مبارزه درراه آرمانهای ملی است0“

 

نقل ازکتاب عارف شاعر مردم ترجمه غلامحسین متین

عشق به میهن درتمامی دوران‌های زندگانی دشوار شاعر بچشم میخورد0 درست قبل ازمرگ نوشت: من یک ایرانی پاک که برای اوهیچ چیز گرانبهاتر ازوطنش نیست بوده وباقی خواهم ماند، بگذار که درگمنامی بمیرم وآرزوی من این است که ملتم نیرومندتر وسر‌بلند وکشورم شکوفا باشد ..“کلیات دیوان عارف ص457 نقل از کتاب عارف شاعرمردم تألیف گ‌گ‌گامین ترجمه غلامحسین متین

در دوران انقلاب مشروط عارف بیشتر درتهران بود، مدتی کوتاه نیز درگیلان، اصفهان واراک بسر برد“ ظاهراً“ وقایع انقلابی، بقدری شاعر جوانرا تحت سیطره خود گرفته بودند که بقیه مسائل زندگی اورادردرجه دوم اهمیت قرار میداده است0 اوتمامی استعدادخویش رادر موسیقی درخوانندگی وشاعری، وقف انقلاب میکند دکتر رضازاده شفق مینویسد“ عارف ازنخستین روزهای نهضت مشروطه درایران، همراه ملت درمبارزه باآن روبروبود0“

 

درین احوال اشعار عارف درجراید چاپ ودرمعابر بوسیله مردم خوانده میشدوازهمین دوره بعنوان شاعر ملی، وطن‌پرست ومبارزه شهرت بسیار یافت0

 

پیام دوشم از پیر می‌فروش آمد

بنوش باده که یک ملتی بهوش آمد

 

هزارپرده زایران درید استبداد

هزار شکر که مشروطه پرده پوش آمد

 

زخاک پاک شهیدان راه آزادی

ببین که خون سیاوش چنان بجوش آمد

 

برای فتح جوانان جنگجو، جامی

زدیم باده وفریاد نوش! آمد

 

زخواب غفلت هر آن دیده‌ای که بیدار است

بدین گناه اگرکور شد،سزاوار است

 

زده است یکسره خود رابراه بدمستی

قسم بچشم تو، ما، مست وخصم بدبیدارست

 

نالة مرغ اسیر، این همه، بهروطن است

مسلک مرغ گرفتار قفس، همچو من است

 

خانه‌ای کوشودازدست اجانب آباد

زاشک ویران کنش آن خانه، که بیت‌الحزن است

 

جامه‌ای کونشود غرقه بخون بهروطن

بدرآن جامه، که ننگ تن وکم ازکفن است

 

آن کسی را که دراین ملک سلیمان کردیم

ملت امروز یقین کرد که اواهر من است

 

همه اشراف بوصلت خوش، همچوخسرو

رنجبردرغم هجران توچون کوه کن است0

 

چه ظلم‌ها که از گردش آسمان ندیدم

بعیر مشتی دزد، همره کاروان ندیدم

 

دراسن رمه بجز گرگ دگر شبان ندیدم

بپای گل بجز زحمت باغبان ندیدم

همتی ای خلق اگر ایران پرستید

ازچه درین مرحله، ایمن نشستید! ؟

 

منتظر روزی، ازین بدتر هستید

صبر ازاین بیش، دگر جاندارد

 

گرمی نبری رنج، توانگر نگردی

این ره عشق است، دلابرنگردی

 

شمع صفت سوز که تاکشته گردی

عارف بیدل سرپرواندارد

 

ناله مرغ اسیر، این همه، بهروطن است

مسلک مرغ گرفتار قفس همچو من است

 

تانفس باقی است نام دوست باشد برزبانم تاکه جانی هست نقش یار باشد درضمیرم

 

گرنکردم خدمت، این دانم خیانت هم نکردم شکر ایزدراکه عارف نی وکیلم، نی وزیرم

 

بزرگان؟ جملگی، مست غرورند خدا کسی فکر مانیست

 

زانصاف ومروت سخت دورند خدا، کسی فکر مانیست

 

رعیت بیسواد وگنگ وکورند خدا،کسی فکر مانیست

 

هفده، هجده، نوزده وبیست ای خدا، کسی فکر مانیست

 

ازخون جوانان وطن لاله دمیده، ازفاتم سروقدشان، سروخمیده

 

درسایة‌گل، بلبل ازین غصه خزیده گل نیز چون درغمشان جامه دریده

شد مسلمانی مابین وزیران تقسیم (حبیبم )

هرکه تقسیمی خود کرد بدشمن تقدیم (حبیبم )

 

حزبی اندرطلبت برسراین راُی مقیم (حبیبم)

کافریم اربگذاریم که ایمان برود (حبیبم )

 

پیام دوشم ازپیر می‌فروش آمد بنوش باده که یک ملتی به هوش آمد

 

بادخزان پیرهن گل درید دامن گل شد زنظر ناپدید

سروچویعقوب ازین غم خمید غصه قد سروکمان میکند

خارجه درمجلس ماجا گرفت نرگس شهلا ده ایما گرفت

نابود بادظلم چوضحاک ماردوش تابود وهست کاوه حداد زنده باد

به هیچ مملکت وملک این نبود ونیست بدست گرگ، شبانی رها کند گله را

 

“ 000 دردایره کلام عارف، واژه‌هائی وارد میشوند که برای شعر سنتی، بیگانه وغیر معمولی هستند: انقلاب ، حزب، فراکسیون، استبداد، آزادی، اجنبی، ملی، قانون‌اساسی، سیاست دولت، هموطن، اشراف، رنجبر، پلیس، مردم، آموزش و پرورش، استقلال، خائن و0000 نقل ازکتاب عارف شاعغر مردم تاُ لیف گ ک گامین ترجمه غلامحسین متین

چندزپلی تیک اجانب بخوانید؟ تابکی زدست عدو درعذابند

منتظرروزی، ازین بدتر هستید، ازچه درین مرحله، ایمن نشستید؟

همتی ای خلق، گرایران پرستید گرنبری رنج، توانگری نگردی

این ره عشق است دلا ! برنگردی شمع صفت سوزکه، تا کشته گردی

خرابه‌ای شد ایران ومرکز دزدان کنم چه چاره که این جا، پناهگاه من است

اگرچه عشق وطن میکشد مرا، اما خوشم بمرگ، که این دوست، خیرخواه من است

زتربت من اگر سر زندگیاه واز آن برنگ خون ، گل اربشکفد گیاه من است

زراه رنج چو بمنزل نمی‌رسی، بر‌گرد براه راست که این راه شاهراه من است

حقوق خویش زمردان، اگر زنان گیرند دراین میان من وصددشت زن- سپاه من است

گریزد هرکه زظلمی بمأمنی، عارف شراب خانه درایران، پیاهگاه من است

هروقت زآشیانةخودیاد میکنم نفرین بخانواده صیاد میکنم

 

یادرغم اسارت ، جان میدهم بباد یاجان خویش ازقفس آزاد می کنم

 

آتش بجان چند تن افتد، که بیگناه بی موجبی، به ملتی آتش بجان زدند

 

از پرده کار زهد فروشان برون فتاد روزی که پا بدائره امتحان زدند

 

ایران چنان تهی شد از هرکسی، که دست ایرانیان بدامن این ناکسان زدند

 

از من مپرس چونی؟ دلی چوکاسه‌خونی زاشک پرس که افشا نمود راز درونی

 

حکومت موقتی چه کرد؟ به که نشنوی گشود در سرای جم بروی اجنبی

 

ای دیده خون ببار که یک ملتی زبون رفته است ومن دوبدیدةبیدارم آرزوست

 

ایران خراب‌تر زدوچشم تو ای صنم اصلاح کار، از تو ، درین کارم آرزوست

 

بیدارم هرکه گشت در ایران زود بدار بیدار و زندگی بی دارم آرزوست

 

ایران فدای بلهوسی های خائنین گردیده یک قشون فداکارم آرزوست

 

.عارف برخلاف اغلبی از گذشتگان در قسمتی از اشعار خود ترجمان احساسات طبقه عامه وآزادیخواه ملت ایرانست. اگر فی‌المثل بعضی از معروفترین قصاید منوچهری قصیده شمعیه یا از بهترین قصاید انوری را در یک مجمع ایرانی بخوانید اغلب تأثیرات ادبی و بدیعی درحاضرین خواهید دید ولی اگر از غزلیات عارف خوانده شود بعضی از آنها می‌تواند حاضرین را به هیجان آورد وباعماق قلوب واحساسات آن‌هافرورود. خود دلیل این مدعا خوانده شدن تصانیف وغزلیات اوست در سرتاسر ایران چون اینها تعبیرات ادبی احساسات ملتند، کسانی که در کنسرت‌های عارف شرکت داشته از اشعار دلدوز او را در نغمه دلسوز ومؤثر او شنیده وهیجان ورقت وتأثر مستهمین را دیده‌اندمیتوانند پایةتاثیر این شاعر شورانگیزودلیر ایرانرا بهتر بسنجند.“

عارف تملق کسی رانگفت، زندگی سراسر باتنگرستی داشت، هرچند گاه ازخانه‌ای بخانه‌ای میکوچید،اغلب رفقای خودمیشد وازنابسامانی‌های ایران دستخوش اندوه میشد0“ نقل ازقستی ازمقاله رضازاده شفق درمقدمه کلیات دیوان عارف0

“000 عارف شادروان دردوره ظلمانی استبداد زیست می‌نموده وباهرطبقه ازجامعه تماس داشته وبخوبی ازریاکاری وسالوس وعوام فریبی وفجایع ومظالم واجحافات وتجاوزات استبدادیان دردوره استبداد واقف بوده ودرشئون اجتماعی هم جز خواب غفلت وخستگی وجمودت چیز دیگری ملاحظه ننموده واین وضعیت رابرای نسل معاصر وآینده قابل تحمل ندانسته، لذادر صدد برآمده که بوسیله کنسرت‌ها وسرودهای هیجان‌انگیز (وگاهی تلخ‌) خود بنیان واساس موجودةزمامداران آن دوره زادرهم شکند وملت رااز خواب بیدار وازغفلت هشیار نموده، سازمان تازه ونوی بوجود آورد تاجامعه ایرانی بتواند ازچنگال مظالم استبدادآزادگرددو روی این نظریه با صراحت لهجه و بیان روشن و اشعار دلپسند سودمند وغزلیات شیوای با معنی با ذکر نظائر وامثال، منظور ومرام خود را در طی قطعات دلپذیر ونافذ وعمیق ابراز داشته وگاهی عنان اختیار از کف داده با گفتن اشعار مهییج وگاهی تندوزننده در انتقاد از رفتار ظالمانةزمامداران وبیان اصلاحات مملکت ومبارزه با عناصر فاسدةمستبده اشعار نفر سروده است . اینست که اشعار ملی دلنشین وبیانات نمکین او در تیپ مخالفین تأثیر تلخ وناگوار ودرطبقات دیگر نشاط تازه وهیجان بی‌اندازه بوجودآورده تأثیر بزرگی در پیشرفت کارآزادیخواهان نموده است.

 

نتیجه و عکس‌ العمل این ایمان پاک وحسن‌نظر که از سرچشمه میهن‌خواهی تراوش کرده بود که براثر سعایت وبدخواهی عده‌ای از عناصر مستبده ومفسده جوآن شادروان منزوی وگوشه‌نشین شده، دچار تیره‌بختی و دست‌تنگی و فشار سخت درامرارمعاش وگذرانیدن روزگار گردید000 از سیف آزاد فروردین 1337 نقل ازمقدمه کلیات دیوان عارف.

عارف در نامه ای برای محمدرضای هزار نوشته:  

"آريالای محمدرضا خان، من ایرانی پاک و بی آلایش هستم که به هیچ چیز جز وطنم علاقه ندارم، من کسی هستم که آرزو می کنم در خاکستر درون حمام بخوابم، ولی ملتم شریف و بزرگوار و مملکتم آباد باشد. من اگر علاقه به خودم داشتم کارم به اینجا نمی کشید که با سه تا سگ و یک زن بدبخت که کارهای داخلی و خارجی مرا تنها او بایستی اداره کند در یک گوشه همدان به سختی روزگار بگذرانم. مبادا خدا نکرده تصور کنید دلتنگی من از این است که چرا مانند همه وطن خواهان یک زندگانی مرتب و آرزومندی فراهم نکردم، یا اینکه چرا پول و ملک و باغ و خانه و زن ندارم یا لااقل برای خاتمه دادن خانه بدوشی خود چرا در تمام این کشور پهناور یک اطاق گلی برای چنین روز بدبختی خود تدارک ندادم، خیر، از هیچ یک از اینها کدر و دلتنگ نیستمو چون همیشه روزگار با روی خوش و آغوش باز به طرف من آمد و من همیشه پشت پا به او زده روی خوش به او ننموده

درگیری در سیاست، سرخوردگی، مهاجرت(1289-1299)   

غزل « مرگ دوست » را به مناسبت خودكشی دوست خود مرتضی خان بهشتی می سراید. تصنیف « دل هوس» را برای تشجیع آزادیخواهان به ایستادگی می سازد. تصنیف «ازخون جوانان» را به یاد شهدای راه آزادی می سازد. تصنیف «گریه را به مستی» را در انتقاد از ناصرالملك و دیكتاتوری او می سازد. آغاز دوستی با ملك الشعراء بهار. در كنسرت پرشوری در تاثر باقراوف غزل سیاسی «لباس مرگ» را می خواند، گرفتار افسردگی شدید روحی می شود. حیدرخان در بغداد مراقبت از او را به عهده گرفته و سعی می كند با استفاده از نفوذ كلام خود و اعمال شیوه های روان شناسی مدرن، مجدداٌ میل به آواز خواندن، زندگی و مبارزه را در او بیدار كند. تصنیف «چه شورها» را در ارتباط با اشغال تبریز توسط نظامیان عثمانی ساخته و به اشغالگران ترك می تازد. آشنایی با محمد تقی خان پسیان و میرزاده عشقی. دور از وطن و از سردلتنگی غزل پرشور «یاد وطن» را در استانبول می سازد. آشنایی با علی بیرنگ ، غزل سپاه عشق را می سراید ، شعری كه بعدها پس از اجرا در كنسرتی در مشهد، موجب رنجش شدید ایرج میرزا و ساختن «عارفنامه» شد. تصنیف آذربایجان را در پاسخ به وثوق الدوله كه آذربایجان را عضو فلج ایران خوانده بود می سراید. به كوشش رضا زاده شفق مقداری از اشعار پراكنده اش جمع آوری می شود.

امید،شكست و نومیدی، آوارگی (1300-1304) : او كه با عقاید میهن پرستانه كلنل پسیان آشنا است. با امیدواری فراوان برای پیوستن به نهضت خراسان عازم مشهد می شود. برخلاف همیشه از روحیه خوب و امیدوارانه ای برخوردار است و به عنوان یكی از مشاوران نزدیك رهبر قیام ، در راه تحقق آرمان های وی صمیمانه تلاش می كند. به دستور پسیان و برای تامین هزینه ساخت آرامگاه فردوسی، كنسرتی در باغ ملی شاهزادگان حاضر در جلسه از جمله ایرج میرزا را ناراحت می كند. كشته شدن كلنل پسیان در جبهه جنگ عارف از شدت تاثر در آستانه جنون است، امیدهای او درباره نجات و پیشرفت كشور، همه در وجود كلنل متبلور شده بود و با این فاجعه یكباره نقش برآب می شود. بی قرار، زودرنج و عصبی است، در سوگ كلنل، كنسرت پرشوری با اركستر شكرالله قهرمانی در تاثر باقراوف تهران اجرا می كند و در آن تصنیف «گریه كن» را می خواند. نوشتن شرح حال خود را به پایان رسانده و همراه با شرح كوتاهی برای هر یك از اشعارش برای چاپ به برلین می فرستد. تصنیف «ای دست حق» را در طرفداری از سیدضیاء می سازد. امیدهای خود را در زمینه پیشرفت كشور در وجود رضاخان سردار سپه متجلی می بیند و بر خلاف بهار در جبهه طرفداران او قرار می گیرد پایان چاپ اولین دیوان شعر او در برلین به كوشش سیف آزاد و رضا زاده مشفق و ارسال آنها به تهران كه در گمرك توقیف می شود. رضا خان مشغول تحكیم پایه های قدرت خویش است و عارف متوجه اشتباه خود درباره او شده است ، زیرا در اشعار و نوشته هایش ستایش از رضاخان وجود ندارد .بسیار بدبین، مایوس و مردم گریز شده است.

 

سالهای خاموش و فراموشی (1305-1312): رژیم جدید (پهلوی ) از او انتظار همكاری دارد ولی شاعر ملی تن در نمی دهد، دیگر به جریانات سیاسی علاقه ای ندارد و دم فروبسته است. در روستای گل زرد بروجرد مستقر شده و تصمیم می گیرد شرح احوال دوره آزادیخواهی خود را بنویسد. بروز ناراحتی در حنجره (احتمالاٌ سرطان) اشكال در خواندن و به تدریج خاموشی با فقر و بیماری دست به گریبان است ، زندگی اش در دو اتاق اجاره ای می گذرد كه اثاثیه مختصر آن را دوستان معدودش به او عاریه داده اند. تنگدست، تنها، بیمار و فراموش شده به روزهای اوج شهرت و محبوبیت خود فكر می كند و از فراموشی مردم سخت رنجیده خاطر است. به ایرانی بودن سخت افتخار می كند و به وطن خود دیوانه وار عشق می ورزد. حس می كند در موضع گیریهای سیاسی اش اشتباه كرده، با این همه هنوز هم از همكاری با كلنل پسیان و نهضت خراسان با سربلندی یاد می كند. در اشعار خود گاه رضا شاه را به باد انتقاد می گیرد. اشعاری كه در اوج اختناق و سانسور رضاشاهی به طورشفاهی و سینه به سینه نقل و منتشر می شود. سرانجام روزی در 54 سالگی در همدان پس از ده روز بیماری سخت به كمك جیران(همسرش) خود را به كنار پنجره اتاق می كشد و برای آخرین بار آسمان و آفتاب میهنش را عاشقانه تماشا می كند و به بستر بیماری برگشته و مرگ را در آغوش می كشد در حالیكه زیر لب این شعر خود را زمزمه می كند « ستایش مرا آن ایزد تابناك / كه پاك آمدم پاك رفتم به خاك» دوستانش جسد او را در صحن آرامگاه ابوعلی سینا در همدان به امانت می گذارند تا بعداٌ آرامگاهی برای او بسازند، آرامگاهی كه هیچگاه ساخته نشد.

 

 

  کهن سالی و مرگ

عارف در سال ۱۳۰۵ ه.ش به دعوت دوستی به بروجرد رفت تا شرح احوال دورهٔ آزادی خواهی را بنویسد. اما از بروجرد بر اثر حادثه‌ای ناخوشایند (مسموم کردن یکی از سگهای وی و شایعاتی مبنی بر دفن جسد سگ در یک امامزاده) خارج شده و به اراک پناه برد. در اراک هم او را راحت نگذاشتند. او خود می‌گوید:

"بعد می‌گویند این ننگ[مقصود خود عارف است] بسته نباید درخاک قبر بماند، ای داد، بی داد! حقیقتاً ای داد، بی داد؛ الان ده، پانزده سال است شب و روز ورد زبان من این شده است که بگویم ای داد، بیداد."[۲]

سپس بیماریش شدت گرفت و حنجره اش گرفته، از خواندن بازماند و از معالجه ناتوان:

"آیا به که می‌شود گفت که سینهٔ من گرفت و من استطاعت معالجهٔ آن را نداشتم تا اینکه به کلی از بین رفت."[۳]

سرانجام عارف در سال ۱۳۰۷ جهت معالجه نزد دکتر بدیع به همدان رفت و برای همیشه در آنجا ماند. عارف در همدان بیمار، رنج دیده و مایوس بود و از همه جز اندک دوستانی یک دل و صمیمی کناره گرفت و انسان‌ها را شیطان و دروغگو می نامید. او از دشمنی اهل روزگار چنین شِکوه می‌کند:

"آخر این چه بدبختی بود که دامن گیر من شده است. فرمان فرمان با من بد، سلیمان میرزا بد، قوام السلطنه بد، تقی زاده هم بد، نصرت الدوله بد، ملک الشعرا بد، مرتجع و آزادی خواه هر دو دشمن، من از هر طرف هدف تیر کینه خواهی شده."[۴]

عارف باقیماندهٔ عمر را در خانه‌ای اجاره‌ای در یک قلعهٔ کوچک در درهٔ مراد بیک با یک کلفت به صورت تبعیدی و خود خواسته سکونت گزید؛ در حالی که دارایی او سه سگ و دو دست لباس کهنه بود. او در سال‌های پایانی با فقر دست به گریبان بود و اگرچه دوستان دور و نزدیک به او کمک می‌کردند، این امر به روح آزادهٔ شاعر لطمه می‌زد و او را شرمنده می ساخت. خود دربارهٔ روزهای تنهایی می‌گوید:

"حالا که هنگام زوال آفتاب عمر است و پایان روزگار به غفلت گذراندهٔ زندگانی است. که تازه دانسته ام تنها دوستان من این دوتا سگ هستند که معنی وفا و محبت و دوستی را در آنها دریافته ام.[۵]

در سال ۱۳۰۸ عارف سر مکاتبه با زرتشتیان هند را باز کردو برخی پژوهش‌های خود را برای «سردین شاه پارسی» به هند فرستاد. زرتشتیان او را به هند دعوت کردند، اما جواب رد داد و دیری نگذشت که از کردهٔ خود پشیمان شد.

مقبره عارف در میدان ابن سینا همدان

سر انجام در روز یک شنبه یکم بهمن ۱۳۱۲ خورشیدی در حالی که عارف ۵۴ سال داشت، مرگ زودرس به سراغش آمد. جیران، کلفتش که او را به عقد خویش در آورده بود، حکایت کرده که عارف در آخرین دم از او خواست که وی را نزدیک پنجره ببرد تا آفتاب و آسمان میهن را ببیند و او پس از دیدن آفتاب چنین خواند:

[۶]

ستایش مر آن ایزد تابناک

که پاک آمدم پاک رفتم به خاک

سپس به بستر بازگشت و لحظاتی بعد جان سپرد و در کنار آرامگاه بو علی سینا در همدان در خاک آرمید.

  تصنیف‌ها

  1. دیدم صنمی، سرو قدی، روی چو ماهی – آواز افشاری۱۲۶۵
  2. ای امان از فراقت امان – دستگاه شور۱۲۷۵ (هم‌زمان با ورود مشروطه خواهان به تهران)
  3. نمی دانم چه در پیمانه کردی – آواز افشاری
  4. نکنم چاره اگر دل هر جایی را – آواز افشاری۱۲۷۶
  5. افتخار همه آفاقی و منظور منی – دستگاه سه‌گاه - (برای افتخارالسلطنه - دختر ناصرالدین شاه)
  6. توای تاج، تاج سر خسروانی – آواز افشاری۱۲۷۷ - (برای تاج السلطنه - دختر ناصرالدین شاه)
  7. هنگام می‌فصل گل و گشت چمن شد – آواز دشتی - (به مناسبت افتتاح دورهٔ دوم مجلس‌شورای‌ملی‌ایران)
  8. دل هوس سبزه و صحرا ندارد – آواز ابوعطا
  9. نه قدرت که با وی نشینم، نا طاقت که جز وی ببینم – آواز افشاری
  10. ننگ آن خانه که مهمان ز سر خوان برود – آواز دشتی۱۲۸۸ - (به مناسبت اخراج مورگان شوستر آمریکایی از ایران)
  11. باد فرح بخش بهاری وزید – آواز بیات‌زند
  12. بلبل شوریده فغان می‌کند – دستگاه ماهور۱۲۸۹
  13. گریه را به مستی بهانه کردم – آواز دشتی۱۲۸۷
  14. از کفم رها شد مهار دل –آواز افشاری۱۲۸۸
  15. ترک چشمش ار فتنه کرد راست – ابوعطا(حجاز)۱۲۹۴
  16. چه شورها که من به پا ز شاهناز می‌کنم – دستگاه شور۱۲۹۵
  17. بماندیم ما، مستقل شد ارمنستان – دستگاه سه‌گاه۱۲۹۷
  18. جان برخی آذربایجان باد – آواز دشتی۱۲۹۷ (برای آذربایجان - در جواب تفرقه افکنان)
  19. شانه بر زلف پریشان زده‌ای، به‌به و به – آواز دشتی۱۲۹۷
  20. رحم‌ای خدای دادگر کردی نکردی – آواز بیات‌زند۱۲۹۷
  21. امروزای فرشتهٔ رحمت بلا شدی – آواز افشاری۱۲۹۹
  22. گریه کن که گر سیل خون گری ثمر ندارد – آواز دشتی۱۳۰۰ (به مناسبت مرگ کلنل محمد تقی‌خان پسیان)
  23. تا رخت مقید نقاب است – آواز بیات‌اصفهان۱۳۰۱
  24. ای دست حق پشت و پناهت بازآ – دستگاه شور۱۳۰۰(برای سید ضیا)
  25. گو به ساقی کز ایاغی ترکی و ماغی
  26. باد صبا بر گل گذر کن – آواز شوشتری
  27. چه آذرها به جان از عشق آذربایجان دارم – ۱۳۰۳ (به یاد ستارخان و باقر خان)
  28. باد خزانی زد ناگهانی، کرد آنچه دانی – دستگاه شور - ۱۳۰۳ (برای آذربایجان)

  خوانندگان تصنیف‌ها

به دلیل سادگی و نداشتن اوج در تصنیف‌های عارف و اینکه غالب تصنیف‌ها قابل اجرا روی یک یا دو گوشه‌است، تصنیف‌های عارف را به سادگی مردم می‌توانستند بخوانند، از زمان سروده شدن تصنیف‌ها تا به امروز به وسیله خوانندگان غیرحرفه‌ای و حرفه‌ای بارها این تصنیف‌ها خوانده شده، از جمله خوانندگان پرآوازه که برخی تصنیف‌های عارف را اجرا کرده‌اند: قمرالملوک وزیری، عبدالله دوامی، الهه( تدوین از روح الله خالقیمحمدرضا شجریان، صدیق تعریف، محسن کرامتی.

  سبک و شیوه

وی اولین تصنیفش را در 18 سالگی ساخت .عارف یا تصنیف های وطنی-سیاسی ساخته و یا تصنیف عشقی و در هر دو زمینه نیز بی باک و سنت شکن بوده است .تصنیف های عارف چون اکثرا در وصف حال و اوضاع زمانه بود همگی تاثیر بسزایی در مجامع آن روز داشت.عارف از اولین کسانی است که در ایران کنسرت برگزار کرد و به جنبه ی غیر مجلسی بودن و مردمی بودن آن تاکید می ورزد.کنسرت های او همیشه پر رونق و پر ازدحام بود.عارف در مورد تصنیف و تصنیف سازی عقیده داشت که تصنیف نباید تحریر داشته باشد تا مردمی که صدا و تحریر ندارند بتوانند به راحتی از پس اجرای آن برآیند.عبدالله دوامی نقل می کند : هنگام خواندن یکی از تصنیف های عارف تحریر داده است و عارف به حالت قهر با او درگی شده که چرا تحریر می دهد. عارف در سرتاسر زندگی خود همیشه صراحت داشته و این حداقل در تصنیف های اجتماعی و سیاسی او به خوبی مشهود است.او بدون هراس آن چه را که فکر می کرد درست است بر زبان می راند تا جایی که صراحت او گاه باعث رنجش دوستان و یارانش می شده است.

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیستم آذر 1390 توسط جعفر

ابریشم نوعی الیاف مصنوعی است که از پیله نوعی کرم ابریشم بدست می آید. این صنعت در طی قرون متمادی، در مرتبه اول منابع ثروتی ایران به ویژه گیلان محسوب می شد. از جمله مهمترین فعالیت کشاورزان گیلان، پرورش کرم ابریشم و غرس درختهای توت است که سابقاً ، یکی از ثروتهای معتبر این سرزمین به شمار می آمد. این محصول در قرون گذشته، یکی از مهمترین کالاهای صادراتی ایران، از جمله گیلان بود. ابریشم گیلان شهرت جهانی داشت؛ بطوری که بازار ابریشم گیلان به علت رونق فراوان خود تا جنگ جهانی دوم، باعث شد که تجار ابریشم از دورترین نقاط جهان به این مرز و بوم کشانده شوند. بنابراین کشت درخت توت و تربیت کرم ابریشم در ایران بهویژه گیلان، از قیم متداول بوده و در بیشتر خانه ها ابریشم ریسی معمول بوده است.

در مورد این که مردم گیلان با پرورش کرم ابریشم از چه زمانی آشنا شده اند، اطلاع دقیقی در دست نیست؛ اما شواهدی وجود دارد که قدمت تاریخی آن را در سواحل دریای خزر، بهدوران پیش از اسلام می رساند «لرد کرزن» انتقال کرم ابریشم را از چین به اروپا در دوره «ژوسیتنین» حدود ۵۵۰ میلادی نوشته است، اما تردیدی نیست که پرورش آن در ایرانب ه زمانهای دورتر می رسد. چرا که ارتباط تاریخی دیرینه میان ایران و چین وجود داشته و علاوه بر آن راههای اصلی تجاری میان شرق و غرب؛ یعنی چین و اروپا و سواحل شرقی دریای مدیترانه که به نام «جاده ابریشم» معروف بوده از ایران می گذشته است.

غیر از این راه اصلی که منشأ بسیاری از نقل و انتقالات کالایی و تجاری و فرهنگی و حتی قومی، میان ایران و چین بوده، سواحل دریای خزر ارتباط ویژه ای با آسیا و چین داشته است. به همین دلیل برخی معتقدند که پرورش کرم ابریشم از طریق چین به مازندران و سپس به گیلان رسیده است. به هر حال آنچه مسلم است پرورش کرم ابریشم در دوره صفویه در گیلان رواجی کامل داشته و در قرن هفدهم میلادی در این سرزمین تولید می شده است چراکه در همین زمان تجاران روسی، انگلیسی، هلندی و فرانسوی، برای خرید ابریشم و پیله به گیلان می آمدند و با هم به رقابت می پرداختند.

در طی قرن هجدهم، به دنبال سقوط سلسله صفویه و بی ثباتی سیاسی ایران و پز از آن با روی کار آمدن سلسله هایی چون: افشاریه، زندیه و قاجاریه، تجارت خارجی تولید ابریشم نیز در گیلان به دلیل درگیریهای ایران در جنگهای مختلف دچار رکود شد و خریداران خارجی نیز به همین دلیل، به بازارهای دیگر روی آوردند. در نیمه اول قرن نوزدهم، پس از یک رونق مجدد به دلیل بروز بیماری «پبرین» Pebrine از سال ۱۸۶۴ تا ۱۸۹۰ میلادی، تولید ابریشم در گیلان به شدت کاهش یافت تا جایی که در سال ۱۸۸۹ میلادی، محصول ابریشم گیلان فقط به ۸۸۵۰۰ کیلوگرم رسید.

 

مسئله مهم در پرورش کرم ابریشم، تأمین برگ درخت توت برای تغذیه کرمها است.

در دوره پرورش کرمها، چنانچه برگهای مورد نیاز به موقع تأمین نشود، کرمها ضعیف شده و قادر به تولید پیله سالم و درشت نخواهند شد. زمان لازم برای یک دوره پرورش، حدود ۴۰ تا ۴۵ روز است که از اوایل اردیبهشت با سبز شدن برگها آغاز می شود. از آغاز دوره پرورش تا پایان آن، مراقبتهای خاصی لازم است که باید انجام گیرد.نوغانداران پس از دریافت تخم نوغان، ابتدا آن را در محل گرمی قرار داده و پس از بیرون آمدن تخمها و رشد اولیه، آنها را به محلی که «تلمبار» نامیده می شود، انتقال می دهند. کرمها در طی دوره رشد خود، چهار بار پوست می اندازند و در این مدت، مرتباً باید تغذیه شوند. در گذشته برای بیرون آمدن کرمها از تخم، زنان گیلانی آنها را روی کاغذ چسبانده و کاغذ را روی پوست بدن قرار می دادند تا با استفاده از گرمای بدن زودتر خارج شوند؛ لیکن امروزه آنها را در محلی گرم قرار می دهند و معمولاً برای این کار از وسایل گرم کننده استفاده می شود.

پس از پایان دوره پرورش، پیله ها را بر حسب رنگ، سالم بودن و درشتی از یکدیگر جدا و طبقه بندی می کنند. پیله حاصل را که «کژ» یا «کج» نام دارد، ابتدا کشته و سپس با فرو بردن در آب جوش، تارهای ابریشم را از آن جدا کرده و کلاف می کنند. در حال حاضر نوغانداران، محصول ابریشم را عمدتاً بصورت پیله، بفروش می رسانند. استان گیلان با وجود این که مهمترین تولیدکننده ابریشم در ایران است؛ اما کمترین فعالیت تبدیلی آن را دارد. محصول عمده ابریشم تولید شده در استان، به کارخانه های بافندگی در استانهای خراسان، یزد و اصفهان فرستاده می شود؛ از این رو صنایع وابسته به ابریشم در گیلان، تنها به تبدیل پیله به نخ ابریشم محدود می شود.

 

به گزارش هـ.ل رابینو در سال ۱۳۳۱ هـ.ق (۱۲۹۲ هـ.ش) دو مؤسسه برای خشک کردن پیله در عر بان و کسما وجود داشته است.سابقاً اشخاصهایی در کار تجارت پرورش کرم ابریشم بوده اند که از جمله آنها می توان به حاج احمد کسمایی که کارخانه ای در این خصوص در کسما داشته اشاره نمود.به هر حال این محصول در گذشته از رونق بسیار خوبی در این منطقه برخوردار بوده و معاملات بسیاری در این نواحی برای آن صورت می گرفته و پس از خرید و فروش، به رشت منتقل و از آنجا به کشورهایی چون: رویسیه، هند و فرانسه صادر می شده است امروزه باوجود توتستانها در این منطقه که از نمونه آنها، از باغ توت طاهرگوراب و کسما را باید نام برد، پرورش کرم ابریشم اهمیت بسزایی پیدا نموده و فوق العاده مورد توجه کشاورزان این سامان قرار گرفته است.

 

مروزه تعداد کمی کارخانه در گیلان وجود دارند که کار عمده آنها جمع آوری پیله، خشک کردن، انبار کردن و عرضه آنها به بازار است که تعدادی از این کارخانه ها، در محدوده شهرستان صومعه سرا قرار داشته اند. مانند: کارخانه پیله کسما، که احداث آن به وسیله شرکت پیله ور انجام گرفت ولی نصب دستگاه آن که از نوع ژاپنی است در سال ۱۳۶۲ به وسیله شرکت ایران صورت گرفت و کارخانه پیله طاهرگوراب، که دستگاه آن از نوع ژاپنی جدید است. در حال حاضر، تنها کارخانه ابریشم کشی موجود در گیلان، کارخانه «شرکت صنایع ابریشم گیلان» می باشد. این کارخانه که سرمایه اولیه آن ۵۰۰ میلیون ریال بود، با مشارکت بانک صنعت و معدن (دارای ۵۱ درصد سهام) و بان کشاورزی (با ۴۹ درصد سهام) در اردیبهشت ماه ۱۳۵۵ تأسیس گردید و از سال ۱۳۶۱ به مرحله تولید وارد شد. این کارخانه در روستای «شارم» صومعه سرا و در فاصله ۸ کیلومتری این شهر در داخل زمینی که حدود ۲۰ هکتار وسعت دارد، بنا گردیدهاست. همچنین شرکت سهامی پرورش کرم ابریشم ایران، دارای شعباتی دیگر نیز در محدوده، شهرستان صومعه سرا می باشد.

 

 

فرآیند رنگرزی ابریشم

 

ابریشم همیشه در فرم کلاف رنگ می شود و شیوه رنگرزی اش weighting process نامیده می شود.ابریشم به مقدار زیادی دارای نمکهای متالیک جاذب و دیگر اجزا (تانن،گلوکزو...)با خواصی ویژه می باشد، در حالی که این اجزا هیچ آسیبی به درخشندگی لیف نمی رسانند.ابریشم همیشه در فرم کلاف رنگ می شود و شیوه رنگرزی اش weighting process نامیده می شود.ابریشم به مقدار زیادی دارای نمکهای متالیک جاذب و دیگر اجزا (تانن،گلوکزو...)با خواصی ویژه می باشد، در حالی که این اجزا هیچ آسیبی به درخشندگی لیف نمی رسانند.با این عمل مناسب در این روش می توان آن را تا چنان درجه ای سنگین کرد که یک پوند ابریشم خام از ابریشم رنگ شده و سنگین ۲ تا ۳ پوند ابریشم تولید کرد.این فرآیند سنگین سازی خیلی رایج است و ۲۵ تا ۵۰درصد وزن اضافه شده عادی است.با این وجود با انجام این عمل مخالفت های زیادی میشود.

 

.چون به خواص استحکامی لیف آسیب می رساند.ابریشم خالص دارای خاصیت ماندگاری بالایی است در صورتی که ابریشم سنگین شده با انبار شدن به تدریج پوسیده می شود. ابریشم وحشی یا زمخت به سختی رنگرزی می شود و یک رنگ سیاه زیبا را فقط رنگرز های معدودی می توانند روی لیف رنگ کنند.این نوع از ابریشم با رنگهای بازی به طور سریع و با رنگهای اسیدی هم نسبتاً خوب رنگ می شود. ابریشم پیچیده شده از نظر خواص رنگرزی شبیه به پشم عمل می کند،مخصوصاً این لیف با رنگهای اسیدی یا بازی بدون دندانه رنگ می شود و مشکلی برای ایجاد رنگهای متنوع و درخشان روی لیف وجود ندارد.

در حمام رنگرزی در دمای جوش،پشم پررنگتر از ابریشم رنگ می شود، اما در دمای پایین افینیتی نسبی معکوس است در دمای متوسط معمولاً دیده می شود که هر دو لیف ( در مقایسه با سایر رنگها) مشابه عمل می کنند.ابریشم جز در مورد رنگ سیاه به ندرت با ایندیگو یا رنگهای دندانه ای رنگرزی می شود.رنگرزی ابریشم سیاه شاخه خاصی از رنگرزی تجاری را تشکیل می دهد و نیازمند مهارت خاصی می باشد.

 

● رنگرزی ابریشم مصنوعی

رنگرزی ابریشم مصنوعی که ذاتاً ساختمانی سلولزی دارد،شبیه به رنگرزی پنبه است اما تنوع ابریشم مصنوعی در این رابطه تفاوت قابل توجه ای با پنبه دارد. قدرت کششی بسیاری از ابریشم های مصنوعی وقتی خیس می شوند، پایین می آید.این موضوع امر مهمی در رنگرزی این الیاف محسوب می شود، اما در حرارت کم این دسته الیاف با رنگهای بازی بدون دندانه یا رنگ مستقیم به خوبی رنگ می شود.

 

● رنگ همانندی

در انجام یک رنگ همانندی در شیدی معلوم احتیاج است تا هر دوشید در شرایط یکسانی باشند. اگر matching off با نور چراغ انجام شود هر دو شید ممکن است نسبتاً در نور روز متفاوت با شند. این حقیقت شناخته شده به دلیل خواص نوری متفاوت در رنگهای مختلف است. به طور مثال دو رنگ آبی ممکن است یکسان باشند اما وقتی با رنگ زرد یکسانی مخلوط شوند، سبز متفاوتی را به دست خواهند داد.اگر آزمایش طیف سنجی انجام شود،دو رنگ آبی ما دو طیف جذب متفاوت ارائه خواهند داد و این علت اصلی رفتار متفاوت آنها موقع مخلوط شدن با یک رنگ یا در نور متفاوتی دیده شدن است. خواص نوری مخصوص مواد رنگی گوناگون، اهمیت زیادی در matching off یا در رنگرزی برای شید دارد. به همان اندازه خصوصیت نوری که به وسیله آن رنگها دیده می شوند، مهم است و نوری که که از ابر سفید از داخل یک پنجره از جهت شمالی می تابد، مناسبترین حالت به نظر می رسد.

وجود یک دیوار آجری قرمز یا هر سطح رنگی دیگر کافی است تا رنگ همانندی دقیق را خراب کند. نور مستقیم آفتاب یا آسمان آبی پررنگ در رنگ همانندی خاکستری ها و خاکی های دقیق مخرب است.استفاده از یک نور یکنواخت با خصوصیات یکسان مثل نور روز از جهت شمالی، رنگ همانندی دقیق را آسان می کند.

مشکلاتی که به خاطر طیف جذب متفاوت رنگها ایجاد می شود، می تواند با انجام یک آزمایش طیف سنجی و یا عمدتاً با استفاده ازرنگ آمیزی با رنگزاهایی که در رنگ کردن طرحی که رنگ همانندی شده به کار برده شده بود رفع شود.

 

دارایی بافته ای از ابریشم و رنگ

 

دارایی پارچه ای ابریشمی است با نقوش درهم هندسی که در یزد بافته می شود. علت انتخاب این نام بدین جهت است که قواره هایی از این پارچه را به همراه ترمه ، هنگام تهیه جهیزیه به عنوان دارایی عروس به او هدیه می دادند دارایی (ایکات) روشی دیرینه در بافت پارچه های منقش با رنگ ناپذیر کردن نخ ها پیش از بافتن آنهاست تا به تدریج که کار بافتن پیش می رود، نقش نیز نمودار می گردد. واژه " ایک